2010/1/5

کجائی دختر شرقی، کجائی تا که در عشقت

نگاه تنگ بی مهر دیار سرد غربت را

ـ که جانفرساست ـ

دمی با شور و شعر و شوق بتوان دید

و ذهن واژه های حسرت و درد و محبت را

بینگاریم، بپنداریم

زبان و دل یکی باشند

 

در میعاد نور و آب

در پیمان سوز و ساز

گهی اوجی، گهی موجی ، گهی بالی

گهی یاری به هم باشیم

 

کجائی دختر شرقی که تا با هم

بدنیای پُر از پیوند غم با غم، که در هر لحظه مان روید

شمیم عطر تاک و توت و سنجد را بیفشانیم

و دست پرنیازم را به روی سینۀ مشتاق آمالت بیفشاری

 

نگاهم را بدانی

همچنانکه من رموز چشم مغموم ترا هر پرده می خوانم

بمالیم نوشدارويی به زخم آفتِ هجران

بجوئیم گنج اسرار دو عاشق را

ستائیم نغمۀ نی را

گشائیم فال کامی شاد

 

وکوچ روزگار فصل آتشخیز

دهد رنگی به دم از جویبار هستیِ دور دیار ما

 

بیا ای دختر شرقی، بیا تا آنکه در بندت

رها سازم مهار قلب محصور زمانم را

و بسپارم تن و جانم به آغوش سرود دلنواز تو

و بنگارم طنین نغمه های شاد وصلت را

 

بیا تا صبح پیمان امید افزا

پیام هستیِ امروز و فردا را

به شهر آرزوهامان

نوايی سر زنیم باهم

که تا وجدی ز آهنگی بپا خیزد

 

ترا در انتظارم، آی !

براهت لاله می کارم

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد