2009/11/13

    


 

بخش اول:تحلیل و ارزیابی اجمال از همایش ، گردهمائی و نشست تلریخی 19ـ 04 ـ2008نیروهای ملی ، دیموکرات و مترقی هواداران سابقه ح د خ ا  و یا حزب وطن احزاب ، سازمانها،حلقات، محافل و شخصیت های مستقل شامل حزب متحدملی ، نهضت فراگیردیموکراسی و ترقی ، گنگره ملی،آرمان مردم افغانستان، حزب صلح و همبستگی ف کمیسون تفاهم و وحدت هامبورک، انجمن های فرهنگی و شخصیت های مستقل و انفرادی.

تصنیف مرزبندی  و تشخیص این نیرو ها:

ترکیب اجتماعی ، سیاسی ،فرهنگی، اندیشوی این نیروها شامل جلسه مشترک تاریخ فوق!

اولأ طیف وسیع این قوت های سیاسی که در نشست حضور داشتند و نیروهای سیاسی که در خارج جلسه با آنها تفاهم و گفتمان جریان داشت، عمدأ اعضای سابقه ح د خ ا و یا حزب وطن بودند و قسمأ از متحدین سیاسی چپ دیموکراتیک سابقه و هواداران حاکمیت که از لحاظ اندیشوی  وسیاسی خودرا چپ دیموکراتیک می خوانند سهم گرفته بودند. این نیرو هاکه بازماندهای ح د خ ا و حزب وطن هستند، خواستار آنند تا در تا در مقطع کنونی جامعه افغانی خود رااز تشتت و پراگندگی نجات دهند و در یک وحدت با  نیرو های هم سُو و هم فکر و در اتحاد عمل وسیع بطرف تشکلات سیاسی و اندیشوی از  وحدت گرفته ،اتحادعمل،جبهه،ائتلافها،جنبش های گسترده با سائر طیف های جامعه که اهداف ملی،دیموکراتیک، مترقی و عدالت خواهانه داشته باشند، تبلور سیاسی نمانید.وبا حضور سیاسی خود در وضعیت اجتماعی و سیاسی کشور بخاطر تحقق اهداف مطروحه خود مَوثر واقع شوند.ترکیب سیاسی و اجتماعی این نیرو ها ،از لحاظ اندیشه سیاسی ، فلسفه سیاسی،ایدئولوژی های سیاسی قومی و مذهبی دارای بینشها ومنش هاي فکری گوناگون و نا همگون اند. و موضع فکری و اندیشوی متفاوت دارند.و از منافع اجتماعی، طبقاتی، اقتصادی و فرهنگی و سیاسی طیف های  وسیع و بخش های مشخص جامعه نمایندگی میکنند. این نیرو ها که عمدتأ بازمانده ها و میراث فرهنگی حاکمیت سابق در وجود ح د خ ا و حزب وطن هستند. در جریان حاکمیت وقت نظر به شرایط داخلی و خارجی تغیرات وتحولات عمده و اساسی متناسب به شرایط مشخص آن زمان در افکار و اندیشه و اهداف سیاسی اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی آنها به وجود آمد. با تحول حزب دیموکراتیک به حزب وطن به تمام آرمان ها و اهداف و ارزشها بنیادی ح د خ ا وقت رسمأ و داع گفته شد.این تغیرات که درشکل رسمی دولتی به ظهور رسیده بود.شامل حال نیروهای از حاکمیت بود که خود را با روش فکری جدید، با تغیرات بنیادی که در صف بندی ابرقدرت های جهان رُخ داده می رفت خود را وفق دهندو اما نیروهای سیاسی دیگر هم که این تغیرات و تحولات به ذهن و روح و روان شان تطابق و هم آهنگی  نداشت بنابرنیروی عادت. عواطف واحساسات اخلاقی که در جریان مبارزه به آن خوی گرفته بودند بصورت مخفی و محرمانه به تشکیلات سابقه ، وفادار به ح د خ ا و اهداف بنیادی آن ماندند. و در پای آن آرمان ها و اهداف مبارزه میکردند . و همین دو موضع گیری و مشی متضاد در بین نیرو های سابقه سرنوشت حاکمیت و تمام نیرو های وطنپرست کدرها وصفوف پاکدامن به عواقب شوم مواجه ساخت که بعدأ کفاره آنرا مردم محرم و مظلوم کشورو اعضای بی سرنوشت دیروز پرداخت. واماّ بعد از فروپاشی و سقوط دولت و حاکمیت،وتغیر جو جدیدسیاسی جهانی، یک سر خورده گی،یاس و نا امیدی و بی سرنوشتی تمام روح و روان اعضای سابقه ح د خ ا و حزب وطن را فرا گرفت و در یک حالت سر کیچی،سراسیمه و سردرگمی قرار گرفتند. در نتیجۀ و واهمه و نیروهای پستگرائ افراطی قرون اوسطائی، جنگهای وحشیانه میان تنظیمی و میان قومی ، ترک وطن بصورت مهاجرت های اجباری، در کشورهای همسایه،وکشورهای خارجی آسیا و اُروپا امریکا و آسترلیاوحتی افریقا،  بصورت کتلوی ودسته جمعی صورت گرفت. و آشفته فکری و پیچیدگی اوضاع وشرایط تحمیلی اعضای سابقه حزب ح د خ ا و حزب وطن را فرا گرفت.آنارشی جهادی و وحشت طالبی عرصه را برای تمام مردم افغانستان تنگ ساخته بود . نسبت عدم رهبری و سازماندهی بعد از سقوط حاکمیت بخصوص در داخل قسمت اعظم نیروهای سابقه در حالت بلا تصمیمی قرارگرفتند.معامله گرهای سیاسی که سالها حزب و جامعه بازار رونق معاملات شان بود،از عواطف و احساسات پاک حزبی ها استفاده کرده در اغوا، تحمیق و فریب شان محافل همیشگی خودرا گرم نهگه میداشتند و اماّ بودند حزبیهای که سالها در پای آرمانها و اهداف شریفانه و مردم خود مبارزه میکردند درد و رنج و اندو،اشک و ماتم خود را فراموش نمیکردند، بخاطر بسیج و همبستگی مجدد نیرو های سیاسی که قوۀ جسمی و فکری شان تحت چنین تضیقات اجتماعی زائل شده بود، جان تاره بخشند یک لحظه از فعالیت دست نمیکشیدند، امروز همان ها هستند که در شرایط جدید سیاسی جهان و وضع فعلی دردناک کشور به فکر مردم ووطن خود در سراغ اتحاد وهمبستگی باز مانده های دیروز و رفتن به طرف طیف های وسیعتر و گسترده تر که به ترقی،تجدد،دیموکراسی و عدالت اجتماعی و نجات وطن از جنگ و وهشت و ترور واختناق ایمان داشته باشند،پیرامون خود بسیج نمایند.

موضع گیری سیاسی واندیشوی اینها!!!

دروضع فعلی کشورکه تحلیل واستنباط منطقی از اوضاع مشخص جهان، منطقه بادر نظر داشت تجارب تلخ و آزمونهای عملی گذشته که به بهای سنگین بدست آمده است.یعنی عدم تطبق و عملی ساختن عینی وبه موقع برنامه های مدون علمی قبلی که جهات زندگی اجتماعی کشور را در عرصه های سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی بصورت مشخص پیش بینی و مهین کرده بود،آگاهانه و یا نا آگاهانه توسط عوامل نفوذی در درون ح د خ ا هم در عرصه تئوری و هم عملی اشتباهات به لغزشها و  انحرافات جبران  ناپزیر تاریخی بوجود آمد که در نتیجه جامعه در مجموع به بحران و بن بست وجنگ خانمانسوز کشانده شد. عوامل درونی و بیرونی ازین فرصت طلائی به نفع خود بهره برداری نمودند. وامروز ما طی 30 سال جامعه ای داریم سرکوفته و غرق در خون که  حتیَ عاملین اصلی جامعه جهانی خود درین بحران که خلق نموده اند غرقه شده اند. اکنون نیرو های ملی،دیموکرات، سکولار و در مجموع طیف وسیع چپ دیموکراتیک بخود آمده اند  و به این نتیجه رسیده اند که بدون نقد و ارزیابی دقیق گذشته راه آینده روشن نمیشود. باید از گذشته آموخت و اشتباهات و جهات منفی گذشته را در عمل و پراکتیک اجتماعی و سیاسی به نفع مردم جبران نمود این تلاشهای وسیع و همه گیر نشان دهنده آموختن و درس گرفتن از حوادث تاریخی است.که با ئیست تمام گرایشات مثبت و پش رونده در تاریخ اجتماعی کشور را برسمیت شناخت، مفاهیم خودی و غیر خودی و کشیدن مرز های غیر قابل عبور توسط نیرو های پیشرو و هدفمند که ادعاي خدمت ورهائی مردم محروم و داغدیده را به معهفوم و معنی دقیق دارند، راهی جزُ به هم پیوندی و همدیگرپزیری وجود ندارد ـدرغیرآن  به انفراد کشیدن نیروهای ملی، دیموکرات و ترقیخوا و تکرار از اشتباهات و لغرشهای گذشته خواهید بود در این مقطع مشخص تاریخی نباید هوشیاری را از دست داد، هرگاه چنین نکنیم، حضور جامعة جهانی،قوائی ناتو و ایساف که نماینده منافع استراتژیک خود در منطقه هستند، این تغیرات و تحولات در نمود فکری شانرا در سمت خود و در جهت منافع خود سوق خواهند داد. به تاسی از آن در اهداف  برنامنوی احزاب ملی دیموکرات و مترقی و تمام حلقات محافل و سازمانهای سیاسی کشور که به منافع ملی خود می اندیشنددر طویل المدت منافع استراتیژیک نیروهای مسلط جهان مضمر خواهد بود بدین منظوراز همین حالا در رادیکالترین احزاب، سازمانها،حلقات و محافل سیاسی در داخل کشور که به نفع اکثریت قاطع مردم می اندیشند عناصر کلیدی و گماشته ائی حضور خواهد  داشت که سمت گیری فکر و اندیشه و اهداف استراتژیک کشورهای مسلط جهان در وجود آنها مشهود است.واما صفوف وکدرهایشان تحت تاثیر عواطف واحساسات سابقه و نیروي عادت روانی در جوی گذشته زندگی میکنند در گفتار خودرابه آرمانهای آغازین پای بند میدانند واما در عمل که به کجا کشانده می شوند،نقش نداردـ زیرا مانند گذشته بنا بر خصلت و فرهنگ قبیلوی، سرانسیاسی نقش اساسی دارند. همچنین نیروهاو قوتهای که عده اي هم که در خارج کشور هستند و خود را به آرمانها و ارزشهای بنیادین ح د خ ا وفادار می دانند و به آن اهداف و آرمانها وداع نگفته اند. آنها با منشی جدید سیاسی و فلسفی و درک عمیق از جهان مصرف فعالیت هستند، سایت ها، نشرات و جراید مطبوعه شان شاهد هویت و مشخصات سیاسی و اندیشوی شان است. و کسانی هم تحت نام ح د خ ا و رهبران سابقه فعالیتهای را در خارج کشور سازمان میدهند که تا حال در کشور حضور مشهودی ندارند ـ جاي تعجب در این  جاست که چنین اشخاص تحت نامی رهبران مبارزه و فعالیت مکنند و افکار دیروزی آنها به نشر می سپارند،اگر اتفاقأ زنده می بودند آیا در موضع فکری و اندیشوی خود باقی می ماندند و باخیر؟ در حالیکه همین حالا هم ردیف های آنها ،رفقا ورهبران دست اول و همکاران هم را از انها در قید حیات هستند،آیا آنها به آرمانها و اهداف آغازین که در پای آن تعهد سپرده بودند و مبارزه کردند وفادار هستند؟ رسیدن به ان اهداف و شیوه جدید و یا نقاد و یا قدیم و کدام یک انها وفادارند ؟حقیقت تلخ گواه این امر است که این رهبران دست اول و بنیاد گذاران گذشته ای تاریخی ما نتنهـــــــــابه ان ارمانها و اهداف که ارزشهای انها تا حال منتفی نشده است ، پشت پا زده اند ، بلکه در راه ان سنگ اندازی هم میکنند و مانع تشکل ، اتحاد و همبستگی بازمانده های وفادار خود هم میشوند و نمی گذارند تــــــــــاصفوف و کادر های گذشته مستقلانه راه خود را دنبال نمایند . واقعیت های سپری شده 16 سال بعــــــداز فروپاشی حاکمیت شاهد این مدعا است ، در غیر ان ما امروز در وضعیت سیاسی کشور حضــــــورفعال میداشتیم و قابل محاسبه هم !!خلاصه اینکه در ترکیب نشست وسیع 19 اپریل 2008 نیروهای ملی ، دموکرات و مترقی مطابــــــــــق اهداف برناموی و روش سیاسی شان اینطور تصنیف و ارزیابی میشوند .احزاب لیبرال دیموکرات ، نیو لیبرال ها ، ناسیونال دیموکرات ، سوسیال دیموکرات ، ملی ، مذهبی هـــاو دیموکراتهای های چپ انقلابی .

 بخش دوم

 اینهمه جنگ و جدل حاصل کوتاه نظریست

 گر نظر راست کنی کعبه و بتخانه یکی ست

اب اگر صد پاره گردد، باز باهم اشناســــت

 وحدت عمل دو بخش عمده از یک فرکسیون ح-د-خ-ا ( حزب وطن)

 مقدمات چنین امر بزرگ تاریخی بنابر اراده و تحت فشار خواست عمومی ، کــــــــادر ها و صفوف بازماند های  حاکمیت دیروز اعتبار از اولین سالهای بعد از فروپاشی حاکمیت سابقه ما بخاطـــــــــــــر بسیچ ومتشکل کــــردن مجدد صفوف و کدر ها ی نهاد های سیاسی بزرگ سراسری کشور که برپایه اندیشــــــه علمی و اگاهانه و فلسفه سیاسی پیشرو عصر خود بوجود امده بود بصورت خود جوش نضج و قـــــوام تدریجی خود را می پیمود،  گرد همایی ها ، نظر خواهی ها و نشست ها ی پیاپی بدین مناسبت در سالهای بعد از فروپاشی در خارج کشور شکل گرفت ، خطوط فکری و پایه فکری و اندیشه سیاسی و فلسفی ان مضمون اساسی انرا اکثریت قاطع مردم مظلوم و داغدیده کشور تشکیل میکرد با اراء جمع تدوین و تصویب گردید. کمسیونهای  تماس و تفاهم موظف گردید درنتیجه چنین فعالیت های پیگیر و مسولانه نتایج مثبت وملموس در بر داشت با تاسف که این روند توسط عوامل و عناصر معلوم الحال که هویت شان دیگر بر کسی مکتوم و پوشیده نیست بنابر عادت و امراض همیشگی خود بخاطر فریب و اغوای صفوف و کدر های خوشباور و پاکدامن که اعتماد اخلاقی جزء خصایل   انقلابی شان شده است در ظاهر شعار های وحدت  طلبی را سر میدهند در خفا و پشت پرده ودور از انضار مردم در نقش وحدت و اتحاد عمل نیروهای سیاسی هم فکر و هم سـونقش اساسی دارند.خوشبختانه درین اواخر با تفیر ساختار های حزبی که محصول و نتیچه فشار از پایین بوده ، عمل کــــــردپروسه وحدت به ضرورت مبرم و حیاتی در کشور مبدل شد گامهای عملی دو بخش عمده و اساسی در وجود حزب متحد ملی و نهصت فراگیر دیموکراسی و ترقی بر داشته شد و این اقدامات عملی مورد تاییدمقامات رهبری هر دو حزب در مرکز کشور قرار گرفت و استقبال پر شور کدر ها و صفوف را با خـــودکه ما نتایج عملی انرا در سایتهای وطن و مشعل و بخصوص در نشست وسیع اخیر تاریخی 28 سامبــــر2008 را شاهد بودیم با این مقدمه موجز و فشرده میپردازم به اصل مطلب اساسی وحدت حکم امرانـــــــه زمان و اتحاد عمل با سایر نیروهای ملی ، مترقی ، دیموکرات و پیشرونده تاریخ کشورضرورت مقطعــی و مشخص اجتماعی !!!

 نظر اجمال به گذشته :

 همه ما و شما تاریخ زنده کشور هستیم ، بدون نقد و باز نگری گذشته که به تاریخ سپرده شـــــــــده را ه اینده روشن نمیشود  ح د خ ا  از درون جنبش روشنفکری سده اخیر بیرون امد و بــــــااهنگ و شتاب رشدو تکامل میکرد، در مدت کوتاه از لحاظ زمانی از اوان تاسیس خود تا تحول ثور بیک نیرو و جاذبه سر تاسری و بی رقیب سیاسی در جامعه تبدیل شد . خصلت قشری و روشنفکری ان روز تا روز به خصلت مردمی و توده یی تبدیل میشد . بر اساس تحلیل مشخص از اوضاع مشخص کشور ، چهار فاکتور اساسی ذیل حزب را بیک نیروی فراگیر و سرتاسری تبدیل کرد.

1 رهبری سالم

2 اگاهی سیاسی متناسب  به شرایط مبتنی بر جامعه شناختی علمی

3 سازماندهی اصولی

4 تربیت انسانی با خصایل و مختصات انقلابی اعضای حزب

با این چار فکتور که که با هم تلفیق و رابطه دیالیکتیکی .و منطقی داشت با وصف جامعه سنتی عقــــب مانده و فرهنگ مسلط قرون وسطایی در عرصه سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی با شیوه ها و اشکال مختلف مبارزه مینمود تا اعتماد مردم را در عمل جلب نماید . متاسفانه حادثه زود رس تحول ثور بنابر عوامل داخلی و خارجی که اتفاقا نا فرجام نشد ضربت کاری را بر پیکر حزب و مردم وارد نمود .در اوایل ثور غرور پیروزی چشم ، گوش وهوش مارا کور ساخت ما یعنی ح- د خ ا که همه مشمول ان بودیم ، در اولین سپیده دم ثور که بنام انقلاب خوانده شد ارمانها و اهداف علمأ تنظیم شده به تاق نسیان گذاشته شد و عملا از ان عدول صورت گرفت هم در تیوری و هم در عمل بعوض اینکه اصول مرامی و اهداف برناموی حزب که در پای ان مبارزه صورت میگرفت ، سند عملی حزب میشد ، عملا از تمام ارمانها و اهداف مقطعی حزب تخطی صورت گرفت و بالای تمام اسناد تحلیلی و مشخص حزب خط بطلان کشیده شد . وحدت حزب نقض شد ، تمام نیرو های ذینفع و ذیدخل در روند تحولات ثور عملا حذف گردید حزب استقلالیت فکری و اندیشوی خود را از دست داد . طبقات ، تضاد طبقاتی و مبارزه طبقاتی ختم گردید و جامعه در یک شب هم رنگ و همگون گردید ، یک بخش حزب بــــــــــه قیم همه جامعه تبدیل گردید این اشتباهات ، انحرافات و لغزشها ی عمده و اساسی و تندرویها و یکهــــــه تازیها جامعه را به بحران و بن بست و بلاخره به جنگ کشانید . طبقات حاکمه و محافل حاکمه کـــــــــه مو.قتا مغلوب شده بودند این اشتباهات و انحرافات و انحصار طلبی قدرت ایشانرا از حالت گنسی و بیهوشی بیدار ساخت ارتجاع داخلی وباداران خارجی شان در منطقه و جهان که انتظار چنین کجرویها و نــــــاعاقبت اندیشی را می کشیدند در کمین بودند ، سکون ارامش و باده ظفر سکون قبل از طوفان بــــــــــود صاعقه تحول ثور که در فضای جامعه وارد شده بود در مدت کوتاه به نیروی تخریش کننده تبدیل شد و این خود زمینه ساز مداخله قوتهای خارجی ، منطقه و جهان در وجود دوست و دشمن نا شناخته شده کردید جنگ ویرانگر و تباه کن طی 30 سال تمام هستی مادی ، معنوی و فرهنگی کشور را به تاراج برد و هرینه عظیم این حوادث نا گوار را مردم محروم و ستمدیده کشور پرداختند .حادثه جدی 58 که مقدمات ان قبلا شروع شده بود با امدن قشون سرخ بوجود امد و بنام مرحله نجات انقلاب ثور و مرحله نوین تکاملی ان خوانده شد که بایست درین مرحله تمام انحرافات و اشتباهات ترور و اختناق باند امین که در عرصه تیوری و عملی و عدول از تمام اهداف برناموی قبل از تحول ثور صورت گرفته بود بصورت بنیادی که مردم انتظار انرا داشتند ، اصلاح میشد و پایگاه اجتماعی ر وجود جبهه متحد ملی که در ان تمام احزاب ، سازمانهای سیاسی ، حلقات ، محاقل و شخصیت های سیاسی و فرهنگی بشمول ح د خ ا تحت پلاتفرم مشترک با هم مشارکت وسیع میداشتند و عملا مطابق مشخصات جامعه افغانی همان زمان حضور گسترده سیاسی پیدا میکردند و دولت مظهر اراده قاطع  اکثزیت  نماینده های سیاسی مردم میبود.یک اقلیت محض سر نگون شده در حالیکه مقـــــــاومت میکرد در مقابل این طیف وسیع و گسترده خوار و زبون میگردید و یا اینکه به اصلاحات اجتماعی به نفع اکثریت قاطع مردم تن میداد . سمت دهی و رهبری چنین دولت که اتفاقأ سر کرده گی وهژمونی ان در حادثه ثور توسط ح- د خ ا به وجود امده بود میتوانست تبلور اراده اکثریت قاطع جامعـــــــــه باشد . میباید رهبری حزب و دولت با دوستان خارجی خود را مطابق مشخصات و خصوصیات جامعه افغانی و تحلیل مشخص از اوضاع مشحص بر اساس خصوصیات ملی جامعه افغانی که اگاهی بیشتر داشتند. قانع میساختند تا تمام پلان و پروگرام های مدون قبل از ثور به منصه عمل گذاشته میشد اولأ پایه حقوقی و قانونی جامعه توسط یک قانون اساسی مدون که تمام بخشهای سیاسی جامعه حضور و منافع حیاتی ، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خود را در ان میدیدند، تصویب و تسجیل میشد جبهه ملی پدر وطن که یک نهاد و ساخت عاریتی اروپای شرقی بود که با شرایط افقانستان همخوانی نداشت و این مفهوم در ذهن مردم اشنایی نداشت و از جانب رهبری ان بدست حزب و دولت بود حزب و دولت هردو در یک میکانبزم واحد تمام ارگانهای انرا توسط کادر های دست بالای خود رهبری میکرد و تمام قوانین و طرز العمل ان توسط حزب و دولت بوجود امده بود و نهاد هـــــــای بخصوص حزب و دولت ( سازمان دیموکراتیک جوانان ، سازمان زنان ، اتحادیه کارگری ، کوپراتیفهای دهقانی ، سازمان صلح و همبستگی  وغیره )متعلق به حزب و ساخت سیاسی ان در جبهه مشارکت داشتند . احزاب و سازما نهای سیاسی ، ملی ، مترقی ، دیموکرات و سیکولار قبل از تحول ثور که مردم  کشوربه هویت های شان اشنا بودند و در تحول انقلاب ملی دیموکراتبک ثور که در برنامه حد اقل حزب تسجیل شده بود ذینفع و ذیدخل بودند و از جمله متحدین موقتی و یا در پروسه تحول به متحدین دایمی تبدیل میشدند ، با هویت مستقل رهبری سیاسی و سازمانی خود محروم و یا غایب بودند و هم تشکلات جامعه مدنی قبلا به وجود نیامده بود که حضور تاریخی می داشتند و بعدا هم مستقلانه بوجود نیامد که نهادینه میشد و پایگاه اجتماعی انقلاب ملی دیموکراتیک در درون توده ها گسترده تر میشد . واقعیت های تاریخی نشان میدهد که حزب دیموکراتیک خلق افغانستان قبل از تحول ثور هم در حرف یعنی ارمانی و تیوری هم در عمل صرف نظر از اینکه مرکزیت درون حزبی بر دیموکراسی می چربید و اشتباهاتی را هم در زمینه با خود داشت ، صادقانه و بی ریا بود . لیکن بعد از تحول ثور ماهم به تیوری و به عمل هم پشت پا زدیم ، نقص اساسی ما در تمام مراحل از اغاز تحول ثور دوره فاجه بار باند امین و مرحله نجات انقلاب ثور یعنی 6 جدی 57 در عدم تطبیق و تلفیق تیوری و عمل بوده که قبل از تحول ثور بر پایه ان مبارزه صورت میگرفت دوره گذار و تحول ح د خ ا به حزب وطن در نتیجه پلینوم 18 که اساسا بازگشت به رفع انحرافات و اشتباهات و نتیجه تغیر جوی جدید سیاسی جهانی و تغیر در سیاست و استراتیژی شوروی سابق بوده که باز گشت به مولفه ها و ارزشهای اجتماعی تحول ملی دیموکراتیک که از ان در اوایل تحول ثور تخطی صورت گرفته بود به برنامه عملی جدید بعد از پلینوم 18 مبدیل شد . مش مصالحه ملی که محصول و نتیجه اشتباهات و انحرافات بود که جامعه را به جنگ و بحران کشانیده بود ، ارمغان ان ارزشها ی فوت شده ( پلورالیزم سیاسی و اندیشه ، تعدد احزاب ، انصراف از قدرت و به رسمیت شتاختن تمام گرایشات اجتماعی و سیاسی در یک کلام دیموکراتیره ساختن تمام حیات اجتماعی سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی جامعه که اصول بنیادی ح د خ ا بود )و تمام این ارزشهای اجتماعی و سیاسی با لویه جرگه و تصویب قانون اساسی تثبیت و تسجیل گردید و به پایه حقوقی و قانونی جامعه تبدیل شد غافل از انکه شرایط ، زمان و مکان گذشته بود نه زمان ان وجود داشت و نه نیروهای اجتماعی سیاسی که در ان مکان  قرار داشته باشند . نیروهای مسلح افراطی در وجود بنیاد گراهای نو بپا خاسته ارتجاع منطقه و جهانی از لحاظ کمی و کیفی بر تر و متفق تر از دولت در مقابل ان قرار گرفته بود که به هیچ نوع مصالحه ، عقب نشینی ، سازش و امتیاز قدرت و تقسیم قدرت عملا و ذهنأاماده نبودندو هم تن نمیدادند و خود را کلاختیار جامعه میدانستند ، این بود واقعیت ان زمان و از سوی دیگر حزب و دولت که بعد از قدرت ، ذهن و فکر و هوش ان به انحصار  قدرت و یکه تازی عادت کرده بود بنابر خصلت جامعه قبیلوی و فرهنگ مسلط عام پلورالیزم سیاسی و فکری را هم تجربه نکرده  بود حاضر نبود به ارزشهای قبل از تحول ثور بخاطر ان مبارزه کرده بود تن در دهد  .یعنی اماده گی ذهنی نداشت و این عقب نشینی را در حکم تسلیمی به دشمن اشتی ناپذیر میدانست در مقابل چنین اصلاحات واکنشی سختی از خود نشان داد و این حرکت را یک انحراف سیاسی و فلسفی تلقی میکرد که این خود باعث احیای تشکیلات جدید بصورت مخفی و محرمانه در داخل حزب و دولت گردید که عواقب نا گوار ان درج تاریخ است . وقتا که در عمل و پراتیک اجتماعی و سیاسی دوست بزرگ شناخته شد که مسخ شده و تحت پوشش سوسیالیزم اهداف ناسیونایرم تزاری روس راپیش میبرد اینکه به شیطان بزرگ تبدیل شده است و در شناخت ما نسبت به ان تجدید نظر نشد و تا اخر بر سزنوشت ما حاکم باقی ماند تا اینکه خود را با ما یکجا به گودال نیستی سوق داد این بود حقیقت تلخ و نقد موجز و شفاف از تاریخ ، زیرا قضاوت عادلانه تاریخی از چه بودیم نمیشود بلکه از عمل کرد و چه کردیم میشود که ملاک قضاوت و حقیقت است :

و اما امروز چه باید کرد :

 امروز ما به بهای گزاف صاحب تجارب و ازمون های عملی و راه حلهای اصولی هستیم که اگر انرا بدرستی بکار نبندیم ، ماموریت و رسالت ما بمثابه عامل اگاه جامعه جبران چنین خسارات مالی ، جانی و فرهنگی را تضمین نخواهد کرد . امروز تاریخ مسایلی را در برابر ما قرار میدهد که باید دیروز حل میکردیم ، لیک بنابر علل مسلط داخلی و خارجی به ان عمل نشد ، جامعه ما در طول 30 سال از لحاظ ساختاری دگرگون نشده است ، عقب مانده گی قرون وسطایی در عرصه مادی و فرهنگی همچنین بیداد میکند ، درست است که نضج اجتماعی کشور ما در طول 30 سال جنگ بی نظم و بی اندام شده است و تغیر ارایش قوا در نیروهای مسلط کشور بوجود امده است ، لیک در ماهیت و سرشت نظام اجتماعی تغیر اساسی بوجود نیامده است ، واقعیت های تلخ و درد ناک گذشته و قانون بالضرور اجتماعی  نشان داد که ما به تنهایی هیچ کار یرا از پیش بیرون برده نمیتوانیم جامعه که در کل به طبقات و اقشار مختلف و اشکال تجمع تاریخی گوناگون و عقاید و باور های متنوع تقسیم شده باشد ، نه در گذشته و نه در حال هیچکس به تنهایی قادر به حل معضلات و پرابلم های ان شده نمیتواند و اسناد حزبی ما هم تحلیل مشخصی از اوضاع مشخص کشور را بصورت منطقی و مقطعی انجام داده بود حذف هیچ نیروی اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی نه از لحاظ تیوریک درست است و نه از لحاظ عملی ممکن است باید تمام نیروهایکه در جامعه وجود دارند با تمام گرایشات ، عقاید و نظریات شان برسمیت شناخته شوند زیرا ساختار های اجتماعی و نهاد های مختلف سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی جامعه محل و بستر تمام حوادث و دگرگونی ها در جامعه است ، بدون در نظر داشت واقعیت های موجود هیچ دگرگونی در حیات سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی در جامعه رونما شده نمیتواند . باید  جامعه مرز بندی و تشخیص شود ، زیرا اشتراکات ووجوهات نیروهای مختلف اجتماعی اساس هم پیوندی ، وحدت و اتحاد عمل را بوجود میاورد ، پس طرح وحدت و اتحاد عمل در گام نخست با نیروها ی همسو و همفکر وبعدأ رفتن بطرف طیفهای وسیع و گسترده و از جمله اهداف مرامی و برناموی مقطعی احزاب چپ دیموکراتیک خواهد بود .بدون اشتراک عمل و نظر این نیرو ها مبارزه با عقب مانده گی قرون وسطایی فرهنگ و سنت های قبیلوی و خرافات مذهبی و نماینده سیاسی انها در وجود انارشی جهادی و نیروهای پسگرایی طالبی نا ممکن است . وحدت و اتحاد عمل باید اندیشوی و سیاسی باشد و مبنای فکری و اندیشوی انرا فلسفه سیاسی تشکیل دهد هر وحدت و اتحاد عمل که بدون در نظر داشت فکر و عمل اندیشه سیاسی و فلسفی که مضمون و هدف اساسی چنین افکارو .اندیشه را مردم محروم و ستمدیده که در طول قرون متمادی تحت مظالم سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی رنج کشیده اند ، صورت گیرد ، وحدت واتحاد یک عمل میکانیکی از روی ضعف و ناچاری که اساس انرا سنت و امراض فرهنگی ، قومی و نژادی و قبیلوی تشکیل دهد بی پایه خواهد بود ، ما شاهد زنده و گویای تمام تجارب تلخ در کشور خود هستیم که در پیشرو ترین و مترقی ترین احزاب سیاسی که ما هم جزء ان بودیم و در جوامع نو رشد و نو بنیاد قبیلوی و عشیره وی حضور سیاسی پیدا کرده اند خصلت ها قبیلوی ، تک سالاری ، فرهنگ سنتی ، احزاب را به گمراهی و کجروی مواجه ساخته است ، زیرا ساخت سیاسی و اجتماعی چنین جوامع داغ و لکه های مادر زاد سنت و فرهنگ جامعه را با خود دارد بنابرین امراض اجتماعی پلورالیزم سیاسی را تجربه نکرده است . کنون که پیامد و نتایج ناگوار ان تجربه شده است نباید احساسات و عواطف ما بر عقل و منطق غلبه کند .

 امروز صفوف و کادر های دیروز هر کدام رهبران امروز هستند در جو جدید سیاسی کشور و جهان میتوانند مستقلانه فکر کنند از لحاظ سنی و عقلی به بلوغ و پختگی لازم خود رسیده اند ، وقت ان رسیده تا این کادر ها و صفوف پاکدامن دیروز تمام داشته ها و تجارب علمی و منطقی زمان حاضر را به نسل های جوان انتقال دهند تا نکند که عمر کوتاه شان ذخایر علمی و تجارب ازموده شده شانرا به هدر دهد

  وضعیت سیاسی و ارایش قوا در کشور :

 درین مقطع تاریخی و شرایط مشخص سیاسی که حاکمیت دولتی توام با اپوزسیون فعا ل داخل دولت و اپوزیسیون مسلح خارج دولت هردو در اختیار نیروها واپسگرا قرون وسطایی و حامیان خارجی انها قرار  دارد و مافیای قدرت از سطح ده و قریه گرفته تا شهر وولایات و قدرت مرکزی مردم را در گرو خود گرفته اند مسله وحدت و اتحاد عمل سیاسی در یک نهاد بزرگ سیاسی سراسری کشور یک  حکم ضروری و تاریخی پنداشته میشود وحدت ، اتحاد ، یکپارچگی ، همسویی ، هم فکری و همگرایی نیروهای دیموکراتیک بخصوص احزاب متشکل و همسو از لحاظ فکری و اندیشوی چون حزب متحد ملی و نهضت فراگیر دیموکراسی و ترقی در یک سازمان واحد و بزرگ سیاسی که توسط این همبستگی و از طریق ان بتوانیم از پی بحران عمیق اجتماعی و جنگ فرسایشی بین دو بخش حاکمیت جهادی و طالبی یک الترناتیف مردمی را ارایه بداریم  بادر نظرداشت اوضاع پیچیده داخل کشور و دست اندازی ارتجاع منطقه و ریاکاری حامیان خارجی دولت شعار وحدت و یکپارچگی نباید یک شعار ظاهری و دلسوزانه بوده بلکه یک مش وطرح سازنده و مقدمه بهم پیوندی سایر نیرو ها ی ملی دیموکرات و ترقی خوادر کشور باشد ، نکته مهم اینست مسله وحدت و همبستگی سیاسی و سازمانی دو حزب با هم برادر ، گام متین و بزرگی را در جهت تکوین اتحاد ها ، ایتلاف ها و جبهه سیاسی با طیفهای گوناکون و رسیدن بطرف یک جنبش عمومی و مردمی باشد ، در وضعیت فعلی نیروهای ملی و ترقی خواه در حالت انفراد و پراگنده گی قرار دارند  ، وحدت دو حزب سراسری در کشور جاذبه بزرگی خواهد بود برای نیروهای متشتت و پراگنده ، وحدت به مفهوم عام ان در امیختگی و یگانگی فکری و اندیشوی و در نهایت تشکیلاتی دو بدنه ای یک حزب بزرگ تاریخی است که میتواند وحدت کمی و کیفی در چوکات یک  حزب واحد بزرگ سر تاسری را تامین نماید .این وحدت با پیوند مستحکم تر و برنامه ای علمی تر مطابق شرایط مشخص کشور وارد میدان شود و یکی از فکتور ها و پیش زمینه های وحدت اصولی ، اتحاد عمل انست که با صداقت و قاطعیت با در نظر داشت تمام تجارب عملی گذشته راه خود را دنبال نماید . یگانه چشم انداز واقعی برای تغیرات مثبت در وضعیت بغرنج . پیچیده کشور در گام نخست وحدت و اتحاد عمل نیروهای همفکر و همسو است تا این ابتکار بزرگ زمینه ای برای تشکل و همبستگی سایر طیفهای گوناگون جامعه در مقابل نیروهای بنیاد گرای افراطی باشد ( تکرار احسن ) اکنون در کشور تحت حاکمیت نیروهای سیاه و دهشت افگن شرایط عینی قیام و خیزش مصالمت امیز مردم محروم و داغدیده کشور بوجود امده است هرگاه درین وضعیت بحران الود که سراپای جامعه را بصورت عینی گرفته است ، شرایط ذهنی یک نهاد بزرگ سراسری نماینده سیاسی و فکری جامعه وجود میداشت ، این کمبودی را مردم امروز احساس نمی کردند . واکنش ، قیام ها . طغیانهای مردم در داخل یک اقدام وسیع به رهبری نماینده های سیاسی انهاست که جامعه از بحران و جنگ فرسایشی نجات پیدا میکند . نیروهای قرون وسطایی تاریک اندیش و حامیان خارجی انها در سیر حوادث 30 سال امتحان خود را به مقتضی طبیعیت خود در عمل و نظر داده اند . در حالیکه نماینده های واقعی مردم وارد میدان شوند دیگر مردم تحمیق و اغوا نمی شوند ، ما باید با قرار گرفتن عملی در میان مردم و در دفاع از انها و دادن شعور و اگاهی برای شان حقانیت خود را به اثبات برسانیم دفاع از منافع حقه شان ناگزیر از حمایت و پشتیبانی بیدریغ شان بر خوردار خواهیم بود ، زیرا این رسالت را تاریخ همیشه بدوش عناصر اگاه و پیشرو جامعه قرار داده است . طی 30 سال جنگ هویت و مشخصا ت حاکمیت های بنیاد گرای افراطی و اسلام سیاسی در کشور ما و همچنین در کشور های همسایه پاکستان و دولت اخوندی ایران بدست خود شان این گره کور را باز نموده و ماهیت و سرشت خود را در قدرت برای پیروزی و کسانیکه در توهم بودند و بصورت کورکورانه و تعمدی بدنبال شان می رفتند امروز به فرسخ ها از انها دور شده اند . هرگاه مداخله از خارج نباشد و اراده حامیان خارجی بر مردم تحمیل نشود ، مردم خود سرنوشت خود را تعین میکنند ، یگانه کمبودیهای که در جامعه وجود دارد بدیل سیاسی و نماینده های سیاسی شان است ، هرگاه وجود چنین بدیلی را در عمل احساس کنند اگاهانه از انها حمایت  و پشتیبانی خواهند کرد .

واقعیت تاریخی جهان کنونی:

 امروز دو نیروی عظیم در وجود بنیادگرائی افراطی (اسلام سیاسی) و بنیاد گرائی مسحیت و یهودیت و امپراطوری جهان سرمایه که از بطن مدرنیته بیرون آمده است با سلاح تخریشی تکنالوژی مدرن و ماهیت استثمارگرایانه امپریالستی خود بشریت عظیم کره زمین به خطر جدی مواجه ساخته اند. دیروز فلاسفه و دانشمندان شعار های سوسیالزم یا بربریت وتوحش سر میدادند، امروز این شعار جای خود را به شعار عدالت اجتماعی یا نابودی کامل کره زمین داده است. پس در مقابل دو نیرو تخریشی جهان که یکی به عقب میگرد ودیگری به پیش با ماهیت اصتلا گرایانه نابود کننده و سلاح مرگبار تخریب محیط زیست، راهی وجود ندارد جز وحدت و اتحاد عمل و تشکیل  اتحادیه های وسیع،جبهات، ائتلاف ها و بلاخره بطرف جنبش های وسیع وگسترده در منطقه،جهان و بخصوص در کشور ماتم دیده ماـ  این است حکم آمرانه تاریخ و درک عقلانی از وقایع تلخ روز گار ما

با عرض حرمت محمد انور پویان

 

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد