عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

 وقتی کتاب حـماسـه داد  پژوهشنامه ارجمند در تاریخ و پیشینه فــرهنگ آریاییان را میخواندم بخشی ازاین اثر که به نقش زن در کتاب شاهنامه ابوالقاسم فردوسی جا داده شده بــود، توجه بیشترام را به خــود جلب نـمــود.فــرج الله میــزانی ( ف. م . جــوانشـیـر) از شمار پژوهشگـران توانا و با تعهد کشور ایران و ازرهبران حزب توده  بوده و کارهــای مانـده گار و سنگین وزنی در زمینه هـــای فـلسفه ، ادب ، تاریـخ ، جامعـه شناسی وامور سازماندهی ازخود بجا گذاشت . حـمـاسـه داد پژوهش بلند بالا ، پــرمـایه و خـورشید آغـاریست در توضیح و بیان تاریخ و اسطوره آریایی نژادان و دریچه ای بربستان سرسـبز و پرشگوفــه  افکــار و اندیشه فردوسی .فصل نهم  حماسه داد زیرعنوان زن و عشــق در شــاهنــامـه نوشته شده و بخـش ســوم آن  بـه نقـــش زن در شاهنامه اختصاص داده شده است.این پـژوهش با ارزش را برای خــواننده گان تارنـمای وزین وطنــدار انتخاب و پیشکش می دارم .

 

سحر سیندخت


 

نقـش زن در شـاهنـامــه

 

نوشته : ف.م. جوانشیر


بحث از عشق در شاهنامه ناقص خواهد بود اگر اشاره ای به نقـش زن در شاهنـــامه نکنیم . در این باره دشمنان فردوسی سخن بسیار گفته اند. فاشیست های وطنی خودمان، زمانی که فردوسی را نژاد پرست و فاشیست و پان ایرانیست معرفی می کردند، این نظریه بهیمی هیتلر را هـــم به فــــردوسـی نسبت دادند که گویا زن را فقط برای زائیدن فرزند مناسب می داند و اصولا معتقد است که:

زن و اژدهـــا هـــر دو در خاک به.ما چنین مصرعی در شاهنامه ندیدیم. برعکس فردوسی در برابر خشم شاه یــمن که داشتن دخـتر را موجب فلاکت دانسته و خــود را نفرین می کند، معتقد است که فرزند چه دختر باشد چه پسر تـفاوتی ندارد. مهم این است که خوب باشد:

 


 چـــو فـــرزند را باشـد آئیـــن و فـــر
 گـــرامی بــدل بر چـــه مـاده چه نــر
 


فردوسی زن را با عـالی ترین صفات ستوده و سروده است. او نسبت به همسر خـــود که در دوران طولانی نبرد برای تدوین شاهنامه یارو یاورش بوده، بارها ابراز عشق کرده و هر بار فرصت یافته زن خود را ستوده است.

 زنان نامـــدار شاهنامه چــون فــرانک، رودابه، سیندخــت، گـرد آفــریـد، جـریــره، تهمینه و دیگران هر یک نمونه برجسته ای از زیبایی، خردمندی و مردانگی و عفت اند. آنها هـمه جـا یـار و یاور همسران خویش بوده و هر جا که ضرور باشد به تنهایی در میدان نبردنـــد.

فــرانــک ، پس از مرگ شــوی، مردانه در میدان نبرد علیه ضحاک پای می فشارد و تــا پایان پیش می رود. هنگامی که گردان ایرانی ازمقابله با سهراب می ترسند، گـرد آفـریـد پیش می تازد. جریره پس از فرود سیاوش همه دژ را به آتش می کشد، همه اسبان تازی را می کشد و سرانجام خــودکشی می کند تا بدست دشمن نیفتد. کتـایـون خردمند و مهربان تا پایان در کنار پسر خود اسفندیار می ماند و با گشتاسب به خاطر خود کامه گی و پستی اش مقــابله می کـنـد. سینـدخـت، مـــادر رودابـه و زن مهراب، در خردمندی و تدبیر بی همتاست. او همه کــاره دربــار است. اوست که با ســام طرف می شود، با او به مذاکره می نشیند و همه امور را به درستی فیصله می دهـــد. به چند بیت زیر تـــوجه کنید. مهراب به شدت نگران و خشمگین است. می ترسد که سام و منوچهر به خاطر عشق رودابه و زال به کــابـــل هجــوم آورند. هر چه خشم دارد بر سر زنش سیندخت می ریزد:


بر آشفت و سـیندخت را پیش خوانـد
همه خشـــم رودابـــه بر وی بـــراند
 بدو گفت کاکنون جــزین رای نیست
 که با شــــاه گـــیتی مـرا پـای نیست
 کــه آرمــت بــا دخــت نـاپــاک تــن
 کشــــــم زارتـان بر ســـر انجــمــن
 


سیندخت زنی است مـدیر و فــداکـــار. او خشم شوهر را درک می کند و درد او را درد خـود می داند. فردوسی احساس زن را نسبت به شوهر با این بیت زیبا و کم نظیر بیان می کند. سنیدخت به شوهرش می گوید:
 


گــزنـد تــو پیـدا گزند منسـت
 دل دردمند تـو بنـد مـن اسـت
 


سیندخت با این احساس نسبت به شوهر، از مهراب می خواهد که نگران نباشد و کار را به دست او بسپارد.


بدو گفت سیندخت کای سرفـراز
بـود کت بخـــونــم نیــــایـد نیـاز
مرا رفت بایـد بـه نزدیک ســام
زبان سرگشایم چــو تیغ از نیام



مهراب می پذیرد. اختیار کـار به دست سیندخــت می دهــد. سیندخـت سوار اسب پیش سام می رود.


چو شـــد ساخته کار خود برنشست
 چو گردی به مردی میان را ببست

  بیــــامد گــــرازان بــدرگاه ســــام
نــه آواز داد و نــه بـر گـفـت نــام
بکارآگــــهــــان گــفـت تا ناگهــان
 بگویــنـــد بــا ســـــرفراز جـهــان
کـه آمـــد فرســـــــــتـــاده کـابـلــی
بـــه نـــزد ســــپهــبــد یـــل زابـلی
بــیـــامد بــر ســـام یــل پـــرده دار
بـه گــفــت و بفـــرمــود تا داد بـار
 فرود آمد از اسب سیندخت و رفت
به پیـــش ســـپهــبد خــرامـید تفـت
 زمین را ببوســــید و کـرد آفـــرین
ابــر شـــاه و بــر پهــلــوان زمیــن



سام این فرستاده را با آنکه زن است- با کمی تامل می پذیرد. سیندخت با سام به مذاکره می نشیند. سیندخت نظر سام را به ضرورت حفـظ صلح جلب می کند. سام هـنوز نمی داند که این زن کیست و آنگاه که پی به حقیقت می برد با او محبت فراوان می کند.سیندخت



 زمین را ببـوسید و بر پای خاست
به گفت آنچه اندر نهان بود راست
که من خـویـش ضحاکم ای پهلوان
 زن گـــرد مهــــراب روشن روان
همـــان مـام رودابــه مــــــاه روی
که دســتان همی جان فشاند بروی

سخـــنها چو بشـــنید ازو پهـــلوان
 زنی دیـد با رای و روشـــن روان
برخ چون بهــار و بالا چو ســـرو
میانـــش چو غـرو و برفــتن تذرو
چنـــین داد پاســـــخ که پیــمان من
 درست است اگر بگســـلد جان من
تو با کابــل و هـــر که پیوند تست
بمــانیـد شــــادان دل و تـن درست

شــما گــرچه از گـوهـر دیــــگرید
همــان تاج و اورنگ را درخورید
چنین است گیتی وزین ننگ نیست
ابـا کـــردگار جهــان جـنگ نیست


فــردای آن روز که سیندخت پیش سام می رود، از او این چنین استقبال می کنند:



 گرانمای ســـیندخت بنهــــاد روی
بـدرگاه ســــالار دیهــیـــم جـــوی
روا رو بــر آمــد زدرگـاه ســـــام
مه بـانــوان خــوانـدنــدش بـنــــام
بیــامد بر ســـام و بـــردش نـمــاز
ســـخـن گـفـت با او زمــانی دراز

ورا ســـــام یل گفت بر گرد و رو
بگــو آنچــه دیـدی به مهــراب گو

 به سیندخت بخشید و دستش بدست
گــرفت و یکی نیــز پیمــان ببست
 پــذیــرفــت مـر دخـت او را بزال
که باشـــند هر دو بشــــادی همـال
 


رابطه پهلوانـــان با زنــان چنـین است. آنها زن را صاحب شخصیت می شناسند. رستم در جنگ با اسفندیار نه فقط از پدران، بلکه از مادر خـــــود رودابـــه نیز نام می برد و به وجـــود او می بالــد.تردیدی نیست که در نظام دولتی ایران باستان جای زیادی برای زنان نبوده و آنان نمی توانسته انـد آزادانه به مقامات عالی برسند و این واقعیت در شاهنامه نیز منعکس شده و مقامات دولتی به طــور عمده در دست مردان است. اما هر بار که فـــرصت آن بوده است که زنی برای دفــاع از داد وارد میدان شود، فـــردوســی از آن استقبال کـــرده است.یکی از برجسته ترین خصوصیات زنان ستوده شاهنامه آزاده گی، عفت و فــداکاری آنان است. این نکته بسیار مهم است که در عشق هـــای شاهنــامه- هم در مورد عشق های شاهـــان و هم در مورد عشق های پهلوانان- زنان گام اول را بر می دارند. آنها هستند که ابتدا عاشق می شوند و آنها هستند که بی پروا و آشکار به محبوب مرد خود ابراز عشق می کنند. زنان عاشق شاهنامه کمترین توجهی به ملاحظات و رسوم جامعه ای که فردوسی در آن می زیسته ندارند. شبــانــه بر بالین مـرد محبوب خود می روند، ابراز عشق می کنند، خـــود را در اختیار او می گذارند. نهان از پـدر و مادر مجلس بزم می آرایند، به همراه مرد محبوب خـــود فـــرار می کنند و...
همین زنان در عین اینکه چنین بی پروا عشق می ورزنــد، آنچنان پاک، عفیف و بزرگــــــوارند که کمترین جایی برای عیب جویی باقی نمی گذارند. آنان به یک مرد، به مرد محبوب خود تا پایان وفا دارند.متاسفانه عمق و وسعت عفت زنان شاهنامه برای برخی از پژوهندگان ناشناخته مـــانده و کسانی پیدا شده اند که برای دفــاع از فردوسی واقعیت را دگرگونه کرده اند. مثلا جـــــلال الدین همایی را عقیده بر این است که فردوسی:
راضی نمی شود پهلوانان شاهنامه اسیر و مغلوب شهوات جنسی شوند. داستان رستــم و تهمینه که در نیمه شب دنبال مــــوبد و عالم مذهبی می فرستند تا عقد ازدواج مشروع بین آنان واقع شود و نیز داستان زال و رودابـــه که... بدون تشریفات قانــــونی و آئین مذهبی ازدواج نمی کنند، نمــوداری از همین معنی است.چنین برداشتی با واقعیت زمین تا آسمان تفاوت دارد. عفــاف زنـــان شاهنامه به مراتب عمــیق تر و ریشه ای تر از این است که تنها با تشریفات مذهبی بتوان توضیح داد.از میان زنان شاهنامه تنها دو مورد از خیانت نسبت به شوهر دیده شـده است:

 یکی ســـودابـــه  که از روی هوس دل به سیاوش داد و بی پروا و بی ملاحظه پیش رفت و عفـاف سیاوش بود که راه را بر خیانت بست، دیگری گـــردیـــه خواهر بهرام چـــوبین که همـــواره با او نا سازگار بود و در نقطه مقابلش قرار داشت و پس از مرگ بهرام زن دشمن خونی او گستهم شـــد که خال خسروپرویز است. گردیه به این شوهر نیز وفا دار نماند، با خسرو پرویز وارد معامله شد و به شرطی که در حرمسرای شاهی جای شایسته ای به او بدهند به گستهم زهر داد و او را کشت و خود را تسلیم خسرو کرد. در این مورد- برخلاف مورد سودابه- چون طرف مــــرد فــــرومایه ای چـون خسروپرویز است، نه فقط جلو خیانت گردیه به شوهرش را نمی گیرد، بلکــه او را به قتـــل شوهــر تشویق می کند.متاسفانه در نوشته هــــای به اصطلاح پژوهش دهه های اخیر تنها از همین زن شاهنامه به نیکی یاد کرده اند. صفا مدعی است که:گردیه خواهر بهرام چوبین در شاهنامــه نمودار کامل عـقـل، دانش، میهن پرستی و چـالاکی است. از پندهــایی که او به بهرام چوبین داد همه صفات عالیه اخلاقی و ملی نمودار است.اینگونه اظهار نظرها سندی است برای اثبات این حقیقت که پژوهش به اصطلاح بی غرضانه وجود ندارد. کسانی چون صفا، از دیدگاه خـــود، از دیدگاه خدمت به رژیم سلطنتی و تسلیم در برابر خـود کامگان، به شاهنامه می نگرند. از اینجاست که تنها زن خیانت کـــار شــاهنامه از طرف آنها نمـونه عقل و دانش و دارای صفات عالیه اخلاقی! معرفی می شود.

 

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد