2009/11/25

وقتی
دختران و پسران كوچه دور هم می نشستند و تل تل اسبا ، پنجه قلم بازی میكردند
، گربه یی بیچاره
رویش را میشست و زن همسایه ضرب المثلی نثار مهمان ناخوانده و هنوز
نیامده میكرد ; زمانی كه افسانه های دیوان و پریان در شبهای سرد زمستان ،
گرمی جمعیت دورصندلی را دوچندان می كرد و یا كولی دوره گرد با دایره یا سرنده
اش دوبیتی های محلی را كه از سفر، فراق ، مرد باغبان ، دختر گلفروش و غیره
حكایت میكردند ، از ته دل با صد سوز و ساز مینواخت و میخواند ; همه بازتابی
بودند از فرهنگ مردم ما.وقتی
دهقان با كنده و ماله اش زمین را میكاشت ; پیرمرد پینه دوز روی تخت گلی اش
كفش ها را نعل
می زد و میدوخت ; مرد مسگر هرچندی برای قلعی كردن دیگها به محله می ٱمد و یا
حكیمجی ٱرام و خوش خوی كه یادش بخیر باد عرق گلاب ، گلقند و یا جوشانده برای
بیمارش نسخه می داد ، همه پدیده های بودند از فرهنگ جامعه یی ما.وقتی
ٱفتاب یا مهتاب گرفتگی میشد و یا باران نمی ٱمد ، ٱنها را قهر خدا دانسته و
نیایشش می نمودند ; نوروز را جشن میگیریم ; صوفیان هر چندی دور هم جمع شده و
از دنیای خودی به گیتی بیخودی تن تن تننا یاهو گویان ، زمین و زمان را به
سماع و فتوت فرا میخوانند ، و یا دختر همسایه را جن می گرفت ، به یكبارگی
بخود می لرزید ، از دهانش كف می ٱ مد و به زبان های نا ٱشنای یأجوج و مأیوج
حرف می زد و بعد
شیخ رجب هم با زور شلاق ٱنها را از بدنش فرار می داد و یا رام شان می كرد ،
همه نماد های بودند یا هستند از معیار های معین جامعه یی ما. پس فرهنگ
چیست
؟واژه یی فرهنگ از پیشوند فر به معنی پیش و هنگ به معنی قصد و ٱهنگ
بوجود ٱمده است. فرهیختن و فرهنجیدن تربیت كردن، ادب ٱموختن و تأدیب نمودن
معنی می دهد. در ادبیات زبان ما، واژه یی فرهنگ
بیشتر به مفهوم عقل، دانش ، ادب و بزرگی ٱمده است ، طوریكه ابو علی
ابن سینا در ظفرنامه یی منسوب به وی ٱورده است : گفتم این جهان به چه درتوان
یافتن ؟ گفت : به فرهنگ و پاسداری.در
تاریخ بیهقی ٱمده است : و هر ولایتی را علم خاص است ، رومیان را علم طب است و
هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم ٱداب نفس و فرهنگ ، و این علم اخلاق
است.
شاعران هم واژه یی فرهنگ را در همین گستره یی بالا تعبیر كرده اند. سنایی
غزنوی می گوید :
مرد را
در هنر بفرهنجند
تا منی
از سرش بیاهنجند
و یا
ظهیر فاریابی :
من از
خجالت و حیرت نشسته در كنجی
كه كس
نشان ندهد نام دانش و فرهنگ
مولوی
می فرماید :
دشمن
عقل كه دیدست كز ٱمیزش او
همه عقل
و همه علم و همه فرهنگ شویم
در
شهنامه یی فردوسی نیز به واژه یی فرهنگ زیاد بر میخوریم ، وی فرهنگ را دانش
میدانسته است :
ز
فرزانگان چون سخن بشنویم
به رای
و به فرمانشان بگرویم
كز
ایشان همی دانش ٱموختیم
به
فرهنگ دل ها برافروختیم
واژه یی
كلتور با ریشه یی زبان لاتینی اش پرورش یا كشت و كار معنی می دهد و در علم
های زیست شناسی و پزشكی ، كلتور به محیط پرورش حیوان ها و نبات های تك یا چند
سلولی گفته میشود.واژه
یی تمدن ، مدنیت یا شهری شد
Civitasاست و اینكه امروز اغلب واژه های فرهنگ و تمدن با هم استفاده می
شوند ، ازاینجا ریشه می گیرد كه مدتی پس از تشكیل ساختارهای نخستین فرهنگی،
نهاد های فرهنگ تمركز خویش را در شهر ها می یابند و شهر ها مركز شكوفایی هنر
، ادبیات ، علم و فلسفه می گردند ، زیرا داد و ستد پدیده های فرهنگی و زندگی
بهتر در شهر ها امكان پذیر است ، در صورتیكه ٱغاز فرهنگ در كلبه یی دهقان
انجام می پذیرد.نخستین تعریف واژه یی فرهنگ را به مفهوم امروزی اش تایلور Tylor در
سال 1871 بیان نموده است ، وی می گوید : فرهنگ یا تمدن ....كلیت درهم تافته
یی است شامل دین ، هنر ، قانون اخلاقیات ، ٱداب و رسوم و هرگونه توانایی و
عاداتی كه ٱدمی همچون عنصری از جامعه بدست می ٱورد.بدینگونه واژه یی فرهنگ بخود مفهوم دیگری پیدا كرد ، به نوعی كه
امروز فرهنگ به مجموعه یی پدیده های
مادی و معنوی جامعه گفته می شود. به عبارت دیگر میتوان فرهنگ را نظم اجتماع
نامید.وقتی فرهنگ شناسان از فرهنگ مادی و معنوی یا مجرد یاد میكنند، تنها
میخواهند رسوم ، باور ها، علم و هنر را كه توسط خط و زبان فرا گرفته می شوند
از ابزار مادی كه در یك جامعه موجود هستند ، جدا كنند
.