
خندیدنم به پایان آمد و
مُـردنم
ستمگرانه ،
یکی با دیگری ، ای کبوتر
چه شامگاهانی
دارد با خود
، این روزان آفتابی
مردم پرنده
گان سرگشتگی اند
گیتی ، راهی
است برای عشق
ورزیدن
همانگونه، که
برای مُـردن
هنوز می
بایست
زیست
گرچه در
روزان تاریک
در ورای اشک
ها و خون
می باید زیست
،
همانگونه که
همسایه
بر زمینی ،
که زیبا و یگانه است
ناگزیر باید
مان
دوست داشت
آن سان ، که
تا کنون نداشته ایم
و آن روز ،
زادگاه من
همانند
فرزندی باز یافته ، خواهد بود
در میان
ویرانه های متروک
گام برداریم
در راه صلح
( لویی آراگون )
برگردان از رکن الدین
خسروی
|