2010/2/16

درسایت وطندار نظرم به مقاله های محترم لطیف کریمی استالفی خورد . میخواهم
چند سطر کوتاه در ارتباط موضوع و روشن شدن حق و حقیقت و واقیعت به متن تحریری
شان اضافه نمایم. موصوف موضوع را از دیدگاه سکتاریزم منطقوی و از تنگ نظری و
تعصب ملی ولسانی وشخصی که به یک کتله اعظیم مردم افغانستان یعنی ملیت پشتون
که اکثریت مطلق وستون فقرات جامعه افغانی را تشکیل میدهند. و وارثین حقیقی
کشور است .هم چنان در نبشته خویش بی مورد تخت تاز نموده است . باید قضاوت ها
با دید وسیع صورت گیرد. بطور مثال موصوف از
فرهنگ قبیلوی پشتون ها،
پشتونولی،ابدالیه،طبقه با فرهنگ، تقلب لویه جرگه شیرسرخ افغانستان معاصر در
قندهار، خراسان وغیره نام برده است. تهمت ها و اتهامات مختلف
تحریر نموده است واین مفاهیم تعریف های خاص خودرا دارند. ما روشنفکران طبقه
رااز لحاظ علمی نظر به نیرو و وسایل تولید می شناسیم نی از لحاظ بنیادگرائی
طالبی. واز پشتونولی نام برده است درحالیکه خودش از موازین ومقرات پشتونولی و
نه از ارزشهای آن اگاهی دارد.
2 ـ باید خاطرنشان ساخت که افغانستان باستان از«یما»
تا «ما» سیر تکاملی مغلق وپیچیده را پیموده است .که بحث ان درین
نبشته کوتاه گنجایش ندارد. به کتابهای تاریخ کشور مراجعه شود. اصلأ افغانستان
موقیعت ستراتیژیکی جغرافیوی در قلب آسیا دارد.و خالی از مفاد نیست که امروز
تمامی ابرقدرت های جهان و 43 کشور اروپای و غیره در یک اتلاف در افغانستان
خون میریزانند، جوانان شان تلف میشوند، تخنیک شان از بین میرود، و پولهای
گزاف شان مصرف میشوند. آن ها هم مفاد و هدف خویش را دارند که افغانستان را
منحیث تخته خیز برای مقاصد اقتصادی شان در منطقه استفاده کنند. موضوع به بحث
جداگانه نیاز دارد. به صورت کل اگر جمبندی کنیم در کشور عزیز یک بازی بزرگ
اوپراتیفی ابر قدرتهای جهان ادامه دارد. و کلید حل این معما به دست ابر
قدرتهای جهان است. و مردم باهم برادر و برابر مان در این مورد قصور ندارد و
تمامی شان منحیث وسیله اهداف شان به کار برده میشود. ارزه گفتن و اتهامات
اصلا" گنجایش ندارد.بیهوده نیست که امروز جهان اعتراف میکنند که افغانستان
عزیز قبرستان امپراطوری های جهان است. از سکندر تا تیمور لنگ، از چنگیز خان
مغل تا انگلیس ها و از روسها تا امروز کشور ثمره و محصول قربانی های مردم آن
مباشد. و به حیث یک کشور سر بلند در کره زمین به جا مانده است. و تاریخ گواه
این حقیقت است.میایم سر اصل مسله !
اگر نظر استالفی تعصب سکتاریستی ، ملی،لسانی،قومی و غیره با ملیت پشتون باشد
موضوع جداگانه است. اصلا" ویروس که در وجود موصوف است قابل تداوی ست. در مورد
مغالطه صورت نگیرد شخصی خودم از بنیادگرایی مذهبی طالبی طرفداری نمی کنم. و
مدافع مردم خویش یعنی ملیت بزرگ پشتون ها هستم.
اگر
موضوع سیا ست مطرح بحث است پس بنیاد گرایی مذهبی طالبی و بنیادگرایی مذ هبی
تنظیم های اسلامی پاکستانی و ایرانی هردو پدیده عقبگرای منفی در حقیقت روی یک
سکه است. و بنیاد
گرایی مذهبی طالبی به ملیت پر افتخار پشتون ها تعلق ندارد. و اصلا" یک ترکیبی
افراد ملیت های مختلف است. اصلا" غرب و ارتجاع از مذهب در افغانستان منحیث
وسیله به خاطر تطبیق احداف خویش در منطقه استفاده برد. و ما به پدیده منفی
عقبگرایی مذهبی و ریشه سیاسی ان مخالف ام. استفاده از احساسات مذهبی در سیاست
با نفع شخصی افراد و اشخاص مملکت را به گودال نیستی فرو برد. برا ی محترم
استالیفی باید اگاهی داد. به خیالم فراموش کرده است؟
که مردم افغانستان بعد از سقوط رژیم داکترنجیب الله در کشور فاجعه قرن بیست
در تاریخ کشور خویش تجربه کردند. تمامی مملکت به غنیمت برده شد و تمامی بیت
المال به دارای منقول و غیر منقول دوزدیده شد و در یک ولسوالی جا بجا
گردید.با این نا قضین معلوم الحال حقوق بشر و این قاتلین دسته جمعی مردم
افغانستان خاصتا" مردم کابل محاسبه تاریخی خواهند شد.در مورد جنگ های تنظیمی
در کابل به بحث طولانی ضرورت است، در این چند سطر کوتا گنجایش ندارد.ولی در
این مورد تاریخ قضاوت خود را دارد، و از فاجعه سقاوی دوم در کشور داستانها،
قصه ها، تراژیدی ها ، افسانه های تاریخی به جا مانده است.
این بود عمال طبقه با فرهنگ که استالیفی به آنها
خطاب کرده است.
بطور مثال اگر قضاوت بی طرفانه شود مثل افتاب روشن است، بنیادگرایی تنظیم های
اسلامی این دوزدان حرفه وی به زور وقوت کیها سر قدرت تکیه زدن.اگر کمک
مرتجعین روس ها در همان وقت همرای انها نمی بود
و بنیاد
گرایی مذهبی طالبی توان آن را داشت که
بنیاد
گرایی تنظیم های اسلامی را به چسپ و سرش چوکی ریاست جمهوری از قله های بلند
هندوکش و پامیر تا اورال روسیه و تا جنگل های سابیریا می دواندن. این یک
حقیقت است.
به هر حال افغانستان کشور عزیز ما در یک بازی بزرگ اوپراتیفی در برابر
ابرقدرت های جهان قرار دارد.
بنیاد
گرایی مذ هبی طالبی و
بنیاد
گرایی مذ هبی تنظیم های اسلامی هر دو محصول ان ها است. و آن مربوط به این و
آن قبیله نمی باشد. دوراز انصاف واخلاق است اگر ملیت بزرگ پشتون را به
بنیاد
گرایی مذ هبی اسلامی طالبی بدنام بسازم. جای تاسف است که استالیفی یک ملیت
بزرگ پشتون را به
بنیاد
گرایی مذ هبی اسلامی طالبی مربوط می سازد.ما نظر دا ریم که از لحاظ حقوقی و
منطقی حق وحقیقت را باید بی هراس و اشکار بیان کرد.
افغانستان کشور عزیزی ما میراث و ملکیت بلا استحقاق و وارثین آن مردم شریف آن
که در آن زندگی میکنند می باشد. چه پشتون ها باشند، تاجک ها، هزاره ها، اوزبک
ها و سایر اقوام با هم برادر و برابر. ما خواهان وحدت ملی افغانستان واحد
هستیم. از این که مسله به درازا نکشد نظر استالیفی و نبشته های موصوف از تعصب
ملی ، عقب مانی، نفاق شقاق ملی و سکتاریزم محلی نماینده گی میکنند. که به نفع
کشور و مردم ما نیست. ومردم کشور مان ان را شدیدا" رد می نما ید.قابل یادهانی
است اگر به صفحات تاریخ مراجعه کنیم!
اریانا- خراسان تاریخ ما است. افغانستان معاصر کشور پدروطن ما است. و افغان
بودن افتخار ما است.
رفقای
حزب واحد
افغانستان در اطریش!
ما افراد اصیل و روشنفکران متعهد به یک ارمان به خاطر دموکراسی وترقی کشور
خویش می رزمیم. تا در کشور بلا کشیده ما افغانستان عزیز عدالت اجتماعی تا مین
گردد.قابل تذکر است که در مورد حل مسله ملی مرام
ما
چنین است:
-
مبارزه به خاطر تامین تساوی حقوق تمام اقوام ساکن کشور در عرصه های مختلف اعم
از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی ، مذهبی، بر مبنای اصول دموکراسی به خاطر
تحکیم وحدت ملی.