2016/11/27

 چپ بر روی امواج رای توده ها به قدرت بر می گردد

 داکترآرین

احزاب چپ در پرتو شرایط نو و فرصت استثنایی نوینی که در جهان میسر گردیده است برای رسیدن به آماج های سیاسی و برقراری دولت های مورد حمایت مردم وارد مرحله نوین سیاسی و اجتماعی می شوند بعد از شکست سیستم جهانی سوسیالیستی و فروپاشی "اتحاد جماهیر شوروی سابق" و پیروزی ناگهانی غرب بر بلوک شرق و پایان جنگ سرد! زمامداران امریکا جهان را یک قطبی اعلان نموده و پیاده نمودن آیدیای "جهانی شدن" را مکلفیت خویش خواندند، جنبش چپ که از این تغییر ناگهانی ضربه شدیدی را متحمل شده بود و آمادگی برخورد با شرایط نو را نداشت در سراسر جهان گرفتاربحران تشکیلاتی و سردرگمی سیاسی شده و  در همه جا این پرسش جدی  برای چپ مطرح بود که چه باید کرد؟ بدین گونه جنبش چپ ناکامی و پایان جنگ سرد را پذیرفته و این همان پیروزی و آرزوی بود که غرب انتظار آن را بی صبرانه می کشید ، اما متاسفانه که برای غرب این پیروزی نه تنها پایان جنگ سرد نبود، بلکه آغاز یک حمله و مرحله تازه ای از جنگ سرد با سیاست نو بود، سیاست که نه با تکیه بر ایدیالوژی سرمایه داری و فلااسفه بوژوازی، نه با شیوه های دیپلوماتیک که در دوران جنگ  سرد جهت نشان دادن برتری سیستم سرمایه داری و نمایاندن چهره بشردوستانه بوژوازی بخاطر رشد مادی و معنوی و آبادی و عمران کشورهای "جهان سوم"  و توسعه نیافته انجام داده می شد، بلکه با شعار های فریبنده ای " دفاع از جامعه مدنی و شهروندی، دفاع از حقوق فردی و سیاسی و اجتماعی، دفاع از حقوق بشر، آزادی مطبوعات و انتخابات آزاد" آغاز شده و صدور دموکراسی را بخصوص به کشورهای مسلمان در آسیا و افریقا ضروری و تحقق آنرا وظیفه خویش دانستند. سیاست نو با ماهیت و شکل جدیدی با تکیه بر گروهای راست افراطی و پشتیبانی همه جانبه از آنان به اهداف "جهانی سازی" پرداخت. تعدادی از سازمانها و گروهای "چپ گرا و چپ نما" هم  دل به این شعار ها بسته در مواضع سازش و همکاری با نیروهای راست و راست افراطی قرار گرفتند و شماری از احزاب چپ حالت غیر فعال و مترصد را گرفت و رقم محدودی همچو گذشته به مبارزات خویش ادمه دادند.

 اولین اقدامات "جهانی شدن"  و جهانی ساختن از تهاجم آشکار به کشور های ضعیف و حمله به آیدیولوژی های مترقی و مهین پرستانه و ملی گرایانه شروع شد و جهت تحلیل توانایی های فکری و ایده های عدالتخوا هانه و مترقی در کشورهای آسیا، افریقا و امریکای لاتین بخش اکثر مطبوعات و رسانه های گروهی و جامعه مدنی  تسخیر، تهدید و یا خریده شد، در مدرسه ها تروریست تربیه می شد، مکاتب و دانشگاه ها در خدمت بنیاد گرایی و رژیم های بنیاد گرا قرار گرفته و تلاش صورت گرفت تا جوانان و نوجوانان را از اندیشه های ملی و مسیر مبارزات ترقی خواهانه منحرف و بدور داشته با پخش خرافات و خیالات آنان را گمراه و یا خنثی سازند. اماکن دینی و مذهبی در جهان به مراکز تبلیغ خشونت، تربیه و تشویق تروریزم تبدیل گردید،  مفاهیم دموکراسی، حقوق بشر وعدالت اجتماعی بی اهمیت و فرهنگ های صداقت، شرافت، ترقی، میهن پرستی، صلح و دوستی یا نابود و یا به انحراف کشانده شد، آثار مترقی که با عث خودآگاهی خلقها و روشنی اذهان می شد مردود گردیده و از بین برده شد و از گسترش و اهمیت اندیشه های عدالت خواهی و واژه های چون حاکمیت ملی، استقلال ملی، تمامیت ارضی، افتخارات ملی و هویت ملی با تمام قوت جلوگیری بعمل آمد، در کشورهای که دموکراسی! صادر می شد  قوای مسلح آن منحل و یا سطح رزمی آنان به صفر ضرب می گردید، دولت های ارتجاعی و پوشالی و دست نشانده یا تعیین و تحمیل گردیده و یا در نتیجه ای انتخابات جعلی، رسوا و سرتا پا تقلب به قدرت می رسیدند که زمام داران دزد، رهزنان و گروهای بنیاد گرا، تکنوکراتان غربی و فساد پیشه بر مسند قدرت تکیه زده، بیت المال را غارت و کشور ها را با خلقهای آن به لیلام می گذاشتند، فقر، مرض، قعطی و گرسنگی زندگی را در "جهان سوم" تهدید نموده، کشت و قاچاق مواد مخدر گسترده شد که چندین ملیون نفر از زن، مرد و طفل مبتلا به مواد مخدر و چند ملیون دیگر قربانی آن گردید، دین، مذهب، ملیت و زبان به ابزار جنگ و تفرقه، انجام دادن انتحار، انفجار و ترور به ادامه سیاست و دوام حاکمیت تبدیل گردید. مناسبات میان دولتها، احترام متقابل و عدم مداخله در امور داخلی دیگر کشور ها به ابتذال گرفته شد، سازمان ملل به اورگان بی خاصیت و بی صلاحیت تبدیل گردیده و قوانین بین المللی آشکارا نقض می شد ،هرکشوری به هرجای که خواست به هر بهانه ای تهاجم نمود و به هر شکل که توانست در امور داخلی دیگران مداخله و دخالت کرد، کودتا های رنگین سازمان داده شد و کشور ها بی امنیت و بی ثبات گردید، هزاران نفر در جنگهای تحمیلی کشته و به ملیونها انسان خانه، کاشانه و میهن خویش را رها نموده روانه ای دیار بیگانگان شدند و به هزاران مهاجر تعمه ای نهنگان دریا شدند. به اختلافات مرزی میان کشور ها دامن زده شد همسایه به جان همسایه افتاد و هیچ کشور مستقل خویش را در امن احساس نمی نکرد یک نوع قانون جنگل در جهان انسانیت حاکم می شد

به این ترتیب حاکمیت سیستم جهانی امپریالیستی و فروپاشی  سیتم جهانی سوسیالیستی به عنوان حافظ توازن نیرو ها در دنیا و پشتیبان جنبش های  چپ و مترقی در جهان، ضربه محکمی را بر احزاب چپ و دولت های دموکراتیک و مردمی وارد ساخت، پشت جنبش های چپ و مترقی در صحنه جهانی خالی گردید و چپ در میدان نبرد تنها ماند، جنبش های کار گری و آزادی بخش پارچه، پارچه شد و اکثریت احزاب پیشاهنگ و انقلابی انشعاب بالای انشعاب را از سر گذراندند، دولتهای چپ و ترقی خواه یا تسلیم شده و یا به کشور های مستقل، وابسته و کوچک تجزیه گردید. هزینه های نظامی جهت صدور دموکراسی! و سرکوب نیروهای ترقی خواه و وطن پرست و به اسارت در آوردن و غارت ملتهای دیگر به ملیونها و چاپ چند ترلیون دالر رسید، هر صدایی عدالت خواهی خفه و هر کوششی برای دفاع از میهن، صلح و امنیت در جهان محکوم و یا در محاکمات فرمایشی بین المللی که دارای نامها و القاب نهایت انسانی اند جنایت محسوب می گردید. آتش جنگ و بی ثباتی کشور ها را فرا گرفته و خلقهای آن میان شعله های آتش می سوخت و فریاد بی داد می کشیدند. زندانها در نقاط مختلف جهان از بی گناهان پر شد و به هزاران نفر تحت شکنجه قرار گرفت، دها هزار پیر و جوان و طفل قربانی جنگهای تهاجمی و حملات هوایی گردیدند، زیر نام دفاع از دین و مذهب از دین دوکان ها ساختن و به ادیان و مذاهب توئین گردید. جوامع انسانی به وحشت کشانده شد تا جائیکه انسانها را در مظهر عام، سنگسار نموده، سوختانده و سر بریدن، فرهنگ و انسانیت را تا آن سطح پائین آوردند که این جنایات را همگان با بی تفاوتی، بی عاطفه گی و سنگدلانه یا اینکه اصلا چیزی مهمی رخ نداده به آن نگاه نموده و اکثرا از این حوادث تکان دهنده احساس راحتی و خوشی می نمودند، سازمانهای خیریه و اورگانهای حقوق بشر منفعل، محاصره و یا خریده شد به ده ها دستگاه رادیو و تلویزیون اساس گذاری شد و از آن طریق ترس، ناامیدی، نفرت و بنیاد گرایی تبلیغ گردید که با قضاوتهای جانبدارانه سیاه را سفید و سفید را سیاه معرفی می کردند، قانون و حاکمیت قانون به پاره کاغذهای بی ارزش و بی اثر تبدیل شده بود، زمامداران دولتی مانند " کنه " به قدرت چسپیده و بی خبر از عاقبت خویش به چپاول مردم مصروف و به خاطر تمدید قدرتش حاضر به هر بی آبرویی و انجام جنایت بودند. وجدان، انسانیت و کرامت انسانی با پول ، سرمایه و قدرت اندازه و قضاوت می شد، نفس در سینه ای مردم جهان قید گردیده بود و جهان بطرف یک طغیان عظیم و یک انقلاب جهانی می رفت، انقلاب بدون برنامه و بدون رهبر برخواسته از نفرت و کینه توده های بزرگی از مردم جان برکف و با وجدان، نسبت به تمام بی عدالتی ها، ظلم، ستم، فساد و زور گویی ها

خلاصه اینکه خشونت در جهان به اوج خود رسید و گروه های تروریستی در چپاول، غارت و کشتار بی گناهان از آزادی عمل بی سابقه ای برخوردار گردیدند، تمدن ها در جهان به ریختن آغاز کرد، بجای اینکه اقتصاد، فرهنگ، رفاه اجتماعی، سیاست، علم و صنعت و تکنولوژی بسوی "جهانی شدن" برود، بر عکس جنایت، فساد و بربریت و تروریزم بطرف  "جهانی شدن" حرکت نمود، تروریزم مرزها و قاره ها را درنوردیده و جهان را در مجموع با انتحار، انفجار و ترور به تهدید و ابتزار گرفت، تروریزم این "طاعون" قرن بیست و یک به هیچ چیز و هیچ کس رحم نمی نمود، آثار باستانی از تمدن های جهان باستان وحشیانه ویران گردید. هرج و مرج، بحران اقتصادی، بیکاری های گسترده، عوامفریبی کشور ها را فرا می گرفت، جهان درگیر دشمنی ها و هزاران پدیده ای خطرناک دیگر اجتماعی شد، جنگها بخاطر گسترش نفوذ اقتصادی وسیاسی در جهان بر پا گردیده و کشتار بی گناهان گسترده تر گردید، تحریکات نظامی و سلطه جویی ها روز تا روز افزایش می یافت و جهانیان را به ورطه جنگ جهانی سوم نزدیک می گردید.

درست در چنین شرایطی مردم امریکا و بخصوص سیاست مداران بزرگ  امریکا( هئیت های انتخاب ) این وضع وحشتناک جهان را با تمام ژرفای آن درک نمودند و به این نتیجه رسیدن که بدون یک تحول سیاسی و تغییر سیاست سلطه بلامنازع بر جهان که در دو دهه ای اخیر دنبال می شد کاهش تشنج بین المللی، برگشت صلح و امنیت به کشورها، روابط دوستانه ملل و همکاری دولتهای بزرگ جهان جهت نابودی تروریزم،  جلو گیری از ریختن دریا های خون در جهان و همزیستی مسالمت آمیز غیر ممکن است و به همین اساس هم بود که طرح های جنگ طلبانه، آتش افروزانه و تشنج زای خانم کلنتون در حالیکه تمام گروهای مافیایی، ارتجاعی، متقلب، مزدور و مستکبر از او دفاع مادی و تبلیغاتی می نمودند به شکست مواجه شده، طرح ها و برنامه  های رئیس جمهور منتخب امریکا آقای  دونالد ترامپ به پیروزی رسید، که نگارنده در نوشته قبلی ام از آن استقبال و تبریک گفتم.

 سیاست خوب آنست که از هر عمل نیک و انسانی بنفع بشریت، بنفع صلح و ثبات در جهان باید استقبال کرد، حتی اگر یک خون کم بریزد، یک خانواده در صلح زندگی نماید، به یک فامیل غذای کافی برسد، یک طفل به مکتب برود و در یک کوچه آتش جنگ خاموش گردد. هنر سیاست در ظرافت و باریک بینی آنست، در تحلیل و تجزیه علمی رویداد ها و وقایع است، در تشخیص درست وضع، در گرفتن تصمیم صحیح و به موقع، در تمیز دادن دقیق جناح های گوناگون، در طبقه بندی دشمنان و مخالفین و در اتخاذ تاکتیک ها و شعار های علمی و عملی جهت رسیدن به اهداف و استراتیژی می باشد.

بعد از این مقدمه طولانی باز هم پرسش جدی به میان می آید که حالا چه باید کرد؟

حالا که راست افراطی، بنیاد گرایی و تروریزم دیگر خریدار ندارد، یتیم و بی سرپرست شده اند. حالا که احزاب چپ روی امواج رای  توده های مردم به قدرت بر می گردد، هفته گذشته احزاب چپ در کشورهای بلغاریا و ملداویا در انتخابات به پیروزی رسیدند در کشور های ایطالیا و فرانسه چپ آمادگی می گیرد و در بقیه کشورهای اروپایی در سال آینده جهان شاهد پیروزی های احزاب و نیروهای چپ و صلخواه خواهند بود.

 اما نیروهای چپ که درافغانستان سالهای دشواری را  گذشتانده اند چگونه به قدرت بر خواهند گشت؟

 به باور نگارنده سه امکان موجود است:

1- همانطوریکه تنظیم ها و احزاب اسلامی  قدرت سیاسی را به شکل مسالمت آمیز از نیروهای چپ تسلیم شده بودند باید شرافتمندانه در یک روند صلح آمیز و میخانیزم عادلانه  دولت را به شورای متشکل از تمام احزاب و نیروهای چپ و مترقی و وطن پرست و ملی به مردم افغانستان دوباره تحویل بدهند. بخاطریکه در بیست و پنج سال اخیر به جز از بدبختی، جنایت، فساد، چور و چپاول، تجاوز، فریب، مواد مخدر، جنگ و خون، وطن فروشی، بی ثباتی و بی امنیتی، تروریزم و بنیاد گرایی چیزی دیگر به مردم افغانستان تحفه ندادند و دستاوردی ندارند. ادامه دولت وحدت ملی! ادامه بدبختی های بیشتر مردم افغانستان است، ادمه انفجار، ادمه انتحار و ادامه فساد گسترده تر و تفرقه ای بیشتر است.

 در این مورد از تجارب جمهوری فدراسیون  روسیه میتوان استفاده کرد: زمامدار بی صلاحیت و بیکاره ای  مانند آقای باریس ایلتسن را تاریخ روسیه بیاد ندارد در نتیجه سیاستهای اشتباه آمیز و غیر مسوولانه او هزاران فابریکه بسته شد و چندین ملیون کارگر بیکار گردید، فقر، جنایت، فساد و گروپهای مافیایی سرتا سر کشور را فرا گرفت، ثروتهای طبعیی روسیه به لیلام گذاشته شد، غارت و چپاول گردید. چیزی به تباهی کامل کشور نمانده بود، که وجدان آقای ایلتسن به یکبارگی بیدار شده و تصمیم گرفت تا قدرت را از آنهای که گرفته بود دوباره به آنان تسلیم نماید، زیرا خودش و تیم کاری اش نتوانستن به مردم و میهن خدمت نموده و کشور روسیه را از بدبختی های بی شماری که دامنگیرش شده بود نجات بدهند به این ترتیب آقای باریس ایلتسن باوجود دشمنی قدیمی با حزب کمونیست شوروی و سازمان امنیت، یکی از اعضای سابقه دار حزب کمونیست روسیه و کارمند سازمان امنیت(کی گی بی) را بجای خویش انتخاب نموده و پیش از آنکه معیاد ریاست جمهوری اش به پایان برسد دولت را برای آقای ولادیمیر پوتین تحویل داد به این ترتیب آقای ایلتسن علی رغم سازشکاری ها، لغزش ها و اشتباهات نابخشودنی خویش، خود را برائت داد، زیرا تصمیم او نهایت بجا و به وقت و انتخابش مساعد و مستعد بود که خودرا را سزاوار ریاست جمهوری ثابت نموده و کشورش را از پرتگاه نابودی نجات داد. به همین سبب است که تاریخ روسیه از آقای ایلتسن به نیک نامی یاد نموده و موزیم بزرگی بنامش در قلب شهر مسکو اعمار گردیده است.

2- تشکیل دولت ائتلافی یعنی تحقق و پیاده نمودن " طرح برای رسیدن به صلح " است، که نگارنده بتاریخ دوم ماه فبروری سال جاری نوشته و پیشنهاد نمود ه ام و در آرشیف سایت های وزین، وطندار، بامداد و آزادی رو موجود می باشد. نگارنده بیشتر به همین زمینه تاکید می کند.  

3 - آمادگی نیروهای چپ برای اشتراک در انتخابات آینده و برگشت پیروزمندانه آن به قدرت سیاسی در افغانستان است، باید آشکا را تذکر داد که شرط این پیروزی وحدت نیروهای چپ و کشیدن "کاندید مشترک" به میدان نبرد انتخاباتی است، یعنی کاندید با اعتبار سیاسی، نیک نام و از سابقه داران چپ که هم پیروزی را آسان و هم دولت را عالمانه و موفقانه رهبری می نماید.

هوشدار می دهم که: چپ بعد از گذشتاندن شرایط ناگوار خارجی و داخلی، وضع و شرایط موجود سیاسی،  وقت کم در اختیار دارد گذشت هر روز، هر هفته، و هرماه زمان را کمتر و انتخابات را نزدیک تر می سازد. زمان برای نیروهای چپ نهایت مهم و ارزشمند است و نه باید یک روز هم هدر برود و فدای جروبحث های بی نتیجه و ذهنی گری ها و منفی بافی های مایوس کننده، خودخواهی ها و پیشگویی های عالمانه شود. ورق برگشته و زمان به نفع وطن پرستان و نیروهای چپ و مترقی در حرکت است، مردم در مورد همه و همه چیز قضاوت نموده اند و جهان هم الترناتیف دیگر که با بنیاد گرایی، تروریزم و فساد  مبارزه نماید به جز از وطن پرستان و ترقی خواهان ندارد.

 اگر از این شرایط استثنایی و فضای نوین سیاسی جهان که میسر شده است در یک انتخابات آزاد و دموکراتیک استفاده بجا و لازم صورت نگیرد و اشتراک  نیروهای چپ فعال و چشمگیر نباشد، تاریخ و نسل های آینده در مورد ما قضاوت خوب نخواهد داشت، هرقدر فشرده تر و مردمی تر شوید به همان اندازه به پیروزی نزدیکتر می شوید.

 اما چطور یک انتخابات آزاد، دموکراتیک و عادلانه را میتوان سازمان داد که رای مردم در آن تعیین کننده باشد؟

تدویر منصفانه و کشیدن آن از نمایش و تقلب بازهم مربوط به اتحاد و همکاری همه جانبه نیروهای چپ و مترقی می شود که توانایی دفاع از حق مردم و جلو گیری از یک انتخابات غیر دموکراتیک و خودکامه را داشته باشند . به منظور کوتاه ساختن دست خیانتکاران از تقلب در انتخابات میتوان از تجربه ذیل که در بسیاری از کشور های پیشرفته و دارای دموکراسی مروج است استفاده کرد:

1-شخصی رای دهنده داخل مرکز رای دهی شده، اسم و نمبرتذکره او دراسناد توسط اشخاص موظف ثبت و فورمه برایش داده می شود.

 در این صورت مردگان، فراری ها، اشخاص واهی و اشخاص بی تذکره از رای دادن محروم می گردند.

2-انگشت شخص رای دهنده رنگ نمی شود، بلکه ماشین الکترونیکی آن را عکاسی و ثبت کسیت مخصوص خویش می نماید که با مرکز انتخاباتی در پایتخت کشور وصل  است.

 در این صورت نه انگشت رای دهنده را طالب قطع می کند و نه کمپیوتر یک انگشت را دوبار ثبت می نماید و چند صدهزار دالر که جهت مصارف و خریداری رنگ تخصیص داده شده است به خزانه دولت اندوخته می شود

3- فورمه رای دهی بعد از خانه پری و انتخاب کاندید مورد نظر توسط رای دهنده،  به ماشین الکترونیکی دیگر ثبت و" اسکن یا عکاسی"می شود که به مرکز وصل است.

 دراین صورت اگر کاندیدی اوراق بیشتر را داخل صندوق انداخته و بخواهد خیانت نماید با تعداد انگشت های ثبت شده و اوراق اسکن شده سر نخورده و یکی نمی باشد و از این نوع خیانت و تقلب هم جلوگیری به عمل می آید.

4- در مرحله آخر رای دهنده فورمه خویش را به صندوق مخصوص رای دهی می اندازد که بعد از شمارش آرا و نشانی شد ناظرین و نمایندگان احزاب سیاسی به مرکز انتخاباتی در پایتخت انتقال داده می شود.

 در این صورت اگر صندوقهای رای مردم از بدخشان تا به کابل توسط "خر" هم انتقال داده شود افزودن و یا کم نمودن اوراق رای دهی به این صندوق ها بی مفهوم است.

5- در ختم رای دهی در همان روز به مقابل ناظرین از تمام احزاب و سازمانها رای ها حساب شده به مرکز "ایمیل" می شود و اوراق رای دهی بعد از نشانی شد تمام ناظرین به مرکز انتقال داده می شود یعنی یک  رای  سه بار به کمپیوتر ثبت می شود و سه بار توسط انسان ثبت و "نشانی شد" می گردد به این مفهوم که در اخیر باید شش سند ثبت و نوشته شده و انتقال داده شده باهم سر خورده و یکی باشد.

 در این صورت 90فیصد از تقلب و خیانت جلو گیری شده، تنها یک راه خیانت و تقلب باز است که آن خریدن اشخاص بطور انفرادی و گرفتن رای آنان است.

 نا گفته نباید گذاشت که تمام وسایل الکترونیکی در کشور های دوست و دونر افغانستان موجود است میتوانند کمک نمایند و هم می توانند بالای دولت افغانستان بفروشند و فایده دیگر این میخانیزم در آن است که دولت می تواند پنخاه فیصد از بودجه ای که برای مصرف و خرچ پروسه انتخابات تخصیص داده شده است صرفه جویی نموده و برای یک پروژه دیگر اجتماعی بخرچ برساند./

یاد داشت: منظور نگارنده از" چپ " تمام نیروها و احزاب مترقی سیاسی است که باورمند به دموکرسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، ترقی و پیشرفت جامعه و پشتیبان صلح، ثبات، همکاری و دوستی تمام ملل و مردم جهان اند.

 نه به معنی جانبدارانه و کلاسیک آن.

      

 

 

بقیه گزیده های مقالات داکتر آرین  کلیک نماید  

 
 
 
 
 
admin@vatandar.at
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد