2011/8/20

 

   

مراد از ارائهء این البوم ؛ فقط تدارک کمترین پاسخ مستند و متقن به یک پرسش میباشد :

آیا طرح و تبعات طرح گوهر اصیل آدمی؛ حقیقت دارد و در راستای منافع کلان بشری هست و یا خیر ؟!

تصویر بالا گوشه ای از کیهانی است که منظومه شمسی و زمین ما بخشی بیحد ناچیز آن میباسد تا جائیکه نمی توان موقعیت دقیق منظومهء شمسی ی مارا در آن در حد یک نقطه هم مشخص کرد . نه تنها کره زمین که منظومه شمسی ؛ در مقیاس کائینات شناخته شده توسط علوم معاصر؛ چنین حیثیت را دارد و ناگزیر بود و نبود آن هم در کیهان اینهمه غیر قابل ملاحظه میباشد .

نقطه های سفید و مایل به سفیدی که در این تصویر دیده میشوند ؛ همه ستاره ها یا خورشید ها و چه بسا کهکشانها اند ؛ که خورشید ما بسیار با مبالغه یکی از ستاره های متوسط آنها خواهد بود . ولی ما چطور می توانیم چنین حکمی بکنیم ؟ 

دانشمندان میگویند ؛ اینکه موجودی توانست بر دوپا بایستد و دست هایش را برای کار های دیگر از عهدهء حمل بدنش ؛ آزاد کند ؛ میلیونها سال و درازای عمر ده ها هزار نسل و گونه را در بر گرفته است ؛ ولی بیائید به اینهمه توالی و تداوم کشدار و بغرنج عجالتاً کار نداشته باشیم ؛ فقط  یک چیز قطعاً مسلم است که نخستین کشف بشر آتش و نخستین اختراعش چرخ( و آنهم چرخ سفالگری) بوده است .

حسب محاسبات دقیق و مستند ؛ فقط کشف آتش برای نیاکان ما چنان پروسه ای بوده که چهل هزار سال به طول انجامیده است . ولی بهره گیری از نیروی آتش برای رفتن به کیهان و اکتشافات محیر العقول ( تا چه باشد آن عقول !) در آن ؛ منجمله برداشتن تصاویری از قبیل فوتوی ماقبل ؛ نسبتاً به سرعت نصیب بشر گردیده است . پیشروان بشری به اعتبار سوابق تکنولوژی ی معاصر طی حدوداً 300 سال و به اعتبار کار و کشفیات و اختراعات کیفیتاً نوین طی یکصد سال ( قرن 20) قادر گشتند تا چنین ماشین های بغرنج و عظیم و چندین منظوره  را خلق و ابداع نموده منجمله روانهء اعماق کیهان و ساحات دور و دور تر از گسترهء منظومهء شمسی نمایند که اساساً به نحوی از انحا به نیروی آتش بسته گی دارد.  

این دستگاه ها و ماشین آلات عظیم و فوق عظیم در آخرین تحلیل ؛ فرزندان همان چرخ سفالگری ی بابه ها و بی بی هایمان در ده ها و صد ها هزار سال پیش میباشند . ولی این بدان معنی نیست که خود زمان ؛ همه چیز را روبه راه میکند و لزوماً با گذشت زمان ( و به تعبیر دیگر با سیر و جبر تاریخ !) در همه جا و برای هر موجود دوپایی همچو اتفاقات می افتد !!

تازه برای 99/99 فیصد بشر امروز در کشور ها و سرزمین های عقب افتاده حتی فرهنگ و قابلیت و توانایی دیدن به تصویر نخستین یا به آسمان شب در هر کجا هنوز مورد سؤال درد انگیزی است .

این کمیت عظیم بشری هنوز نمیتوانند تفکیک کنند که آیا وقتی به این تصویر یا تصاویر مشابه می بینند و یا هم به آسمان شب نظاره میکنند و آنهمه نقاط سفید و نیمه سفید و آبی گونه و آبی و سرخ و همانند ها را می بینند ؛ آیا به کجا می بینند یا به کئ ؟

آنها که از چنین بینش کجا را ادراک میکنند ؛ به راهی میروند که به ترکستان است و فرهنگ - و گیرم ؛ دین و مقدس ترین مقدسات - که بدینگونه ساخته شود؛ بطلان در بطلان و جهل در جهل است !

اگر ماهتاب را نادیده بگیریم نزدیکترین جرم نورانی به زمین ؛ همانا خورشید است . نور در یک ثانیه قریب 300000  کیلومتر فاصله را طی میکند ؛ معنای سخن این است که اگر یک شی از منبع نور 600000 کیلومتر فاصله داشته باشد ؛ نور 2 ثانیه زمان لازم دارد تا به آن برسد و اگر 2400000 کیلومتر فاصله داشته باشد ؛ همین نور 8 ثانیه زمان کار دارد تا به آن مواصلت کند .  فاصله زمین از خورشید حدوداً همین اندازه است ؛ لذا نور خورشید 8 ثانیه پس از طلوع خورشید به زمین میرسد و معنای دیگر سخن این است که ما فقط امکان داریم که خورشید را در حالت 8 ثانیه قبل آن ؛ مشاهده نمائیم .شاید هنوز چیز مهمی عاید مان نشده است ؛ 8 ثانیه که چیزی نیست ؛ غالباً خورشید در 8 ثانیهء پس یا پیش ؛ همان خورشید است و بس !

مگر همین فوتون های نور که از سطح خورشید طئ 8 ثانیه به زمین میرسند ؛ در سطح خورشید نه بلکه در اعماق قلب خورشید در کوره های هستوی ساخته میشوند . محاسبات ریاضی نشان میدهد که هر فوتون نور یک میلیون سال طول می کشد تا به سطح خورشید برسد ؛ و بعد 8 ثانیه ؛ که بر زمین اصابت کند!!!

ناگفته نماند که جرم خورشید هم متشکل از ابر گازات فوق العاده داغ و آتشین و عمدتاً گاز هایدروژن است ؛ یعنی چندان باعث کندی در سرعت نور نمیگردد ؛ لذا قیاس فرمائید که جرم خورشید باید چقدر بزرگ باشد که نور تنها یک شعاع این کرهء آتشین را  در یک میلیون سال طی مینماید ؟؟؟!

ما چنین جرم فوق عظیم را در فاصلهء 8 ثانیه نوری آنسوتر ؛ درست به اندازهء یک غوری مدور غذا خوری ی کوچک  می بینیم ؛ اگر همین جرم 8 هزار ثانیهء نوری آنسوتر باشد ؛ طبعاً مانند یک نقطهء سفید کوچک مشاهده خواهد شد و اگر 8 هزار سال نوری آنسوتر باشد که فقط به مدد تلیسکوب سخت نیرومند ممکن است چیزکی دیده شده بتواند و بس !

به هرحال ؛ مسأله وقتی عمده میشود که ما فواصل هزار؛ ده هزار ؛ صد هزار و بالاخره میلیون سال نوری را در تصور آوریم ؛ سالی که هر ثانیه اش 300000 کیلومتر است ؛ حالا روزش ؛ هفته اش ؛ ماهش و ربعش را قیاس نمائید .

وقتی ما یک طیارهء غول پیکر را که لحظات قبل از پرواز چشم مان سر تا دمش را به دشواری می توانست احاطه و کاور کند ؛ در ارتفاع 3000 4000 متری به اندازهء یک گنجشک می بینیم ؛ جرمی که میلیون سال نوری از ما فاصله دارد و هنوز چون ستارهء درشتی به نظر می آید ؛ باید چه جرم حجیمی  باشد !؟

 در عین حال :

به فرض محال ؛ اگر همین طیاره به فاصلهء 600000 کیلومتری برود و ما - ناگزیر توسط تلیسکوب !- بتوانیم آنرا ببینیم ؛ ما حالت  دو ثانیه پیش طیاره را میتوانیم ببنیم و بس ؛ اینکه طی دو ثانیهء غایب ؛ چی بر سر طیاره آمده است ؛ هرگز به ما معلوم شده نمیتواند ؛ مگر دو ثانیه پس ...!

اینچنین ؛ ما وقتی به آسمان یا تصویری از آن می بینیم ؛ اصلاً و ابداً نمیتوانیم به کجا ببینیم ؛ فقط به کئ یعنی به برشی از زمان می بینیم که آنهم دلبخواه نیست و فقط توسط واقعیت طبیعی معین میشود . البته ما فقط اجرام نورانی و یا اجرامی را که به مدد یک منبع نورانی روشن شده اند ؛ میتوانیم ببینیم ؛ بقیه تمام هستی مادهء تاریک است و برای ما قابلیت دید را ندارد .

حالا یک جرم نورانی که فرضا ً ده هزار سال نوری از زمین فاصله دارد ؛ در آنی که تصویر نخستین اخذ میشده است  و یا لمحه ای که ما به آسمان شب می بینیم ؛ به نظر ما منعکس میشود . این ؛ لزوماً حالت ده هزار سال نوری پیش آن است . اینکه جرم مذکور در ده هزار سال اینسو؛ بزرگ شده است یا کوچک ؛ بجا مانده است و یا منفجر و نابود گشته است ؛ فقط و فقط و فقط  در محدودهء ده هزار سال نوری پسین در یک یا چند لمحه ؛ قابل درک و دریافت خواهد بود و بس !

بشر اولیه به شمول بشر تا اواخر قرون وسطی ؛ نمیتوانست واقعیت های کیهانی را چنین ببیند ؛ لذا آسمان برایش سقفی بود که قندیل هایی در آن جاگذاشته اند و در نتیجه همه عالم عبارت میشد از زمین و آنهم گسترهء ای مسطح معلوم که برای بسیاری ها در چوکات یک صحرا ؛ حول و حوش یک دریا و پهنهء یک دره و چیز های مماثل حد بندی میگردید تا جائیکه آنسوترها را خانه و کشور جن ها یا سایر جانوران طبیعی و توهمی محسوب میکردند که خدایان و پادشاهان و همه چیز های دیگر از خود را دارا میباشند و طبق همین حساب هم با ایشان رفتار مینمودند .

و در زمانهای پسین که نیاز به دادو ستد میان کتله های بشری پیدا شد و گویا همدیگر خود را به رسمیت شناختند ؛ بازهم ؛ دورتر ها در خود زمین ؛ دنیای اسرار بود و جابلقا و جابلسا داشت ؛ چشمه سیاه گل آلودی که خورشید در آن غروب میکرد و سایر پندار های عجیب و فوق عجیب که در اساطیر و افسانه های امم و اقوام بیحد و بیشمار است !

و همین امروز هم به مراتب بیش از 90 فیصد مردم به شمول تحصیلکرده ها و ارباب تخصص های اکادمیک ؛ وقتی بر آسمان یا تصویری از آسمان می بینند ؛ تصور میکنند که جایی را می بینند ؛ به کجا می بینند و نه به کئ!

لذا این جا همان مکان نقطه چین ؛ سقف قندیل دار ؛ سفرهء آسمان ؛ چرخ گردون و... و... میگردد ؛ هستی تقریباً همه همین زمین مسطح است و خورشید وماه چیز هایی است که در خدمت زمین و برای زینت بخشیدن به آن قرار داده شده اند ؛ خورشید گرد زمین میگردد نهایتاً برای آنکه : ما اوقات را از آن دریافت بداریم !!! 

در حالیکه آنچه در آسمان می بینیم ؛‌هم تصویر میباشد ( سینمای زمان !) فقط با این تفاوت که در نوار یا کاغذی ثبت نشده است !؛ مانند تصویر پدران و مادران و نیاکان مان که قاب گرفته به دیوار خانه آویخته ایم ؛ ولی خود آنها سالها و قرنهاست که از دنیا رفته اند ؛ لذا ما سیمای آنها را تنها به مدد ضبط نوری که بر ایشان تابیده بوده ؛ نگهداشته ایم و خود ؛ از آنان ؛ چنان دور و دور و دورافتاده ایم که ....

ولی نوزادان و حتی کودکان بزرگ فامیل ؛ در قاب عکس نیاکان ؛ فقط  خود آنان را می بینند و حتی فراوان از کودکان شنیده میشود ؛ که چرا به بابا یا مادر کلان نان نمیدهید ؛ بابا ...چرا گپ نمیزند ؛ بابا ... چرا از خانه اش بیرون نمی آید ؛ ...با ما بازی نمیکند ، ...مارا بغل نمیکند و...

ولی آیا درک و دانش این حقیقت به حال ما افغانها  و همانند ها تفاوتی میکند ؟!

بنده بنا ندارم درینجا و هیج جا حکمی از قبیل آری و نه ! صادر نمائیم  و نه مایلم خواننده را به اندیشه های بسیار بسیار مشعشع و طلایی ی دیگران رجعت دهم . باید اندیشیدن را آموخت و نه اندیشه ها را !

ببینید فرد بشری وقتی به دنیا می آید ؛ هیچ چیز نمیداند و لوح دماغش سفید سفید است . در ماحولی که او به دنیا آمده ؛ چیز های زیادی است ؛ چیز هایی به اندازهء دنیا !

اینهمه چیز برای همه جانورانی که چشم و حواس پنجگانه و دماغ دارند ؛ نیز هست ؛ ولی برای بشر یک چیز اضافه ؛ موجود شده است که بالاخره تمامی روح و روان او را میسازد و لوح دماغ و ماتحت های آن را کاملاً مملو و مشبوع میکند . نام این چیز فرهنگ است .

بشر ؛ در هر حال و در هر کجا یک جانور+ یک فرهنگ است و اما کیفیت این معادله از فردی تا فردی فرق میکند ؛ با حفط همین تفاوت تمام کنش ها و واکنش های بشری قسماً غریزی است و قسماً فرهنگی ؛ و قسماً هم غریزی فرهنگی توأمان !

بشر تا جائیکه یک جانور است ؛ به نظام اطلاعات غریزی اتکا دارد که بین تمام جانوران مشترک میباشد ولی بشر از جائیکه عبارت از یک فرهنگ میشود ؛ در مجموع محصولات یک استعداد ماورا غریزی یعنی استعداد هوشی و عقلی را افاده میدارد . فرهنگ مانند کنش ها و واکنش های غریزی ؛ جز در حدود خیلی کم شخصی نبوده و بیشتر و به شدت اجتماعی است .

تا جائیکه تاریخ  اندیشهء بشری قید کرده است فلاسفه انگشت شمار یونان باستان حدسیاتی مبنی بر این بروز داده بودند که زمین بیضوی یا کروی میباشد و احتمالاً ثابت نیست... ولی گالیله دراوایل قرن 17 با مشاهدات در کیهان همراه با تلیسکوب ابتدائی اش با تأئید نظرات انقلابی کوپرنیک ؛ علماً به ثبوت رساند که زمین نه تنها کره وی است بلکه به نیروی جاذبه خورشید بسته گی داشته و به مقتضای این نیرو دورادور آفتاب در مدار معینی می چرخد و خورشید نسبت به زمین و سایر سیاراتش ثابت میباشد .با کشف عظیم کوپرنیک گالیله ؛ دید نوینی پیدایش یافت که بر عکس دید کهن ده ها هزارسالهء اساطیری و دید شبه علمی ی 1400 سالهء ارسطویی بود .

 

رویهمرفته معلوم شد که بشر با نخستین تبارزات استعداد عقلانی ی خود ناگزیر به خطا رفته و دنیا را سرچپه دیده بود . مسلماً این حقیقت از سر ناگزیری و بیچاره گی اتفاق افتاده  بود ؛ ولی این امر هیچ چیز از اهمیت  و مبرمیت  و حیاتیت آن کم نمیکند ؛ که جهانبینی ی بشر تا این برهه به طور یک کل ؛ سرچپه بود . آری سرچپه و نه کج !!!

چنانکه مثل منظوم است که :

خشت اول گر نهد معمار کج     تا ثریا  میرود دیوار کج

پس از کشف دورانساز تاریخی کوپرنیک - گالیله ؛ کشفیات عظیم  و حتی سرسام آوری در راستای شناخت حقیقت کیهان و جهان به عمل آمد و نماینده گان بشر شخصاً به آسمان اسطوره ای نیاکان رفتند ؛ بر مهتاب گام گذاشتند و از آن بلندا ها ؛ مأوای نوع خویش - زمین - را دیدند و تصویر برداری کردند که سیاره ایست کاملاً کره وی و بر خلاف سایر سیارات ؛ آبی رنگ و زیبا و نسبتاً هم بسیار کوچک !

اما همهء اینها هنوز به سر راسته شدن فرهنگ های بشری منجر نگردیده است و حتی بیش از مصارف و تکنولوژی های جهانشناختی ی علمی و ساینتفیک ؛ برای آن ؛ هزینه و زمینه سازی و کار و تلاش میشود که این فرهنگ ها همچنان سرچپه باقی بماند . چرا که سر راسته شدن فرهنگ های بشری ؛ مستقیماً به زیان طبقات و اقشار غارتگر و استثمارگر و برده کننده و برده نگهدارندهء بشر میباشد ؛ و آنان حاضر نیستند ؛ به آسانی مقامات و امتیازات خود منجمله جایگاه های شاهنشاهی و امپراتوری و سوپر ملیاردری را از دست بدهند.

در همین حال عمر کشفیات بزرگ و تعیین کننده در زمین و کیهان ؛ بسیار کوتاه ( کمتر از دو سه قرن ) است ؛ در حالیکه عمر باور ها و فرهنگ های گوناگون بشری بسیار بسیار طولانی بوده ؛ از تاریخ معلوم  و مکتوب بشری بیحد فراتر میرود  و ریشه های ستبر در اعماق دوران های فراموش شده ؛ سنگ شده و اساطیری دارد .

همچنان اکتشافات علمی ی ساینتفیک ؛در محدوده های خیلی کوچک و به دشواری در سطح دارنده گان اطلاعات جهانشمول و جوینده گان صاحب دینامیزم حقیقت ها ؛ قابل یاد گیری و دریافت است ؛ در حالیکه عامهء توده های مردم به آنچه عمومی ومروج و مسلط می باشد ؛ تمکین و توجه میکنند و خیالات مفت و ارزان و شیرین واهی را بر افکار حتی تلخ  و در عین حال گرانیاب و دشوار به دست آمدنی ؛ ترجیح میدهند .  عامهء مردم که بخصوص دچار گرفتاریهای متعدد و متکثر اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و روحی هم باشند ؛ بیشتر به مسکرات و مخدرات و تاریکی ها پناه می برند تا به منبه ها و محرک ها و منویر ها و روشنایی ها !

از همه مهمتر و اساسی تر و تعیین کننده تر اینکه فرهنگ های اینهمه دیرینسال بشری از کودکی با شیر مادر به خورد کودکان داده شده میرود و آنان تا به خود می آیند ؛ با روانی ساخته شده از پیش در خویشتن مواجه می شوند چنانکه دیگر حتی گویا روزنه ای هم برای آنچه خود شان آگاهانه بر گزینند و یا مورد تجدید نظر قرار دهند ؛ باقی نمانده است .

نه این و آن فرهنگ مشخص بلکه غالب فرهنگ های بشری به دلایل روانشناسانه و بشرشناسانه ؛ دارای تدابیر جادویی ای اند که بشر نو به دنیا آمده در گسترهء خود را ؛ در پیلهء خود محصور و محبوس میکنند . اگر احیاناً فرهنگی چنین نکند و چنین نتواند ؛ دیگر فرهنگ نیست و یا فرهنگیست مرده و نابود شده !

 با در نظر داشت همین واقعیت های سفت و زبر است که مراکز توطئه های جهانی  بخصوص از نیمه دوم قرن 19 بدینسو ؛ به سوء استفاده ابزاری از فرهنگ های ملل عقبمانده روی آورده و زمینه های همه جانبه یک بازی ی بزرگ در سطح جهان را مهیا ساختند که به بازی شیطانی موسوم شده است .

واقعیت این است که بازی شیطانی را فقط و فقط  بدعت کمیتهء 300 ؛ نبوغ الن دالیس ها ؛ جان فوستر دالیس ها ؛ هنری کسینجر ها ، زبگینیو بریژینسکی ها ؛ سعید رمضان ها ؛ ضیاء الحق ها ؛ جهادی ها ؛ القاعده ای ها ؛ طالبانی ها ... شکل و سامان نداده و حتی درین عرصه نقش فجایعی که به دست چپ ها و چپ نما ها منجمله تحت عنوان انقلاب های فرهنگی انجام گرفت ؛ اساسی تر است .

اگر بشر اولیه  و وسطی بنابر دلایل و عوامل قطعاً ناگزیر دست  به خلق و ایجاد باور های وارونه و فرهنگ ها و بینش های معیوب و موهوم ولی آرامبخش زده بود ؛ دستاورد های هنوز خام  و کال علوم و فن آوری های قرن های 17 و 18 و 19 در اروپا ؛ شماری از متفکران بزرگ بشری را به استنتاجات نوین و انقلابی در بارهء جامعه و جهان و اقتصاد و فرهنگ  و محیط زیست ... رسانید .

اما این استنتاجات بنابر علمی بودن ؛ مشروط به پیش زمینهء سواد و تحصیلات و آماده گی های وسیع مقدماتی بودن وغیره نمیتوانست بلافاصله توده گیر و همه گانی شود . معهذا کارگران یدی و فکری یعنی روشنفکرانی که از استثمار و ستم مضاعف سرمایه داران و مالکان دستگاه ها و مجتمع های کاری و تولیدی به جان آمده بودند و نیز روشنفکران و اقشار بالنسبه آگاه و صاحب غرور کشور ها و سرزمین های که  در معرض تاراج و چپاول مستقیم استعمارگران مربوط به  نظام سرمایه داری نوظهور اروپایی قرار گرفته بودند و راه نجات می جستند ؛  اندیشه های یاد شده را تقریباً همانند وحی های منزل و اساطیر جادویی ی دیگر ؛ پذیرا و اکثراً چون غذا های ناجویده  قورت دادند .

درد و سوز و شور و هیجان مسلط  بر فضا های به اصطلاح چپی و انقلابی و آزادیخواهی  به حدی بود که برای تفکر و تعقل و تدبر و دور اندیشی و احتیاط کاری ...کمتر امکان میداد ؛ بدینگونه علمی ترین و دقیق ترین و درست ترین ایده ها و افکار ( در زمانش ) نیز طبق عادات و ایجابات روان از کودکی آمده ؛ غالباً تهی از محتوا گردیده  به دگم ها و احکام مقدس بدل گردانیده شد و هر داعی و مدعی حسب امکان و توانی که یافت ؛ عمل کرد و اعمال خویش را  با این احکام و دگم ها تقدیس و توجیه نموده رفت. در نتیجه آنقدر ها بهبودی برای جهان و بشریت ؛ حاصل نیامد که سوء تفاهم و جدال و تفرقه و فاجعه به ظهور رسید .

شواهد و اثباتیه های فراوان وجود  دارد که حتی همین روند هم توسط شبکه های استخباراتی و مراکز فکرسازی و فعالان ضد انقلاب کمپ سرمایه داری تشویق ؛ تحریک ؛ تمویل و سازماندهی میگردید (و کماکان میگردد!)؛ چرا که از قدیم  تجارب نبرد ها به همه آموختانده بود که دشمن را با خدعه و منجمله در لباس و قیافهء خودش بهتر و آسانتر میتوان درهم شکست و هیچ لشکری نباید حتی یک لحظه از داشتن ستون پنجم و اسپ تروا در درون طرف محارب خود غافل باشد !

 

در سرزمینی به وسعت هندوستان که حدوداً یک ششم حصه نفوس جهان را در خود جا داده است ؛ توده های میلیونی ی مردم به ادیان و خدایان متعدد و سرسام آوری باور دارند و آئین های  بخصوص پرستشی 24 ساعته در هرخانه و محلهء عام  و مندیر و عبادتگاه اجرا میگردد که اکثراً خیلی ها ساده و بدوی است ؛ ( کتاب دوم در همین مجلد ).ولی عدهء قابل ملاحظه ای به آنهمه عبادات ؛ راضی نبوده کار را به ریاضت های صعب و ثقیل از اینگونه ؛ میکشانند و حتی هدف غایی زنده گی و بشر بودن را فانی شدن در نیروانا وغیره دانسته منجمله هم به خودکشی ها منحیث عبادت دست می زنند . اینها ثبوت های کافی آن حقیقت اند که جهانبینی توده ها به این آسانی ها علمی و ساینتفیک شده نمیتواند و باید به منظور غلبه براین واقعیت طی زمان لازم و ناگزیر ؛ دها و نبوغ و هنر های متناسب پیدایش یابد ؛ فعال گردد و عمل نماید .

به هرحال ؛ توده های انبوه ملیونی و ملیاردی ی بشر نه قادر اند و نه مایل ؛ که پشت ورق عملنامه های این و آن شخص و شخصیت یا حزب و سازمان و نظام دولتی ی کشوری و لشکری را بخوانند و طبق آن قضاوت و موضعگیری نمایند .آنچه در صحنه انجام میشود و زیر نام و شعاری ؛ همه چیز است !

مثلاً در افغانستان حفیظ الله امین ؛عامل سی آی ای بود و در چین ؛ ماؤو ؛ و درکامبوج ؛ پولپوت  و در روسیه ؛ گرباچف و یلتسین ... و قبلاً استالین !!! ... برای توده های مردم تقریباً معنایی ندارد .

وانگاه اگر همه کارهء تمام دنیا و تمامی زمانها و مکانها سی آی ای و مماثل هاست ؛ پس دیگران چه کاره اند و به کدام حق و صلاحیت و لیاقت و توان و استحقاق مدعی ی پیشوایی و چه بسا خدایی ( از نوع دیگر ) اند ؟

با تأسف که اینجا مجال آن نیست تا چنانکه باید ؛ کلیه جوانب مسایل را روشن کرد ؛ ولی به طور فشرده ؛ عرض این است که منادیان اصلاحات و آزادی و احیاناً انقلاب در جهان کنونی هم ؛ چنانکه باید توفیق چندانی بر ابداع و ایجاد یک فرهنگ متعالی تر و بی عیب تر نداشته اند و ندارند و از یافته های بنده ؛ همانا یکی این است که برخورد این طیف ؛ با فرهنگ های هزاران سالهء بشریت ؛ آنقدر ها سازنده نبوده است و در حال حاضر نیز نیست .

مرکز ثقل این دریافت ؛ همانا روانی بودن فرهنگ های دیرینسال و کهن بشری است و لذا جز با تدابیر و فنون و هنر های تأثیر روانی نباید با این فرهنگ ها و معتادان به این فرهنگ ها پیشامد نمود .

تجربه و ممارست و ریاضت گوهر اصیل آدمی معطوف به همین مرکز ثقل است . اینکه در عمل و در تاریخ اندیشه و هنر ارزش و بها و جایگاه و پایگاه آن چه و کجا خواهد بود ؛ چیزی نیست که من بتوانم تعیین و ادعا نمایم .

   

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات   محمد عالم افتخار کلیک نماید

 
 

 

 

 
 
 
admin@vatandar.at
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد