2012/11/26

سالهای مبارزه برای ایجاد احزاب واحد " بزرگ" در تمامی جریانات سیاسی چپ نتایج نه چندان مثبت داشته وآنچه امید ها بدان بسته شده بودند،  زمینه ساز شکل گیری اهداف " بزرگ" یعنی خانواده " بزرگ" نبوده اند. این تجارب تلخ را حلقات مختلف  در چندین میدان تجربه و عمل آزمایش نمودند. هر جریان ( چپ، معتدل و سیاسی و مذهبی) فقط سالها را در جرو بحث های طولانی و بلاخره روند های فرسایشی و ناکام یکی پی دیگری سپری نمودند. هر جریان بعد از گذشت سالها گوئی در یک سایکل قرار داده شدند، به همان نقطه رسیدند که از آن آغاز نموده بودند. با این تجارب  شکست اکنون با در نظر داشت اوضاع پیچیده کنونی میتواند تشکیل ائتلاف ها و جبهه های سیاسی  الترناتیف دومی باشند. این هم  یک آزمایش جدید است ولی آنچه گنگ و با پیدا است این است که آیا هدف از ائتلاف ها پیشکش نمودن اهداف و شعار های است که نیرو ها را در یک سمت و وضعیت روشن ، آنهم فومولبندی شده و  منسجم سوق میدهد یا باز هم ممکن وسیله باشد برای یک برگشت دوباره برای ساختار یک حزب، آن حزب که نام حزب و خانواده بزرگ را با آن لقب داد؟

نویسنده میخواهد این مساٌله را از زوایای مثبت و منفی آن به بررسی بگیرد. هدف نویسنده تعرض یا حمله بر این چنین پروسه ها نیست بلکه میخواهد آن جهات آسیب پذیر آنرا به بحث گیرد که ممکن در صورت بروز معضلات جدید نیرو های ترقیخواه ، وطنپرست و ملی را یکبار دیگر با گذشت سالها باز هم دوباره به عین نقطه آغاز برگرداند. من نمیخواهم در اینجا کلمات مانند هوشدار و یا تشویش را بکار برم. ولی اگر ما بحیث نیرو های با تفکر و دراک و باسنجش داخل پروسه های گردیم و آسیب پذیری های ممکن را جدی نگیریم و نتوانیم از بروز آن قبلاٌ جلوگیری نمائیم، پس سوال برانگیزی، ابراز تشویش و هوشدار هم غیر طبعی نخواهند بود.

پروسه های ناموفق در ایجاد ساختار های سیاسی واحد مانند "حزب یگانه"  تنها در جریانات چپ قابل شناسائی نبوده اند بلکه باید بر آن نام پدیده " افغانی" وحدت را گذاشت. زیرا تفریباٌ اکثریت احزاب سیاسی و تنظیمی ( چپ، میانه و معتدل) در عین موقعیت سر گیچ کننده قرار گرفتند. ممکن تنها تعداد از نیرو های راست و سازمانهای با هویت مرموز از این خطر " محفوظ " نگهداشته شده اند ونزد آنان  معاملات مانند اتکا بر نیروی خارجی، تمائلات قبیله وی و سمتی- زبانی و سائر اهداف ضد ملی و وطنی جای اهداف ملی- وطنی بی آلایشانه را تصرف نموده باشد.

حالا بر میگردیم به اصل موضوع و سوال قابل طرح ، یعنی تمرکز نیرو و توجه به باز نمودن پروسه وحدت سازمانی احزاب یا رفتن به پروسه های ائتلاف و جبهه. همچنان طرح این سوال که در شرایط کنونی و با در نظرداشت روند های گنگ بعد از سال 2014 کدام یکی تقدم دارد و ضروری تر به نظر میرسد؟

در پروسه وحدت و ساختن یک حزب جدید ( بزرگ) مساٌله ساختار واحد، رهبری واحد و اساسنامه و برنامه واحد مطرح است، یعنی سازمانهای که قبلاٌ ساختار ها ، رهبری و خطوط فکری و عملی خود را داشته اند، در یک پروسه جدید داخل میگردند. آنچه تا حال معمول بوده است  که پروسه انحلال  در قدم اول و ساختن تشکیلات جدید " به گمان غالب در حلقه تفاهم" در قدم دوم و بعداٌ بطرف آرای عمومی بخاطر کسب  آراٌ  از مسائل قبلاٌ توافق شده مطرح میگردند. تجربه افغانی در چنین وحدت ها این بوده است که تصامیم در حلقه های کوچک تر اخذ میگردند و بعد از اخذ تصامیم بطرف جلسات بزرگ تائیدی برده میشوند.

پروسه های پیوند، نزدیکی و تفاهمات جریانات چپ در ده سال گذشته ،چه در اروپا و چه در داخل افغانستان این واقعیت و تجربه تلخ را بدست داده است که این ساختار ها کمتر در یک روند  طولانی اعتماد به پروسه های  مطمئن ،بلکه اعتماد به افراد و شخصیت ها امکان پذیر ساخته شده اند. در حالیکه اعتماد به پروسه ها و پخته سازی آنها در قدم اول در داخل یک سازمان خود مهمترین است تا روان یک حزب با بکار گیری روند های مشروع و دموکراتیک ، آماده گردند. در اینجا اگر مساٌله را از دیدگاه دموکراسی و مشروعیت در نظر گیریم، هر مساٌله چه مربوط به یک وحدت و یا مربوط به ائتلاف و جبهه باشد، در قدم اول به نظر خواهی عمومی سازمان سیاسی قرار داده میشود. تمامی مسائل مورد توافق ( در یک حلقه تفاهم و مزاکره) و جهات مثبت و کمتر مثبت موضوع  به بررسی ( معمولاٌ در یک کنفرانس حزبی) مطرح و به نظر خواهی گذاشته میشوند و بعداٌ تدارک توافق نهائی هر دو جانب علاقه مند وحدت و یا ائتلاف روی دست گرفته میشود.

ولی پروسه های وحدت در تعداد از سازمانهای چپ به نسبت عدم توجه بر روند های که در فوق تذکر داده شدند، نا پخته و در نیمه راه باقی ماندند و آن اعتماد نسبی که شکل گرفته بودند ، نیز دوباره فروکش نمودند.

دلایلی دیگری هم وجود داشته اند وهم  وجود دارند که متمرکز ساختن تمام توجه به ساختار های سیاسی مانند وحدت سازمانی احزاب و سازمانهای کوچک سیاسی ، بخصوص در حلقات تجزیه شده سیاسی چپ در زمان کوتاه نه تنها کمتر ممکن به نظر میرسند بلکه اسیب پذیری این سازمان ها را در ادامه یک راه و تشکیلات واحد  بیشتر از هر وقت بیشتر میسازد.

تجربه حزب دموکراتیک خلق افغانستان در دوره های قبل از حاکمیت و بعد از سقوط حاکمیت  تجربه فرکسیون ها ، حلقه زدن ها بدور شخصیت ها بوده است نه اعتماد بر پروسه ها . ما نباید دیگر از این تجارب تلخ درس های تاریخی نگیریم. نمیتوان انکار نمود که  مساٌله ایجاد حلقه های سیاسی و یا احزاب کوچک در وجود تعداد زیاد از جزایر از هم جدا شده حزب دموکراتیک خلق افغانستان هنوز ناشی از همان تمائلات اند که مساٌله اعتماد به پروسه ها و اهداف را در درجه دوم و حتی سوم قرار داده است.  در هر مقطع زمانی که حزب به انشعاب ها و از هم پاشیده گیها مواجه گردیده است، چند شخصیت حزبی مقصر دانسته شده، تعداد دیگر در حکم انتقادیون خود را برائت داده و تعداد با کسب موقعیت میانه فقط از این حالت به نفع قوتمند سازی خود و حلقه خود سود برده اند. این مبارزه میان شخصیت ها از زمان ایجاد حزب وجود داشته است که بعداٌ این شخصیت های ( ناجور آمد) این همه معضلات خویش را با خود یکجا در دوره حاکمیت حزب بردند و با استفاده از جو سیاسی زمان و امکانات دیگر به تحکیم مواضع خود متوسل شدند. موقعیت های بزرگ حزبی و دولتی تعداد  از آنان را موفق ساخت تا با جابجا ساختن کادر های  " مورد اعتماد" موقعیت خود را تا حدی در درون حزب و دولت قوی سارند تا از هرگونه ضربه " حریفان" در امان باشند.  ممکن در اشتباه نباشم اگر به این نظر باشم که آیا همین حریفان ( شخصیت های دیروز ویا حلقه های امروز با تمائلات دیروز) تمام توجه شان را بخاطر یک وحدت سازمانی و تشکیلاتی معطوف میسازند. اگر چنین باشد ، با در نظر داشت تجارب یاد شده فوق نمیتوان بر یک روند مطمئن ساختار سیاسی " حزب واحد و بزرگ" اعتماد قبل از قبل داشت.

مساٌله دیگر در این است که تعداد از همین سازمانهای جدا شده از بدنه ح.د. خ. ا. ( حزب وطن) موجودیت، تبارز و بقای تشکیلاتی خود را نه در پروسه های بر بنیاد دموکراسی باز میابند بلکه در یک تفاهم ( حلقه محدود) میخواهند یکجا با ایده های اولی و حفظ حلقه قابل اعتماد و تمائلات دیگر به وحدت های " اسیب پذیر " چنگ بزنند. پس این سوال مطرح میگردد و باید بدان تعمق نمود که آیا میتوان بر روند های وحدت آناٌ و قبل از وقت  اعتماد نمود که در آن مساٌله  معضلات گذشته در وجود رهبران معضله بر انگیز هنوز قابل بحث است و قبل از وقت خواهد بود تا روی ایجاد یک حزب بزرگ و قوی همه توانائی و انرژی را متمرکز ساخت.

چرا برای ما در شرایط کنونی مساٌله تشکیل ائتلاف ها و جبهه های سیاسی مقدم تر و با اهمیت تر است؟

سال 2014 سال سرنوشت ساز برای افغانستان ، مردم کشور ، سازمانهای سیاسی  اجتماعی و مدنی است. سالی که سرنوشت دموکراسی نیمبند و رشد و انکشاف کشور در طی بیش از ده سال بعد از سقوط عمال عقب ماده گی، جهل و تاریکی قرون اوسطائی، تعین میگردد. طالبان که در 5 سالهای حاکمیت هم چیز را از مردم مظلوم گرفتند ولی به غیر از اهانت جبر و تظلم جسمی و روانی برای ملت چیزی دیگری ندادند و هیچ گاهی نخواهند داد، دل به کسب قدرت دوباره گرم کرده اند. تعداد از دریشی و نکتائی پوشان در دستگاه دولت کنونی حرف های آزادی و دموکراسی و قانونیت و احترام به حقوق بشری شان را دارند دوبار پس می گیرند و تمائل دوباره شان را به تحجر، تمائلات سمتی و زبانی ، کلتور عقب مانده ،روشنتر میسازند و بلاخره دفاع واضیح از یک نظام منفور مینمایند که 5 سال در وجود طالبان  برای ملت مظلوم ما تجرید و بدبختی و ظلم آفرید. گوئی این افراد دستار سیاه ، رنگ ریش سیاه و سرمه سیاه را شسته و آماده با خود میگردانند.

این مساٌله اساسی کنونی است که چگونه و با کدام امکانات جدید زمینه های موثر و کارا در دفاع و حفظ  ارزش های برآمد که در طول ده سال اخیر " و لو به شکل نیم بند آن" به وجود آمدند و شکل گرفتند.

پس دوباره این سوال مطرح میگردد که بسیج نیرو ها در دفاع از ارزش ها در شرایط کنونی مقدمتر اند یا تمرکز تمام توجه به ساختار یک حزب قوی و بزرگ که در مقیاس کشور بیش از 28 میلیونی ما و پروسه های مغلق وسریع خیلی ها کوچک خواهد بود؟

تجارب پروسه های وحدت در بین حلقات چپ این مساٌله را هم در عمل نشان داده است که تعین و یا انتخاب یک رهبر و یک  حلقه رهبری یکی از پیچیده ترین مسائلی اند که دستیابی به توافق نهائی بدان نه تنها ساده و آسان نیست بلکه یک معضله بزرگ بوده است. چونکه هر سازمان که در پروسه وحدت گام نهاده است ، فقط کاندید خود را بحیث پیش شرط در انتخاب رهبری و اخذ فیصدی معین  در ترکیب یک حلقه رهبری مطرح نموده که در صورت عدم توافق نه تنها به ادامه پروسه نکته ختم گذاشته شده بلکه هر دو سازمان "طرفین وحدت"   در برابر یک معادله جذری تقرب به صفر در یک سیر نزولی قرار داده شده اند.  بروز و غیر قابل پیشگیری این معضلات وپروسه های نا پخته باعث آن گردیده اند که نه تنها یک پروسه به ناکامی انجامیده بلکه  تعداد از صفوف و کادر های قابل حساب را بطرف دلسردی و بی اعتمادی کشانیده ، بلاخره در حاشیه یک مبارزه هدفمندانه قرار داده اند.

آیا منطقی نیست که قبل از بروز معضلات ناشی از پروسه های نا پخته ، به روند های آغازین وحدتها درست تر سنجید، به آرای عمومی سازمان مراجعه نمود و موجبات قناعت همه صفوف را به ضرورت و مفاد عملی یک وحدت فراهم ساخت و از بروز معضلات قبلاٌ جلوگیری نمود.  و اگر این پروسه وحدت در یک روند مشروع قرار داده نشوند، پس پاسخ گوئی " حلقه تفاهم" یک خواست و تقاضای مشروع اعضاٌ ،بربنیاد حقوق برای اعضاٌ و مسئولیت برای مجریان پروسه است و خواهد بود.

در اوضاع و شرایط پچیده کنونی عطف توجه و ادای مسئولیت در وسیع ساختن زمینه ها برای شکل گیری ائتلاف ها و جبهه های سیاسی ضروی تر و مقدمتر به نظر میرسد.

وحدت های سازمانی و تشکیلاتی در واقعیت برای مقاصد و اهداف عمومی و دراز مدت شکل میگیرند و برای آن پروسه اعتماد سازی و تسلط مبانی دموکراسی سازمانی به زمان بیشتر نیاز دارند تا روند های ناکام که موانع در رشد جنبش چپ بوده اند، یکبار دیگر تکرار نگردند. در حالیکه ائتلاف ها و تشکیل جبهه ها روی اهداف آنی و ضروری در یک مقطع معین زمانی اند که هدف آن بسیج نیرو های بیشتر " ولو با دیدگاه های سیاسی متفاوت" بخاطر آن اهداف مقدم ، ضروری و مشترک که یک سازمان سیاسی آنان را به تنهائی در جاده عمل پیاده کرده نمیتوانند . در یک ائتلاف اهداف مشترک در روند مشترک و نیاز مشترک مورد بحث و عمل اند یعنی در یک پروسه زمانی .  در ائتلاف ها و تشکیل جبهه ها دیگر مسائل مانند تمائلات، اهداف استراتیژیک ، خطوط فکری ، شخصیت های جنجال برانگیز و گذشته های ناملائم مورد بحث و میزان همکاری نمیباشند و نباید باشند.

اوضاع گنگ و پچیده افغانستان ، دستگاه پر از فساد در اداره دولت، خطر از دست رفتن تمام ارزش های مثبت که طی ده سال اخیر شکل گرفته اند،  قوتمند شدن پدیده زائیده شده مانند طالبان،  نفوذ عمال پاکستانی ، ایرانی وسعودی و سائر دستگاه های استخباراتی و تمائل بعض حلقات و گروه های سمت قوم قبیله گرا که اکنون وسیله بقای دستگاه فاسد اند، خطرات جدی سر راه نیرو های ملی ، روشنضمیر و ترقی خواه اند. برای سوال عمده در برابر منورین و اهل سیاست وفاق و ملی اندیشی ، فقط اخذ موضع ملی و وطنپرستی ، ادای مسئولیت و دین ملی اند که با یک سیاست عملی  و منطبق بر انکشاف اوضاع کنونی در افغانستان جواب دقیق و مقنع خواهد بود تا در های مزاکره و ایجاد تفاهمات " وسیعتر" را  باز تر از هر وقت دیگر ساخت.

با احترام

بصیر دهزاد (هالند)

   

 

 بقیه گزیده های مقالات   ع. بصیر دهزاد کلیک نماید

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد