نوریاکی ها شیموتو و اتسوشی مورایاما دو فیلمساز جاپانی اند که از چند سالی بدینسو در همکاری با دانشمندان تاریخ و باستانشناسی تلاش میورزند تا برگهای از مدنیت های گذشته را در پرتو دانش ومهارت تکنالوژیک امروزی روشن سازند و با شناخته های نو اطلاعات تازه را به فرهنگدوستان در سراسر جهان ارزانی دارند. دراین روزها فیلمی از آنها بنام( شهرهای افسانوی اسکندر کبیر) در بسی از تلویزونهای اروپائی به نمایش گذاشته شد که با آفرین و ستایش روبرو گردید. ازانجایکه این فیلم در بارۀ سرزمین و فرهنگ ما و بیانگر نظریات و برداشت های تازه در بارۀ برخی از زوایای تاریخ ماست، جا دارد تا درنگی بر آن نموده و دستاورد های پژوهشی آنرا بنگریم.نوریاکی واتسوشی پیش از آغاز سفرپژوهشی خود در یافته بودند که  از جهانگشای جوان اسکندر مقدونی در حدود هفتاد قلعه جنگی و از جمله چهارده شهربزرگ بنام اسکندریه ها در جهان کهن باقی مانده است. آن ها در سراغ این شهر ها شدند ودر جستجوی خویش در یافتند که اسکندریه مصر با برج بلندش( یکی ازمعجزه های هفتگانه جهانی) و کتابخانه معروفش در آتش سوزی و زلزله تخریب شده و اکنون  در ته بحر مدیتران قرار دارد.  ازالکساندریا آریا  یا هرات باستانی که زمانی پایتخت شرقی اسکندر بود نیک میدانیم که همچو بلخ بامی شهر کهن تر از دوره یونانیان بوده و اسکندر انرا اساس نگذاشته است. پژوهشگران جاپانی مدتی را در  خجند که آنرا شهر اسکندر مینامند سپری نمود ند ولی در انجا هیچگونه نشانه ای از مدنیت یونانی  را نیافتند. آنها پس از کاوش های فراوان بدین نتیجه رسیدند که اگر برمبنای فاکت وشوائد تاریخی سخن گفته شود در آنصورت یگانه نمونه واقعی این همه اسکندریه ها همان الکساندریا اوکسیانا(اسکندریه آمو)یا آی خانم(ماه خانم) در سرزمین ماست. نوریاکی وهمکارانش رخت سفر بستند و خود را به آی خانم رسانیدند، مگر با دریغ دریافتند که آتش جنگ  در انجا هم بیداد کرده و گروه های مخاصم جهادی با استفاده از بلندی های آن شهر تاریخی بر همدیگر چنان تاخته اند که در آنجا بقایای جنگ افزار ها بیشتر به نظر میخورد تا بازمانده های باستانشناسی . از پریشانی وضع موجودآی خانم حتی نمیشد تصور کرد که در آنجا روزی اسکندریه ای  وجود داشت. تیم جاپانی به موزیم ملی در کابل رجوع کرد و امید داشت تا از ذخایر بزرگ اثار پیدا شده شهر آی خانم در آنجا بهره گیرد. اما چه خیال خامی! همه میداند که بخش های زیادی از اثارنایاب این موزیم پرغنا که در منطقه و جهان ما بی نظیر بود دردوره مجاهدین به یغما برده شد ویا لادرک اند. نوریاکی سری به انتیک فروشی (کوچه مرغها) در شهر کابل زد و در آنجا چیزهای را پیدا نمود که از آنها در فلم مستند خود استفاده کرد.تیم جاپانی همچنان برای ترسیم هویت تاریخی و هنری آی خانم به آن دانشمندان خبره وصاحب صلاحیتی مراجعه نمود که سالهای فراوانی رادر باره ای خانم پژوهش و کاوش کرده اند. این کسان همان گروه وابسته به هیات حفریات باستانشناسی فرانسه درافغانستان یادافااند که در روزگاران ما تنها داکتر پاول برنا رد وعده معدودی از آنها هنوز به مطالعه  الکساندریا اوکسیانا میپردازند(1) به همت همین کارشناسان به ویژه پَول برنارد , گولوکیو وفرانس گرنی شهر آی خانم به اساس بررسی های نو و سنجیشهای دقیق گرافیک با وسایل کمپوتری با ز سازی شد و سیما ی روشن آن به روی نوار فلم و پرده تلویزنها تقش بست. نتائج کار پژوهشگران جاپانی و فرانسوی نتنها برای فرهنگ دوستان در جهان شگفت انگیز است بلکه مارا در شناخت تاریخ ما نیز یاری فراوان میرساند. فیلمسازان جاپانی در آغاز فلم جالب خود پارس پولیس یا تخت جمشید دوره هخامنشی ها را در فارس به نمایش گذاشته و گفتند که اسکندر پس از پیروزی بر داریوش سوم آن شهر را آتش زد و آن را کاملأ ویران نمود. مورخ شهیر ما احمدعلی کهزاد نیز نوشته بود :"شبهه نیست که اسکندر کوشش عمدی وقصدی بخرچ داد تا اویستا را ناپدید کند و پارس پولیس را اتش بزند"(2)اما نتایج پژوهش های کنونی در این فلیم مستند بیانگرآنست که آی خانم زایش نو شهر پارس با چهره یونانی در باختر بود و آئین اویستائی هم چنانچه بعدأ خواهیم دید در آی خانم  استقرار کامل داشت .ایا اسکندرمقدونی عوض شده بود که برغم جنگهای شدید شش , هفت ساله باشندگان سرزمین ما که در هیچ جای دیگری از خاک های مفتوحه وی به این درازا دیده نشده بود از سرتدبیر و پذیرش فرهنگ بومی عمل کرد وآن یکی را ویران و این دیگری را عمران نمود؟ پژوهشگران در این فیلم مستند کمتر به دلایل سیاسی پرداختنه اند. سعی بیشتر آنها در این بوده تا از تاثیر متقابل دو مدنیت بزرگ یونانی و باختری بر همدیگر و امتزاج ان ها سخن گویند وزمینه های پیدایش چنین همزیستی فرهنگی و همگرائی را روشن سازند.کهن دژ یونانی ـ باختری ای خانم بنا بر ملحوظات استراتیژیک میان بدخشان و تخار در کنار رود آمو بر بلندی هائیکه برساحات همجوار حاکم اند در سال 330 پیش از میلاد ساخته شد. در نقشه شهر بنا های چون جمنازیم ، بارگاه عام , مرکز اداری ـ سیاسی، قصرها، خانه های رهایشی، پرستشگاه،امفی تیا تر, میدان ها،خیابانها و دیگر ضرورت های شهر گنجانیده شده بود. برازندگی شهر سازی آی خانم درتلفیق شیوه های متداول مهندسی باختر با نو اوری های یونانی است که در اسکندریه های دیگر به چشم نمی خورد . هر چند هر بنای این شهر زیبا دارای اهمیت ویژه و قابل یاداوریست اما مرکز اداری , بارگاه عام و پرستشگاه آن در پژوهش های تازه و در این فیلم مستند جای خاص دارند . اگر در مدل سه بعُدی بازسازی شده کمپوتری آی خانم با دیوار های بلندش از دروازه شمالی وارد آن شهر شویم نخست به صحن بزرگی به اندازه 137108 متر بر میخوریم که دورا دور انرا ایوان های چهار تالار بزرگ دیگر با یکصدو شانزده پایه سنگی احاطه کرده است. استان این بارگاه بی شبستان از سنگفرش اهکی تباشیری ساخته شده بود. دانشمندان این محوطه را مشابه به تالار بار عام تخت جمشید میدانند و بدین باور اند که سرپایه های یونانی آن همه با تزهینات پارس پولیس مشابهت داشته است.این شکل ساختمانی که آنرا پرسیتل مینامند در اصل سبک یونانی رادوس بوده ولی در شهرپارس( تخت جمشید) برجستگی داشت. درجنب تالار بزرگ سالون دیگری به  اندازه 172.65 متر جلب توجه میکند که کاملأ با سنت معماری بالا ساخته شده و پیکره های گلی وستوکی باختری زینت بخش دیوار های با نقش و نگار آن بود.(3) این اشتراک در طرح و هنر ساختمان میان آی خانم و تخت جمشید از جهات گوناکون در خور توجه است. نخست اینکه آیا آی خانم چنانچه داکتر گ .لوکیو درین فیلم مستند ادعا نموده واقعأ کاپی معماری دورۀ هخامنشی است ویا اینکه بر خلاف در نقشه یونانی شهر آی خانم ریشه باختری آن اصالت دارد. هنر در همه جا وابسته به زمینه ها، شرایط و دیدگاه های ایدیالوژیکی، اجتماعی، مذهبی، تاریخی،جغرافیائی و فرهنگی است و از گرد آيی همه آنها سنت های گوناگون هنری و تمدنها ببار می آیند.تمدن آی خانم نیز زادۀ همین شرایط ومناسبات محیط خود ا نست ودلایل زیادی در تائید ریشه باختری آن وجود دارد. به گونه نمونه باخترشناسان در این امر هم نظر اند که ایوان در اصل اختراع باختریان بوده و بنا های با حیاط مرکزی وخانه های ایواندار در سراسر باختر عمومیت داشته و هنوز هم دارد. از سوی دیگر هم کاملأ اشکار است که هنر معماری هخامنشی ها هنر التقاطی اقوام تابع ومردمان همجوار بوده و از دیدن تزهینات تخت جمشید بساده گی هنر آشوری ها،بابلی ها و مصری ها در ذهن متبادر میگردد. در نبرد اربیلا زمانیکه داریوش سوم میدان جنگ را رها کرده بود هنوز جنگجویان باختری تا تاریکیهای شب در برابر اسکندر میجنگیدند(4) از موجودیت باختری ها در مراکز اداری ـ سیاسی هخامنشیها یقیننأ میتوان تصورکرد که هنرمندان و معماران باختر نیز در ساخت کاخ های هخامنشی از دورۀ آغازین(پاسارگاد) تادورۀ فرجامین (تخت جمشید)سهیم بوده اند و ادامه کار آن ها در آی خانم که اکنون غبار فراموشی از روی آن برداشته  شده بار دیگر تبارز میکند .تا الحان چنان پنداشته میشد که هخامنشی ها نخستین دولت آریائی را اساس گذاشته اند. اما اگربه گفته های مورخین یونان باستان و به ویژه نبشته های کتیسیاس پزشک داریوش دوم شاه هخامنشی در سده چارم پیش از میلاد توجه کنیم می بینیم که در باختر دولت با افتداری که شکوه آن کمتر از دولت های بزرگ آنزمان نبوده در نیمه هزاره دوم پیش از میلاد وجود داشته است. هر چند از این دولت نشانه های زیادی در دست نیست اما دانشمندان در این امر اتفاق نظر دارند که میان باختریان و هخامنشیان روابط نزدیک مبتنی بررقابت و همکاری برقرار بوده و هخامنشی ها چنانچه از نام اویستائی آن ها آشکار است آئین و فرهنگ اویستائی داشته اند. افزود براین درسال های اخیر هواداران نظریه مهاجرت فارس ها از حوزه هیرمند به سرزمین های کرمان و فارس در ایران امروزی بیشتر گردیده اند. بر مبنای همین نظریه میتوان مفاهیم پارسو (سانسکریت) وپارسوی (اویستا) رابمعنی پهلو و کنار که برپارسیان بمثابه  سرزمین یا قوم کناری در پهلو ماد ها اطلاق میشد  بدرستی درک نمود.(5)

دریغا که رابطه میان دو مدنیت بزرگ سیستان و باختر در آریانای کهن تا هنوز مورد پژوهش همه جانبه وبسی مسایل تا هنوز در روشنی قرار نگرفته اند . ولی باز هم اشتراک در زبان، آئین وفرهنگ میان آریائی های شرقی و غربی بیانگر همپیوندی و نزدیکی در خور توجه است. هرگاه سخن از  هنر و سبک هخامنشی در باختر میرود نباید چنین پنداشته شود که این آفریده های خلاق به صورت حتم  از غرب به شرق سرزمین کهن آمده و یونانی ها از روی مهرورزی به پارسیان شهر آنانرا در آی خانم دوباره ساخته اند.نمونه های فراوانی در برابر این چنین برداشت های نادرست وجود دارد.اگر دور نرویم وبه گنجینه آمو که آنرا سبک هخامنشی میدانند ویا آثار طلاتپه نگاه کنیم بدرستی و بدون شبه در می بابیم که همه این شاهکارهای بی نظیر افرینش دست های با هنر زرگران و پیشه وران بلخ باستان و هنر بومی آنان بوده است. یک الگوی دیگر همگرائی شرق وغرب اریائی را میتوان در نتیجه گیری های پژوهشی تازه در آی خانم دید. همانطوریکه در فیلم نوریاکی و همکارانش دیده شد در اسکندریه آمو در انتهای خیابان اصلی پرستشگاهی بود به اندازه1919 متر و در آن تندیس بزرگی جا داشت. از این پیکره زیبا تنها چند پارچه مرمر،انگشتان دست وپا و قطعه ای از پای چپ باقی مانده بود. باستانشناسان همه آنرا زئوس یا بزرگترین خدای هلنی میدانستند . در منظومه های همری زئوس به صفت خدای خدایان، پادشاه بشر، خدای تظاهرات آسمان، خدای استقرار نظم و عدالت در جهان و..... خوانده میشد و افکارش قوانین دینا را تشکیل میداد. از روی نبشته های قدیم یونانی که از آی خانم بدست آمده واضحأ دیده میشود که این معبد دارای اهمیت ویژه بوده و اعتبار آنرا میتوان از روی نبشته ای که در روی کاغذ اصل(پاپیروس) نگاشته شده وانرا در سنگی در آی خانم حک نموده اند درک کرد.در این گزاره رسمی و مذهبی (ترکتات) گفته میشود که کلیار خوس(احتمالأ شاگرد معروف ارسطو) دستور نامۀ زندگی(ماکیسم) راکه در گنجینه معروف اپولون فرزند زئوس در "دلف" نگهداری میشد به آی حانم آورده بود تا رهنمود و اساسی برای زندگی بهتر باشد.(6)پژوهشگران فرانسوی قطعه پای چپ تندس بزرگ پرستشگاه آی خانم رادر سال های اخیر مورد توجه قرار دادند و بابهره گیری از فن و راهکار های تازه  دانشی و یافته های دیگر آی خانم( به شمول آثار یافت شده در کوچه مرغها) به با زسازی آن پرداختند. نتائیج کار آنان در شناخت  این تندیس بی نظیر تحسین آفرین است.زیرا از یکسو اندازه ها و شاخصهای فنی در بارۀ بزرگی وخواص فزیکی، سبک و شیوه هنری افرینشی آن پیکره به درستی تثبیت و از سوی دیگر به اساس فاکت های تازه اشکارگردید که بر خلاف تصور گذشته این تندیس نه تنها پیکره زئوس نیست بلکه سرو چهره آن ترکیبی است از زئوس خدای اصلی یونانیان و میترا پروردگار روشنائی و فروغ اویستائی آریائی ها. اینکه تاریخ نگاران یونان باستان خدایان خودرا با فرشته گان دین بزرگ زردشتی همانند دانسته و برای آنها معادل مزدیسنائی پیدا نموده اند عمومیت دارد. اما در هیچ جائی دیده نشده که زئوس رابا پروردگار دیگرمقایسه و یامیترا را بنام دیگری یادکرده باشند. یگانه نمونه برازنده همسری زئوس ومیترا در آی خانم است که شگفتی دارد.طبری،مسعودی،فردوسی،البیرونی و.... همه تصریح نموده اند که آئین زردشتی در زمان پادشاهی گشتاسب در سرزمین باختر در سدۀ هفتم پیش از میلاد رائج گردیده بود. اما مدارک تاریخی به ویژه زبانشناسی اشکارمیسازد که میترا گذشته ای کهنتر از دین زردشتی داشته و عمر آن به درازی تاریخ آریائی میباشد. ایمان و باور به میترا و درک واحد از او در فرهنگ های ویدی و اویستائی به خوبی میرساند که میترا زمانی پروردگار مشترک همه آریائی ها بوده است. میترا را امروز مهر میخوانیم و کلمات مهین ، مهمان، مهرگان،مهران،مهرداد، مهربان و.... در زبان ما همه از آن سرچشمه گرفته اند. چنان پنداشته میشود که این فرشته زرتشی موکل بر مهر و محبت،راستی،عهد وپیمان و مظهر روشنائی و فروغ رابطه ای بوده میان پروردگار وآفریدگان . در اویستا که آمیزه ای از اموزش و اندیشه های گاهانی زرتشت واسطورۀ ها وباورهای روزگاران پیش از اوست مهریشتی وجود دارد که در کردۀ چارم فقره چاردهم آن آمده است: " آن جائی که کوه های بلند و چراگان بسیار برای چارپان... موجود است،آنجائی که دریا های عمیق ووسیع واقع است. آنجائی که رود های پهن قابل کشتی رانی با خیل امواج خروشان به سنگ خارا و کوه خورده، بسوی مروِ هرات , بسوی سغد(گو) و خوارزم شنابند. "(7) پژوهشگر آلمانی بو رخاردبرنتیس با شناخت زیاد از اپاستاک(اویستا) سرزمین ما را آنجائی میداند که  کردۀ بالا آنرا توصیف کرده است. وی هندوکش را کوه های میترا و دریا های یاد شده را هریرود، مرغاب و امو میداند.(8) اگر داریوش سوم در تخت جمشید نوشت که: "اهورا مزدا و بغ میترا مرا و این مملکت را و انچه را که بتوسط من ساخته شده است باید نگهداری کنند ."اینک در آی  خانم و در این تندیس پرستشگاه بزرگ آن نمونه دیگری از حضور مستقیم این فرشته اویستائی را می نگریم که روایات وشوائد تاریخی رادر بارۀ اثر گذاری تمدن مردمان دو طرف هندوکش بر یونانیان تائید میکنند. در فیلم مستند نوریاکی آی خانم را پایتخت باختر دانسته اند که این اندیشه نیز تازه گی دارد. از روی آثار یافت شده آی خانم معلوم میگردد که این شهر نه تنها شهر سیاسی ـ نظامی بوده بلکه مرکز پُر رونق تجاری، فرهنگی وپیشه وری بر سر راه ابریشم نیز بوده است. این امر از روی یک پارچه از زیورات نفیس آشکار میگردد که در آن نگینه های از لاجورد،مروارید و مرجان نصب بود. پژوهشگران لاجورد را از بدخشان، مروارید را از خلیج فارس و مرجان را از حوزۀ مدیترانه میدانند. میگویند نفوس شهر در حدود شش هزار نفر بود. آی خانم در نتیجه اختلافات درونی و هجوم قبایل کوچی در سال یکصدوسی ام پیش از میلاد همچو تخت جمشید طعمۀ آتش گردید و مردمان همجوار خرابه های آنرا غارت کردند.از خرابه های دولت باختری در سرزمین ما هنوز تنها چند شهر و شهرکی چون دلبر جین، ای خانم، طلا تپه , یمچیک تپه ، بلخ قدیم، بگرام مورد کاوش و پژوهش قرار گرفته اند.در حالیکه از مجموع اسکندریه های یونانی باید کم از کم هفت،هشت تای آن در همین جا باشد. اسکندریه اراکوزیا و یا شهری بنام دیمتریا در حوزه ارغنداب و ارغستان تا هنوز کشف نگردیده است. فرانسوی ها بگرام را اسکندریه قفقاز نامیده اند. هر چند این برداشت قابل تأمل می باشد ولی پرستش اناهیتا و میترا در این شهر تاریخی بی نیاز از تذکر است. دربارۀ اسکندریه تاکسیلا در شرق کشور ما تا هنوز معلومات ژرف نداریم . این همه خلا ها و کمبود معلومات ما را از شناخت گذشته درخشان کشور ما، مردمان و مدنیت های بزرگ آن باز میدارد و با از دست دادن مدارک، اسناد و آثار باقیه باستانشناسی دیگر چانسی را برای باز شناسائی تاریخ و فرهنگ خود نخواهیم داشت. ابتکار نوریاکی و اتسوشی را باید ستود و زحمات پژوهشگران فرانسوی را قدر نمود که در این روزگار دشوار به فرهنگ ما توجه نموده وبرگی از تاریخ مارا به نگرش گرفته اند. هنوز همه به یاد دارند که دشمنان فرهنگ ما چگونه موزیم زیبای هده را آتش زدند و داشته های آن را غارت کردند.هنوز از یاد نرفته که موزیم ملی که اهمیت جهانی داشت چگونه بیرحمانه تاراج گردید و تفنگداران جهادی آثار بیمانند آنرا به غنیمت گرفتند ویا تخریب کردند . از سکه های بزرگ طلائی و نقره ئی میرزکه که عمده ترین مدارکی برای بیان دوره های یونانو باختری و کوشانی بود دیگر اثری در دست نیست. بنیادگرایان فرهنگ ستیز تندیس بزرگ بودا را در بامیان فروریختند. هر جائی که از آن بوی تمدن و شواهد مدنی و تاریخی بیرون آید دست چپاول و غارتگری دراز است. تاهنوز  باستانشناسان باید آثار مورد پژوهش خودرا در کوچه مرغ ها جستجو کنند. در سال1980 قانون حفظ آثار تاریخی و فرهنگی افغانستان در هشت فصل وهشتاد وهفت ماده به تصویب رسید. در ماده اول فصل اول آن آمده بود: " آثار تاریخی و فرهنگی افغانستان متعلق به مردم افغانستان و مظهر سهمگیری مثبت ایشان در  سیر تکامل میراث فرهنگی عمومی بشریت میباشد. حفظ آثار تاریخی و فرهنگی وظیفه دولت ومردم جمهوری دموکراتیک افغانستان است "(9) در این قانون هیچ عرصه ای از فعالیت های باستانشنان، موزیم های ملی، محلی واختصاصی، حفظ و مراقبت جدی آثار تاریخی،کشف وانتقال آثار،جنایات علیه میراث تاریخی و....وجود ندارد که دقیقأ تصریح و مشخص نشده باشد. اکنون پس از سه دهه بازهم مفردات این قانون برای حفظ آثار تاریخی و فعالیت های باستانشناسی حایز اهمیت جدی و ارزش تطبیقی است. باید از آن بهره گرفته شود و سر انجام حاکمیت قانون در نگهداری وارتقأ فرهنگ و کاوش های باستانی فراهم گردد. آثار پُربهای تاریخی را نمیتوان بار دیگر آفرید ویا آنرا خرید. آنهااکثرأ منحصر به فرد اند.باید ارزش یافته های باستانشناسی و تاریخی را شناخت و آنهارا با دل سوزی و دقت نگهداری کرد.مگربه یاد نداریم که شلومبرژه رئیس دافا و کاشف ای خانم از فرط خوشی نعره بر میاورد که افغانستان را بایددافستان نامید چه از هر گوشه وکنار آن اثر گرانبائی پیدا میشود. پروفیسور سریانیدی کاشف طلاتپه هنوزهم بر غرب خشمگین است که اهمیت آثار طلاتپه را در سایه جنگ سرد به شایستگی درک نه نموده ورنه یافته های طلاتپه همچو سی فینگس مصر باستان از ارزش استثنائی بر خوردار است. در سرزمین که سرشار از این گونه  گنجینه های باستانی است نگهداری , مراقبت و جلوگیری از تخریب و نابودی آن وظیفه اساسی است که مسوولیت آن در گام نخست به عهده دولت، ارگان های امنیتی، فرهنگستان ها و مراکز اموزشی وتربیوی و رسانشی وابسته به آنست. البته در شرایط کنونی حامیان بیرونی دولت و نیرو های نظامی مستقر آنان در کشورما نیز باراین مسوولیت را به عهده دارند و کردار آن ها هیچگاهی پوشیده نخوائد ماند.

زیر نویسی ها:

1 ـ فعالیت های دافا با عقد قرار دادی میان دولت های مستقل افغانستان و فرانسه پس از استرداد استقلال کشوراغازگردید و در حدود شصت سال ادامه یافت.

2 ـ احمدعلی کهزاد ,سخنرانی در دانشگاه تهران , سال 1332

3 ـ ستوک خمیری از گچ و محلول سریشم است.

4 ـ سرنوشت خلقها در هندوکش بورخارد برنتیس ـ لایپسیک .سال 1983

5 ـ آریا ها وناآریاها در چشم انداز کهن تاریخ ایران، داکتر رقیه بهزادی انتشارات طهوری

6 ـ در دستور نامه آمده است:

در کودکی باید ادب داشت.

در جوانی باید بر خود تسلط داشت.

در سالهای میانه باید دادخواه بود.

درپیری باید مشوره عاقلانه داد.

درمرگ باید اندوه ناپذیر بود.

7 ـ یشت ها، جلد اول،ص 429 تفسیر و تالیف ابراهیم پُور داود.

8 ـ سرنوشت خلقها در هندوکش ص 103ـ 102

9 ـ پشتها جلد اول، ص 396 تفسیر و تالیف ابراهیم یُور داود..

      

سایت وطندار           آی‌خانم (ازبکی است؛ یعنی مه‌بانو)، شاید همان اسكندریه در آمودریا، نام یک پایگاه باستانی و تپه نسبتاً همواری است بربالای بلندی در تقاطع دریاهای جیحون (آمو) و کوکچه در شمال افغانستان (استان تخار). این شهر افسانوی توسط اسکندر مقدونی آباد شده بود. و تهداب این شهر نیز توسط اسکندر، سردار مقدونی، در این شهر کار گذاشته شده‌است که اکنون در موزه کابل نگهداری می‌شود.
 
سایت وطندار         سرستون کریتنی، آی‌خانم، سده دوم پیش از میلاد.

سرستون کریتنی، آی‌خانم، سده دوم پیش از میلاد.

سایت وطندار           چهره ایکه قیافه کمیدی یونانی داشت ، آب فوران میکرد

چهره ایکه قیافه کمیدی یونانی داشت ، آب فوران میکرد

سایت وطندار        تعداد کمی از توته های یافت شده از زیر خاک در ینجا بچشم میخورد

تعداد کمی از توته های یافت شده از زیر خاک در ینجا بچشم میخورد

سایت وطندار        مجسمه ای در عبادتگاه آی خانم

مجسمه ای در عبادتگاه آی خانم

سایت وطندار          جای رهایش پادشا ه واطاقهای کار در طرف دیگر میدانهای داخلی قصر مو قعیت داشت

جای رهایش پادشا ه واطاقهای کار در طرف دیگر میدانهای داخلی قصر مو قعیت داشت

سایت وطندار      1ـدر طفولیت مؤدب باش! 2 ـ درجوانی به نفس خود حاکم باش! 3 ـ در دوران بلوغت عادل و در پیری مشاور خوب باش!4ـ وچون مرگ بسراغت آمد شکوه مکن! ......                 درمرکز این شهرکتیبهء سنگی در یک صندوق نگهداری شده که درآن از خردهای یونانی در مورد زندگی  حک گردیده است

درمرکز این شهرکتیبهء سنگی در یک صندوق نگهداری شده که درآن از خردهای یونانی در مورد زندگی  حک گردیده است

سایت وطندار          اطاقهای پادشاه که توسط ستونها احاطه شده

اطاقهای پادشاه که توسط ستونها احاطه شده

سایت وطندار              صحن بزرگی به اندازه 137108 متر

صحن بزرگی به اندازه 137108 متر

سایت وطندار            تندیسی از صورت، آی‌خانم، سده دوم پیش از میلاد.

تندیسی از صورت، آی‌خانم، سده دوم پیش از میلاد.

سایت وطندار
 
سایت وطندار
 
سایت وطندار
 
سایت وطندار
 

 

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد