2014/02/08

بخش چهارم  در باره برابری و عدالت اجتماعی

داکترآرین

 

سوسیالیزم راهی است به طرف آینده سعادت بشر، که آرمانهای آن مبنی بر برابری و عدالت اجتماعی پیشرو ترین بخش بشریت مترقی و صلح دوست را در یک دولت و سازمان سیاسی متشکل میکند.

پیروان سوسیالیزم مبانی استراتیژیک خویش را برمبنای تحلیل علمی روند جنبش های مترقی و چگونگی وضع نیروها و توانائی های عینی جنبش در مجموع مطابق به همان دوره تاریخی معین،  تعیین می کنند.

تجربه نشان می دهد، که یکی از عوامل عمده پیروزی انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیزم تنها از طریق شناخت قوانین واقعی حاکم بر تکامل جامعه و بکاربستن ماهرانه آن میسر است، یعنی کاربرد اصل بررسی تاریخی یکی از اصول اساسی میتدولوژیک ساختمان سوسیالیزم می باشد، به این مفهوم که برای دست رسی به اهداف، نیازمندی به تحلیل و بررسی دقیق و عینی مناسبات میان طبقات و ویژگی های مشخص هر زمان و وضع مشخص تاریخی است.

به این اساس گفته میتوانیم که سوسیالیزم: مجموعه ای از اصول و قوانین خشک و تغییرناپذیر نیست که تغییر آن در شرایط و اوضاع مختلف ملی و بین المللی غیرممکن و یا اصلاح ناپذیر باشد، بلکه بمثابه یک نظام اجتماعی خلاق و پویا، واقعیت های عینی جامعه بشری را با همه تضادها و تناقضات و بغرنجی های آن در حرکت و تکامل مداوم مورد بررسی قرار می دهد، که باید همواره توسط جدید ترین دستاوردهای علم و عمل، غنی و غنی تر گردد.

علم سوسیالیزم، در حالی که تکامل جامعه، تشدید تناقضات، رشد جنبش های کارگری، مبارزه رهائی بخش ملی و مبارزه جنبش های زحمتکشان را برای رسیدن به دموکراسی و عدالت اجتماعی تحلیل می کند، راه ها و شیوه های ساختمان جامعه سوسیالیستی را نیز در پرتو تغییرات زمان که بطور مداوم روی می دهد، مورد بررسی مشخص قرار می دهد.

این مقدمه به این لحاظ مطرح شد، تا تفهیم گردد، که از یک طرف اندیشه هیچگاهی نمی میرد و آنهم اندیشه برابری و عدالت اجتماعی که قلوب ملیونها انسان را مسخر ساخته و از جانب دیگر، متذکر شوم که اندیشه سوسیالیزم در عصر امروزین که آنرا "عصر همزیستی، تحمل و تکثر انیشه ها"  میتوان نام نهاد، هنوز بیشتر از گذشته در جوامع بشری جهت دسترسی به آزادی و ترقی، دموکراسی و حقوق بشر و ایجاد تحولات اجتماعی-اقتصادی به سود تمام طبقات و اقشار جامعه، مهم و مطرح و ضرورت دوران کنونی است.

 برگردیم به پرداختن جواب سوال اساسی این بخش، چرا سوسیالیزم علمی بمثابه نظام اجتماعی نتوانست موجودیت و تداوم خویش را حفظ کند؟

در باره علل سقوط سیستم جهانی سوسیالیستی در رأس اتحادجماهیر سوسیالیستی شوروی حرف ها زیاد و دلایلی بی شمار ارائه شده است، اما در واقع مبنای همه گفته ها چیزی نیست جز احکام کلی و نظریات غرض آلود و بی اساس و "چوت انداز" که هیچ دلیلی برای روشن ساختن این فروپاشی شده نمی تواند.

پاسخ علمی و درست به این پرسش را در ماهیت ساختاری و تضادهای داخلی و خارجی این سیستم میتوان پیدا کرد، همان طوریکه زمینه های تکامل یک سیستم اجتماعی مربوط به تضاد های موجود همان جامعه میشود، همان طور در شرایط معین زمانی و مکانی و مناسبات موجود اجتماعی این تضاد ها با عامل سد کننده و گاهی به عنصر ارتجاعی و عقب گرد جامعه مبدل میشود، زیرا اضداد، گرایشها و جوانب اساسی درونی هرپدیده است که از یک طرف باهم در پیوند و از جانب دیگر در مبارزه اند، همدیگر را طرد میکنند و متضاد اند و هم یکدیگر را فرا میخوانند.

میخائیل گرباچوف رئیس جمهور اتحاد شوروی وقت در سخنرانی که پیرامون "سیاست حزب در عرصه بازسازی و کادرها" ارائه کرد عوامل، تضاد ها و ماهیت دستگاه دولتی و وضعیت وخیم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی کشور را که سرنوشت مملکت و آتیه خلق هایش را در معرض خطر جدی قرار داده بود چنین برشمرد:

رهنمود لینینی و تضاد های که در زندگی و جامعه وجود داشت قسما صاف و ساده نادیده گرفته میشد.

تصور تیوریک در باره سوسیالیزم تا حدی زیادی در سطح سالهای ٣٠-٤٠ هنگامی که جامعه به کلی مسایل دیگر را حل میکرد باقی مانده بود.

سوسیالیزم روبه رشد، دیالیکتیک نیروهای محرکه و تضاد های آن وضعیت واقعی جامعه و موضوع پژوهش های ژرف علمی نظر به عوامل معلوم از تیوری و جامعه شناسی، بحث و بررسی زنده و اندیشه ای خلاق تهی شده بود.

عطالت و بی قیدی، تمایل به گریز از مسوولیت، عدم علاقمندی به حل و فصل مسایل اقتصادی اجتماعی، مطلق سازی اشکال سازمان دهی، تحلیل های جامد و دگم از ماهیت و خصلت سوسیالیزم و از ساختار اجتماعی جامعه به مثابه ای جامعه فاقد تضاد، ساده گرفته می شد.

اغلبا عمق و اهمیت تیوریک احکام از معنی تهی میگردید و این مطلب در مورد مسایل کلیدی مانند: مالکیت اجتماعی، مناسبات طبقاتی و بین الملیتی، اندازه کار و اندازه مصرف و تعاون، بده های کار اقتصادی، شیوه های دولت داری مردمی و خود گردانی، مبارزه با انحرافات بیروکراتیک، ماهیت ایجاد گرانه انقلابی ایدیولوژی سوسیالیستی، اصول آموزش و پرورش و تضمین رشد سالم حزب و جامعه، ارتباط  میگرفت.

تصورات سطحی در باره کمونیزم، انواع پیشگوئی های پیامبرانه و قضاوت های مجرد معمول شده بود این امر به نوبه خودش اهمیت تاریخی سوسیالیزم را کاهش داد و تأثیر گذاری ایدیالوژی سوسیالیستی را تضعیف کرد.

همچنان گرباچوف می افزاید:  در کار اقتصادی و اداره، شیوه های کهنه با مطالبات امروزی مطابقت نداشته در تولید عدم تناسب تشدید میگردید.

توجه در مورد پیشرفت ماشین سازی کاهش یافته، کادر های علمی، تحقیقاتی و طراحی و آزمایشی از نیازمندی های اقتصادی عقب ماند و با مسایل نوسازی و تخنیکی مطابقت نداشت.

پیشداوری های در مورد نقش مناسبات پولی کالائی و عملکرد قانون ارزش اغلبا ارائه مستقیم آنها به مثابه موازین بیگانه با سوسیالیزم بر برخورد های ولنتاریستی در اقتصاد، کم بها دادن محاسبه اقتصادی و خود گردانی اقتصادی در تادیه مزد کار، برخورد ذهنی گرایانه در عرصه های قیمت گذاری، انحراف از دوران پول عدم توجه به مسایل عرضه و تقاضا را بوجود آورد، این همه باعث شد تا سیستمی کامل تضعیف کار افزار های اقتصادی قدرت دولتی بوجود آید و یک نوع میکانیزم بازدارنده رشد اقتصادی اجتماعی، جلوگیری از دگر گونی های مترقی را که بتواند امتیازات و برتری های سوسیالیزم را متجلی سازد تبارز کرد و ریشه های این اهرم بازدارنده در نارسائی های جدی عمل کرد نهاد های دموکراسی سوسیالیستی، در نهاد های کهنه شده و چه بسا نهاد های که پاسخ گوی واقعیت های سیاسی و موازین تیوریک نبودند، نهفته بود.

میکانیزم کهنه تاثیر منفی را در پیشرفت بسیاری عرصه های زندگی جامعه وارد کرد، آهنگ رشد عایدات ملی طی سه پلان پنج ساله اخیر بیش از نصف کاهش یافت، از آغاز سالهای ١٩٧٠ زیاد ترین اهداف این پلان ها برآورده نشد، اقتصاد بطور کلی نسبت به نوآوری کم توجه و بدون انعطاف بود، کیفیت بخش قابل ملاحظه محسولات با مطالبات نوین مطابقت نداشت.

مالکیت سوسیالیستی اغلب با تعلقات اداری محلی بلعیده میشد و به شکل دارائی های که "صاحب ندارد" و فاقد مالک واقعی است مبدل شده بود.

در عرصه پلانگذاری نارسائی های جدی انباشته شده بود، در بسیاری موارد پلان ها فاقد بنیاد علمی و جهت تشکل و قوام تناسب موثر امور اقتصادی در جهت پیشرفت عرصه های اجتماعی، حل بسیاری وظایف استراتیژیک توجه نشده و واقع شد که امتیازات عظیم سیستم سوسیالیستی، اقتصاد سوسیالیستی و پیش از همه خصلت پلانی آن به نحوی غیر موثر مورد استفاده قرار گیرد.

برعلاوه تضاد های داخلی که در فروپاشی سیستم جهانی سوسیالیستی نقش تعین کننده را داشت تضاد های خارجی نیز در شرایط خاص تاثیرات خویش را در بحران و سقوط سوسیالیزم  داشته است، جنگ سرد که بعد از فاصله کوتاهی پس از جنگ دوم جهانی میان دو سیستم سرمایداری و سوسیالیستی شکل گرفت بمثابه تضاد خارجی در فروپاشی سیستم سوسیالیستی نقش بزرگی داشت، همچنان نگارنده که در آنزمان در "دانشگاه دولتی لینینگراد" مصروف آموزش بودم آشکارا روشهای منفی چون: مطلق کردن قانونمندی ها، افراطی گری، دیکتاتوری پرولتاریا، سیستم یک حزبی، محدود کردن سفر اتباع به خارج کشور، تکیه نمودن تنها به یک ایدیالوژی، انتی سمیتیزم، جلوگیری از نوآوری ها در جامعه، کیش شخصیت، محدودیت آزادی بیان، بازداشتهای بدون شواهد، کمک های سخاوتمندانه به کشورهای ملی و دموکراتیک و احزاب چپ در جهان، تیوری سازی های اغراق آمیز، کمبود مواد غذایی، نبود اجناس مدرن و زینتی، کهولت سن رهبران سیاسی و اسارت در وضع و تفکر کهنه که جامعه را به تنزل و انحطاط و سیستم را به فرسایش میکشانید،  با توجه و تشویش،  خوب احساس می کردم.

به این ترتیب سوسیالیزم که با پیروزی انقلاب اکتوبر پرچم پیروزمند مبارزه به خاطر آزادی، برابری و عدالت اجتماعی و ترقی را برفراز کشور شوراها برافراشت و برای نخستین بار در تاریخ بشریت منافع و نیازهای انسان زحمتکش را در مرکز سیاست دولت سوسیالیستی قرار داد و در عرصه های سیاسی، اقتصادی، رشد و پیشرفت اجتماعی و فرهنگی به موفقیت های تاریخی نایل گردید، مردم شوروی سوسیالیزم را اعمار کرده و  در جنگ کبیر میهنی علیه فاشیزم نه تنها پیروز شدند، بلکه برای خلقهای اروپا نیز آزادی را به ارمغان آوردند، اقتصاد ملی خود را احیا و تقویت نموده و به دولت پرتوانی درجهان مبدل شده بود، اما دریک مرحله معین از تکامل خویش

گرفتار تشنج در عرصه های مختلف جامعه گردید - آهنگ حرکت و نوسازی، تکامل و پیشرفت، روند پیش رونده و برتری آن نسبت به نظام سرمایداری به یکبارگی آهسته، کند و حتا متوقف شد، دشواری ها انباشته گردید، پرابلمها لاینحل ماند، رکود در تولید بوجود آمد و در جامعه پدیده های بیگانه با سوسیالیزم تبارز نمود و عرصه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی از رشد خویش نسبت به خواست زمان عقب افتاد، در مقابل سیستم سرمایداری در عرصه های اقتصادی و اجتماعی به نحو بی سابقه ای گسترش می یافت و سرمایداری اقتصاد نیرومندی را ایجاد نمود، این تغییرات نه تنها رشد تولید را به همرا داشت، بلکه در عین حال بطور اجتناب ناپزیری بیانگر برتری نظام سرمایداری نسبت به سوسیالیزم شد، سیستم سرمایداری با شعار صلح طبقاتی، آشتی منافع در پی حل تضادها برآمدند، اگرچه حل و یگانگی تضاد های آشتی ناپذیر میان کارگر و سرمایدار به طور کامل امکان پذیر نیست، اما سیستم سرمایداری با اصلاحات و ریفورم با بلند بردن سطح زندگی کارگران توانست در یک سازش با کارگران کشور های شان و پیدانمودن نکات اساسی و مشترک و اشتراک منافع از آنچه که مارکسیزم به مثابه سلاح برنده بخاطر نابودی سیستم سرمایداری پیشبینی کرده بود، جلوگیری کند.

هدف از نوشتن مقاله حاضراز یک طرف این است که: از زمان مارکس بنیاد گذار سوسیالیزم علمی، تا زمان حال این علم راهی بزرگ و دشواری را پیموده است در این جریان به خصوص تجربه یک قرن اخیرنشان داد که دوران کنونی با دوران بنیاد گذاران سوسیالیزم علمی تفاوت زیاد دارد، و ما نباید به آنچه که از دو قرن پیش مانده است بسنده و شرایط نو را نادیده بگیریم و الا با تکیه به اعصای کهنه خویش به کوره راه ها خواهیم رفت، ناگفته نباید گذاشت که در این جا مقصد تنها سوسیالیزم علمی است، نه جهانبینی علمی و قانونمندی های جاویدانه آن که مارکس و همفکرانش بدون شک خدمات ارزنده ای را در عرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی انجام داده و بهره ها به جوامع بشری رسانیده اند، ازجانب دیگر، سیستم سرمایه داری نیز، که در آن هنگام در جهان به حیث یک پدیده نو و بالنده آغاز پر آوای داشت و تحولات عظیمی را در عرصه های علوم و تولید انجام داد و با شعار دموکراسی که در کل تاریخ گذشته همتا نداشت وارد میدان عمل شد و جوامع آرام و مرفع را برای اتباع خویش بنا نهادند که عناصر سوسیالیستی به مراتب بیشتر نسبت به سوسیالیزم تکامل یافته شوروی، درساختارهای اجتماعی آنان وجود داشت و دارد، اکنون گرفتار یک حالت لنگش و عرج و مرج شده است بحران جهانی سرمایه داری، دستپاچگی و اوضاع عمومی آن بیشتر به بحرانی که سرتا پای سیستم سوسیالیستی را در زمان فروپاشی فرا گرفته بود مطابقت می کند که این وضع ضرورت به بازنگری جدی بخصوص در عرصه سیاست های جهانی و لشکر کشی های بی حاصل را دارد و  در بیست و چند سالی که دیگر سوسیالیزم به شکل یک سیستم نیرومند درجهان وجود ندارد وسیستم سرمایه داری بدون حریف برجهان حاکمیت می نماید نه تنها شعار"نظم نوین جهانی" را پیاده نتوانست، بلکه جهان همان نظمی را که در زمان موجودیت سیستم جهانی سوسیالیستی داشت، از دست داده و گرفتار یک بینظمی خاص گردیده است، نیروهای ارتجاعی تقویه گردیده ، فعالیت گروهای راستگرای افراطی افزایش می یابد، عناصر ارتجاعی و حتا تروریستان معلوم الحال بخش اعظم دستگاه دولتی را در کشور های مختلف تصاحب نموده اند، سیاست تشنج و تهاجم در جهان افزون گردیده،  گروپهای بی نام و نشان و وارداتی  دولت ها را اشغال وشرایط را برای چور، چپاول، غارت، فساد، ترور و بی ثباتی آماده می سازند، عدم مساوات و برابری اتباع از نظر اقتصادی، ملی، نژادی و عدم مساوات در تمام ساحات اجتماعی به برنامه های کاری دولتها تبدیل شده است، آزادی سیاسی، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی در سراسر جهان سوم یا در خطر است و یا مفهوم و ارزش خویش را از دست داده، گروه های وحشی دولتهای قانونی را سرنگون و چون مور و ملخ مانند بربرها تمدن های کهن بشری را که به تمام بشریت مربوط می شود نابود می کنند، تروریزم در کشورهای عقب مانده و فاشیزم در اروپا سربلند نموده است، جنگ های تباه کن و خانمانسوز آرام آرام از کشوری به کشوری و کشتار انسان های بی گناه به امری عادی تبدیل شده ، کشورهای در افریقا و آسیا در آتش جنگ و ترور می سوزند، حتا دامنه جنگ به اروپا نیز کشانیده شده خلاف آنچه که کشور های سرمایه داری مایل نیستند حتا در همسایگی شان جنگ در بگیرد، سازمان ملل متحد به عامل بی اراده در حل و فصل مناقشات بین المللی تبدیل گردیده است،  مسابقات تسلیحاتی از سر گرفته می شود و جهان آهسته آهسته بطرف جنگ جهانی سوم، جنگی که برنده ندارد و زمین زیبای ما را به وحشتگاه ابدی تبدیل خواهد کرد نزدیک می گردد، پس چه باید کرد تا همزیستی جاویدان گردد و صلح پایدار آینده بشر را تضمین نماید؟

شرط ضرور جهت رسیدن به برادری و برابری، صلح و ثبات، کار و آزادی و رهائی انسان از بی عدالتی ها و ایجاد شرایط همزیستی مسالمت آمیز و جوامع خوشبخت و سعادتمند بازهم ساختمان سوسیالیزم و اندیشه نوین سوسیالیستی   است، تنها در پرتو اندیشه نوین سوسیالیستی میتوان برابری و سعادت، تکامل مادی و معنوی انسان، عدالت اجتماعی و رهبری خردمندانه امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را در موجودیت مالکیت خصوصی و دولتی و اشتراک تمام طبقات، ممکن و عملی ساخت، آنچه که برای کشورهای عقب مانده که درحالت سردرگمی و بینظمی خاص و بدون برنامه بعد از فروپاشی سیستمهای اجتماعی قرار دارند بمثابه استراتیژی نوین بسیار ضروری است. این یک آرمان، طرح خیالی و یا ساده اندیشی نیست، یک امکان واقعی است، که سوسیالیزم نوین بمثابه یک آیدیولوژی جانبدار نی، بلکه سوسیالیزم بمثابه یک برنامه ای اجتماعی جهت مبارزه بخاطرصلح، دموکراسی، ترقی، برابری وعدالت اجتماعی تحقق می یابد./

نوت: نظرگاه نگارنده این است که اندیشه نوین سوسیالیستی، چکیده از فلسفه اجتماعی خواهد بود که ایدیولوژی جانبدارانه، دیکتاتوری پرولیتاریا، برخورد دین ستیزانه و سرنگونی دولت سرمایه داری در ماهیت و مضمون آن از جایگاهی برخوردار نیست و هیچگونه خشونت در آن جای ندارد، بلکه براساس منافع تمام طبقات، اقشار، ملیتها، ادیان و مذاهب مختلف استوار بوده و شالوده اقتصادی و سیاسی آنرا مالکیت ملی و مالکیت خصوصی و وحدت ملی تشکیل می دهد و هدف نهایی آن ساختمان یک جامعه مستقل، آزاد، آباد دارای محتوای عمیق مردمی به نفع تمام مردم و استقرار عدالت اجتماعی است.

این اندیشه نوین برابری و عدالت اجتماعی، هرگاه با مراعات اکید منطق، همگام با واقعیات زمان و تدوین تاکتیک و استرتیژی عینی و عملی باشد، می تواند بنیاد برای ساختمان یک جامعه عادلانه گردد. تنظیم و تدوین چنین اندیشه و برنامه ای را که این اندیشه فراروی انسان و جامعه می گشاید شایسته و بایسته کوشش و تفکر زنده و زاینده ای اشخاص متخصص در رشته های تاریخ و فلسفه اجتماعی است و آینده نشان خواهد داد چنین طرح و نظریه ای چگونه عملی می شود و انطباق آن در جامعه چه دور نمای خواهد داشت./

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات داکتر آرین  کلیک نماید  

 
 
 
 
 
admin@vatandar.at
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد