کُجائی ای یما ، ای تو جمشید جهان آرأ؟

هنوز هم درربوده

چشم  تیز بین ترا، خوابها و رویأ  ها ؟

ویا هرگز،نمی خواهی که  بر خیزی؟

جهان آرأ از آن بودی

که آریانا جهانت  بود

چه آریانای زیبا و چه بلخ پُرزرونق ها

شکوه و عظمت دیرینه ات را

قصه پردازان نام آور

گهی افسانۀ از مهر وگاهی

شعری از جنت

سرودند نغمه های ناب

اندر گوش دورانها

نگاه هامملو از حسرت

ز باختر تابه خاور بود سوی تو

که سوزانید اسکندر زفرط  رشک

آریانای زیبا را

حوادث سر به سر آمد به سوی

ملک زیبایت

که آبادش به نا بودی رود دایم

ولی واحسرتا، واحسرتا بر تو

که از خواب سنگینت نه بر خواستی

بیا بشنو ،توای جمشید!

افسانۀ ویرانی و خونرا

طنین ضجه هاو ناله و فریاد

غریو شیهه اسپان

صدای برق شمشیر ها

مگر هیچگاه نه شنیدی؟

مگر هیچگاه؟

چه حیف است آنکه نه شنیدی

وگرنه تا ابد

از خواب و رویأ

دوری میکردی

نمیدانم آنگاه

اشک میریختی؟

ویا خونابۀ دل را؟

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد