2015/05/24

در باره برابری و عدالت اجتماعی

بخش اخیر

داکترآرین

 

در بخش گذشته گفتیم که اندیشه نوین سوسیالیستی، چکیده از فلسفه اجتماعی خواهد بود که ایدیولوژی جانبدارانه، دیکتاتوری پرولیتاریا، برخورد دین ستیزانه در ماهیت و مضمون آن از جایگاهی برخوردار نیست و هیچگونه خشونت در آن جای ندارد، بلکه براساس منافع تمام طبقات و اقشارجامعه استوار بوده و شالوده اقتصادی و سیاسی آنرا مالکیت اجتماعی و مالکیت خصوصی، عدالت و برابری اجتماعی، دموکراسی و آزادی های فردی تشکیل می دهد، که هدف نهایی آن ساختمان یک جامعه مستقل، آزاد، آباد دارای محتوای عمیق مردمی به نفع تمام مردم است، اما نا گفته نباید گذاشت که مبارزه ستم کشان در برابر ستم گران، مبارزه نو علیه کهنه امری است مشروع و قانونمند، یعنی اگر یک طبقه، گروه و یا دولت، داری اعمال و سرشت غیر عادلانه باشد و به مثابه یک سیستم سرکوب و قهر عمل نموده، دموکراسی و حقوق اتباع را نقض و غضب مینماید، پیکار همه جانبه مردم و مبارزات سیاسی و اقتصادی به منزله قاطع ترین سلاح، یگانه راه رسیدن به برابری و عدالت اجتماعی است به این مفهوم که مبارزه طبقاتی هیچگاهی ودر هیچ شرایطی اهمیت خودرا از دست نمی دهد و موجودیت آن در تمام جوامع و ساختارهای طبقاتی اجتماعی حتمی می باشد، بخصوص در کشورهای عقب مانده ای نیمه سرمایه داری و نیمه فیودالی آسیا، افریقا و امریکای لاتین، زیرا در اکثریت این کشورها قانون توسط عوامل استبداد به نفع دولت های سرکوبگر و سرمایه داران صنعتی و زراعتی  و تاریک اندیشان مذهبی ساخته شده است، این ساختار ها که محصول وابستگی سیاسی و اقتصادی و مذهبی می باشد، از یکطرف به استثمار بی رحمانه کارگران و دهقانان  و فریب مردم پرداخته و از جانب دیگر سرمایه داران علاقمند آن نیستند تا سرمایه خویش را بخاطر صنعتی ساختن و زراعتی نمودن کشور و رفاه خلق های شان به اساس یک برنامه ملی و تنظیم شده بکار اندازند و همواره به چگونگی اوضاع سیاسی چشم دوخته و بخش عظیم سرمایه های خویش را به بانکهای خارج انتقال می دهند، به همین سبب است که این کشور ها نتوانسته اند بربنیاد سالم هیچ یک از مسائل حاد و مهم جوامع شان را حل نمایند، مانند مسله صلح و ثبات، مسله ملی، مسله ارضی و زراعتی، مسله زنان، مسله صنعتی کردن کشور، مسله استقلال و آزادی های دموکراتیک، مسله پیشرفت علم و

فرهنگ، مسله صحت و خدمات اجتماعی. اندیشه نوین سوسیالیستی هرگاه با مراعات اکید منطق، همگام با واقعیات زمان و تدوین تاکتیک و استرتیژی عینی و عملی باشد، می تواند بنیاد خوب برای ساختمان یک جامعه عادلانه گردد. تنظیم و تدوین چنین برنامه ای  که اندیشه آن سیمای یک جامعه آباد و پیشرفته را فراروی انسان و جامعه می گشاید شایسته و بایسته کوشش و تفکر زنده و زاینده ای اشخاص متخصص در رشته های تاریخ، اقتصاد و فلسفه اجتماعی است و آینده نشان خواهد داد چنین طرح و نظریه ای چگونه عملی می شود و انطباق آن در جامعه چه دور نمای خواهد داشت، آنچه من میخواهم در جملات کوتاه مطرح سازم برنامه باید با توجه به ملاحظات تاریخی و اجتماعی و در چارچوب شرایط خاص جامعه تنظیم گردد تا پاسخ بایسته ای به نیاز های اکثریت جامعه ارائه نماید، قابل تذکر است که "شرایط خاص تاریخی" به معنی آن نیست که جامعه در عقب جل و جهل، تاریک اندیشی و بنیاد گرایی حرکت نماید، بلکه تاریک اندیشی، و بنیاد گرایی را به جانب انسانیت، صلح، دوستی، عدالت و برابری باید بکشاند.

در حالیکه تضادهای سیاسی و اقتصادی میان دهقان و فیو دال، میان کارگر و سرمایه دار و تضاد فرهنگ کهنه و ارتجاعی با فرهنگ نوین و مترقی در جوامع مختلف  یک واقعیت است و حل مشخص و منصفانه این تضادها بخصوص در ممالک عقب مانده زمانگیر می باشد، اما لازم است تا جهت گره گشایی کامل آنها، طرح های واضح و عادلانه داده، تا بمثابه برنامه علمی شالوده برای گذار به جامعه نوین برابری و عدالت اجتماعی باشد.

کشورهای عقب مانده از جهت سیر تاریخی دارای مختصات ویژه خود است، مانند مناسبات تفرقه آمیز ملی، نقش منفی و عقب گرایانه ای مذاهب مختلف و متفرق دینی و سازمانهای  تروریستی و تبهکار و خود خوانده مذهبی، بیسوادی گسترده، کم سوادی سیاسی، احزاب سیاسی متخاصم و متفرق، سطح پائین وطن پرستی، مقاومت و "سخت جانی" فرهنگ های عقب مانده، موجودیت فرهنگ "ایستا" و "جدامانده" اینها اثرات خود را در همه عرصه های زندگی اجتماعی گذاشته است و گرنه از دیر زمانی به این طرف این جوامع می توانست بافت اجتماعی سالم و مرغوبی را گرفته و چنین شکننده، بیمار، بدبخت و نا استوار نمی بودند.

از این رو برنامه باید توده های مردم را در روشنی اهدافش قرار داده، به توده ها آموزش سیاسی داده، سازماندهی کرده و آنان را با فرهنگ نوین و احساس میهن پرستی مسلح سازد و به سوی اساسگذاری یک جبهه متحد، ملی و مردمی که توانایی ساختمان دولت "نوین سوسیالیستی" یا دولت "برابری و عدالت اجتماعی" را داشته باشد رهبری و رهنمایی کند.

کشورهای عقب مانده که مستعمره و یا نیمه مستعمره بوده اند وبرای آنها اجازه پیشرفت و صنعتی شدن داده نشده و دولتهای ملی دموکراتیک دهه ای هفتاد و هشتاد، که دستاوردهای شان توسط تعداد اوباش و گروپهای متحجر و عناصر لومپن و جنایتکار و تروریست به غارت رسیده است و اکنون بعد از فروپاشی دولت شوروی سابق بمثابه تکیه گاه اقتصادی و سیاسی،  آنان در برابر مشکلات داخلی و تهدیدات خارجی تنها مانده اند، ضرور است تا برنامه ای را ترتیب بدهند که دارای ماهیت اصلاحات سوسیال دموکراتیک یعنی اصلاحات با ماهیت همه خلقی به نفع مردم باشد، این بدان مفهوم است که در گذشته، تضاد و جنگ اصلی در کشور های عقب مانده بالای انتخاب راه رشد سرمایه داری و راه رشد غیرسرمایه داری و مبارزه شدید میان دو ایدیولوژی سوسیالیستی و ایدیولوژی سرمایه داری جریان داشت که اکنون هم دراین کشورها طبقات و اقشار متعدد اجتماعی دارای هدف ها و اندیشه های خاص خود هستند، اما آنچه را که نیروهای سیاسی این ممالک دریافته اند و درس گرفته اند، یافتن راه حل منصفانه و قابل قبول برای تمام جوانب- طبقات و اقشار مختلف جامعه است، که مسله مرکزی آنرا  تکامل اجتماعی و استقلال سیاسی و اقتصادی تشکیل داده و بتواند به جنگ و تفرقه، تاراج و چپاول، بیکاری و گرسنگی، بیسوادی و بی فرهنگی و بنیاد گرایی و تروریزم پایان بدهد.

همانطوریکه، اقتصاد پایه و ستون فقرات زندگی اجتماعی است و زیربنا نقش تعیین کننده را دارا می باشد، داشتن یک برنامه اقتصادی - سیاسی علمی و عملی که شامل اصلاحات اقتصادی و اجتماعی باشد نقش قاطع را در گزار کشورهای عقب مانده از عقب ماندگی به پیشرفت ایفا می نماید و وسیله است برای رسیدن به صلح و ثبات دایمی، به باور نگارنده این برنامه دارای ماهیت و پروگرام "اقتصاد برنامه ریزی شده یعنی برنامه سوسیالیزم علمی" نباشد و هم برنامه اقتصاد "بازار آزاد یعنی برنامه سرمایه داری" را نیز تائید ننماید، بلکه باید برنامه اقتصادی-اجتماعی تنظیم شده ای باشد که بصورت علمی و عملی بتواند محمل های تکامل جامعه را بسوی جامعه برابری و عدالت اجتماعی رهبری نماید، باید واضح ساخت که این ساختاراقتصادی- اجتماعی در حالیکه الغا کلی سیاست" بازار آزاد" نیست به معنی "اقتصاد برنامه ریزی شده" هم  نمی باشد، این برنامه باید آنچه که بدرد بخور و مطابقت به شرایط کشورها دارد و سبب پیشرفت جامعه می گردد از این دو سیستم اقتصادی - اجتماعی گرفته و باقی مانده را دور بیندازد، زیرا سیستم سرمایه داری که ماهیت آنرا مالکیت خصوصی بروسایل تولید تشکیل می دهد  در نتیجه غارت سرمایه های داخلی و ثروتهای کشورهای خارجی به میان می آید و یا کشورهای که قبلا این راه را طی نموده اند و زیرساختهای آماده جهت رسیدن به سیستم اقتصادی سرمایه داری را دارا می باشند مانند جمهوری فدرالی روسیه که بسیار زود بعد از فروپاشی سیستم سوسیالیستی به یک کشور مقتدرسرمایه داری درجهان مبدل شد آنچه که در شرایط جهان کنونی برای کشورهای عقب مانده غیرممکن می باشد و از جانب دیگر سیستم "اقتصاد رهبری شده" سوسیالیزم علمی نیز در حاکمیت دیکتاتوری پرولتاریا یعنی دیکتاتوری یک طبقه امکان پذیر است که در مخالفت با ارزشهای شرایط نوین جهان کنونی می باشد، به این ترتیب سیستم وبرنامه نوین اقتصادی - اجتماعی که متضمن پیشرفت جوامع عقب مانده باشد، دارای مضمون و ماهیت بسیار بغرنج است که تنها با یک روش و یک ملاک به آن نمی توان  دسترسی پیداکرد و یک ساختاری هم بوده نمیتواند، بلکه باید چند ساختاری باشد، به این سبب جهت تدوین چنین برنامه ضرورت به اقتصاد دانان ورزیده، سیاستمداران آگاه و دولت میهن پرست و ترقیخواه می باشد تا نه تنها چنین برنامه را طرح و تدوین نمایند، بلکه آنرا پیاده کرده و به اکمال برسانند، به باور نگارنده بهترین نمونه که از آن در ساختارهای اقتصادی کشورهای عقب مانده استفاده صورت بگیرد، سیستم های اقتصادی هندوستان، برازیل، ونیزویلا، ترکیه، ناروی، آیرلند، سویدن، چین، روسیه، کشورهای آسیای میانه ،مالیزیا و... است، بخصوص برای آنعده از کشورهای عقب مانده که پروژه های زیر بنایی آنها قبلا توسط کشورهای چین، هندوستان و اتحاد شوروی سابق ساحته شده است.

از خصوصیت دیگر برنامه نوین سوسیالیستی این است که، میخانیزم این سیستم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی طوری تنظیم گردد تا ثروتهای های ملی مانند معادن، جنگلات، زمینها، بانکها، ترانسپورت، دریا ها و موسسات بزرگ یا در مالکیت دولت باشد و یا شکل مالکیت مختلط  یعنی دولتی خصوصی را داشته باشد  و آنچه که بسیار مهم است جهت ترقی و رفاه جامعه قرار گرفتن احزاب سیاسی مترقی و وطنپرست و خدمتگذار مردم با برنامه علمی و مترقی در راس قدرت سیاسی کشور است، هیچ دولتی بدون پشتی بانی عملی احزاب سیاسی مترقی و سهم گیری مستقیم وطن پرستان پاک و صادق، متخصص و با تجربه در امورکشوری و جدا نمودن دین از دولت و سیاست، توانایی ساختمان جامعه مرفع و خوشبختی مردم را ندارد، در غیرآن دولت و کشور دستخوش باندهای جنایتکار، سیستم اقتصادی لجام گسیخته، ساختار پوک و بی ثبات، رهبران مسخره، چور و چپاول سرتاسری ثروتهای ملی، بنیاد گرایان مستبد مذهبی، قاچاق چیان ملی و بین المللی، کشورهای آزمند و غارتگر، مافیای دولتی و فسادپیشه و تروریزم می گردد.

پایان سخن، مقصود از توضیحات طولانی بالا این است که کشورهای عقب نگهداشته شده و ممالک ملی موکراتیک سابق، به باور من تنها زمانی می توانند به کشورهای آرام و مرفع تبدیل شوند و به "سوسیالیزم نوین" و جامعه"برابری و عدالت اجتماعی" برسند که تفکر و اندیشه آنان اکنون فارغ از آیدیالوژی های خشونت بار و توتلیتارسوسیالیزم علمی و آیدیالوژی تشنج زای امپریالیزم  دوران" جنگ سرد" و پیش از آن باشد و معتقدم که این ممالک با در پیش گرفتن اصلاحات عمیق اقتصادی، اجتماعی  و فرهنگی، رشد سرمایه داران بزرگ و مالکیت های کوچک و تجار ملی در عرصه تجارت و زراعت و جلب سرمایه گذاری های خارجی می توانند به دستاوردهای چشمگیری نایل  شوند و زمانی باعث ژرفش و دگرگونیهای دموکراتیک در زندگی مردم می گردد که  به شیوه نوین به آن برخورد صورت بگیرد، یعنی نقش سیستم سیاسی و سیستم اجتماعی کشور- که در واقع عبارت از نقش توده های مردم است دررهبری تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و خود گردانی دموکراتیک در زندگی جامعه برجسته گردد و از آنجائیکه اقتصاد در این کشور ها کلیدی است برای رسیدن به ترقی و پیشرفت جامعه - جهت استفاده منطقی از منابع مادی، نیروی انسانی و منابع مالی، میخانیزم و اساس این راه رشد را باید کمک و همکاری، کنترول و بازخواست تشکیل بدهد، بسیار ضرور است تا دولت کنترول نماید که طبقات سرمایه دار و فیودال حق و حقوق  کار گران و دهقانان را تلف نکنند و هم طبقه کارگر شعار سرنگونی سرمایه داران صنعتی و زراعتی را سر ندهند، کارگر و سرمایه دار باید تکمیل کننده ای همدیگر، رفیق و همکار هم باشند و دولت سازمان دهنده و تضمین کننده ای مناسبات عادلانه در روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میان تمام طبقات و اقشار جامعه باشد آنچه که در کشورهای اروپائی معمول است و جریان دارد، همچنان ضرور است تا دولت بطور قاطع از سرمایه داران داخلی و رشد بدون سرحد سرمایه گذاری های آنان در برابر سرمایه داران خارجی و سرمایه گذاری های خارجی دفاع نماید، زیرا نقش سرمایه داران ملی در ساختن زندگی نوین و ارتقا سطح زندگی مردم اساسی و تعیین کننده است، برقراری دوستی و همکاری میان مالکیت خصوصی و مالکیت اجتماعی یا دولتی بروسایل تولید باعث تقویت اقتصادی کشورشده، تضاد و دشمنی میان این دو مالکیت را که از ویژگی های مربوط به دوران "جنگ سرد " و دو سیستم متضاد است به امری به گذشته مبدل می کند.

همچنان جهت ساختمان و سازماندهی پایه های مادی و فنی و زیربنائی جامعه، دولت و سرمایه داران کشور های عقب مانده به کمک های اقتصادی، علمی و فنی درتمام عرصه ها صنعت، تجارت، زراعت و فرهنگ ضرورت مبرم دارند که در این زمینه، در شرایط کنونی جهان، سازمانهای " شانخای" و " بریکس" مناسب ترین تکیه گاه اقتصادی برای ممالک و سرمایه داران کشورهای عقب مانده آسیا، افریقا و امریکای لاتین شده می تواند، زیرا اساس و اصل روابط اقتصادی در این دو سازمان اصل منافع متقابل و اصل احترام متقابل به تمامیت ارضی و منافع ملی کشور ها است و این دو سازمان خویش را در ترقی و پیشرفت کشورهای عقب مانده و فرهنگی شدن آنان ذینفع می دانند با تروریزم مخالفت و دشمنی داشته  و توانایی مبارزه با آنرا دارند، این بدان معنی نیست که روابط اقتصادی این کشور ها را بادیگر سازمانهای اقتصادی جهان نفی کند، بلکه مناسب تر است، چنین برنامه می تواند هدف استراتیژیک خویش را شعار"هرکس برابر استعدادش کار و برابر کارش معاش" تعیین و در جامعه برابری و عدالت اجتماعی  را در  عمل پیاده نماید،  این جامعه را نگارنده جامعه "سوسیالیستی نوین " یا دولت"برابری و عدالت اجتماعی"می نامد، میتوان به نامهای دیگر مانند سوسیالیزم ملی، دولت همه خلق، دولت سوسیال دموکراتیک، دولت ملی دموکراتیک، جمهوری برابران، سوسیال امپریالیزم و...نامید، اما آنچه که در این ساختار اجتماعی مهم است رفاه اجتماعی و اصل "به هرکس مطابق استعدادش کار و به هرکس مطابق کارش معاش" است که دارای ماهیت سوسیالیستی می باشد، آشکار است که این دولت بدون خشونت و خصومت در نظام اجتماعی، از طریق مبارزات عادلانه و مسالمت آمیز سیاسی و اقتصادی، انتخابات و  قانونی  به وجود می آید و این امکان پذیر است، این نه تنها امکان پذیر است، بلکه  فرا تر از آن هم رفتن برای آنانی میسر است، که خویش را در چارچوب دو ایدیولوژی متخاصم و متضاد کهنه ای دیروز اسیر ننموده و بیهوده به آن خویش را نچسپانده و از گذشته وحشتناک آن پند می گیرند، از طرف دیگر این دو ایدیالوژی آخرین سخن علوم سیاسی و اجتماعی هم نیست، علوم چنان در یک قرن گذشته سریع به پیش می رود که تمام تلاش فیلسوف های نظام های سرمایه داری و سوسیالیزم علمی را برای ثابت نمودن جاویدانگی و بهتر بودن این دو سیستم متضاد، به سرعت کهنه ساخته است، یعنی آنچه که گفته اند در همان شرایط معین همان زمان شدنی بوده به مفهوم دیگر که این نظریات سخت نسبی است، بالش و رویش تند گام علوم  هزاران طرح و نظریه را از امروز تا به فردا کهنه می کند.   

به این ترتیب ساده لوحانه خواهد بود اگر تصور کنیم که کشور های وابسته و یا رهبران که در جهت مخالف خواست ها و آرزوهای مردم برای زندگی نوین و سعادتمند حرکت می کنند با اقدامات پراگنده و "چوت انداز"و بدون برنامه،  میهن و مردم خویش را از بدبخی نجات می دهند و یا احزاب بنیاد گرا و تاریک اندیش با اعمال فریبنده زیر نام دین و مذهب و یا با گذاشتن نامهای مانند جمهوری اسلامی، جمهوری عیسوی و یا جمهوری یهودی این نامها کشور ها را به عقب کشانده و مردم آنرا در ظاهر فریبیده، اما در اصل سعادت، ترفی و تمدن را از آنان می گیرد و وسیله است در دست رهبران بی کفایت و چپاولگر و ادامه سیاست های ظالمانه و عقب گرایانه آنان ، تنها رهبران شجاع، میهن پرست و واقعا مردمی و دلسوز که هدفش رسیدن به ترقی، سعادت و رفاه مردم است در کشورهای که دارای برنامه اقتصادی اجتماعی روشن و علمی بوده  و از طریق انتخابات آزاد سراسری و یا انتخابات پارلمانی در نتیجه پیروزی یک حزب سیاسی مترقی یا ائتلاف احزاب ترقیخواه و پیشاهنگ مردم به وجود آمده باشد، میتواند به استقلال سیاسی و اقتصادی دست یافته و موفق به پیاده نمودن سیاست اجتماعی خویش گردیده و توانایی حل سیاست ارضی و سیاست ملی را پیدا نموده و سیاست فرهنگی خویش را رشد داده  و از داشتن سیاست داخلی و خارجی مستقل برخودار گردد و از استقلال سیاسی، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی خویش دفاع نماید.

سخن نا گفته می ماند، چون از سوسیالیزم نوین صحبت نمودیم  در مورد کمونیزم که آنرا مرحله دوم جامعه سوسیالیستی گفته اند چند جمله نگوئیم، بخصوص برای آنعده از عناصر کور و کودن، مریض و مزدور، حرام خوار و حرام...، که فهمیده و نفهمیده به این جامعه نهایت انسانی و نهایت عادلانه تهمت میبندند و ناجوانمردانه افترا می زنند و میخواهند جوانان را مغزشویی کرده آنان را در توحش، اسیر، بدبخت و بی خبر در تاریکی بمثابه ذخیره ای برای بنیادگرایی و تروریزم نگهدارند.

کمونیزم- به جامعه اطلاق می شود که در آن برابری کامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، دینی و مذهبی وجود داشته باشد، هرکس مطابق نیاز های خویش از نعمات مادی جامعه استفاده نموده و مطابق استعداد خویش کار نماید، جنگ ابزار سیاست و دین و مذهب وسیله فریب و زراندوزی نباشد، انسان گرگ انسان نبوده، بلکه انسان دوست انسان باشد، در جهان صلح پایدار بر قرار گشته نه کشوری با کشوری نه ملیتی با ملیتی و نه زبانی با زبانی در جنگ و ستیزه باشند، انسانها بتوانند آزادانه به مطالعات علمی و فرهنگی پرداخته، آزادانه مراسم دینی و مذهبی خویش را برگذار نمایند، اما کمونیست کیست؟ کمونیست شخصیتی است نوین و انسانی است والا، که در تاریخ بی نظیر است و این انسان نوین سازنده واقعی تاریخ، مالک تمام جامعه، یگانه تولید کننده و صاحب ثروت مادی و معنوی و حامل روابط انسانی واقعی و نو در جامعه می باشد، خصوصیات متعالی از قبیل ایثار در راه آرمانهای انسانی و میهنی، وجدان پاک، زندگی پربارمعنوی، سطح فرهنگ عالی، علاقه زیاد به کوشش های علمی و هنری، سعی در تکامل همه جانبه فردی، کار خلاق، صلح خواهی و احترام به عقیده، دین، مذهب، انسان و کرامت انسانی از ویژگی های یک کمونیست است، این معیار ها، معیارهای حقیقی اند و شایسته عالی ترین انسانهای است که از انگیزه های منفعت جویی، آز و طمع برای اندوختن ثروت های مادی فارغ اند و پول این مایه فساد نزد یک کمونست اهمیت خود را از دست داده و تنها به این می اندیشند که خود را چطور وقف منافع عالی انسانی و اجتماعی کند. سخن کوتاه که  کمونیستان و اکثریت عظیمی از مردم جامعه که اصول اخلاقی و انسانی کمونیستی را سر لوحه زندگی، کار و فعالیت خویش قرار می دهند رسالت تاریخی و عظیمی بردوش گرفته اند تا خلق ها را از نابرابری اجتماعی، از اشکال ستم و ترس، از تروریزم و بنیادگرایی، ازفقر و مرض نجات داده و جهان را از جنگ و تباهی به صلح، کار، آزادی، برابری و برادری کشانده و سعادت را برای تمام خلقهای روی زمین زیبا و دوست داشتنی ما به ارمغان بیاورند.

 با اینکه نگارنده تردیدی ندارد که عدالت و انسانیت و صلح در سرتا سر جهان پیروز خواهد شد و بشریت به عالی ترین سطح فرهنگی که شرط ضرور رسیدن به جامعه کمونیستی یا جامعه کامل برابری حقوق بشر است، خواهند رسید، یعنی روزی می رسد که دیگر انسان به دست انسان کشته نمی شود، بلکه انسان ها به انسانیت و کرامت انسانی احترام گذاشته و هم نوع خویش را دوست داشته و  همدیگر را یاری وهمکاری می نمایند،  اما این نظریه همان طور که نهایت انسانی است و نهایت عادلانه است همانطور نهایت آرمانی نیز می باشد.

امید وارم جوانان  به اهمیت، ماهیت و انسانی بودن این نظریه جهت نجات میهن و مردمان شان پی برده و از افتادن در دام های نظریات ضد مردمی و ضد ترقی که یکی آن دشمنی لجام گسیخته با کمونیزم و صلح و دوستی و انسانیت  است، بپرهیزند.

این یک نظریه بود که توجه خوانندگان گرامی را بدان جلب نمودم، تا اگر بتواند به پایان دادن  خشونت و جنایت در کشورهای عقب مانده کمک نموده و آغازی برای ترقی و پیشرفت باشد، لذا خواننده گرامی نباید فکر کند که این نظریه اپورتونیستی، اوتوپیستی، سنتریستی، ریفورمیستی، لیبرالیستی، رویزیونیستی، پرودونیستی، و یا...است، این بیان وضع حقیقی و بازتاب شرایط حال کشور های عقب مانده در جهان است که جهت نجات مسالمت آمیز و تفاهم طبقات متضاد این جوامع در یک "قرار داد اجتماعی" از شرایطی فاجعه بار اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ارائه شد./

باز هم از ما گفتن است، تاریخ و آینده نشان خواهد داد.

ماخذ:

١- دانشنامه فلسفی به زبان روسی

ص ٣٧، نشرات" سویتسکه یا دانشنامه" سال ١٩٨٣.

٢- کتاب اتییزم، چاپ هفتم، ص ٥٤ و ٥٥، نشرات" پهلیتیچیسکه یا لیتراتوره" به زبان روسی ماسکو سال ١٩٨٣.

٣- تاریخ اندیشه اجتماعی، ص ١٦٧، نویسندگان بارنز و بکر، ترجمه و اقتباس جواد یوسفیان و علی اصغر مجیدی،چاپ چهارم، چاپخانه سپهر، تهران ١٣٥٨.

٤- فلسفه ماتریالیزم دیالیکتیک، اساسات فلسفی تیوری انقلابی به زبان دری نوشته: ای. یورکویتس، اداره نشراتی پروگرس، مسکو.١٩٨٦.

٥- تاریخ اندیشه اجتماعی، ص ٢٩٦-٢٩٨، نویسندگان بارنز و بکر، ترجمه و اقتباس جواد یوسفیان و علی اصغر مجیدی،چاپ چهارم، چاپخانه سپهر، تهران ١٣٥٨.

 ٦ - دانشنامه ویکیپیدیا به زبان انگلیسی.

٧- در همان ص ٢٩٠-٢٩١

٨- انشنامه ویکیپیدیا به زبان انگلیسی.

٩- انشنامه ویکیپیدیا به زبان انگلیسی.

٩- دانشنامه فلسفی به زبان روسی

ص ٣٧، نشرات" سویتسکه یا دانشنامه" سال ١٩٨٣

١٠- دنشنامه ویکیپیدیا به زبان انگلیسی.

١١ - دنشنامه ویکیپیدیا به زبان انگلیسی.

١٢- لغتنامه فلسفی، نوشته:ی.ت.فرولوفا، چاپ پنجم، ماسکو نشرات"پلوتیچیسکه یا لیتیراتوره" ١٩٨٧.

١٣ - دانشنامه فلسفی به زبان روسی

ص ١١٣، نشرات" سویتسکه یا دانشنامه" سال ١٩٨٣

١٤ - دانشنامه فلسفی به زبان روسی

ص ٧٧١، نشرات" سویتسکه یا دانشنامه" سال ١٩٨٣

١٥ - دانشنامه فلسفی به زبان روسی

ص ٦٠٤، نشرات" سویتسکه یا دانشنامه" سال ١٩٨٣

١٦- دانشنامه فلسفی به زبان روسی

ص ٧٥١، نشرات" سویتسکه یا دانشنامه" سال ١٩٨٣

١٧ - همانجا ص ٧٥٢

١٨ - دانشنامه فلسفی به زبان روسی

ص ٧٠٨، نشرات" سویتسکه یا دانشنامه" سال ١٩٨٣

١٩ - همانجا ص ٧٠٩

٢٠- آثار منتخب مار و انگلس به زبان روسی، جلد اول ص  ٧٧نشرات "پلیتیچیسکه یا لیتیراتوره" ماسکو١٩٨٣

٢١ - آثار منتخب مار و انگلس به زبان روسی، جلد اول ص ٩٥ نشرات "پلیتیچیسکه یا لیتیراتوره" ماسکو١٩٨٣

٢٢-  کتاب کمونیزم علمی، نوشته خلینوف به زبان روسی نشرات " میثل"١٩٨٩

٢٣- آثار منتخب مار و انگلس به زبان روسی، جلد اول مبارزات طبقاتی در فرانسه ص ٢١٣ نشرات "پلیتیچیسکه یا لیتیراتوره" ماسکو١٩٨٣

٢٤- آثار منتخب مارکس و انگلس - برنامه حزب کمونست به زبان روسی، جلد اول ص ١٠٧ نشرات "پلیتیچیسکه یا لیتیراتوره" ماسکو١٩٨٣

٢٥- لنین آثارمنتخب بخش دوم- گذار از سرمایه داری به کمونیزم ص ٢٠٣-٢٠٤ نشرات پروگرس ماسکو ١٩٨١

٢٦- درهمانجا ص ٢٦٥-٢٦٦

٢٧ - درهمانجا ص ٢٧٢-٢٧٤

٢٨- سوسیالیزم و کمونیزم دو مرحله جامعه نوین، ص ٢٥٦-٢٧٤ از نشرات حزب توده ایران.

همچنان از بیانات میخائیل سرگی ویچ گرباچف رهبر و رئیس جمهور اتحاد شوروی سابق نیز در این نوشته استفاده شده است.

 

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات داکتر آرین  کلیک نماید  

 
 
 
 
 
admin@vatandar.at
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد