عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

1

    عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

آی پرستو ها ، قناری ها !

برآن شاخ بلند برخوان

که این خاک سیاه بی بهار

از ماست .

بخوان با ناله فرزندان راستین را

که دور هم ، روی خاک بنشینند

وگرنه حسرت این خاک را،

امروز یا فردا

بقلب مان میگذارند .

بعید نیست ، یک یکی روزی

درین راهی پُر از دشوار ،

تمام گردیم

واین راه ناتمام ماند .

دریغ اما ؛

جلادان تاریخ

کسی بی ریش ، کسی با ریش

چو زالو ها

بجان من ، بجان تو ، بجان هم افتادند

و رعد گونه

تمامی مسجد و پُل را

شهید سازند .

وما در پیشرو ،

رود خانه ی داریم توفانزا

عبور ما هم حتمیست

مگر پُل نیست .

من آگاهم !

زما آنها پُلی سازند

ستوران را ز روی نعش ما

آنسو عبور خواهند .

عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

2

ای نهالان زخم خورده بباغ !

می شمارید چه بیهوده ،

قدم های بهار

که بهار آمدنیست ؟

من همه تقویم را

ترسایی ، قمری ، شمسی را

زیرو رو کرده ، بسی لاء زدم .

تا این باد جنوب است بار بار

درج تقویم نگردد بهار .

های بارک !

چه مبارک تعبیر

خلق دردام تغیر گشته اسیر

پس کجا شد که در ماتم ما

نه پرستو ، نه شگوفه ، نه بهار

ننگ شان آید و تا یکقدمی

بگذارند و بیارند تغیر

شایدم گشته شهید ، شایدم گشته اسیر .

عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

3

تا بکی مویه کنم ، ناله زنم

تو چرا کور و کری ؟

آنها آمده اند !

تا زاجساد من و تو گذرند

یک پُلی ساخته روند

و به آغوش بهار ره ببرند

بگدازند ما را

و به نوری برسند .

روی اندیشۀ ژرف ، خود شان

هر درختی که تناور دیدند

سر بُریدند و بخاک افگندند .

های ای صاحب شرع !

تا به کی صبر جمیل

کاسه ی صبرشده لبریز ،

بمیر .

باورم مُرد ،

مکن بر سر من

این همه نا آمده فردا تحمیل .

عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

4

چگونه باور کرد !

سرنوشتی بخود رقم زنیم

چون یکی رنگ زند انگشتم

وان دگر قطع می کند ، قلع و قمع

نه مرا ،

قتل عام ، هفت پُشتم .

پس چگونه ، بآینده امُید ؟

که زبانم بدست دشمن هست

اقتلو فی سبیل الله را

نه بمنظور دین شعار دهند

کودکم ،

علم انتحار دهند .

عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

5

چگونه باور کرد !

در خانه ی که همه ، کور و کر اند ؟! .

در باغی که

  گل از برگ و برگ از باد و باد از برگ می ترسد *

صلح با بهار و شگوفه

یکبار می رسد .

خودم دیدم ، باور مُرد

تا چارراهی صدارت که راهی نیست

شاید انفجار دیگری

در پیش باشد

و ما را برای ابد

آنجائیکه صلح است و بهار

و تقویمش ( فی احسن تقویم  )

خواهد بُرد .

روز باز گشت ما

( اذا وقعت الواقعه )

خواهد بود .

روزی که لکه های خون مان دامنگیر

این مسلمان و آن نا مسلمان باشد

و آنهای که

بهار را ، شگوفه را

پرستو ها و قناری ها را

کُشتند .

و ما با تمامی خشم

به کشتن آنها برگردیم .

وآخرین نماز شکرانه را

در مسجد ی که شهید است و سوخته

ادأ خواهیم کرد

عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

لطیف کریمی استالفی

 

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد