WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

  گزیده های مقالات   محمد عالم افتخار

 

 چرا میگوئیم « جنبش چپ افغانستان »؟؟ (جان مطلب!)                            محمد عالم افتخار

 
 چرا شرکت و عدم شرکت جنبش چپ در انتخابات پارلمانی برای ما مسأله است ؟
ـ چرا از شکست نماینده گان چپ در نمایش انتخابات پارلمانی شوکه  شده ایم ؟
ـ چرا « بازنده شدن » چپ ها و اصلاح طلبان شگون بدی دارد و فاجعه و تراژیدی حساب میشود؟
ـ چرا شرکت نیرو های چپ در انتخابات پارلمانی ؛ مشروعیت بخشی بر الیگارشی حاکم دست نشانده تعبیر میگردد؟
ـ چرا شرکت بعضی چپ ها در انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی همچون خطایی تلقی میشود ؟
ـ چرا حضور چند وکیل از جناح چپ در پارلمان معنای تأئید اشغال کشور و اعتبار دهی به حضور نیروهای بیگانه را داشته باشد ؟
ـ چرا در رابطه به ضعف و خامی و افتراق جنبش چپ مثلاً گفته میشود : « حمیدگل که نخواند ، کی بخواند»؟(1)
ـ چرا ما و مردم  ذیشعور و نگران ما از وضع چپ متأثر و حتی متألم ایم ؟
ـ چرا اصلاً مسأله ای به نام جناح چپ و جنبش چپ وجود دارد ؟

*************

تعریف و شناسایی ی « چپ »:

«اصطلاح جناح چپ و جناح راست ؛ یا دست چپی ها و دست راستی ها که رایجترین اصطلاح  در تقسیم بندی احزاب و گروه های سیاسی در جهان میباشد ؛ از انقلاب ( کبیر ) فرانسه به این طرف رواج یافته و علت آنهم این است که انقلابیون و طرفداران تغییرات سریع و بنیادی در سمت چپ مجلس ملی فرانسه می نشستند و نماینده گان محافظه کار و مخالف تغییرات اساسی در قوانین و مقررات حاکم  بر جامعه سمت راست مجلس را اشغال کرده بودند . این رسم هنوز در بعضی پارلمان های دنیا مراعات میشود و معمولاً نماینده گان احزاب محافظه کار در سمت راست و نماینده گان احزاب ...( تحول طلب) در سمت چپ پارلمان می نشینند .

احزاب چپ .. در یک مفهوم کلی تر گروه هایی را شامل میشود که خواهان تغییرات سریع و اساسی در جامعه برای تأمین رفاه  اکثریت مردم و دخالت یا حداقل نظارت و کنترول دولت در امور اقتصادی ( و نه صرفاً اقتصادی !) هستند . یک  وجه  مشترک  دیگر گروه های چپ ؛  مخالفت آن ها  با  دخالت دین ( جلابان) در کار حکومت و سیاست است . گروه های دست راستی بر عکس بر حفظ  روابط سنتی  در جامعه بخصوص در زمینهء اقتصادی ؛ از جمله احترام  به مالکیت خصوصی و عدم مداخلهء دولت در تجارت و فعالیت های اقتصادی اصرار می ورزند .» [ فرهنگ جامع سیاسی رویهء 378 تألیف محمود طلوعی ـ چاپ 1377 ]

بدینگونه جناح چپ ؛ یک اصطلاح کلان سیاست و جامعه شناسی در جهان معاصر گردیده  و یکی از مهمترین قرارداد های ترمینولوژیک بشری میباشد . در تعریف سیاست ؛ سخنان گوناگونی گفته شده و در هرحال  سیاست شامل اندیشه ها ، تدابیر ، هنرها ، فنون ، کنش ها و واکنش های افراد جوامع  در رابطه  به  قدرت حاکمه و دولت  است . بدین دلیل هیچ شهروند خردمند و با شعوری در عصر کنونی نمیتواند ، بی علاقه  به  سیاست و حاکمیت سیاسی  باشد که لحظه لحظهء زنده گی او و بسته گان او را  در تصرف و زیر کنترول دارد ، دغدغه سیاسی داشتن بخصوص در شرایط  شبیه  افغانستان ؛ حتی میتواند معنای بشر بودن باشد !

چنانچه برخی از اندیشمندان نامور یونان باستان هم ؛ بشر را « حیوان سیاسی » تعریف کرده بودند .

ولی قدرت سیاسی معمولاً بازتاب قدرت اقتصادی و توانایی ی مالی است ؛ لذا اساساً حاکمان سیاسی ی جوامع ؛ حاکمان اقتصادی ی آنها هستند و به عبارت دیگر طبقات و اقشار و اشخاصی که از نظر اقتصادی  بر جامعه مسلط  میباشند ؛ دولت و اقتدار سیاسی  را هم  به  دست دارند . این عده ؛ همیشه اقلیت ناچیزی از اعضای یک جامعه را تشکیل میدهند .

 تا کنون تاریخ بشری جامعه ای را سراغ ندارد که در آن اکثریت ؛ توانایی مالی و اقتصادی ی سلطه آفرین داشته باشند ؛ و بنا بر این تاریخ بشری دولت اکثریت مردم جامعه را هم به خود ندیده است ؛ چه رسد به دولت همه گانی !!.

دولت های پس از انقلاب اکتوبر 1917 چنین داعیه ای داشتند ولی متأسفانه رفته رفته به دیوانسالاری های توتالیتر اقلیت از نوع دیگر انجامیدند که تحلیل و تجزیهء آن موضوع این مقاله نیست !

ابزار اقلیت برای اداره و سرکوب اکثریت :

بدینگونه تا جائیکه تاریخ معلوم بشری ؛ مسجل میباشد ؛ همیشه دولت را صرف نظر از هر اسم و رسم و لاهوتی و ناسوتی بودن آن ؛ چون ابزار اداره و سرکوب اکثریت  در دست اقلیتِ چه بسا ناچیزی نشان میدهد که  یا به دلیل شیوهء تولید برده داری ، یا ارباب ـ  رعیتی و یا سرمایه داری و یا سیستم های چند شیوه ای ی همزمان ؛ بر منابع ثروت و تولید ثروت مسلط میباشند . ساده ترین شکل دولت ( البته بدون این نام و معادل های آن ) در عهد باستان عبارت از ساز و کار و سامانه های رؤسا و مشران قبایل در اداره و کنترول افراد قبایل و مدیریت روابط جنگی یا صلح آمیز قبیله با قبایل دیگر بوده است . اما چنانکه همین اکنون نیز در سنن و عنعنات قبیلوی دیده میشود ؛ «منافع قبیله» ؛ در گام نخست و در عمل عبارت از منافع و غرایز و هوا وهوس قشر بالایی یا همان ریاست قبیله است و افراد پائینی یا اکثریت نفوس قبیله تقریباً در حد برده و بندهء بالایی ها میباشند !

لذا اساساً علت وجودی و سبب پیدایش دولت در بین بشر به مفهوم پسینه و امروزی هم ؛ حفاظت منافع و مقامات  و امتیازات طبقات  و اقشار حاکم از نظر اقتصادی میباشد ؛ چرا که اکثریت مطلق جامعه از همچو منافع و امتیازات محروم بوده ناگزیر برای اربابان وسایل تولید ؛ کار میکنند تا زنده گی بخور و نمیری داشته باشند . چنانکه برای هزاران سال مقام و نقش آنان در جامعه در حد برده بوده است !.

 چنین وضعی طبعاً نارضائیتی ها و عصیان ها به بار می آورد . پس برای مهار و عندالموقع سرکوبی ی این نارضائیتی ها  و عصیان ها ؛ دم و دستگاهی مجهز با امنیه و داروغه و جواسیس و سپاه  و محکمه و زندان ... یا همان دولت نیاز افتاده  است که با مقررات و قوانین لازم الاجرا و ترفند ها و تبلیغات مداوم ؛ به وجود آمده  و علی الرغم تعویض ها و پوست انداختن ها ماهیتاً بدون تغییر اساسی مداومت یافته است .

در گذشته های دور تر تاریخی طبقات حاکمه ؛ دولت ها را چیز های خدایی و آسمانی  جا می زدند  و بدینجهت برای رئوس دولت ها اعم از نمرود ها ، فرعون ها ، امپراتور ها ، پادشاهان ، امیران و امرا  به درجاتی الوهیت ( خدایی ، شبه خدایی و نماینده گی از خدا ) قایل بودند تا مردم محکوم ؛ مزیداً مرعوب نیرو های غیبی ( ماوراء الطبیعی ) هم بوده و اطاعت از حاکمان را فریضهء ایمانی نیز بدانند.

در حال حاضر هم  تشبث به این ترفند به درجاتی ادامه دارد ؛ به ویژه در کشور های عقب ماندهء نامنهاد اسلامی ؛ بیشترین بخش ایدئولوژی و سیاست طبقات حاکمه  در لفافهء قرائت های دینی و مذهبی ارائه و تحمیل میشود . بر علاوه حرکت های مبتنی بر اکستریمیزم ( افراط گرایی اسلامی ) غایهء خود را ؛ بر قراری ی حکومت های الله وانمود میکنند ؛ تو گویی که آفریدگار کائینات برای ادارهء مشتی بوزینهء دُم بریده در زمین ؛ به چند تروریست فوق وحشی احتیاج پیدا کرده است !!!

 پسوند های اسلامی بر دولت ها و دولت گونه های افغانستان ، پاکستان ، ایران ، عراق ..از همین رهگذر چسپانیده شده است ؛ ولی واقعیت امر ؛ که  این مجموعه ؛ یک  پروژهء کلان استعماری  و امپریالیستی به خاطر برده ساختن مسلمانان زحمتکش و حتی امحای فیزیکی ی آنان و به در کردن سرزمین ها و منابع طبیعی اتفاقاً عظیم آنها از دست شان ؛ میباشد ؛ دیگر کاملاً افشا گردیده و منجمله  در کتاب مستند و تحقیقی ی ژورنالیست  نامدار بین المللی رابرت درایفوس (( بازی شیطانی ))  با روشنایی ی شگرف و خیره کننده ای منعکس شده است .

لطفاً این کتاب جهل سوز و خرد افزا  را از لینک  زیر دانلود و میان مردم و جوانان شیفته و جویای حقیقت هرچه گسترده تر پخش نمائید :

http://www.rahetudeh.com/rahetude/baziye-sheytani/html/aghaz-baziye-sheytani.html

رویهمرفته صرف نظر از هرگونه نام و عنوان و پیشوند و پسوند ؛ مؤسسهء دولت ماهیتاً ؛ به هیچوجه چیزی بیش از ابزار مطیع نگهداشتن و سرکوبی ی اکثریت مردمان جامعه های مربوط  نبوده و نیست  ولی در اثر تحولات اقتصادی ـ اجتماعی ـ فرهنگی که در قرون اخیر شتاب بیسابقه گرفته است ؛ تغییراتی هم در شیوه های دولتداری حادث گردیده و بنابر آن سلسله ای از محدودیت ها برای بالایی ها و سلسله ای از امتیازات برای پائینی ها در تئوری و پراتیک آن ؛ اینجا و آنجا به چشم میخورد ؛ تا جائیکه به ویژه در کشور های اروپای غربی و ایالات متحدهء امریکا به توهمات دیگری در مورد شناخت و تعریف دولت میدان داده است !

اما آحاد مربوط  به اکثریت که بالاخره کم یابیش ؛ قدرت اندیشیدن دارند ؛ نسبتاً به ساده گی در می یابند که حاکمان ؛ با آنان منافع و موقف های همسان ندارند ؛ از کار و زحمت آنان ثروت می اندوزند و بر علاوه با نیروی ثروت و امکانات دولتی ؛ زمین و آب و هوا و کان و بحر و اکثر نعمات و امکانات طبیعت را که خداوند جهت تأمین رزق و روزی ی عموم ـ با عدالت ـ ارزانی داشته است ؛ غصب و انحصار می نمایند .

به مجرد پیدایش همچو اندیشه ها ؛ سیاست در طبقات و اقشار محروم نیز پیدا میشود و گسترش می یابد . خواست این سیاست تغییر « وضع موجود » است . درجات و اشکال این تغییر در هر محل و هر زمان فرق میکند ولی خواست تغییر ؛ اصلاً فرق نمیکند .

همین سیاست برای تغییر وضع موجود و خلص تر مطالبهء تغییر و تحول و مبارزه برای آن ؛ به معنی تولد « جنبش چپ » است . برای جنبش چپ ؛ دیگر بود و نبود پارلمان و سمت چپ و راست آن مطرح نیست . چنانکه در مفهوم «جناح چپ» دیدیم ؛ آن وضعیت یک حالت شکلی بود و ماهیت « جناح چپ » را انقلابی  و اصلاح طلب بودن آن تشکیل میداد ؛ به ضد « جناح راست » که محافظه کار و پیوسته در تلاش حفظ وضع موجود اجتماعی و دولتی (و حتی بدتر کردن آن) بودند (و هستند).

ابزار اقلیت برای اداره و سرکوب اکثریت :

بدینگونه تا جائیکه تاریخ معلوم بشری ؛ مسجل میباشد ؛ همیشه دولت را صرف نظر از هر اسم و رسم و لاهوتی و ناسوتی بودن آن ؛ چون ابزار اداره و سرکوب اکثریت  در دست اقلیتِ چه بسا ناچیزی نشان میدهد که  یا به دلیل شیوهء تولید برده داری ، یا ارباب ـ  رعیتی و یا سرمایه داری و یا سیستم های چند شیوه ای ی همزمان ؛ بر منابع ثروت و تولید ثروت مسلط میباشند . ساده ترین شکل دولت ( البته بدون این نام و معادل های آن ) در عهد باستان عبارت از ساز و کار و سامانه های رؤسا و مشران قبایل در اداره و کنترول افراد قبایل و مدیریت روابط جنگی یا صلح آمیز قبیله با قبایل دیگر بوده است . اما چنانکه همین اکنون نیز در سنن و عنعنات قبیلوی دیده میشود ؛ «منافع قبیله» ؛ در گام نخست و در عمل عبارت از منافع و غرایز و هوا وهوس قشر بالایی یا همان ریاست قبیله است و افراد پائینی یا اکثریت نفوس قبیله تقریباً در حد برده و بندهء بالایی ها میباشند !

لذا اساساً علت وجودی و سبب پیدایش دولت در بین بشر به مفهوم پسینه و امروزی هم ؛ حفاظت منافع و مقامات  و امتیازات طبقات  و اقشار حاکم از نظر اقتصادی میباشد ؛ چرا که اکثریت مطلق جامعه از همچو منافع و امتیازات محروم بوده ناگزیر برای اربابان وسایل تولید ؛ کار میکنند تا زنده گی بخور و نمیری داشته باشند . چنانکه برای هزاران سال مقام و نقش آنان در جامعه در حد برده بوده است !.

 چنین وضعی طبعاً نارضائیتی ها و عصیان ها به بار می آورد . پس برای مهار و عندالموقع سرکوبی ی این نارضائیتی ها  و عصیان ها ؛ دم و دستگاهی مجهز با امنیه و داروغه و جواسیس و سپاه  و محکمه و زندان ... یا همان دولت نیاز افتاده  است که با مقررات و قوانین لازم الاجرا و ترفند ها و تبلیغات مداوم ؛ به وجود آمده  و علی الرغم تعویض ها و پوست انداختن ها ماهیتاً بدون تغییر اساسی مداومت یافته است .

در گذشته های دور تر تاریخی طبقات حاکمه ؛ دولت ها را چیز های خدایی و آسمانی  جا می زدند  و بدینجهت برای رئوس دولت ها اعم از نمرود ها ، فرعون ها ، امپراتور ها ، پادشاهان ، امیران و امرا  به درجاتی الوهیت ( خدایی ، شبه خدایی و نماینده گی از خدا ) قایل بودند تا مردم محکوم ؛ مزیداً مرعوب نیرو های غیبی ( ماوراء الطبیعی ) هم بوده و اطاعت از حاکمان را فریضهء ایمانی نیز بدانند.

در حال حاضر هم  تشبث به این ترفند به درجاتی ادامه دارد ؛ به ویژه در کشور های عقب ماندهء نامنهاد اسلامی ؛ بیشترین بخش ایدئولوژی و سیاست طبقات حاکمه  در لفافهء قرائت های دینی و مذهبی ارائه و تحمیل میشود . بر علاوه حرکت های مبتنی بر اکستریمیزم ( افراط گرایی اسلامی ) غایهء خود را ؛ بر قراری ی حکومت های الله وانمود میکنند ؛ تو گویی که آفریدگار کائینات برای ادارهء مشتی بوزینهء دُم بریده در زمین ؛ به چند تروریست فوق وحشی احتیاج پیدا کرده است !!!

 پسوند های اسلامی بر دولت ها و دولت گونه های افغانستان ، پاکستان ، ایران ، عراق ..از همین رهگذر چسپانیده شده است ؛ ولی واقعیت امر ؛ که  این مجموعه ؛ یک  پروژهء کلان استعماری  و امپریالیستی به خاطر برده ساختن مسلمانان زحمتکش و حتی امحای فیزیکی ی آنان و به در کردن سرزمین ها و منابع طبیعی اتفاقاً عظیم آنها از دست شان ؛ میباشد ؛ دیگر کاملاً افشا گردیده و منجمله  در کتاب مستند و تحقیقی ی ژورنالیست  نامدار بین المللی رابرت درایفوس (( بازی شیطانی ))  با روشنایی ی شگرف و خیره کننده ای منعکس شده است .

لطفاً این کتاب جهل سوز و خرد افزا  را از لینک  زیر دانلود و میان مردم و جوانان شیفته و جویای حقیقت هرچه گسترده تر پخش نمائید :

http://www.rahetudeh.com/rahetude/baziye-sheytani/html/aghaz-baziye-sheytani.html

رویهمرفته صرف نظر از هرگونه نام و عنوان و پیشوند و پسوند ؛ مؤسسهء دولت ماهیتاً ؛ به هیچوجه چیزی بیش از ابزار مطیع نگهداشتن و سرکوبی ی اکثریت مردمان جامعه های مربوط  نبوده و نیست  ولی در اثر تحولات اقتصادی ـ اجتماعی ـ فرهنگی که در قرون اخیر شتاب بیسابقه گرفته است ؛ تغییراتی هم در شیوه های دولتداری حادث گردیده و بنابر آن سلسله ای از محدودیت ها برای بالایی ها و سلسله ای از امتیازات برای پائینی ها در تئوری و پراتیک آن ؛ اینجا و آنجا به چشم میخورد ؛ تا جائیکه به ویژه در کشور های اروپای غربی و ایالات متحدهء امریکا به توهمات دیگری در مورد شناخت و تعریف دولت میدان داده است !

اما آحاد مربوط  به اکثریت که بالاخره کم یابیش ؛ قدرت اندیشیدن دارند ؛ نسبتاً به ساده گی در می یابند که حاکمان ؛ با آنان منافع و موقف های همسان ندارند ؛ از کار و زحمت آنان ثروت می اندوزند و بر علاوه با نیروی ثروت و امکانات دولتی ؛ زمین و آب و هوا و کان و بحر و اکثر نعمات و امکانات طبیعت را که خداوند جهت تأمین رزق و روزی ی عموم ـ با عدالت ـ ارزانی داشته است ؛ غصب و انحصار می نمایند .

به مجرد پیدایش همچو اندیشه ها ؛ سیاست در طبقات و اقشار محروم نیز پیدا میشود و گسترش می یابد . خواست این سیاست تغییر « وضع موجود » است . درجات و اشکال این تغییر در هر محل و هر زمان فرق میکند ولی خواست تغییر ؛ اصلاً فرق نمیکند .

همین سیاست برای تغییر وضع موجود و خلص تر مطالبهء تغییر و تحول و مبارزه برای آن ؛ به معنی تولد « جنبش چپ » است . برای جنبش چپ ؛ دیگر بود و نبود پارلمان و سمت چپ و راست آن مطرح نیست . چنانکه در مفهوم «جناح چپ» دیدیم ؛ آن وضعیت یک حالت شکلی بود و ماهیت « جناح چپ » را انقلابی  و اصلاح طلب بودن آن تشکیل میداد ؛ به ضد « جناح راست » که محافظه کار و پیوسته در تلاش حفظ وضع موجود اجتماعی و دولتی (و حتی بدتر کردن آن) بودند (و هستند).

پس از چهل سال :

بنده در جریان بیشتر از چهل سال مطالعات و تجربیات و اُفت و خیز و گرم و سرد ؛ پس از یک نومیدی ی سنگین و خفه کننده که مرا در آستانهء سرنوشت شادروان صادق هدایت رسانید ؛ به کشفی در این گستره تاریک و مخوف رسیدم و آن اینکه بائیست میتود خارق العاده ای یافت  تا  به  وسیلهء آن  یک روانگردانی ی گسترده و سریع در نوجوانان و جوانان و هموطنان من و مردمان مماثل و نزدیک به ما میسر شود .

البته با کمال تأسف ؛ من قادر به معجزه نبودم . پس از تلاش های زیاد به اینجا رسیدم که با تلفیقی از ضروری ی ترین اساسات جهان شناسی ی تجربی وعلوم پایه ؛ به مدد امکانات همه هنر های بشری و با بهره گیری از تکنولوژی های عصر حاضر؛ میتوان حد اقل کاری کرد تا امر یاد گیری و سپس اندیشیدن و خلاقیت اندیشه ای در « انسان زنده » این کشور تنبیه و تحریک و تنظیم گردد .

این امر به طراحی یک فیلم بلند سینمایی کشید و پس از پیاده شدن متن داستانی ـ دراماتیک ، حاوی ی 101 سری گشت . البته اثر ؛ هدف های کثیر الجوانب دارد و منجمله رؤیایی از انسان آرمانی را هم می پروراند . ولی هدف مقدم همانا اثر گذاری آن روی روان و دماغ نسل های موجود است . 

« انسان زنده »ء محوری ؛ آن را به سان آئینه ای قدنما و آئینهء تمام نمای عمر خود می یابد و لــذا میتواند خویشتن را از نظر قوام روحی و آموزه هایی که بر دماغش غافلانه انبار شده است ؛ مورد باز بینی قرار دهد . این پروسه نه تنها از نظر تئوری بلکه تا حدودی که آزمون شده است ؛ تحولاتی عملی در شخصیت و طرز بینش فرد ایجاد میکند .

یکی از موارد آزمون شده ؛ جوان تاجر پیشه ای بود که حتی لیسه را ناتکمیل رها کرده ؛ تعلیم و تربیت و آموزش و مطالعه را اساساً مورد تمسخر قرار میداد ؛ هدف زنده گی را پول جمع کردن میدانست و معتقد بود که دانشمندان و متخصصان نوکر پول اند و در بدل پول خدمات طرف ضرورت را میتوان از آنان کشید ؛ دیگر چرا کس مغز خود را به خوانش و دانش پوده و چار روز عیش دنیا را رها کند !

اورا غیر مستقیم وسوسه کرده اند که از تو در این کتاب ؛ یک هیولای نفرت انگیز تصویر گردیده است ؛ او با عصبانیت نسخه ای از کتاب را دریافته تا گویا جرم نویسنده در آن را پیدا نموده بساط  دعوا و انتقام گیری را بگسترد . کس یا کسانی را واداشته بوده تا کتاب را خوانده و مطلب مورد نظر او را پیدا و ترتیب کار و اقدام بعدی را بدهند . تصور میشود که فرد یا افراد مذکور نه تنها از نبودن چنان مطلبی در کتاب برایش گفته بلکه از تأثرات مثبتی که عاید خود شان گشته سخن به میان آورده بودند . خلاصه وی ناگزیر شده خود ، کتاب را بخـواند و به علت ضعیف بودن سوادش کسی را نیز به کمک گرفته بوده است  .

 امروز او محصل  یکی از پوهنتون های خصوصی با فیس بلند است و برعلاوه ؛ دروس مربوط  را ذریعهء معلمان خانه گی و کورس های آموزشی با خسته گی ناپذیری عجیب و حیرت انگیزی به پیش می برد . وقتی دوستانش می پرسند که قرار است از خود چه جور کنی ( داکتر ، انجنیر، بزنیس مین..)؟ جوابش این است : فقط میخواهم بدانم و آدم شوم ؛ چیز های دیگرش مهم نیست !

قرار معلوم از خیلی افعال و عادات سابقه کناره گرفته پیش آمد هایش با اطرافیان و فامیل و دوستان و شرکایش نیز واضحاً  متحول گردیده و در عرصهء کسب و کار و تجارت هم  به پروژه های کار آفرین و عام المنفعه می اندیشد نه درآمد حداکثر از هر راه و به هر وسیلهء مشروع و نامشروع .

آخرین اطلاع از او ؛ اینست که مساعدت با چند فامیل بی سرپرست را که اولاد یتیم دارند آغاز نموده و اطفال دختر و پسر آنها را شامل مکتب ساخته ؛ و اگر قبلاً شامل مکتب بوده اند ؛ به تفقد و دلجویی از ایشان پرداخته است .

من از خواننده گان گرامی که این سطور را مرورمیکنند ؛ میخواهم به این سخن ها و تقریظ هایی که  بر کتاب نوشته شده قطعاً باور نکنند و به طرز بدبینانه ، سختگیرانه و حتی ـ اگر میتوانند ـ خصمانه خامهء این اثر را که در سه جلد نسبتاً فشرده در سایت های آریایی ( بخش «کتاب ») و نوید روز وجود دارد ؛ دانلود نموده نسبتاً به دقت مطالعه نمایند و کسان دیگر را هم به چنین خوانشی از آن تشویق نموده اثراتش را ؛ خود ارزیابی فرمایند .

البته به نظر من مطالعهء اثر در شکل کنونی جز برای کسانیکه از قوه تخیل بالایی برخوردار باشند ؛ به هیچ وجه تأثیر آن را در حالتی که به فیلم سینمایی تبدیل گردد ؛ ندارد .  بر علاوه فیلم ؛ جغرافیای استفاده از آن را پهنای نامحدود می بخشد و با دوبلاژی اهالی ی سایر زبان ها هم از آن بهره مند میگـردند .

امیدوارم اثر مذکور هرچه زود تر مورد عنایت توجه گُردانهای جنبش چپ کشور و نهاد فرهنگی ی جهانی قرار گرفته و به همت آنها ، هنر مندان و سینماگران کشور و دوستان در بیرون ؛ دیداری و شنیداری شده و با ابتکارات و خلاقیت های مزید غنا یابد تا به آرمانی که مدنظر است ؛ خدمت نماید .

پاشنهء آشیل جنبش چپ افغانستان

اصطلاح « پاشنهء آشیل » از افسانهء مربوط به آشیل (Achilles) قهرمان اساطیری یونان گرفته شده که بر حسب آن مادر آشیل برای اینکه او را در مقابل خطرات و بلایای احتمالی مصئون سازد و به عبارت دیگر فرزند خود را « روئین تن » کند ؛ او را در طفولیت در رود خانهء مقدس «استیکس» تقدیس مینماید . و چون طفل را از پاشنه پا گرفته و در رود خانه فرو می برد ، فقط  قسمت پاشنه  و قوزک پایش از آب بیرون می ماند و این دیگر ؛ تنها نقطهء آسیب پذیر اوست که در جنگ معروف تروا ؛ اصابت تیر مسمومی به پاشنه پا موجب مرگ این قهرمان روئین تن میگردد .

اصطلاح « پاشنهء آشیل » در مقالات و مباحث سیاسی بسیار به کار میرود و اشاره به نقطهء ضعف و آسیب پذیری ی یک رژیم یا حکومت یا شخصیت و یا جنبش سیاسی است . از این رو بحث « پاشنه آشیل جنبش چپ افغانستان » بحث کلیدی و فوق العاده پر اهمیتی است .

در محدودهء مقاله حاضر ؛ فرض ما بر این است که جنبش چپ افغانستان منحیث شخصیت حکمی  و آحاد یعنی « انسان های زنده»ء تشکیل دهندهء آن منحیث شخصیت های حقیقی هرکدام بالنوبه یک آشیل اند . پاشنه آسیب پذیری داشته اند که از همانجا در گذشته ضربت دیده اند . اینک بائیست با بهره گیری ی صائب و سلیم از تجربه های فراهم آمده ؛ پاشنه و نقطه آسیب پذیر در خویش را به درستی بشناسند و سعی در رفع آسیب پذیری ی آن نمایند .

میدانیم که جنبش چپ به هیچ وجه به ثروت و قدرت سیاسی و نیروی سنت ها و عنعنات و سایر امتیازات که طبقات حاکمه دارند ؛ متکی نیست ؛ در حال حاضر نیروی مادی و معنوی بین المللی هم در آن سطح وجود ندارد که بتواند از چپ افغانستان حمایت معنوی و سیاسی و دپلوماتیکی نماید ؛ ولی در مقابل جنبش چپ ؛ برحق ترین روند سیاسی دیروز و امروز و فرداست ، برای اینکه بیانگر منافع ، رنج ها و آرمانهای اکثریت نزدیک به اتفاق نفوس کشور و بیانگر منافع و رنجها و آرمانهای انسان زحمتکش در سراسر جهان و بشارت دهندهء آیندهء روشن و حداقل عادلانه تر از بهترین اوضاع موجود  در دنیاست .

ثروت بلافصل جنبش چپ دانش سیاسی و تشکیلات است .

توأمان دانش سیاسی و تشکیلات حیثیت همان رود خانهء مقدس «استیکس» برای آشیل را دارد .ولی در عصر امروز ما ـ چون مادر آشیل ـ ؛ آن محدودیت را نداریم که پاشنه پایمان از دریای مقدس بیرون بماند . حد اقل با بستن ریسمانی در کمر میتوانیم با تمام وجود درون آب مقدس برویم و در نتیجه نقطهء آسیب پذیری در جسم و روح مان باقی نماند .

منظور ما از دانش سیاسی جنبش چپ ؛ چیز هایی نیست که در مکاتب و دانشگاه ها تحت عنوان « علم یا علوم سیاسی » تدریس میگردد . آنها در بهترین حالت میتوانند جزئی از این کُل در حساب آیند . دانش سیاسی جنبش چپ دانش تغییر وضع موجود در جامعه و جهان است . لذا برای آنکه  چیزی را بتوان تغییر داد باید آنرا شناخت .  لذا اساس دانش جنبش چپ نمیتواند چیزی کمتر از جهانشناسی باشد ؛ و فقط در عصر ماست که این جهانشناسی میتواند و باید ساینتفیک باشد . چیزی کمتر از این در فضا ـ زمان (time-space ) ما نمیتواند معادل رود مقدس استیکس برای آشیل باشد . چیزی کمتر یا انطرف تر از این ؛ فقط  سراب است !!!

و اما تشکیلات :

در یونان باستان اندیشهء بشری ـ در همان باریکهء رأس مخروط ! ـ به حدی انکشاف کرده بود که اندیشمندانی گفتند : جهان و هستی از اجزای کوچک نهایی یعنی اتوم ها تشکیل شده است . این باور در سیستم فکری «اتومیسم» خیلی شاخ و پنجه یافت و فقط زمانی اعتبار خود را از داد که اتوم در قرون اخیر به طریق فیزیکی و کیمیاوی شناخته شد و بر علاوه تجزیه گردید .

این درست است که اتوم کوچکترین جزء عناصر ( شامل جدول دوره ای عناصر) میباشد و در صورت تجزیه ؛ دیگر خاصیت آن عنصر را از دست میدهد ؛ اما برای اینکه از تودهء اتوم ها ؛  پدیده ای به وجود آید ؛ باید آنها در واحد بنیادی ی دیگر تعامل و ترکیب انجام دهند . این واحد پایه ای ی پدیده ها مولیکول است و در موجود حیه ساختار های مالیکولی ؛ در واحد بنیادی ی دیگر ؛ به هم می آمیزند که سلول یا حجره نامیده میشود . موجود زنده عبارت از تعامل ویژه و متفاوت و فوق العاده ظریف سلول هاست .

بدینگونه آخرین و متکاملترین الگوی سازمان و تشکیلات که طبیعت به وجود آورده ساختار مبتنی بر سلول هاست که ارگانیزم خوانده میشود .  اکنون به برکت پیشرفت های گسترده در علوم بیولوژی و کیمیای عضوی ( شیمی آلی) ؛ اینکه ارگانیزم مخصوصاً در بشر چطور کار میکند ؛ به خوبی شناخته شده و این پروسه الی اعماق اطلاعات ژنتیکی در هستهء سلول ها ؛ پیشرفت شگرفی نموده است .

بدین جهت تقلید خلاقانه از این الگوی ناب و شگرف طبیعت ؛ دیگر ممکن گردیده است . لذا اکنون ساختار های نظامی و شبه نظامی و تشکیلات عمودی و افقی که تا کنون در سازماندهی جنبش ها و احزاب رایج بوده میتواند تدریجاً به سوی سازمان ارگانیگ ؛ دستاورد میلیونها سالهء تکامل طبیعت   میلان نماید. از روی این الگوی آفرینش ؛ کاستی ها و ناراستی ها و افزوده ها و کم بوده ها به سنجش گرفته شده و بازسازی و اکمال گردد .

شاید تکرار زاید باشد که بگوئیم سلول سازندهء این ساختار شبه ارگانیک و ارگانیک , همان « انسان زنده» محور اندیشهء معاصر چپ است که متأسفانه چنانکه گفته آمدیم خاصتاً در جامعهء ما اکثراً سلول سالمی نیست و محتاج درمان ها و مواظبت های بسیار میباشد.

نیز باید خاطر نشان ساخت که با تقلید یا الگو برداری از نمونهء سازمان و ارگان طبیعت ؛ ما نمی توانیم بلافاصله حریف چیزی شویم که میلیونها سال عملکرد قوانین تکامل به آن منجر گردیده است ؛ وانگهی عالیترین ارگانیزم طبیعت هم در برابر جریانات و حوادث محیط و ایکو سیستم بیمه شده نیست ؛ چنانکه یک حملهء« سینه بغل » قادر است ؛ زیباترین و خوش ترکیب ترین ارگانیزم را از کار بیاندازد و یا یک بی نظمی در ریتم حرکات قلبی و مغزی ؛ منجر به مرگ مقتدر ترین و پر نبوغ ترین فرد روی زمین گردد . 

با تمام اینها دستاورد های پروسهء تکامل ؛ ابهت و عظمت بی نظیر دارند و جداً قابل تدقیق ، نمونه برداری و پیروی مبتکرانه ؛ آگاهانه و خلاقانه اند . معلوم است که درین راستا سخن بسیار میباشد ولی در اینجا بنابر اهمیت غیر قابل تخمینی که مغـز برای موجود حیه دارد ؛ باید به تأکید خاطر نشان ساخت ؛ چنانکه تجارب عدیدهء تاریخی هم به اثبات رسانیده است ؛ کمیتهء مرکزی ، بیروی سیاسی ، شورای عالی و مخصوصاً شخص رهبر نمیتواند جانشین مغز در سازمان ارگانیک جنبش چپ ؛ به ویژه  در عصر حاضر گردد .

کمترین پیشنهاد در زمینه این میتواند باشد که در جنب هیأت اجرائیه جنبش چپ ( که ترجیحاً در وجود جبهه متحد متشکل از سازمانها و نهاد ها و شخصیت ها حایز مرکزیت خواهد بود )؛ تام الوقت بائیست حتماً یک اکادمی ی تحقیقاتی با کادر ها و صلاحیت ها و توانایی های لازمی فعال باشد که بر تمامی جریانات ریز و درشت با میتود های دقیقاً علمی برخورد نموده ؛ به دقت ریاضی صحت و سقم و خطا و ثواب حرکات و اقدامات و رویداد ها و پیش آمد ها را پیوسته در صفوف خود و هکذا درکشور و منطقه و جهان بر رسی و مداوماً با کادر اجرایی متقابلاً همکاری و تفاهم و تشریک سعی و عمل نماید .    

( تا ملاقات دیگر : عید مذهبی اضحی برهمه شاد و مبارک باد !)

 

1ـ حمید گل که نخواند ؛ که بخواند ؟؛ مقاله ای بود در واکنش به ترهات جنرال حمید گل پاکستانی یکی از پدرهای جهادی ها و طالبان ؛ که در سایت پیام آفتاب منتشر گردید و طئ آن نویسنده ؛ وضع ابتر جنبش چپ را عامل جرئت های ضد افغانی و ضد افغانستانی حمید گل و امثال او خوانده بود ؛ من عندالموقع بر این مقاله تبصره ای نوشتم که در سایت مذکور و سایت های دیگر انتشار یافت . خوانندهء علاقمند میتواند جریان را در لینگ (http://www.payam-aftab.com/?usr=category/detail&nid=10404) بیابد .

2 ـ جدول ضمیمه : نمایه شاخص (GDP) در 132 کشور جهان

رتبه
نام کشور
درصد هزینه از تولید ناخالص داخلی
# ۱
Cuba:
18.7%
# 2
Vanuatu:
11%
# 3
Lesotho:
10.4%
# 4
Saint Vincent and the Grenadines:
10%
# 5
یمن
۹٫۵%
# ۶
Brunei:
9.1%
# 7
Mongolia:
9%
# 8
Denmark:
8.5%
# 9
Guyana:
8.4%
# 10
Malaysia:
8.1%
# 11
Cape Verde:
7.9%
= 12
Saint Lucia:
7.7%
= 12
Sweden:
7.7%
= 14
Saint Kitts and Nevis:
7.6%
= 14
Barbados:
7.6%
= 14
Norway:
7.6%
# 17
فلسطین اشغالی
۷٫۵%
# ۱۸
Namibia:
7.2%
# 19
Swaziland:
7.1%
# 20
Kenya:
7%
# 21
New Zealand:
6.7%
# 22
Morocco:
6.5%
= 23
Finland:
6.4%
= 23
Tunisia:
6.4%
= 25
Belgium:
6.3%
= 25
Bolivia:
6.3%
= 25
Cyprus:
6.3%
= 28
Slovenia:
6.1%
= 28
Jamaica:
6.1%
= 30
Malawi:
6%
= 30
Belarus:
6%
= 30
Iceland:
6%
# 33
Lithuania:
5.9%
= 34
Switzerland:
5.8%
= 34
Portugal:
5.8%
= 34
Latvia:
5.8%
= 37
Estonia:
5.7%
= 37
United States:
5.7%
= 37
Austria:
5.7%
= 40
Poland:
5.6%
= 40
France:
5.6%
= 40
Fiji:
5.6%
= 43
Ireland:
5.5%
= 43
Hungary:
5.5%
# 45
Ukraine:
5.4%
= 46
South Africa:
5.3%
= 46
United Kingdom:
5.3%
= 46
Mexico:
5.3%
= 49
Thailand:
5.2%
= 49
Bhutan:
5.2%
= 49
Canada:
5.2%
= 49
Belize:
5.2%
= 49
Seychelles:
5.2%
= 49
Colombia:
5.2%
= 55
Costa Rica:
5.1%
= 55
Grenada:
5.1%
= 55
Netherlands:
5.1%
= 58
Australia:
4.9%
58
ایران
۴٫۹%
= ۵۸
Moldova:
4.9%
= 58
Tonga:
4.9%
# 62
Samoa:
4.8%
= 63
Italy:
4.7%
= 63
Mauritius:
4.7%
= 63
Zimbabwe:
4.7%
= 66
Oman:
4.6%
= 66
Germany:
4.6%
= 66
Côte d’Ivoire:
4.6%
= 66
Ethiopia:
4.6%
= 70
Panama:
4.5%
= 70
Spain:
4.5%
= 70
Croatia:
4.5%
= 73
Paraguay:
4.4%
= 73
Czech Republic:
4.4%
= 73
Slovakia:
4.4%
= 73
Hong Kong:
4.4%
# 77
Trinidad and Tobago:
4.3%
= 78
Korea, South:
4.2%
= 78
Chile:
4.2%
= 78
Brazil:
4.2%
= 81
India:
4.1%
= 81
Eritrea:
4.1%
= 83
Greece:
4%
= 83
Argentina:
4%
= 85
Burundi:
3.9%
= 85
Gabon:
3.9%
= 85
Comoros:
3.9%
= 88
Russia:
3.8%
= 88
Antigua and Barbuda:
3.8%
= 88
Cameroon:
3.8%
= 91
Sierra Leone:
3.7%
= 91
Turkey:
3.7%
= 93
Japan:
3.6%
= 93
Senegal:
3.6%
= 95
Romania:
3.5%
= 95
Macedonia, Republic of:
3.5%
= 95
Bulgaria:
3.5%
= 98
Solomon Islands:
3.4%
= 98
Nepal:
3.4%
# 100
Benin:
3.3%
= 101
Congo, Republic of the:
3.2%
= 101
Armenia:
3.2%
= 101
Azerbaijan:
3.2%
= 104
Kyrgyzstan:
3.1%
= 104
Nicaragua:
3.1%
= 104
Philippines:
3.1%
= 107
Kazakhstan:
3%
= 107
Peru:
3%
= 109
El Salvador:
2.9%
= 109
Madagascar:
2.9%
= 111
Laos:
2.8%
= 111
Tajikistan:
2.8%
= 111
Gambia, The:
2.8%
= 111
Angola:
2.8%
= 111
Rwanda:
2.8%
# 116
Lebanon:
2.7%
= 117
Togo:
2.6%
= 117
Uruguay:
2.6%
# 119
Bangladesh:
2.4%
= 120
Papua New Guinea:
2.3%
= 120
Dominican Republic:
2.3%
= 120
Niger:
2.3%
= 123
Botswana:
2.2%
= 123
Georgia:
2.2%
# 125
Zambia:
2%
= 126
Cambodia:
1.8%
= 126
Guinea:
1.8%
= 126
Pakistan:
1.8%
# 129
United Arab Emirates:
1.6%
# 130
Indonesia:
1.2%
# 131
Ecuador:
1%
# 132
Equatorial Guinea:
0.6%
 
میانگین جهانی
۴٫۹%

 

 

   رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید