2012/03/10

     محمد عالم افتخار   

 

  رسوایی توطئه ها و توطئه گران در بازی شیطانی

                   

                       ( خبر - نظر)

 خبر ؛

اوباما: اعتراضات نسبت به قرآن‏سوزی نشان دهنده ضرورت پایان جنگ است

  

 رئیس جمهوری آمریکا اعلام کرد که ناامنی های به وجود آمده در افغانستان درپی قرآن سوزی نظامیان آمریکایی، نشان دهنده چالش های پیش روی واشنگتن در این کشور و تاکید کننده ضرورت پایان جنگ در افغانستان است.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، با توجه به نگرانی هایی که متعاقب حادثه قرآن سوزی در افغانستان به دست نظامیان آمریکایی درباره امنیت نیروهای آمریکایی در افغانستان به وجود آمده است، باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا در کنفرانس خبری خود در کاخ سفید اعلام کرد که دیوانگی نظامیان آمریکایی در پایگاه نظامی بگرام افغانستان و قرآن سوزی به دست آنها و از طرفی کشتارهای انتقام جویانه نظامیان آمریکایی، نشان دهنده ضرورت پایان جنگ در افغانستان و فرا رسیدن زمان خروج نظامیان آمریکایی است.

رئیس جمهوری آمریکا با تاکید بر اینکه واشنگتن همچنان طرح هایی را برای پایان دادن به نقش جنگی خود در افغانستان تا پایان سال 2014 میلادی دارد، اعلام کرد که حادثه اخیر قرآن سوزی توسط نیروهای آمریکایی در افغانستان و تظاهرات افغان ها متعاقب این رویداد تاکید کننده چالش های پیش روی آمریکا در افغانستان و پاسخی به چرایی کاهش نقش رزمی واشنگتن در این کشور است.

شبکه خبری ای بی سی در ادامه نوشت: نشست ناتو که قرار است در ماه مه سال جاری در شیکاگو برگزار شود، به موضوع غالب و محوری عقب نشینی نظامیان آمریکایی از افغانستان خواهد پرداخت.

این اظهارات اوباما در شرایطی گزارش می شود که چندی پیش نظامیان آمریکایی متون مذهبی و قرآن مسلمانان را در پایگاه نظامی بگرام افغانستان به آتش کشیدند؛ اقدامی که تظاهرات گسترده مردم افغانستان را به همراه داشت؛ در این تظاهرات 30 نفر کشته شدند که 6 تن از آن ها نظامیان آمریکایی بودند.

اوباما متعاقب این اتفاق از حامد کرزی عذرخواهی کرد؛ اقدامی که به شدت از سوی رقبای جنگ طلب جمهوریخواه او به عنوان اقدامی ضعیف و غیرضروری مورد انتقاد قرار گرفت.

نظر :

شاید لازم است از جناب پریزیدنت اوباما گرفته تا شورای باصطلاح علمای افغانستان و شخص پریزدنت کرزای اظهار سپاسگذاری نمود که خیلی ساده و روشن بیان داشتند که قرآن سوزی چرا واقع گشت و نیز امر و نهی چه بودن و کجا و چگونه بودن زن افغان چرا مطرح شد و مرز ها میان زن و مرد درین بیغوله  چرا و چگونه و به چه اسباب و عواملی خط کشی گردید و چرا جناب حامد کرزای رئیس جمهور نامنهاد افغانستان و ویب سایت؟ ریاست جمهوری اش از این بلاهت قرون جاهلی چون فرآورده علوم و ساینس امروزی (قرن 21) تجلیل و ابراز متابعت نمود .

 

شاید هم زمان و زمانه و زمینه میخواهد اثبات نماید که دریافت ها و کشف هایی چون معنای قرآن و گوهر اصیل آدمی ؛ اصلا و ابداً در کره خاکی و عالم بشری همتا و انباز ندارد و بشر بودن و غیر بشر بودن و متأخرهای آن منجمله مسلمان بودن فقط و فقط و فقط توسط همین اسناد و مدارک و مراجع تعریف و معنی و تعیین و تثبیت شده میتواند و بس .

 

اقرار و اعتراف و تشهد و تذکر و تبین رئیس بزرگترین قدرت دنیای معاصر مبنی بر اینکه درامه قرآن سوزی ؛ درامه و توطئه ای از قماش درامه و توطئه 11 سپتامبر و حتی پردهء واپسین آن بود و جهت اعلام و ارائه و مستند سازی یک استراتیژی ابلیسی تر سازماندهی گردیده و به راه افتاده بود؛ عجب عبرت انگیز است و تداوم این درامه که حتی بلافاصله عربدهء "فرانکنشتانی"  کشافی سیافی طالبی در بارهء خلقت و مرتبه زن بدبخت افغان را با غلظت و شناعت هرچه نیرومند تر  بلند ساخت ؛ هم داستان آموزنده ایست.

 

جناب اوباما نه تنها میخواهد بگوید قرآن سوزی نظامیان امریکایی دیوانه گی بود ؛ - لذا عمل جرمی و قابل محاکمه و سوال و پرسان نیست - بلکه به طور یک کل مردمانی مانند افغان ها توسط آنچه در پی این دیوانه گی نشان دادند همان موجودات تباه شده قرن سیزدهمی لیام فاکس انگلیسی اند و محکوم و مجبور میباشند؛ دم تکانی های کشاف و سیاف و فرانکشتاین خانم حناربانی را قطب نما و رهنما قرار دهند و متابعت کنند و بس. تا که مگر از گوسفند بودن به مثلاً بوزینه بودن تکامل نمایند ؛ ولی بشر بودن و بشر شدن هنوز شاید هم هزاران و ملیونها سال دیگر برای ساکنان هندوکش و بابا و سلیمان پیش از وقت است!!!

 

جناب اوباما میخواهد بگوید امریکا و جامعهء جهانی! دریافت که افغانستان ؛ جای مدنیت و علم و ساینس و حقوق بشر و آدم شمردن زن و دموکراسی و دیگر شعار ها و مدعیاتی که 11 سال پیش برای آنها! اشغال شده بود؛ نیست؛ این کشور تباه شده قرن سیزدهمی و شاید هم وامانده در ماقبل التاریخ  و موجودات اندرونی آن ؛ به چیزی جز طالبان و کشاف و سیاف و همانند هایشان ارزش و شائیسته گی ندارند.

 

آقای اوباما میخواهد بگوید که همه چیز دنیای آزاد در " جهان اسلام" فقط و فقط بازی شیطانی است ؛ از پیر کرمشاه و لارنس عربستان گرفته تا همه آنچه با پاکستان و در پاکستان ؛ فرانکنشتانیزه  شده و جهادی و طالبانی بار آمده مخلوقات کاپیتالیزم و امپریالیزم است ؛ دیگر بازی های هالیودی سخت و نرم همه و همه برای خر و خرتر کردن نفرین شده گان زمین و مزاحمان بر راه نفت و انرژی و سایر مطامع جهانخوران بوده است و لا غیر!

 

در همین حال ؛ رقص ائتلاف ملی!!! جهادی نیز که ساده گک هایی به آن امید بسته و حساب بازکرده بودند با این دهل کشاف- سیاف و آی ایس آی و سی آی ای ...حتی عبرت انگیز تر و تماشایی تر میباشد. آب اگر صد پاره گردد باز با هم آشناست !!!

 

وقت آن رسیده است که افغانها ثابت کنند : آدم و بشر اند و حق و حقوق و مقام و مراتب آدم بودن و بشر بودن دارند و خاصتاً اینگونه اهانت های رسوا و ذلیل کننده و تباهی آور را تحمل نمیکنند چنانکه مثلاً در مورد مکناتن و شاه شجاع درانی و دیگر انگریز ها و خرس های قطبی ثابت کرده بودند!

 

   

در این شب دیجور وگرداب هایل اهانت و تذلیل و تحقیر ملت بزرگ و پر غرور و قهرمان تاریخی افغان ؛ جلوه های تندی از امید و اعتراض و رستن و رستخیز هم قابل رویت است : عجالتاً بدون پیشداوری نوشتار بسیار وزین مبتنی بر حقایق دین اسلام را اقتباساً خدمت تقدیم نموده و لینک های چند تظاهر با ارزش و نخ نمای دیگر را خدمت عزیزان ارائه میدارم:

 

اعلامیه شورای علما، تطبیق شریعت یا تضییق شریعت؟

(ازشبکه اطلاع رسانی افغانستان)

در این اواخر رسانه ها نقاطی از فیصله نامه شورای علمای افغانستان در دو مورد را نشر کردند که یکی متعلق به نحوه بر خورد با نیروهای ناتو در مورد سوزانیدن قران بوده و دومی هم متعلق به لزوم انفصال و تفکیک میان دو قشر جامعه یعنی میان زنان و مردان بوده است.
از انجا که ایشان این فیصله نامه را به شخص رییس جمهور هم تسلیم داده اند و این فرد اخیر هم بنا بر سابقه ؛ حال و قراین احوال پله ترازو را می بیند بگونه ای که زمینه های فکری بر گشت مجدد ان زمان معلوم بر قاصی و دانی تدارک دیده میشود. نباید این فیصله نامه را آنطوری که برخی فعالان فرهنگی و سیاسی توصیه بر نا دیده گیری ان نمودند نا دیده گرفت.

با یک نگرش سریع در این مورد دو سوال ذهن مخاطب را به خود جلب میکند .
اول هویت شورای علما.
دوم دانستن حکم شرع در مورد تفکیک جنسیتی. که دوم را در توضیح فشرده بر اول مقدم میکنیم و اصل موضوع را از دید شرع بخوانش میگیریم.
يكم ) در اين شكي نيست كه خداوند (قوامت) را براي مرد داده است نظر به آيت كريمه (الرجال قوامون علي النساء بما فضل الله بعضهم علي بعض) بنا بر همين قوامت امور طلاق و انفاق براي مرد داده شده است و زنان از تعدد ازواج يعني شوهران منع شده اند و بنا بر همين قيموميت و عهده داري امور خانواده به مرد موکول شده و تقسيم ميراث ميان مرد و زن متفاوت امده است ( للذكر مثل حظ الانثيين) و تفاوت در امور قضا و شهادت دادن نيز تصريح شده است,

حكمت در اين تفاوت را در عدم تساوي فيزيكي و اختلاف طبع رواني و سطح قوت مرد و توانمندي اش در عرصه تهييه رزق و روزي و قيادت ميتوان ريشه يابي كرد كه البته اسثناءات منافي اين تفاوت نميتواند عموميت موجود را منتفي سازد,

 ولي اين تفاوت مقيد به حدود خود ميباشد, زيرا مساوات در نقاط ديگر از قبيل حق در زندگي , حق در ارزش جان ( كتب عليكم القصاص في القتلي الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثي بالانثي) حق در ملكيت و حفظ آن ( ولا تأكلوا اموالكم بينكم بالباطل) و (و اتوا النساء صدقاتهن نحلة) وحق صون و حفظ عرض (ان اللذين يرمون المحصنات الغافلات ثم لم يأتوا باربعة شهداء) و غيره , در قران مذكور و بر مساوات مرد و زن در ان تاكيد شده است,

فلهذا منع كردن زن از كار و يا ايجاد قيود بر كار كردن زن بر چه مبنايي استوار است؟

خداوند حصول رزق را براي همه لازم دانسته و آيات و احاديث متعدد بر لزوم كار و اكتساب رزق بدون تفريق ميان مرد و زن اشاره نموده است ( فاذا قضيت الصلوة فانتشروا في الارض و ابتغوا من فضل الله) فضل در اين آيت بمعناي سعي در طلب رزق و روزي است, كه مرد و زن براي تامين ما يحتاج خود مكلف اند ,

اگر زني كار نكند و در مقابل خواسته هاي زندگی عاجز بماند و زمينه وسواس و انحراف برايش رونما گردد بدون شك كه خود را در هلاكت انداخته است و خداوند از ان منع نموده (و لا تلقوا بايديكم الي التهلكة)

در عصر رسول خدا نيز زناني بودند كه كار ميكردند , انها در ابياري درختان خرما و در چوباني و شتر باني و شتر چراني در بيشه ها و جاهاي دور كه از آن در فقه اسلامي بنام فلات نام برده شده كار ميكردند, و در ميان جامعه و كوچه و محله و بازار خريد و فروش و رفت و آمد داشتند, كه البته اكر كسي سيرت رسول خدا و سيرت خلفاء و تاريخ ان دوران را بخواند به اين موضوع واقف و بسياري از اشعاري نابي را متوجه خواهد شد كه زنان آنرا در مجامع مسلمانان صدر اول ميسرودند , آيا نميتوان آنرا فعاليت هاي فرهنگی زنان ناميد؟


حالا در فقره شوراي علما آمده است كه زنان از اختلاط  در كار و كانون هاي علمي و بازار منع شوند. خوب سوال اينجاست كه نص شرعي مانع این کار كدامست؟

 

وقتي ميگوييم زن بايد حجاب بگیرد دليل آن وجود نص است ( وليضربن بخمرهن علي جيوبهن) (و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن) يعني زينت خود را زنان بجز از مردانشان به ديگر كس نمايان نكنند, يعني به نامحرم ها نمايان نكنند, وقتي ميگوييم زن و مرد در يك خانه تنها خلوت نكنند نصي وجود دارد كه حديث (لا يخلون رجل بامراة و الا وکان ثالثهما الشيطان) است, اما نص مانع اختلاط در بازار و محل كار و كانون هاي علمي كدامست؟


اين محلات جاي هاي عمومي هستند كه حكم خلوت دادن بر آنها صدق نميكند,زيرا وقتي يك زن و مرد در داخل خانه خصوصي خلوت ميكنند زمينه خوف و بيم منتفي ميشود زيرا كه حريم خانه ها در جوامع مصون است, اما يك شعبه يا اداره دولتي و كاري و يا يك صنف و كلاس مصون نيست و هر كس هر لحظه حق دخول و خروج را دارد, چه رسد به بازار, خوب شايد عاملين اين فتوي بگويند كه ما از كار و تحصيل منع نكرده ايم بلكه خواهان تخصيص اماكن مخصوص يراي زنان شده ايم, اين هم بنا بر چند دليل حجتي شده نميتواند,


اول اينكه كارها ي ادارات با هم مرتبط هستند و زنان در ادارات متعدد توظيف شده اند, آيا ميشود كه براي يك زني كه در يك اداره است اطاق و شعبه مختلف ساخت؟

ايا ميشود كه اجراءات در كار هاي واحد را پراگنده و از هم پاشيده ساخت؟


بر علاوه اين حتي اگر فرضا امكان اين باشد يك دولت چقدر مصرف كند تا از اين عهده بدر ايد؟
ايا صرف اموال بيت المال شرعا براي دفع يك مضرت احتمالي و يا جلب يك فضيلت ظني اسراف محرم نيست (ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين)( و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين) جالب اينكه در فقره اين اعلاميه بر آيت كريمه (وقرن في بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولي) استناد شده است , يعني قرار گیريد در خانه هاي خود ومانند دوران جاهلیت تبرج نكنيد, اگر قرار باشد كه ما از لفظ (قرن) در اين آيت قرار گرفتن و عدم خروج زن را ادعا كنيم نتيجه اين ميشود كه زن اصلا نبرايد و براي هميش در خانه باشد و اين مخالف عقل و مخالف نقل است, اما اينكه چرا مخالف عقل است نيازي به توضيح ندارد, اما اينكه چرا مخالف نقل است, زيرا كه زنان در عصر نبوت و بعدا در عصر صحابه و ما بعد ان از خانه مي برامدند و در كتب فقه اسلامي زيارت قبور براي زنان و زيارت خويشاوندان و حضور در محافل عروسي و حضور در مجالس علم و حضور در مسجد و فرا تر از آن حضور در جنك ها مجاز دانسته شده است كه همه اينها اين را افاده ميكنند كه مقصود از قول خداوند و قرن في بيوتكن به طور مطلق نبوده بلكه نهي از دوران جاهليت است, زنان در دوران جاهليت تبرج هايی را انجام ميدادند كه مخالف اخلاق و براي جلب و جذب مردان بود ,

 

فلهذا خداوند با اين آيت بيان ميدارد كه معيار عمومي در اساس خانوادگی استقرار زن در خانه و رسيدن به امورات منزل است , يعني اين اصل است, نه اينكه زنان امور خانوادگی را مهمل بگذارند و به تربيه اولاد نرسند, در حاليكه مردهاي انها از تدارك امورات زندگی شان موفق بدر ميايند, اينست تقريبا آن مفهومي كه آيت آنرا ارايه ميكند.


وقتيكه ما به آيت كريمه (وقل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و یحفظو فروجهم و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن)(بگو برای مردان مومن بپوشانند چشم های خود را و نگاه دارند فرج های خویش را و بگو برای زنان مومنه بپوشانند چشم های خودرا و نگاه دارند فرج های خویش را) مینیگریم در ميابيم كه امر الهي براي چشم پوشي مساويانه براي زن و مرد آمده است, اين چشم پوشي كه در درون خانه ها نميشود؛ معلوم دار است كه محلي كه انرا ايجاب ميكند خارج خانه است, يعني كه به اشارة النص (اشارت النص خود يكي از دلايل اصولي احكام شرع است) فهميده ميشود كه زنان در خارج خانه رفت وآمد دارند و بهترين راه براي حفظ آداب همانا چشم پوشي است,

 

مقصود از چشم پوشي معناي حقيقي آن نيست ورنه بايد مرد هم نقاب ميپوشيد بلكه مقصود رعايت عفت و اداب و حسن خلق و اجتناب از انجرار در وراي شهوات و رذايل است,هم چنان وقتي به آيت (و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن )غور كنيم در ميابيم که معنی واضح آن بیان نقاطیست که تنها محرم آنرا حق دیدن دارد و مفهوم مخالف آیت اینرا میرساند که ما سوی و غیر نقاط زینت را ؛ زنان باکی نیست ابراز دارند واز آن نقاوط زینت عنوان شده است.

 

زینت كه براي زنان اجازه كشف ان نزد محارم است بالاتفاق شامل سر و گردن ووسايل تزيين ميشود ,-- حالا به اينكه عده ديگري از فقها در اظهار زينت خيلي توسعه جستند مانند فقهاي مذهب ظاهرية نميپردازيم فقط از دائره متفق عليه صحبت ميكنيم,

 

فلهذا مفهوم مخالف و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن جواز ابداء يعني اظهار مواضع غير زينت در نزد غير محرمان و اماكن عمومي است,و از همين جهت امام ابي حنيفة رحمة الله آيت كريمه (الا ما ظهر منها) را به روي و كف دست و كف پاي تفسير كردند و گفتند اين اعضا عورت براي زن نيست, آنچه كه در همه كشور هاي حنفي مذهب به حيث قول صاحب مذهب پذیرفته شده و به آن عمل ميشود به جز افغانستان كه علمايش سنگ مذهب حنفي را به سينه ميزنند.


ميرسيم به يك موضوع علمي ديگر در اين باب كه متاسفانه در جامعه افغانستان علما آن را خيلي محكم گرفتند,و بعضي فتاوي بر اساس (قاعدة سد الذرائع) صادر كرده اند, اين قاعدة (سد الذرائع) در فقه اسلامي ميان فقهاء بحث شده و اين مقاله گنجايش توضيح مفصل يا حتي شبه مفصل از ان را ندارد,

ولي ميتوان بطور تقريبي گفت كه سد الذرائع يعني بستن راه براي بهانه هاي غير مشروع و يا بستن راه بروي انحرافات, وفق اين قاعدة احيانا ميتوان يك فعل مباح و جائز را بهدف جلوگیري از يك فساد منع نمود , شكي در صحت اعمال اين قاعدة در مواقع لزوم نيست,مثلا خداوند مؤمنان را از فحش دادن به مشركان منع ميكند , در حاليكه اين عمل در اصل خود بنا بر فساد شرك عمل مباح است ولي براي اينكه منجر به فحش متقابل از سوي اهل شرك به خداوند نشود دشنام دادن آنان ممنوع شد(ولا تسبواللذين يدعون من دون الله فيسبوالله عدوا بغير علم)

 

اما هيچ يكي از علما افراط در استفاده از اين قاعده را مجاز ندانستند بر علاوه اينكه عده از فقها مانند امام شافعي (رح) آنرا من حيث يك قاعدة شرعي قبول ندارند, امام قرافي از علماء مذهب مالكي حرف زيبايی را در مورد اين قاعدة گفته است,( ذرائع بر 3 قسم است,يكي ذرائعي هست كه امت بر حرام بودن آن متفق است ,مانند كندن چاه و چقوری بر سر راه مردم ,كندن چقوری در ذات خود مباح است ولي وقتي اين فعل مباح منجر به ضرر ميشود به حرام مبدل ميگردد,
دومي ,آن ذرائعي هست كه امت بر جواز آن اجماع نموده و متفق علیه است,مانند كشت و كاريدن انگور, شراب حرام است و از انگور ساخته ميشود,ولي جائز نيست كه شاندن درخت انگور بخاطر جلوگیري از ساخت شراب حرام دانسته شود,


سومي ذرائعي است كه علماء در مورد آن اختلاف كرده اند.


وقتي شوراي علماي افغانستان با استناد بر اين قاعده با ايجاد شروط تعجيزي مباحات را منع ميكند,از جمله حق زن محجبة در تحصيل در اما كن عمومي و حق زن در خريداري و رفت وآمد به بازار را به بهانه منع فتنه مقيد و یا منع و یا نزديك به منع ميسازد ,ميتوان گفت كه در استفاده از اين قاعدة افراط كرده است, بر علاوه اينكه وقتي استفاده از اين قاعدة منجر به اتلاف حق عمومي و منجر به تضييق در رزق و روزي و فراگیري دانش براي يك نصف جامعه ميشود كه كسب و درامد و تحصيل آنان بدون شك به نصف ديگر جامعه كه مرد است وابسته است, شود, حجيت اين قاعده در زمينه متوقف و اصرار بر استفاده از ان مخالف اصول شريعت قرار ميگیرد,

 

فقه اسلامي براي تسهيل امورات مردم قواعد رفع حرج و( رفع عموم البلوي)و قاعدة (جلب مصلحت) و (دفع مضرت) را وضع كرده است,اگر فرضا اعلامية شوراي علماي افغانستان در خصوص تفكيك جنسيتي حيز اجرا واقع شود نه تنها منجر به اتلاف حقوق مباحهء زنان و حتي كودكان ميشود بلكه منجر به وقوع حرج و جلب مضرت براي دولت افغانستان و مسلمانان نیزميشود,

دولت افغانستان عضويت سازمان ملل متحد را دارا بوده و مانند همه دولت هاي اسلامي بر اغلبيت قاطع فقره هاي ميثاق هاي بين المللي و اعلاميه هاي حقوق بشر امضا نموده است, مخالفت با ميثاق هاي بين المللي و اعراف حقوقي جامعه جهاني از سوي يك دولت اسلامي به بهانه رعايت مسائل فقهي مختلف فيه نه مقطوع به ,خود مخالفت ديگري با موازين شرع است.


حال با اين مرور كوتاه ميرسيم به اين سوال كه آيا شوراي علماي افغانستان واقعا اسم بر مسمي است,يا يك نهاد سياسي است كه فضاي سليقوي و گرايش هاي فرقوي بر ان حاكم و ابزاري براي منافع حاكم و اطرافيانش در اين شرايط حساس هست؟


بدون شك عده ي از اين علماء افراد با تقوي و مجاهد بوده اند كه ساليان درازي را در راه احقاق حق صرف كرده اند, ولي اين بمعني اين نيست كه در تنظيم همچون فتاوي و اعلاميه ها نظر آنان واقعا گرفته شده باشد,

و هم چنان عده ي ديگري از اين علما با وصف علميت از بينش وسيع و توفیق میان رعايت منافع عامه و تطبيق شرع و منافع مشروعة عاجز اند,

 براي شخص بنده كه سالياني درازي را در مدارس مذهبي پاكستان منحيث يك طالب مدرسه سپري نمودم و بعدها در مصر سالهاي متمادي ديگر را صرف تحصيل علوم شرعي و حقوقي كردم عمق تفاوت فكري و علمي ميان علماء كشور ما - كه متاسفانه كتابخانه ها ي كشور ما به تاليفي از تاليفاتشان مزين نيست - ,و ميان بقيه علماء جهان اسلام مشهود است,

 

اينجاست كه دولت اسلامي افغانستان اگر واقعا حامي منافع عامه است در همچون موارد آراء و نظريات بقيه علماء جهان اسلام را نيز به نحوه ي مطرح كند تا اين قضيه مشخص شود كه آيا اسلام من حيث يك دين عظيم شريعت جهاني دارد يا شريعت منطقوي و سليقوي؟

هم چنان جاي تعجب است كه عده ي از تحصيلكرد گان ديني كه از رسانه ها به نشر دعوت اسلامي و شرح مسائل ديني ميپردازند و در كشورهاي معتدل علوم ديني فرا گرفته اند چرا در همچو موارد خاموش اند؟

آيا آنها خود بنا بر مقتضيات زمانه جزو اين منظومه شده اند؟ يا اينكه مقتضيات سياست بر مقتضيات امانت علمي غالب آمده است؟

 

                                                                 دكتور محمدالله صخره


                                                               دكتورا در فقه و قانون از مصر

    

لطفاً به این لینک ها هم کلیک نمائید:

فتوای شورای علما در مورد زنان، جامهء نخنمایی بر معصومیت از دست رفته (سمیع الدین ایثار)

بازتاب اعلامیه اخیر شوای علمای افغانستان در فضای مجازی

 

 

   

 

 

 

 
 

 

 

 
 
 
admin@vatandar.at
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد