2010/3/21

فرهنگ در سرزمین ستم کش ما، در گردبادهای وحشی استبداد و تاریکی، هجوم اقوام مختلف، سیطره بیگانگان، فشار عقاید، نظریات خصمانه و سختگیرانه و تهاجم مخرب استعمارگران، وضع غم انگیز داشته است. جهان گشایان وسیستم های مسلط حاکم، که از نو پسندی و نوآوری اندک ترین تصوری نداشتند، فرهنگ را در سرزمین ما با وقفه ها و سیر قهقرائی و تصاریس رقت بار روبروساخته، و با آن، با تعصب وویرانگری برخورد نموده اند. نورالله تالقانی درکتاب "افغانستان ماقبل آریاییها" نوشته است:" برسرنوشت فرهنگ ودانش درکشورما بیداد فراوان رفته است". اودراین کتاب ازهسته های اولیه فرهنگ در افغانستان، ازمدنیت های مندگک درقندهار، مدنیت سیستان ومدنیت هزارسم سمنگان سخن میگوید.

همانطوریکه، برای پدیده ها و اشیا "مقیاس ها و اندازه های داوری" تعیین گردیده، یکی از این مقیاس ها و سنجش ها در مورد سطح پیشرفت و تمدن مادی و معنوی جامعه، در ادوار و اعصار مختلف، فرهنگ همان زمان است.

میهن ما دارای تاریخ چندهزار ساله ای فرهنگی میباشد و فرهنگ جلوه های متنوع در ادوار مختلف داشته است، گاهی در سطح نازل قرار داشته و زمانی مشعل دار تمدن و مرکز فرهنگ گیتی بوده، عظمت و آوازه داشته است، در مقدمه کتاب اوستا، اثر پوهاند سید عبدالحمد جاوید، پوهاند عبدالرسول رهین نوشته است: "ارتباط انسانها در این شهر تاریخی تنها به داد و ستد کالاها محدود نماند، بزودی نشانه ها علایم انتشار و نفوذ کلتوری و فرهنگی به مشاهده رسید، دستآوردها اصطلاحات و کلمات تجارتی شرقی به اروپای خواب رفته رفت و ثروت هندی به چین و ماچین برده شد، عرف، عادات، سنن و آداب شرقی و غربی آمیزش یافت و در نهایت ام البلاد بلخ بمرکز فرهنگ جهانی و کانون بزرگ علما و دانشمندان جهان مبدل گردید".

به این مبنا، بدون تردید، گفته میتوانیم، که معرفت سرزمین باستانی ما با فرهنگ، تاریخ کهن و ریشه های مستحکم در قرون و اعصار گذشته دارد، با توجه به کتاب " تاریخ افغانستان" نوشته علی احمد کهزاد، که از هویت ملی و فرهنگی وسیاسی مردمان سرزمین ما در طول تاریخ بیشتر سخن میگوید مدنیت های ویدی و اوستائی و دوره های یما پادشاه و کنشکای کبیر و ... انسان را به شگفتی انداخته و به تحسین وامیدارد، زیرا در آن روزگار بشر، در اکثریت نقاط جهان فرسنگها با کاروان تمدن فاصله داشته و شاید هم در " توحش و بربریت" بسر میبردند، اما در سرزمین ما تمدن به اوجی رسیده بود، که بخش قابل ملاحظه ای از فرهنگ جهان باستان را تشکیل میداد و اکثرا دارای چنان جاذبه، برتری و اصالتی بوده است، که تمام اقوام و عناصر خارجی را، طی چندهزار سال، که بار، بار و به دفعات به سرزمین ما یورش آورده اند، در خود حل نموده و همسان خود کرده است در همین مورد، میرمحمد صدیق فرهنگ نوشته است: " اما در هربار مهاجمین پس از بسر بردن مدتی که طول آن متفاوت، اما نتیجه آن یکسان بوده با فرهنگ محلی آشنائی بهمرسانده یا آنرا کاملا اخذ میکردند و در نفوس محلی مستهلک میشدند یا فرهنگ خود را با فرهنگ محلی درهم آمیخته از امتزاج آن فرهنگ تازه ای بوجود می آوردند."  به این ترتیب فرهنگ و فرهنگها بالای یکدیگر تأثیر مینمایند، یکدیگر خود را رشد داده بوجود می آورند، بسط میدهند، شگوفان میسازند، پژمرده مینمایند و گاهی هم می میرانند، سد میشوند و ویران میکنند، که تاریخ ما شاهد حملات ویرانگر مغولان، تارتارها، عربها و دیرتر از آن استعمار و میراث خواران استعمار میباشد، در کتاب "جنبش مشروطیت در افغانستان" استاد عبدالحی حبیبی مینویسد: "پرورش فکر و فرهنگ و دانش به تمرکز نیروهای خلاقه مردم و امنیت ضرورت دارد و این نبود ... با تحمیل این دو جنگ مملکت از نشو و نمای طبیعی خود باز ماند، اقتصاد، زراعت و دوایر دولتی برباد فنا رفتند و حرکت فکری جدیدی که با نهضت سید جماالدین افغانی و دیگر روشنفکران مملکت در حدود ١٨٦٣ م، آغاز شده، به نشر جریده شمس النهار ١٨٧۲ م  و تأسیس مکتب حربیه و مطبعه و ترجمه کتب منجر شده بود با آغاز جنگ دوم افغان و انگلیس از بین رفت." اگرازبربادی فرهنگ شاه وطنپرست، بدست تاریک اندیشان در اوایل قرن بگذریم، در اواخرقرن بیستم ما یکبار دیگرشاهد حملات بی رحمانه وویرانی فرهنگ درافغانستان هستیم، دراین مورد دگروال یوسف دوست نزدیک "مجاهدین" یکی ازجانی ترین دشمنان افغانستان و افغانهای مهاجردر پاکستان، مامور آی اس آی پاکیستان در کتاب تلک خرس، مینویسد:" کورسهای دیگر مشتمل برکورسهای فرش وچیدن ماینها، کورس تخریبی جهت منفجرساختن پل ها، پایه های برق، پاپلاین های نفت و گاز و ازهم پاشیدن شاهراها وکورس آموزش برای جنگهای چریکی درشهرها بخاطرتخریب کاری شهر کابل وسایرشهرها، اختصاص داشت. کورسهای جلب وجذب در صفوف مجاهدین صرف برای قوماندانها ومجاهدین ارشد اختصاص داشت". این ماموربرجسته دستگاه جاسوسی، درحالیکه به افتخار از پیروزی پاکستان وموفقیت های آی اس آی در جنگ تحمیلی واعلان ناشده علیه مردم افغانستان، سخن میگوید، مینویسد که:" بازنده گان اصلی این جنگ یقیننا مردم افغانستان بوده اند. این کاشانه های ایشان بوده که مملو ازمخروبه ها شده اند، این زمینها وکشتزارهای آنها بوده که سوخته، لم یزرع وبه میلیونها ماین درآن فرش گردیده اند وبالاخره این شوهران، پدران وپسران آنها بوده که در چنان یک جنگی که بایدربوده میشد، کشته شدند." بلی خواننده محترم این ها است شمه ای ازسرنوشت و ظلمی که درحق فرهنگ عزیزما شده، اما متأسفانه که یک تعداد اشخاص از بقایای جنگ سرد وتلویزیونهای مزدور و روزمزد وغیرمسوول، چشمان خود را می بندند و به چشم مردم بی گناهی ما خاک می زنند وهمواره میکوشند تا سرنخ را ازپیش مردم گم کنند. به هرحال، برای ما آشکار شد که در رشد و تکامل فرهنگ بمثابه میراث اجتماعی، که همواره در تغییر و تداوم و گسترش است انواع عوامل مؤثر میباشد، یعنی غیر از اینکه توده ها شرط اساسی و حیاتی پیدایش و شکل گیری فرهنگ است و فرهنگ عمل ایجادگر انسانها در همه عرصه ها میباشد، جنگها، تهاجم، ساختارهای درونی و مسلط جامعه، تصادمات فرهنگی، روابط بین المللی، ارتجاع و تاریک اندیشی، تجدد و نوگرائی وغیره وغیره، مستقیما تأثیر گزار و دخیل است.بحث مختصر لفظی و تاریخی ما نشان میدهد که درباره فرهنگ در تاریخ میهن ما سخن از دیر باز می تواند آغاز گردد ومیشود بسیار گفت وزیاد نوشت، که تنها به اشاره و اجمال یاد کردیم و اکنون پس از این توضیحات کوتاه، در باره واژه "فرهنگ" دقت میورزیم.

پژوهنده گان معتبر و دانشمندان زبان دری فارسی برآنند که واژه فرهنگ از ریشه اوستائی " ثنگ" مشتق شده است، که در اوستا " ثنگ" بمعنی کشیدن است وبا واژه انگلیسی "Tug" و آلمانی  "Ziehean" هم ریشه است، همچنان زبان شناسان به این نظر اند، که واژه فرهنگ با مصدر " هیختن" (برهیختن و فرهیختن) نیز هم ریشه است و از آن به ترتیب، پرورش دادن و بزرگ کردن و دانش آموختن اراده شده است.  در ادبیات فارسی دری، واژه فرهنگ غالبا با واژه " هنگ" همراه آمده (فرهنگ و هنگ) و مصدر هنگیدن بمعنای ادراک بکار رفته است، که در آثار خواجه عبدالله انصاری، ناصرخصرو بلخی، مولانا جلاالدین بلخی بمشاهده میرسد. ناصرخسرو بلخی میگوید:

هوش و هنگت برد به گردون سر

که بدین یافت سروری هوشنگ

وگرش بخت و گه نبود رواست

بهتر از بخت وگه بود هش و هنگ

در مثنوی معنوی مولانا جلاالدین بلخی میخوانیم:

آن شکل بین و آن شیوه بین و آن قدو خدو دست و پا

آن رنگ بین وآن هنگ بین وآن ماه بدر اندر قبا

بعضی ازمحققین فرهنگ وتمدن را به یک معنی استعمال کرده اند، لغت نامه ها را نیز فرهنگ نام گذاشتن و نام کتاب مقدس دینی هوشنگ نیز فرهنگ بوده است.

اگر نظریات فلاسفه باستان چون هراکلیت، دموکریت، اپیکور و پس از آن قرون وسطی فلاسفه و دانشمندانی مانند هردر، کانت، مارکس، گرتسن، چیرنیشفسکی و دیگران را مورد مطالعه قرار بدهیم به این نتیجه میرسیم ، که نه تنها اساس و ریشه تفکر فلسفی را بنیان گذاری نموده اند، بلکه واژه فرهنگ یا " کلتور" را نیز همه جانبه مورد بررسی تحلیل و تجزیه قرار داده اند. واژه فرهنگ در زبان لاتین از ریشه " Cole " و " Colere "  آمده است که به معنای کاشتن است درآلمانی Zuchtبه معنای پرورش گیاودام و"Erziehun"به معنای تربیت آمده است و در انگلیسی کلمه " Culture " به معنای کاشت و کشت کاری، زراعت وپرورش میباشد، در لسان روسی فرهنگ وتمدن را " کلتور" میگویند به این اساس میتوان گفت که واژه فرهنگ در لسان دری فارسی نسبت به زبانهای لاتینی، انگلیسی و جرمنی مفهوم وسیع تر را احتوا میکند.

فرهنگ در مسیر تاریخ و جامعه بشری همواره تکمیل شده و به مراتب بالاتری از رشد خود ارتقاع نموده است. عده ای از فرهنگ شناسان به این عقیده اند، که سیسرون فیلسوف و سیاستمدار ایتالیائی برای نخستین بار واژه کلتور را بکار برده است، وی پیش از میلاد مسحی زنده گی میکرد و از جوانی به سرودن شعر و مطالعه آثار یونانی و ترجمه آنها میپرداخت.

از متفکرین جهان اسلام فیلسوف عرب ابن خلدون از نخستین اندیشمندانی است که مسله فرهنگ و تمدن را مورد مداقه منطقی قرار میدهد، ابن خلدون در عصر جنبشهای سیاسی و فکری، عصر پر از انقلابات و کشمکش ها، عصری که جهان اسلام پس از آن دچار تفرقه و عقب مانده گی شد و اروپائیان راه تعالی و ترقی را در پیش گرفتند، میزیست، ابن خلدون جامعه را به سه بخش تقسیم میکند: بدوی، شهرنشین و روستائیان،، وی نحوه زند گی شهرنشینان و بدویان و تفاوت های آنرا مورد بررسی قرار میدهد، ابن خلدون یگانه کسی است که عراب را بخاطر غلبه به ممالک دیگر که خود باعث ازبین بردن دستآورد های فرهنگی آنان میشود، بیرحمانه انتقاد میکند و صراحتا موضعگیری خود را نسبت به ویرانگری های عراب بیان میدارد، او نهادها و نظامات کهنه را بیهوده و بی ثمر خوانده است و طرفدار شیوه های شهرنشینی و جامعه نوتر و کاملتر میباشد.

همراه با پیشرفت جامعه و سیر تاریخ، فرهنگ و دانش نیز مسیر تکاملی خویش را می پیماید، در قرون شانزده هم، هفده هم و هجده هم که جامعه بشری در جهت سرمایداری و شناخت بشر در جهت بسط علوم طبیعی به پیش میرود فرهنگ وارد مرحله تازه میگردد.

در اواخر قرن شانزدهم یوفن دورف آلمانی جلد هشتم اثر خود را " اصلاح طبیعت و انسانها" و یا فرهنگ نام نهاد.  هردر، متفکر و فرهنگ شناس آلمانی در قرن هجدهم فرهنگ را تربیت انسانیت در جامعه دانست.  کانت بنیانگذار فلسفه کلاسیک آلمان فرهنگ را چنین تعریف کرد: 

"  پرورش خصلت سودمند بودن در موجود عاقل برای مقاصد معین و رشد داد ن همه استعداد ها موافق هدف های معقول و در عین آزادی کامل" این اند یشمند دوران ساز در اثرمعروف خود بنام " نامه های برای تربیت ذوقی" می نویسد:

" انسان باید به سوی کمال عالی وجودی خود برود و در حد اعلای استقلال و آزادی پرورش یابد"  و بجای آنکه خود را در عالم گم کند، باید وارد عالم شود و به مدد عقلانی خویش تابع گردد، دانشمندان پرنبوغ مانند-  مارکس و انگلس به این نظر بودند که " فرهنگ مجموعه دستآوردهای جامعه است که بشریت در جریان پراتیک اجتماعی و تاریخی و در روند مادی و معنوی زندگی خود آفریده و مورد استفاده جامعه قرار میگیرد" آنان فرهنگ را درجوامع سرمایه داری، دارای خصلت وماهیت طبقاتی میدانند و به این نظر اند که انتقال فرهنگ به میان توده های زحمتکش بدون حل مسله مرکزی بهره کشی و بهره دهی ممکن نیست واین رسالت راطبقه کارگربه عهده دارد.

در قرن  نوزدهم  و بیستم برسی" فرهنگ" درکشورما  دامنه ای بس گسترده  یافت  و در این  زمینه دانشمندان افغان اند یشه های  والای عرضه نمودند که دراین جا بخاطراهمیت آن، تنها یاد آورشدیم وایجاب بحث جداگانه را مینماید.

به این بنیاد گفته میتوانیم که فرهنگ عملی ایجادگر انسانها در تمام عرصه ها است، فرهنگ نمایانگر درجه تکامل دستآوردهای مادی و معنوی، علم، فن، تکنالوژی، ادب، هنر، سیاست، حقوق و سطح پیشرفت جامعه در مجموع میباشد، که به معنی محدودتر مفهوم آداب، رفتار، دانش، اطلاعات عمومی، شهرنشین بودن، اهل حرفه و خلاف بربریت است.

فرهنگ را میتوان به عصرها، نظامات و دورانهای مختلف تاریخی جوامع بشری مربوط دانست مانند فرهنگ دوران برده گی یونان، فرهنگ مسحی، فرهنگ اسلامی، فرهنگ ساسانیان، فرهنگ غزنویان، فرهنگ پترکبیر در روسیه، فرهنگ اروپائی و فرهنگ امریکائی که معرف دورانها و عصرهای مختلف است بعضی از آنها کهن و بعضی هم سابقه دیرین ندارد.

ناشر کتاب " تاریخ اندیشه های اجتماعی" به این باور است که فرهنگ " حاصل برخورد انسان و طبعیت بوده و جامعه سیاسی و اندیشه اجتماعی براثر این دیالیکتیک تکوین یافته و به تدریج از ساده گی رو به پیچیده گی نهاده است.  در این بسط و ترقی تدریجی اندیشه اجتماعی، تفکر دینی جای خود را به تفکر عقلانی میدهد و این عصر که از رنسانس آغاز شده با تخلیه فرهنگ های قدیم از عناصر دینی و معنوی استقرار میابد"

دانشمندان و فرهنگ شناسان معاصر فرهنگ را به دو بخش اساسی تقسیم نموده اند: فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی.

فرهنگ مادی: که " وسیله تسلط یافتن بر نیروی طبیعت است،  عبارت از افزار تولید، تجربه تولیدی و مهارت و خبره گی در کار، محصولات کارمولد و امور معیشتی" میباشد.

فرهنگ معنوی:  معرفت به نیروهای طبیعی و اجتماعی است، مانند ادیان، جهانبینی ها، " علم، هنر، آموزش، پرورش، سیاست، حقوق، اخلاق و مفاهیمی مانند شیوه تفکر، زبان، منطق اجتماعی"، مذاهب و مشخصات خاص مردم نیز به فرهنگ معنوی یک جامعه مربوط میشود.  فرهنگ مادی اکثرا پایه و اساس فرهنگ معنوی است،  اما گاهی هم  فرهنگ معنوی قدم فراتر گذاشته و تاثیر خویش را بالای فرهنگ مادی جامعه میگذارد و مستقلانه حرکت میکند.

به این ترتیب فرهنگ یک واقعیت عینی و پویای تاریخی میباشد که بیانگر تمام شاخص ها و مدارج تکاملی جامعه است، فرهنگ مادی و معنوی از جهات مختلف مهر و نشان خود را تا دیر زمانی بر جامعه باقی میگذارد، عناصر مترقی فرهنگ را به پیش کشانده و عوامل مضر و نیروهای تاریک و ارتجاعی فرهنگ را به " سکون" و عقب میکشاند، که ما خصلت ویرانگر آنرا بارها در کشورخود مشاهده میکنیم. یکی از بد ترین دوره های بحرانی برای فرهنگ ما دهه نود (فرهنگهای جهادی و طالبی) بود در این دوره نه فقط راه برای حفظ و رشد فرهنگی آماده و هموار گردید، بلکه فرهنگ مادی و معنوی جامعه به تنزل و انحطاط کامل مواجع شد در این دوران بیشتر کوشش صورت میگرفت تا آنچه که در طول قرن بدست آمده ویران گردد و در عوض میخواستند بی محتواترین فرهنگ را که از عناصر تاریک فرهنگ وهابی، آخوندی وبنیادگرائی ساخته شده بود جانشین آن سازند تا براحتی هویت ملی، فرهنگی و سیاسی ما را گرفته کشور را اسیر و خلق را برده خویش سازند، من نمی خواهم به فرهنگ، به سنن و عنعنات پسندیده مردم، دین و مذهب ما تحقیر نمایم ویا خدا نخواسته آنرا طرد کنم، بلکه من به این بآورم که اولتر ازهمه ما به فرهنگ اصیل خود احترام بگذاریم و آنرا احیا نمائیم و بعدا به فرهنگ های بیگانه، آن هم به جنبه های مثبت آن که بدرد مردم و وطن ما میخورد بپردازیم، یعنی اول باید افغان باشیم، شرق شناس روسی در کتابی " اسلام و ساختار اجتماعی" مینویسد: ترکها به این عقیده اند " هر ترکی که فرهنگ اروپائی را فرا گرفت او یک شخص متمدن است، اما ترک نیست، و اگر میخواهد که ترک هم باشد، باید فرهنگ خود را نیز حفظ بکند" و در پاسخ به این سوال که علل پیشرفت فرهنگی ترکها در کجا نهفته است، وی این موفقیت را در پذیرش فرهنگ نوین و حفظ جهات پسندیده فرهنگ کهنه میداند و عمده ترین دلیلی را که در مورد رشد فرهنگی کشور ترکیه ارائه کرده است خدمات و اصلاحات "مصطفی کمال" و جدا ساختن دین از دولت است، وعلت عقب ماندگی ایران، افغانستان ودیگر کشورهای عربی را درنفوذ "نهضت اخوان المسلمین" دراین کشورها، که ازدین ایدیالوژی ومنبع فریب وتجارت ساختند میداند، چنانچه مرحوم سردارمحمد داود نیز به این نتیجه رسیده بود، او دردیداربا محصلان فاکولته حقوق با اشاره به "جنبش اسلامی افغانستان" که تازه جمع وجورشده بود، میگوید:" تا زمانی که این سنگر ارتجاع برجاست مملکت ترقی نحواهد کرد". وهمانطورهم شد، احزاب اسلامی آنچه را که درطول قرن بیست بدست آورده بودیم ویک فرهنگ واقعا افغانی، اسلامی و انسانی ساخته شده بود و بطرف ملی شدن و بین المللی شدن میرفت، در جریان موجودیت شان دراپوزیسیون وبعدا هم دراولین روزهای حاکمیت سیاسی خویش، این احزاب، فرهنگ را یا آتش زدند یا ویران نمودند و یا با مغزها از کاسه های سرفرهنگیان بیرون آوردند. شوربختانه، که این وضع عجیب با چهرهای عجیب ولباسهای غریب وطرزتفکرهای مهیب هنوزهم باشدت ادامه دارد آینها که درحکومت وپارلمان چوکی های کلیدی را غضب نموده اند وبخاطر جلوگیری از بارورشدن فرهنگ در تهدید، تحقیر و ظلم بالای فرهنگیان مستقیما فعال اند، با براه انداختن غوغای عظیم، ، هر تغییر و اصلاحات را بنام مخالفت آن با دین و مذهب زیرپا میگذارند و کوشش مینمایند تا مردم را بطرف گذشته های تاریک و فقر فرهنگی بکشانند تا آسانتر از نان فقیری بکاهند و برمیلیارد های خویش بیفزایند که متأسفانه آماده ترین طعمه آنان مردم بی دفاع، بی خبر، کم فرهنگ، فقیر و مجبور جامعه ما است.نگارنده به این باور است، که در شرایط موجود تغییری بنیادی بدون خشونت و مسالمت آمیز در سیستم سیاسی ضرورت مبرم جامعه ما است، تا باعث تغییر بنیادی فرهنگی در جامعه شده و طی آن صدها مسله سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و بخصوص امنیتی حل شود و فرهنگ از حالت منجمد، خشونت، تفرقه، فساد و "جدامانده گی" برآید و از صورت انحصار و مالکیت یک طرز تفکر کهنه وغارتگر و امتیاز یک قشر یا گروهی محدود چپاولگر، و " بیگانه فرهنگ" بیرون آمده در اختیار همگان قرار داده شود زیرا " رشد آزادنه هرفرد رشد آزادنه همگان است" ، آنچه که باعث توانائی مردم و شگوفائی کشور میگردد سطح بلند فرهنگی آن کشور است و آنچه که خلق را بد بخت، جامعه و دموکراسی را در معرض نابودی قرار میدهد فقر فرهنگی است همانطورکه گفته اند: فرهنگ پس از نان اولین ضرورت انسان است، نو آفرینی دشوار است اما امکان پذیر، باید جامعه ما از حالت "جدامانده گی فرهنگی" سکون ذهنی و"فقرفرهنگی" نجات یابد، اگرچه "جدامانده گی فرهنگی" صفت ویژه " اقوام نانویسا"  است، اما بدبختانه امروز نیز در أکثر کشورهای عقب مانده جهان وجود دارد و مردمان و کشورها را به رکود میکشاند، تقلید و تکرار کهنه، آنچه که نتیجه نداده و بدرد جامعه نمیخورد و زیانبار است، باید بدور انداخته شود و فرهنگ خویش راضروراست تا سچه بسازیم، فرهنگ به کشتزاری میماند، که اگر آنرا از گیاه های حرزه و بته های زهرآگین و مضر پیراست، فرهنگ از پلکان بی پایان معرفت انسانی دم به دم بالاتر میرود وبارور میگردد، در غیر آن به جنگل تبدیل میشود، که حافظ و پناه گاهی درنده ترین حیوانات، بدترین خزنده گان و شیطانی ترین لاشخواران میگردد.به این بنیاد تغییراساسی و طرح برنامه روشن بخاطرایجاد رستاخیزفرهنگی و و پیاده نمودن آن در عمل که راهی بسوی فرازستان ادب وانسانیت وترقی است، برای نجات مردم داغدیده و افغانستان بلاکشیده ضرور میباشد، این برنامه یک آرمان وتخیل نیست، این یک امکان واقعی و نیاز جامعه وخواست زمان است، مردم ما نوگرا، نوپسند بوده ومتعصب نیستند، ازاسلاف تاریک اندیشی ومیراث آنها نفرت دارند ومیخواهند همسفربا فرهنگ نوین اگر دشوارهم باشد به سوی "شهرخورشید"بروند شهریکه زیستن نام دارد واین آرزوی آنها، درموجودیت حضور نیروهای خارجی وپشتیبانی اقتصادی کشورهای کمک رسان که دوش بدوش فرهنگیان افغان حرکت نمایند وهمکار باشند امکان پذیراست وبه بهترین شکل آن تحقق می یابد./

   مأخذ:

  اوستا

نویسنده: اکادمیسن داکتر عبدالاحمد جاوید

به کوشش: پوهان عبدالرسول رحین

صفحه 3 و 4.

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

1999  استهوکولم سویدن

  تاریخ افغانستان

جلد اول، دوم و سوم

نویسنده: علی احمد کهزاد

صفحه 21، 115، 143، 461

ناشر: بناگاه انتشارات میوند

1384 خورشیدی - کابل

   تاریخ فلسفه در جهان اسلام

نویسنده گان: حنا الفاخوری و خلیل الجر

مترجم: عبدالمحد آیتی

چاپ سوم: 1367 تهران

  اسلام و ساختار اجتماعی

              در

ممالک شرق میانه و نزدیک

به زبان روسی

نویسنده گان: ی. ب. فادیفا و بیلکرینیسکی

صفحه: 194، 195 و 196

ناشر: فرهنگ

مسکو 1995

  جنبش مشروطیت در افغانستان

نویسنده: استاد عبدالحی حبیبی

  دیوان ناصر خسرو بلخی

صفحه: 137 و 396

ناشر: موسسه انتشارات

تهران 1370 خورشیدی

  کلیات شمس تبرزی

صفحه: 3 و 718

ناشر: بیگی

چاپ دوم تهران 1385

  افغانستان ماقبل آریاییها

نویسنده: نورالله تالقانی

صفحه: 4، 156، 168 و 233

  تاریخ اندیشه اجتماعی

از جامعه ابتدائی تا جامعه جدید

نویسنده گان: نارنز و بکر

ترجمه و اقتباس: جواد یوسفیان علی اصغر مجیدی

صفحه: 2،5،28،29،53،74،194،204،217،249، 314 تا 325، 342،349،353،362،394،398،401،464 تا 469،475،496 ...

ناشر: انتشارات امیر کبیر

تهران 1384

  مارکس و انگلس

آثار منتخب

به زبان روسی

صفحه: 74تا94-127-534تا538

ناشرات سیاسی

مسکو- 1383

  فرهنگ فلسفی

به زبان روسی

نویسنده: اکادمیسن د. ف. ایلیچیف

صفحه:109،110، 113،146،147،148، 342، 343، 344، 771،798 و 799

ناشرات  فرهنگ شوروی

مسکو 1383

 

 

 
 

admin@vatandar.at    

                               مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

                              صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت محفوظ و متعلق به وطندار می باشد