بقیه گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی
پیام نوروزی هیات ریسه بنیاد فرهنگی اوسـتا دکتر غلام محمد ( اسد ) محسن زاده

هممیهنان گرانقـدر ،
آمدن نوروز ، جشن بهاروشگوفایی زنده گی و آغاز دهه جدید ،دهه امید و آرزو ، دهه آزادی و رهایی ، پیشرفت و سرفرازی ،همدلی وهمبسته گی را مبارک و شاد گفته ، برایتان نیرو ، شادمانی ، شاد کامی و جان جوری خواهانیم. نوروز رستاخیز زنده گی در طبعیت ، فصل جوشش و رویش ، شادی و حرکت ، شگفتن و سرسبزی و دوباره زنده شدن یکی از بزرگترین پایه های بنای فرهنگی و اجتماعی ما را میسازد. فرهنگ پر بار وانسانی ما برایستاده گی ، رستاخیز و سبز شدن تکیه داشه و پرورانیدن زنده گی و رهایی انسان را بزرگ ترین ارزش دانسته آنهایی را که زنده گی و انسان را می آزارند بزرگترین گناهکاران میداند.
فر را مال کسی دانند که زنده گی را نیآزارند و آنرا بپرورانند.
در این فرهنگ آزادی مقدس ترین ارزش اجتماعی و سیاسی است و نو روز بزرگترین نماد آزاده گی ، شکستاندن یخبدان و زدودن رگه های اندوه وبی باوری. در نوروز است که آفتاب درخشنده انجماد و سردی را در هم می کوبد و به زنده گی و زمین گرما و جان تازه میبخشد.جویباران دل سردی را می شگافند و راه را به سوی رود بزرگتر و خروشنده تر می پیمایند.در پناه این آزاده گی ، شادی و روح سر شار زنده گی است که سختدلانه ترین و خوانخوارانه ترین هجوم های جماعت مرگ زی و عزا پرور به ناکامی و سرکوفت روبرو میشود.
هموطنان !
زمستان می گذرد وبا آن رژیم سردی ، تباهی و ستم هم خواهد رفت و در میهن باز نوروز پیروزی و جشن آزادی مردم برپا میشود. چه نیکو که به شوکت خار پایان بخشیم و برای سبزینگی و شگوفایی وطن به پا خیزیم . حیات فرهنگی ، اجتماعی و ملی مان که پایمال جور و ستم فرومایگان است را جوشش ، حرکت و جان تازه بخشیم. بازو برهم نهیم و با شکستاندن قفل یاس و بی باوری این راه جان آویز را باهم و در کنار هم طی کنیم .
بیاید همبسته گی ، همدلی ، یاری و خرد را جانشین پراگنده گی ، بی باوری و بیخردی ساخته و آهنگ سبزه بهار و سربلندی انسان را با هم یکجا سردهیم.
بــدین شایسته گی جشنی ، بــدین بایسته گی روزی مَلک را در جهان ، هر روز جشنی باد و نوروزینو روز تان مبارک و سرفرازی و نیک نامی نصیب تان باد !
از سوی هیات ریسه بنیاد فرهنگی اوستا دکتر غلام محمد ( اسد ) محسن زاده
![]()
رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار ! لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

“
“این دژ یا حصار در حدود سه قرن (از قرن دوم تا پنجم مسیحی) آبادی روی
پشته بالاحصار به شکل اثر مذهبی ساخته شده که نظر به شواهد نقاط مجاور
میتوان آن را نیایشگاه بودائی خواند که احتمالاً بعید نیست که شالوده
اولین قلعه جنگی در همین زمان بدست یکی از شاهان هپتالی (هون) بوده
باشد. تیمورشاه که پایتخت افغانستان را از قندهار به کابل انتقال داد و
در بالاحصار کابل جاگزین شدند. تا عصر سلطنت امیر عبدالرحمن خان پایتخت
در همانجا بود”












