2009/11/23
ارجمند امین الدین
« سعیدی » چنان کار ها وابتکاریی نموده ، در زمینه هایی به پژوهش مینیشند که
کمتر کسان به آن توجه داشته اند . یک نمونه آن موضوع « زن ونبوت » است .
آیا زن نبی شده
میتواند ؟
بلی ! اګر خواست
الله تعالی بوده باشد . خواست خداوندی ، در این مورد ، در پهنا های تاریخ
دیانت صورت ګرفته خواهد بود ؟
باید به ارشادات
الهی در کتب مقدسه رجوع کرد .سعیدی ، پژوهشګر متجسس ومتحسس ، تا حد توان
کوشیده وجوابهای بلی ! ونی ! متعددی را جستجو ودر یافت کرده است .تک وپو ،
کاوش وجستجوش سزاوار تحسین است .بند الله خدمتګار شما ،در قبال این مساعی ،
بذ هن وخیر خویش مراجعه کرده ودر یافتم :زن از نظر دین به اجرای احکام
ومناسک ومراسم دینی مکلف بوده ، به انجام آن سزاوار ثواب وبه ترک آن مستحق
عذاب است .زن در جامعه بشری ، برای اجرای فرایض وواجبات دینی وحیاتی در
پهلوی قوای جسمانی ، از قوه عقل ، شعور واراده نیز بر خوردر است . لذا
با اجرای فرایض دروازه های جنت وبا ارتکاب نواهی دروازه های دوزخ برویش
کشوده میشود . او میتواند که اعلای علیین مقام خیر ، وشرافت انسانی قرار
ګیرد ومیشود که به اسفل السافلین شر ورذیلت بلغزد .ازسوی دیګر در جهان
پیرامون ما ، به حکم شریعت ، هر چه ، هر چیز وهر کار وهر مشغولیت انسان زیر
چتراباحت قرار دارد . الاآنچه مهر صریح نهی بر آن خورده باشد .آنچه نویسنده
رساله « زن ونبوت » از نصوص قطعیه ، بګو نها مستدلال واستناد ، از سوی ذوات
محترمی ارائه کرده که با اساس آن دلایل ، زن را از اجرای وظیفه ،
سنګین نبوت معاف ویا ویرا از حصول این ثواب محروم دانسته اند یکی هم این
آیه مبارکه قرآن عظیم الشان است ، که میفرماید :« وما ارسلنا من قبلک الا
رجالآ نو حی الیهم ... » یعنی : وما نفرستادیم پیش از تو
مګر
مردانی را که بر آنها وحی میفرستادیم .در این مورد ، عرض من این خواهد بود که
به عبارت « ارسلنا » باید از روی فهم لغوی
آن با دقت متوجه ګردید که لفظ ومعنای به « رسالت
» ارتباط دارد ، تا به « نبوت » .ودر باب آیه مبارکه سوره النحل « واوحی
ربک الی النحل ... » که در آن معنای وحی تعمیم یافته ودر افاده از معنای
مربوط بر سالت ونبوت بکار نرفته ، درست است ، امامن ندانستم که معنای لغوی
وحی در اینجا را به معنای لغوی وحی در آیات متبرکاتی که مربوط به « وحی »
بر شماری از زنان بوده، به کدام قرینه ای قیاس زن « انسان » با جاندار دیګر
( نحل – زنبور عسل ) متبادر تر بذهن بوده ویا با مرد ( انسان ) که هر دو
مقیس ومقیس علیه از یک نوع یا جنس ( انسان ) بوده اند ؟ وفرایض و واجبات
وحقوق وحیثیت شان یکسان بوده است ؟پس ، نبوت زن ، مانند رسالت ونبوت مرد
تنها به اراده ومشیت لطف خداوندی وابسته بوده ، غیر ممکن ومتعذر دیده
نمیشود .وبهمین سبب تتبع وزحمتکشی ار جمند ګرامی « سعیدی » ، در یچه ای برای
پژوهش ګسترده تر پیش روی خود او وسایر پژوهشګران ګشوده وبا ارائه این
رساله ، آغاز ګر شایان تحسین وآفرین است .در اینجا ، باید ملتفت بود که در
این ګونه پژ و هشها ، اثبات وعدم اثبات مقام نبوت بزنانی ارتباط ګرفته
میتواند که پیش از بعثت پیغمبر ( رسول ونبی ) حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه
وسلم زیسته اند . ما نند ساره مادر اسحق علیه السلام ، مریم مادر عیسی
علیه السلام ، آسیه خانم فرعون ، مادر موسی علیه السلام وزنانی که در تورت
شریف به حیث انبیا ء ذکر شده ودر رساله ء ( زن ونبوت ) در باره آنها تو
ضیحات آرائه ګردیده است .ونیز باید بعرض بر سانم که عقیده اسلامی بعثت
پیغمبران را ، اعم از مردان وزنان ، پس از حضرت پیغمبر اخر الزمان خاتم الرسل
والانبیا ء حضرت محمد صلی الله علیه اسلام نمی پذیرد وبهمین اساس از روزګار
آنحضرت (ص) تا امروز پیغمبری ( مرد وزن ) در همه جهان مبعوث نه ګردیده
ونمیګردد . لذا پژوهش در این زمینه تنها جنبه تحقیق علمی - تاریخی دارد که
به تشریح وتفسیر بیشتر آیات متبرکات قرآنی واحادیث نبوی ، مربوط به موضوع
یاری میرساند وبس .
والسلام علی من
اتبع الهدی
خدمتګار شما
سر محقق عبد الله
بختانی
هورت – کولن –
جرمنی
۲۲ اکتوبر ۲۰۰۷
دلوی
څښتن په نامه
دوهمه
سریزه : حبیب الله رفیع
دښځی نبوت د
اسلام په تاریخ کی له پخوا څخه دبحث وړ یوه توده موضوع ده چی وخت په وخت
دینی علما ؤ او څیړونکو بحثونه پری کړی ، منقول او معقول دلایل یی په دی
باب وړاندی کړی او د ځینی ښځو کړه وړه یی چی په قرآن کریم کی یادی شوی او د «
وحی » وړګرځیدلی ، څیړلی دی .
داچی د رسالت
موضوع دلوی خدای په کلام کی یوازی دسړیو له پاره ځانګړی شوی او دنبوت په
برخه کی داسی کوم صراحت نشته ، په خپله ددی لاره پرانیزی چی د ښځو د نبوت په
برخه کی څیړنی وشی او هغه مؤمنی ،مخلصی او دلوی خدای فرمان وړونی میرمنی چی
لوی خدایی په قرآن کریم کی په ډیر در نښت نومونه اخستی او دوی ته یی با
لواسطه او یا بلا واسطه خپل اوامر رسولی او دوی دخطرونو په منلو سره منلی
، په خپله راښی چی دوی پر خدایی امر دیقین په داسی حالت کی دی چی هیڅ
وسوسی له خپلی دندی نه شوی اړولی ، دموسی علیه السلام مور دخدای په امر
دسیند څپو ته خپل زوی وسپاره او د خدای پر دی وعده یی بشپړ یقین ؤ چی
بیرته به ماته سپارل کیږی ، یا بی بی مریمی دلوی خدای په امر دبی
پلاره زوی درلودلوته غاړه کیښوده او دخلکو له تو متو ونه ویریده ، داسی
بشپړ یقین د خدای دپیغمبر انو او انبیائو خصلت ؤ چی د خدای دامر پر ځای
کولو سره له هیڅ خطر ه نه ویریدل .دښاغلی امین الدین « سعیدی » دا کوچنی
رساله لویی او مهمی موضوع ته ځانکړی شوی او په دی برخه کی یی په سړه
سینه موافقی او مخالفی نظریی را غونډی کړی او بیا یی څیړلی او ځیرلی دی
او تر بشپړ تحقیق او تدقیق وروسته یی پایلی او نتیجی ته رسیدلی دی .
په اوس وخت کی چی
د اسلام مخالفین هڅه کوی په اسلام کی دښځی دریځ کمزوری وښیی اوثابته کړی
چی په اسلام کی ښځه له نارینه سره مساوی حقوق نه لری ، په اسلام کی
دښځی دټولنیز در یځ په باب دداسی لیکنو کول ډیر ګټوار هم دی .
زه د « سعیدی »
صاحب دا څیړنه یوه نوی او منقولو او معقولو دلایلو ولاړه څیړنه بوالم او
ورسره دوخت یوه مهمه غوښتنه .
دژوند په چارو کی
يی تل بریالی غواړم !
په درنښت
حبیب الله رفیع
جرمنی – کولن
۲- ۸ – ۱۳۸۶ لمریز
۲۳ – ۱۰ – ۲۰۰۷
زیږلایز
بسم
الله الرحمن الرحيم
زن و
نبــــــــــــوت
الحمد
لله رب العالمين والصلاة والسلام على سيد المر سلين محمد صلى الله
عليه وسلم وعلى آله وصحبه ومن اهتدى بهديه الى يوم الدين اما بعد .
ايا
خلافت خدا در روى زمين مخصوص مر دها است ؟
خداوند
پاك در قرآن عظيم الشان ميفر مايد : «
إنى جاعــــل فى الارض خليفه
»
مــــــن در
روى زمين جانشين وخليفه قرار ميدهم .
خليفه به معنى
جانشين است ، خواست
پروردګار با عظمت
ما چنين
بود كه در روى زمين موجودى را خلق نمايد كه نماينده خدا در روى زمين باشد ،
مقـــــام وشخصيت اش
بهتر وبرتر
از فرشتگان باشد ، خـــــواست خداوند پاك اين بودكه تمامى زمين ونعمت
هايش را همه نيروها ، همه گنجها ، معادن و در نهايت امر همه ما فيهاى
آنرا در اختيار چنين انسانى بگذارد ، چنين موجودى بايد عقل شعور وادراك
واستعداد خاصى داشته باشد كه بتواند زعامت و رهبرى ديگران را بر عهده گيرد
.در اينجا پرسش مطرح ميگردد كه آيا خلافت الهى مخصوص مـــرد ها است ،
ومرد بودن شرط و زن بودن مانع
آ ن است
؟ ويا اينكه نه خلافت مشروط به ذكورت است ونه ممنوع بودن به انوثت
، آنهايى هم كه موافق شده اند خليفة الله بشوند ، انسانيت آنها زمينه
خلافت را مساعد ساخته ، نه مرد بودن آنها ، مرد خليفه نشده ، بلكه آن
كسيكه خليفه خدا در روى زمين شده است ،جسمى دارد واين جسم ، بدن مرد
است .
از استدلال فوق
ميتوان چنين استنتاج بعمل آورد ، كه مساله شخص معين مطرح بحث نيست كـــــه
كى بايد خليفة الله روى زمين بــــــاشد بلكه هــدف از خليفة الله روى زمين
مقام انسانيت است نه مرد بودن ، كه تنها مرد ها ميتوانند خليفه روى زمين
شود. خليفة الله جان انسان است ونه تن ، مسجود ملائكه نيز جان انسان بود
و نه مجموع جسم و جان .
بنٱ
مسجود ملائكه ومعلم فر شتگان ، عالم اسما ء مقام ا نسانيت است ، ومقام
انسانيت منزه از ذكور بودن وانوثيئت بود ن است . پس عاليترين مقام كــه
مقام خلافت است ، از آن انسانيت
است
واختصاص به مرد وزن ندارد.
درمورد مقام ومنزلت انسانى زن ، همه علماى اسلام متفق الرأى اند وحتى
برخى از علما بر اين
امر
معتقد اند كه حتى زن ميتواند نبي هم باشد .
خواهران وبرادران محترم !
دراين رسالهء
ميخواهم موضوع«
نبى بودن
زن »
واينكه
آيا زنان نيز به مقام نبوت رسيده اند ، معلومات مختصر خدمت خوانند ه
محترم تقديم بدارم .
بنٱ ء
بهتر میدانم که
بحث خويش
را به توضيح مختصردو اصطلاح
«
رسول ونبى
» آغاز
نمايم :
فــــــرق
بين رســــــــــول ونبى :
ازتحقيقات
وتفاسير علماى مشهور اسلام كه در باره رسول ونبى بعمل آورده اند طورى
معلوم ميگردد كه مقام رسول نسبت به مقام نبى عزيز تر است ، چرا كه نبى
تنها فر شته را در خواب مى بيند واحكام را از او مى گيرد ولى مامور به
ابلاغ نيست .
ولى رسول علاوه بر اين كه فرشته را مستقيمٱ مى بيند مامور به ابلاغ
تكاليف به مردم نيز ميباشد .
درجلد ( ۱۳
صفحه
۹۲
تفسير نمونه
) تعريف
رسول ونبى چنين بيان گرديده است :
رســــــــول :
كسى
است كه صاحب دين ومامور به ابلاغ باشد ؛ يعنى وحى الهى را در يافت كند
وبه مردم ابلاغ نمايد .(
يعنى كه
به او وحى شود ومامور به تبليغ گردد . نويسنده
)
نبى
:
كسى است كه وحى را دريافت ميكند ولى موظف به ابلاغ نيست بلكه تنها براى
انجام وظيفه خود اوست ويا اگر از او سؤال كنند به جواب ان مى پردازد .
(
نبى آنست كه طرف
وحى قرار ميگرد ، ولى مامور به تبليغ نمى باشد . نويسنده
) به طور
مثال نبى به
داکتر وطبيب
ذکی وبا
فهم مى
ماند كه فقط در محل كار خود آماده معالجه مريضان است وبه دنبال ساير
مريضان نمى رود ولى اگر مريض به او مراجعــــــه كند از معالجه اش دريغ نمى
ورزد.
اما
رسول مانند طبيبى است سيار وبه همه جا ميرود بدون اينكه منتظر مراجعه
مریضان
باشد
خود به سراغ ديگرا ن واجتماع رفته وبه هدايت آنها مى پردازد. بدين
اساس گفته ميتوانيم كـــه مقام
رسالت
بالاتر از مقام نبوت است
.)
۱
(
پس
هر رسول نبى هست ولى هر نبى رسول نيست
، لذا مقــــــــام رسالت در بر گيرنده مقام نبوت هم مى باشد وخدا نبوت
را قبل از رسالت عطا فرموده است .
« خداوند پاك اول
ابراهيم را به بندگى پذيرفت وسپس اورا به نبوت مفتخر گردانيد وبعد مقام
رسالت را به او داد وبعد اورا به حيث خليل خود بر گزيد. «
همچنان
پيغمبرعالم
بشریت
حضرت محمد صلى الله عليه والسلام قبل از آنكه به رسالت مبعوث شو د
داراى مقام نبوت بودند .
»
امــــا مقام نبوت زن در اسلام
در مورد اينكه
زن نميتواند به مقام رسول برسد ،همه علمأ اسلام متفق القول اند .
ولى در مورد اينكه آيا زن ميتواند مقام نبوت را داشته باشد يــــــــا
خيرعلما ومفسرين جهان اسلام به سه دسته تقسيم گرديده اند :
گروه اول از
علمأ بر نبى بودن زن معتقد ميباشند ، گروه دوم از علمأ با درنظر
داشت اينكه
دلايل
قوى ومستدل ندارد نبى بودن زن را هم رد مينمايند ، ود سته سوم از
علما در اين بابت اصلٱ ساكت اند و نميخواهند چيزى بر زبان اورند.
مولانا حفظ الرحمن
سيو هاري دانشمند شهير جهان اسلام از جمله علماىى است كه بر نبى بودن زن
معتقد بوده ودراين بابت تحقيقات جالبى را بعمل آورده وبرخى از اين
تحقيقات را به زبان اردو نيز بنشر رسانيده است .
مولانا حفظ الرحمن
در يكى از مقالات خويش در مورد نبى بودن زن استدلال علماى اسلام را
چنين جمعبندى نموده ، مينويسد :
«
محمد بن
اسحاق »
،«
شيخ ابو
الحسن اشعرى»
،«
قرطبى
»
و«
ابن حزم
»
معتقد اند كه
زن ميتواند نبى باشد وابن حزم ادعا دارد كه :
«
حضرت ساره»
،
«
هاجره
»
،
«
ام مـوسى
»
،
«
آسيه
»
«
ومريم
»
عليهن السلام همگى نبى بودند .
هچنين
«
محمد بن اسحاق
»
مى فرمايد :
كه اكثر فقها بر
اين اعتقاد دارند كه زن ميتواند نبى باشد وقرطبى نيز معتقد به نبى
بودن حضرت مريم است .
اما بر خلاف نظر
اين علما
«
حسن بصرى
»
رحمة الله عليه
، امام الحرمين شيخ » عبد العزيز « وقاضى » عياض « اعتقاد دارند كه زن
نمى تواند نبى باشد .
قاضى وابن كثير
مى گويند كه اكثر فقها بر اين امر اعتقاد دارند . حتـــى
«
امام الحرمين»
ادعاى
اجماع را نيز دارد.
اساس
ومنشا ء اختلاف :
اساس ومنشا ء
اختلاف علمأ در مورد نبى بودن زن از اين آيه متبركه سر چشمه ميگرد .
«
وما
أر سلنا من قبلك إلا رجالٱ نو حي إليهم
» (
النحل ) «
وقبل از
تو ما نفرستاديم مگر مردانى كه به سوى آنها وحي مى فرستاديم
»
سر چشمه گرفته
وعلما كه معتقد اند كه زن نمى تواند نبى باشد بر همين آيه استدلال ميگردند
.
ولى
دسته ديگرى از علمأ درمورد آيه متبركه
« ما
المسيح بن مريم إلا رسول قدخلت من قبله الرسل وأمه صديقه
» (
مائده
) «
پس ابن مريم يك
پيامبر است كه قبل از او نيز پيغمبران بودند وما در او راستگو بود
»
ميفرمايند كه
حضرت مريم نبى نه بلكه از جمله افراد است كه مشمول نعمت الهى بوده ،
طوريكه در سوره نسا از آن ها يـــــاد شده ، كه مقام ومنزلت صديقيت
به
مراتب
كمتر ونازل تر از نبوت است .
ولى
علمأ كه معتقد به نبى شدن زن هستند مـى گويند از واقعاتى كه قرآن
كريم در باره ساره ، ام موسي ، حضرت مريم عليهن السلام بيان فرموده
است . به وضوح ديده مى شود كه از جانب فرشته هاى خداوند بر آنها وحى
نازل شده واز طرف خداوند به آنها بشارت داده شده است .
چنانچه
حضرت ساره در سوره هــــــــاى هود والذاريات ، ام مـوسى در سوره
مباركه قصص وحضرت مريم در سوره هاى مبارك آل عمران ومريم ، به واسطه
ملا ئكه يابى واسطه آنها مورد خطاب خداوند قرار گرفته اند، اما اين
وحى معنى واقعى ، هدايت وجدانى واشاره مخفى را ندارد ، زيرا در قرآن
كريم ، برزنبور عسل نيز وحى شده است.
دليل
واضح نبى بودن حضرت مريم اين است كه در سوره مريم همان طور كه نام
ساير پيامبران ذكر شده نام او نيز آمده ودر يك رديف قرار گرفته
است.
مثلا
:
« واذكر
فى الكتاب موسى ، واذكر فى الكتاب ادريس ، واذكر فى الكتاب اسماعيل ،
واذكر فى الكتاب ابراهيم واذكر فى الكتاب مريم
»
يا
مثلا مى فرمايد :
«
وأرسلنا إليها روحنا
»
ما به طرف مريم
ملائكه خود ، جبريل را فرستاديم .
همچنين
در باره صديقه بودن حضرت مريم مى گويند كه اگر قرآن كريم او را
صديقه خطاب كرده اين لقب به هيچ وجه مانع نبى شدن او نمى گردد. همان
گونه كه در نبى بودن حضرت يوسف هيچ شبهه يى وجود ندارد با آن هم
قرآن كريم مى فرمايد :
«
يوسف أيها
الصديق »
پس لقب
هيچ ممانعتى از نبى شدن ندارد ، چون نبى حتمٱ صديق هم هست اما عكس
اين ، هميشه صادق نمى باشد.
در
باره اين مساله طوري كه در كتاب الفصل محدث مشهور ابن محمد حزم رحمه
الله آمده است ، در جاى ديگر با اين وضاحت وصراحت وجود ندارد .
زنبورعسل
ووحى بـــرآن :
« و
اوحى ربك الى النحل ان اتخذى من الجبال بيوتٱ ومن الشجر ومما يعرشون . ثم
كلى من كل الثمرات فــاسلكى سبل ربك ذللا يخرج من بطونها شراب مختلف الوانه
فيه شفا ء للناس ، ان فى ذلك لاية لقوم يتفكرون
» « و
وحى كرد پروردگار ت بــــــه زنبور عسل كــــه خانه هايت را در ميان كو
هساران انتخاب كن ودر ميان در ختان و
(
صندوق هاى عسل
)
كه توسط انسان
ساخته ميشود . سپس
)
وحى فرمود بدو
كه ( از ) شكوفه ى هر ( ميوه ، بخور ورا ههاى پروردگارت را هموار به
پيما . از شكم هـاشان آشاميدنى با رنگ هاى گوناگون در مى آيد ) كه ( در آن
براى مردم شفا ) نهاده شده
) است
. همانا در اين نشانه يى است براى كسانى كه مى انديشند
» (
سوره نحل : ۶۸
- ۶۹ )
اين مخلوق مفيد وعزيز كه مورد لطف ووحى الهى قرار گرفته است واقعٱ زندگى
وثمرات اين مخلوق از عجايب خاصى برخوردار است .
اين مخلوق در
صندوق به دنيا مى آيد وبعد از اينكه بدرجه بلوغ ميرسد وبراى اولين بار
از صندوق تاريك خويش به دنيا روشن پرواز ميكند فاصله هاى دورى به پرواز
مى پردازد وبدون اينكه راه از پيش اش گم شود دوباره با صندوق خويش باز
ميگردد. يكى از عجايب ديگر اين مخلوق اينست از غذاى كه بدنش ضرورت دارد
آنرا به مصرف ميرساند وبقيه را ذخيره كرده وغرض فايده انسان در صندوق
ها ميريزد . اين غذاى توليد شده از شكم زنبور عسل داراى چنان حكمت است
كه فاسد وخراب نميشود در حاليكه غذاى ديگر حيوانات مانند شير بعد از يك
زمان معين مورد استفاده قرار نمى گيرد. لطافت ، شيرنى ، وخصوصيت دوائى
آن از چنان قدرت خارق العاده بــــرخوردار است كه پروردگار با عظمت ما
آنرا شفا ء مردم معرفى داشته ومى فرمايد :
« فيه
شفا ء للناس
»
يا مى فرمايد
كه : «
قال إنما
أنا رسول ربك
»
من بدون شك فر
ستاده پروردگار تو هستم .
ابن
حــزم ونبوت زنـان :
ابن
حزم در ملل ونحل گفته است در مساله نبوت زن ، علما بر سه كتگورى منقسم
گرديده اند :«
موافق ، مخالف ، ممتنع يا توقف
»
وسپس مينويسد :
دليل صريح بر نبوت زنان آياتى است كه در قصه مريم ومادر موسى نازل
كرديده است در داستان مادر موسى ، به مجردى كه وحى برايش مى رسد دست به
اقدم مى زند وطفل را در دريا مى اندازد ودر داستان مريم ، خداوند پس از
آنكه مريم وانبيا ء را بر شمرده مى فرمايد:
»
اولئك
الذين أنعم الله عليهم من النبيين
» (
الفصل فى الملل و
الا هواء والنحل ، جلد
۳
صفحات ۱۸۶ -
۱۸۷ ، )
دار الكتب العلمية ، بيروت
)
ابن حزم در تعريف
«
نبوت
»
مينويسد :
نبوت از
« انبا ء
»
گرفته شده است كه
معنى اطلاع دادن را
دارد
، لذا نتيجه مى گيريم كه هر شخصى را كه خداوند قبل از وقوع حادثه يى
خبر داده باشد و او را دربــاره موضوعى مطلع ساخته باشد ، در اصطلاح
مذهبى نبى گفته مى شود . شما در اين مقام نمى توانيد اين گونه تصور
كنيد كه وحي ، الهامى است كه در سرشت انسان به و ديعت نهاده شده است ،
طورى كه به زنبور عسل وحى شده است ، ومعنى وهم وگمان را نيز نمى
تواند داشته باشد.
همچنين وحى را نمى توان مانند تجريبات علمى ونجومى تصور كرد كه خود
انسان ها آن ها را آموخته اند وبه ديگران يا داده اند ومعنى خواب
ورؤيا را هم ندارد . بل جدا از اين همه معانى ، وحى به معنى نبوت ،
اين است كه خداوند امورى را به شخصى اطلاع دهد كه در گذشته از آن
خبر نداشته باشد وشخص آن را خواب ورؤيا تصور نمى كند ويا قدرت
الهى طورى صورت مى گيرد كه فرشته مى آيد وبه شخص ابلاغ مى كند يا
خداوند به طور مستقيم با خود شخص صحبت مى كند . پس اگر نزد افراد كه
منكر نبى شدن زن هستند ، چيزى مغاير با اين معنى وجود دارد ، بيا ن
فرمايند ، واگر معني نبوت همان است كه ما بيان نموديم ، پس در
قـــــرآن كريم جا هايى را جستجو كنند كه خداوند به سوى زن ها فر
شتگان خود را فرستاده وآن ها را از
«
وحى حق
»
مطلع كرد.
چنانچه فرشتگان از جانب خداوند به مادر اسحق عليه السلام ساره ، تولد
آن حضرت را بشارت دادند.«
وأمرأته
قائمه فضحكت فبشرنا ها بإ سحاق ومن ورا ء اسحاق يعقوب
»
در اين آيت
فرشتگان از جانب خداوند متعال تولد اسحاق عليه السلام وبعد يعقوب
عليه السلام را بشارت دادند وپس از تعجب حضرت ساره ، فرمود :
« أتعجبين
من امر الله
»
چطور ممكن است
كه حضرت ساره نبى نباشد واين طور مورد خطاب خداوند قرار گيرد.
همچنين مشاهد ه مى شود كه خداوند فرشته خود جبرئيل را به سوى حضرت
مريم ، مادر عيسى عليه السلام فرستاد وجبرئيل او را مخاطب گردانيده
فرمود : «
وقال
إنما أنا رسول ربك لأ هب لك غلامٱ زكيا
»
پس اگر اين وحى
حقيقى نيست چيست؟
وقتى
حضرت زكريا عليه السلام
به
خانه حضرت مريم آمد ورزق عطا شده از جانب پروردگار را ديد از بار گاه
الهى يك فرزند صاحب فضيلت را براى مريم خواست . همين طور در مورد مادر
حضرت موسى عليه السلام مشاهده ميشود كه خداوند بر او وحى نازل فرمود كه
به طفلش شير دهد واگر بر او بيمناك شد ، موسى را در در يا بيفگند ،
نترس وغمگين نشو ،او را به
سويش
باز خواهيم گردانيد .
« و
او حينا الى ام موسى ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم ولا تخافى
ولا تحزنى انا رادوه اليك وجاعلوه من المرسلين
» (
سوره قصص آيه :
۷
)
چه كسى مى تواند
بگويد كه اين نبوت نيست ؟ يك انسان با عقل وشعور مى تواند در آن تعمق
كند كه اگر اين كار مادر موسى ربطي به نبوت نمى داشت ومحض به خاطر
ديدن خواب ورؤيا مى بود يا به دليل پيدا شدن وسوسه در دل او مى
بـــــــــود ، اين كار او كاملا مجنونانه ومقهورانه تلقي مى شد. پس
ميتوان گفت كــه افگنده شدن حضرت موسى در دريا توسط مادرش همان طور
بنا بر وحي الهى بود كه حضرت ابراهيم در خواب بعد از وحى از ذبح
كردن اسماعيل ، فرزندش اطلاع حاصل كرد.
علاوه
بر اين يك دليل ديگر در اثبات نبوت حضرت مريم عليها السلام اين است
كه خداوند در سوره مريم نام اورا در كنار ديگر انبيا ذكر نموده است
وبعد از آن مى فرمايد : «
اولئك
الذين أنعم الله عليهم من النبين من ذرية آدم وممن حملنا مع نـــــــوح
»
پس مستثنى قرار
دادن حضرت مريم در اين آيه مباركه كار صحيحى نيست.
حالادر
مساله نبوت حضرت ساره ، مريم وام موسى ، زن فرعون يعنى أسيه را نيز
شامل كنيد ؛ زيرا محمد صلى الله عليه وسلم مـــــى فرمايد :«
كمل
من الرجال كثير ولم يكمل من النسا ء إلا مريم بنت عمران وأسيه بنت مزاحم
امرأة فرعون
»
بسيارى از
مردها كامل بوده اند ، ولى در زنها فقط أسيه ومريم كامل بودند از اين
حديث ثابت مى شودكه اگرچه بعضى از زن ها به نص قرآن نبى هستند ليكن
در بين آن ها فقط اين دو به در جه كمال رسيده اند.
فرق
ميان اين در جات را قرآن كريم اين طور توضيح مى دهد :
«
تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض
» كامل
به كسى مى گويند كه در نوع خود كسى از او با لاتر يا با او همتا
نباشد ، پس در مرد ها نيز چند تن رسول هستند كه همسرى آنها به ديگر
پيامبران عطا نگرديده است كه بدون شك حضر ت محمد صلى الله عليه وسلم
وابراهيم خيل الله جز ء اين افراد هستند كه در نصوص
(
قرآن وحديث
)
از فضايل كمال
آن ها ياد شده است . همين طور در زن ها نيز اين در جه كمال وجود دارد
كه حضرت محمد
صلی الله علیه
وسلم در
اين حديث بيان نمودند.
طوريكه قبلٱ در تعريف نبى گفتيم كه
« نبوت
»
از«
انبا»
گرفته
شده است كه معنى اطلاع دادن را دارد . بـــــــدين اساس نتجيه ميگريم
كـــــــه هر شخصي را خداوند قبل از وقوع حادثه يي خبر داده باشد و
او را درباره موضوعي مطلع ساخته باشد ، در اصطلاح مذهبي نبى گفته ميشود
.
ابن اثير ونبوت زنان :
ابن
اثير در كتاب خويش«
البداية
والنهاية ، جلد
۲
صفحه ۷۰
» مينويسد
:
«
واصطفاك
على نسا ء العالمين محفوظ العموم فتكون افضل نسا ء الدنيا ممن كان قبلها و
وجد بعد ها لانها ان كانت نبية على قول بنبو تها سارة ام اسحاق ونبوة ام
موسى محتجا بكلام الملا ئكة والوحى الى ام موسى كما يزعم ذلك ابن حزم
وغيره ...
» جمله
«
تو را بر زنان
جهان بر ترى دادم
»
بر اين اساس بر تر ين زنان دنيا ، قبل از خود وپس از آن مى باشد . زيرا
اگر پيامبر باشد كه برخى چون ابن حزم وديگران در باره مريم ، ساره
ومادر موسى گفته وبه سخن گفتن فرشتگان و وحى بر آنها استلال كرده اند
... »
امام
قرطبى ونبوت زنان :
امام
قرطبى در تفسير خويش
(
الجامع فى احكام
القرآن : جلد
۴ صفحه
۸۳ - ۸۴
) مينويسد
كه مريم وآسيه نبى بوده اند وخود امام قرطبى مريم را پيامبر وآسيه را
صديقه خطاب نموده
مينويسد
: «
قرآن واحاديث
اقتضا مى كند نبوت مريم را وآنانى كه او را نبى نمى دانند مى گويند
ديدن مريم جبرئيل را مانند ديدن صحابه پيامبر جبرئيل را در مثال دحيه
كلبى بود ، ولى قول اول روشن تر است واكثر علما بر آنند.»
ابن
حجر ونبوت زنان :
ابن
حجر در «
فتح
البارى جلد ۶
صفحه ۵۱۵
»
مينويسد
:
ازحصر حديث
متبركه «
لم يكمل
من النسا ء إلا آسية إمرة فرعون ومريم بنت عمران
»
بر مى ايد كه :
«
مريم وآسيه
پيامبر بودند زيرا كاملترين فرد نوع انسانى انبيا ء هستند
.»
ابو
الحسن اشعرى ونبوت زنان
:
ازابو
الحسن اشعرى نقل شده كه فرموده است :«
شش زن به
مقام نبوت دست يافتند : حوا ، ساره ، مادر موسى ، هاجر ، آسيه ، مريم
» (
فتح
البارى جلد ۶
صفحه ۵۱۵
)
كتاب مقد س يهود
ومقام نبوت زن در آن
نبوت :
اصطلاح نبوت در
ادیان الهی
با تعبیرهای
متفاوت و گوناگونی
مورد
استفاده
وبحث قرار ګرفته است . از جمله در دین یهودیت .
اصطلاح
نبی
و نبوت
در «
دایرة المعارف
الیاده »
چنین تعریف ګردیده است :کلیمه
انگلیسى
Prophet
اساسآ
از کلمه
یونانى
Prophetes
گرفته شده
است،
وبه معنای
«کسى که
سخن مىگوید» یا «کسى که اعلام
مىکند» یا کسى که از پیش سخن مىگوید یا «کسى که از آینده سخن مىگوید»
(دایرة
المعارف الیاده: 12/16)
ریشهى نبا
«
Naba»
عبرى
در اکدى نبو
Nabu
است، به معنى تایید و اعلام و
توبیخ کردن و در عبرى هم معنى جذبهاى خاصى دارد که ارزش اجتماعى پیامبرى
را در اعلام کردن و دعوت کردن مىداند.
( ۲)
کلمه نبى بیش از سیصد بار در
عهد قدیم
آمده است. (۳)
و عنوان نبى در
بنى اسرائیل،
معانى مختلفى دربرداشت. بیشتر منظور از آن، خبر دادن از احکام الهى و امور
دینى و به تخصیص اخبار از امور آینده مىباشد. (۴
)
اصطلاح
کلى که در
تورات
براى پیامبر به کار رفته است،
اصطلاح
navi
مىباشد. در دورههاى پیش از اسارت بابلى، لقب نوى
Navi
مخصوصا در
اسرائیل
شمالى (افرائیم) عمومیت داشت، در این جا اصطلاح مذکور، عنوان کلى براى هر
شکل و حالت پیامبرانه بود و تنها لقبى بود که به پیامبران قانونى و مشروع
گفته مىشد.
در
یهودا
و
بالاخص در
اورشلیم،
اصطلاح
بیننده
«
hozen
»
تصویر
مرجحى بود این لقب، اصالتا در متونى که از جنوب نشات مىگیرد، ظاهر مىشود.
در عهد
عتیق گاهى از نبى با عنوان مرد خدا یاد مىکردند. در کتاب اول پادشاهان باب
هفدهم آیه 18 آمده است که زنى خطاب به
ایلیا
مىگوید: اى مرد خدا.
الیاده
در
همین زمینه مىگوید: عنوان و لقبى که از همه بهتر تصدیق شده «مرد خدا
» Ishha
Elohim
مىباشد
که در منابع شمالى وجود دارد، مخصوصا در حکایات
پیامبرانهى قدیم مربوط به حوزهى
الیاس الیشع
در
تاریخ سفر تثنیه. این لقب احتمالا در اصل به مردمى اطلاق مىشده که به
تصور
خود، مىتوانستهاند قدرت الهى را در اختیار خود داشته و آن را در
طرق
خارق العادهاى (معجزه آسایى) به کار برند.اما این واژه بسیار گسترده
بود و
نهایتا به هر کسى که رابطهى خاصى با خدا دارد، اطلاق مىشد» .
(
داوران: 13/5، اول
سموئیل1: 11.
)
انتخاب
نبى:
در کتاب مقدس،
حقیقت نبوت امرى بدیهى و روشن است. به
صورتى
که خداوند اراده و خواست خویش را به وسیلهى پیامبران به انسانها
ابلاغ
مىنماید. (۵)
و انتخاب از جانب خدا و بر حسب مشیت و اراده او است.
زمانى
افراد پیش از انعقاد نطفه نظیر
ارمیا
برگزیده مىشدند. (۶)
زمانى نیز از طرف نبى دیگرى به نبوت مسح مىشوند نظیر
الشیع
از طرف
ایلیا. (۷)
درجات
انبیا
در
کتاب مقدس همه پیامبران در یک درجه نبودند، بلکه
موسى علیه السلام
از همه
بزرگتر بود به صورتى که خداوند مستقیما با او حرف مىزد (۷)
و
دیگر
پیامبران که خدا از طریق خواب و رؤیا با آنها سخن مىگفت. در بعضى
موارد
نیز نیرویى در وجود نبى وارد مىشده که او را وادار به سخن گفتن
مىکرده است، اوحکمى مىکرده یا سخنان سودمندى مىگفته است یا تدبیرى
الهى
انجام مىداده است و تمامى آن در حال بیدارى و تصرف حواس انجام
مىشده
است. به همین نحو
داوود
مزامیر
و
سلیمان
امثال
و جامعه و سرود سرودها را نوشتند و به همین شیوه کتاب
دانیال
و
ایوب
و دیگر
کتب نوشته شدند و نیز مىگویند به واسطه
روح
القدس
نوشته
شدند و نظیر
بلعام
که
خداوند کلامش را در دهان او قرار داد. (۹)
و او به واسطه
روح
القدس
سخن
مىگوید. (۱۰)
بعضى
از انبیا صاحب کتابند ولى بعضى نبوتشان به اندازهى یک کتاب نبوده، مانند
بئرى
که
نبوتش ضمیمه کتب
اشعیا
شد. (۱۱)
بعضى
از انبیا تنها به قرائت کتاب و خبر دادن از گذشته و آینده اکتفا
مىجستند. هدیهاى مىپذیرفتند و سخنى مىگفتند. اما برخى در هدایت و
مخصوصا
در انذار مردم سخت کوشا و پر توان بودند. از روحى تند و سرکشى سخن
مىگفتند که چون تازیانه بر پیکر و اعصاب شنوندگان اثر مىگذارد و بعضى هم
سخت
مورد تمسخر قرار مىگرفتند. (۱۲)
اطاعت
از انبیا
در
کتاب مقدس
آمده
است که خداوند نبى را از میان مردم مبعوث مىگرداند و هر آنچه امر
فرماید
به ایشان خواهد گفت و هر کسى که سخنان او را نشنود، خداوند او را
مجازات
مىکند. (۱۳)
نبى نیز هر حکمى را دریافت کرد مکلف به ابلاغ است و
خداوند
او را حفظ مىکند. (۱۴)
هر زمان که مردم سخنان نبى را نشنوند،
خداوند
بر آنها خشم مىگیرد «دلهاى خود را مثل سنگ، سخت کردند و نخواستند
دستوراتى را که من با روح خود به وسیله انبیاى گذشته به ایشان داده بودم
بشنوند. به همین دلیل بود که خشم عظیم خود را از آسمان بر ایشان نازل
کردم»
. (۱۵)
پیامبران زن
در عهد عتیق
پیامبرى اختصاص به مردان نداشته، بلکه زنان نیز
«
نبیه»
خوانده
شدهاند انبیاى مرد اسرائیل «پدر» و پیامبران زن نیز «مادر
اسرائیل» خوانده شدهاند. آنان عبارتند از «ساره» زوجه ابراهیم و مادر
اسحاق
( ۱۶ ) «
میریام» (مریم)
خواهر موسى و
هارون
دختر
عمران،
« دبورة»
که رهبر و مادر اسرائیل و نبیه نامیده شده است. (۱۷
) او همسر
لفیدت
بود که در زیر نخ دبوره بر مردم
امور قضایی را پیش
می برد .
«حنه» مادر سموئیل
نبى.
«حلده» زوجه شلوم، آبشالوم خیاط دربارى که ساکن محله دوم اورشلیم
بود.در
كتاب مقدس يهود كلمه نبى بيش از سه صد بار در عهد قديم تذكر يافته است .
ولقب نبى در بنى اسرائيل ، معانى مختلفى در برداشت . بيشتر منظور از آن ،
خبر دادن از احكام الهى
)
قاموس كتاب
مقدس ، ص ۸۳۷
)
وامور دينى
وبه تخصيص اخبار از امور آينده مى باشد .(
دايرة
المعارف الياد ه :
۱۲ /۱۵
و ۱۶
)
در عهد عتيق
مقــــام ومنزلت پيامبرى اختصاص به مردان نداشته ، بلكــــه زنان نيز
بحيث » نبيه « معرفى شده اند . انبياى مرد اسرائيل بنام » پدر «
شهرت مى يافتند وپيامبران زن اسرائيل بحيث » مادر اسرائيل « مسمى
ميگرديدند.
تعداد پیامبران
زن اسرائیل
در كتاب مقدس بنام
زنانى بر ميخوريم كه به مقام نبوت دست يافته
وطبق روایت کتب
یهودان تعداد آن به هفت نفر میرسند ، این
زنان عبارتند از
:
۱-
ساره (همسر ابراهیم)
:
گفته اند ساره
مانند ابراهیم كه مردان را به توحید دعوت میكرد، او نیز زنان را به خداوند
یكتا فرا میخواند.
۲-
مریم
(میریام خواهر موسی)
وقتی كه موسی بنی
اسرائیل را از رود نیل
گذراند
در حالیکه قومش در حال خوشحالی بسر می بردند ،آنان
را به ستایش یهوه
فرا خواند.
۳-
دبــــــوره :
دبوره
(یکی از
مشهور ترین قضات زن در اسرائيل
) به معنی زنبور
عسل كه مادر اسرائیل نامیده
شده
است. این زن در زیر درخت دبوره می نشست و برای قوم بنی اسرائیل قضاوت
وامور
قضایی را پیش می بر د.قابل تذکر است که در
بنی اسرائیل زنان
اجازه داشتند که
به
امور قضایی مصروف شوند وقضاوت شان برای مردم قابل قبول هم بود .
دبوره
در زمان آن اسر
ائيليان «
يا
بين »
پادشاه
كنعان را بندگى مى كردند .«
دبوره
»
به واسطه هدايت
و وحى الهى
«
باراق
»
را كه شخصى
ممتاز بود نزد خود خواست وهمان طوريكه خداوند به او امر فرمـــــــود ه
بــــــود وى را امر كــــــرد تا به كــوه
«
تابور
»
بـــرود وبا ده
هزار نفر كه همراه او بودند بر«
سيترا
»
رئيس قواى
«
يا بين
»
حمله كند.
(
كتاب مقدس
(
عهد عتيق
)
، سفر داوران ،
باب ۴
، آيه ۴
، صفحه ۳۷۹
)
۴
-
حنا :
حنا
(مادر سموئیل یا همون شموئل) زنی نازا بود و از خداوند تقاضای
اولاد
نمود و دعای او مورد اجابت قرار گرفت او به هنگام زائیدن
دعای را بعنوان
به عنوانی
شكرانه
ای خواند ، طوریکه بعد ها این دعا به
یكی از زیباترین
سرودهای مذهبی بنی اسرائیل
مبدل شد
.
۵-
اوی گائیل (همسر
داود) یا ابی جایل
:او
زنی زیبا و
هوشیاری بود
كه در جنگ همراه
داود بود
و برای
داود دو
طفل به
دنیا آورد.
۶-
حلده
(زن
شائوم) این زن
پیامبری
مشهور
بود كه در زمان یوشا پادشاه اسرائیل (اورشلیم) مورد مشورت پادشاه و
كاهنان
قرار می گرفت.
۷-استر
(ملكه خشاریارشا) به زبان آكدی یعنی "ایشتار" یا ستراه:
این
پیامبر
دختر
ابیجایل است كه در دستگاه شاه بسیار نفوذ داشت ونكنه جالب این سان كه
قبر
این ملكه یهودی در شهر همدان قرار دارد.
دلايل علماىى كه در مخالفت نبوت زن اند :
تعدادى از علما
ومفسرين اسلام در مخالفت به نبوت زن راى داده اند و دلايل خويش را بر آيات
ذيل قرآنى مستند مى سازند .
۱- « وما
ارسلنا من قبلك الا رجالا نو حى اليهم من اهل القرى
»«
وماپيش از تو
به رسالت نفرستاديم مگر مردانى را از مردم قريه ها كه به آنها وحى
كرديم » (
سوره نحل : آيه
۴۳
)
-۲
« وما
ارسلنا من قبلك إلا رجالا نو حى اليهم فاسألو ا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون
» «
اگر خود نمى
دانيد ، از اهل ذكر بپر سيد كه ماپيش از تو ، به رسالت نفرستاديم مگر
مردانى را كه به آنها وحى مى فرستاديم
» (
سوه نحل : آيه
۴۳
)
-۳
« ومــا
ارسلنا من قبلك الا رجالا نو حى اليهم فاسأ لو ا اهل الذكر ان كنتم لا
تعلمون »
« ماپيش
از تو ، به رسالت نفرستاديم مگر مردانى را كه به آنها وحى مى كرديم
واگر خود نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد»
( سوره
انبيا : آيه :
۷
)
امام فخر رازى :
فخر رازى مفسر
تفسير «
الكبير
»
در جلد
۸
صفحه ۴۳
و جلد ۲۰
صفحه ۳۶
و جلد ۱۸
صفحه ۲۲۶مينويسد
:
«
مريم
(
ع
) جز
انبيا ء نبود ، زيرا خداى متعال فرموده ما قبل از تو مردان را به
رسالت فرستاديم وفرستادن جبر ئيل كرامتى بر مريم بو د.»
طباطبايى :
طباطبايى مفسر
تفسير الميزان در صفحات
(
۱۴۹ - ۱۵۰
جلد ۱۴۵
)
تفسير
الميزان مينويسد :
«
وحــــــى
بــــــر مادر موسى الهام قلبى بود . در كلام خداوند وحى ، منحصر به
وحى
پيامبر
نيست لذا به زنبود عسل هم وحى شده است . اما وحى پيامبرى ، زنان از آن
بى بهره اند وبه آنان وحى نمى شود . زير خداوند فرموده ما مردان را به
رسالت فرستاديم
»
بيضاوى :
مفسر تفسير
بيضاوى مينويسد كه اجماع بر اين است كه خداوند زنى را به پيامبرى
نگرفته
است
وبر گفتار خويش آيه :
« وما
ارسلنا من قبلك الا رجالا
»
استدلال مياورد
. (
تفسير بيضاوى جلد
اول صفحه
۱۵۹ )
چرا زنان به
مقام رسالت وپیامبری نه رسیده اند
؟
در مورد اینکه چرا
زنان به مقام رسالت وپیامبری نه رسیده اند علما بدین باور آند که : زن
و مرد از لحاظ خصوصيات جسمى و روانى
دارایی
تفاوت
های است ،
و اين تفاوت ها
موجب شده است تا هر يك از زن و مرد ، براى مأموريت
هاى
خاصى در زندگى و جامعه صلاحيت داشته باشند . پيامبر ، بايد رهبرى
جامعه
را به دست گيرد . ممكن است
ضرورت ایجاب
کند که
در جنگ ها
اشتراک نماید
وبخاطر اعلای کلمة الله ورساندن پیام آسمانی در جنګ مسلحانه
با دشمنان بجنگد
. اشتراک پیامبر اسلام در غزوات از جمله در غزوه ( احد ) وبرداشتند
دهها
زخم كارى
،اشتراک در مذاکرات سخت ودشوار ، همه وهمه بر منطق این امر غلبه میکند که
این رسالت را باید مردان بجا اورد .مقام رسالت وپیامبری ، از مشکل ترین
رسالتی است
و
نياز
به قدرت و سعه جسمى و علمى و وسعت ادراك و بصيرت عميق و هوش سرشار و
صبر
جميل و اراده قوى و كافى و تأثيرگذار بدون تأثر و انفعال منفى دارد
ودر نهایت ګفته میتوانیم که
مقامرسالت
وپیامبری ،
مسئوليت است و امتياز نيست
. زنان در پهلوی مسایل دیګر بنا ء بر رسالت مادری ومسؤلیت متعلق به آن نمی
تواند به وظایف رسالت کما حقه رسیدګی نمایند
همچنان علما بدین باور اند که :
پيامبري و رسالت
یک امر
تشريعي
و
يك
كار اجرايي است، و رهبري جامعه، بيان حلال و حرام، واجب و مستحب، مكروه و
مباح به عهدة پيامبر الهي مي باشد. از آن جايي كه ايفاي اين مسئوليت ها تماس
مستقيم و مداوم را مي طلبد، تحمّل اين وظيفه به عهدة مرد گذاشته شده است.
بنابر همین منطق است که قرآن
فرمايد: "ما أرسلنا من قبلك إلاّ رجالاً نوحي إليهم؛ قبل از تو (اي پيامبر)
هيچ كس را جز مردان به عنوان رسول نفرستاديم و به آن وحي كرديم"
در پهلوی تو ضحیات فوق در آنچه انتخاب الهی است برای یک مسلمان اطاعت
کامل از حکم پروردګار لازم است .
علل
تجديد پيامبران وانبيا :
اګر رسالت
انبیاء با دقت تام مورد تدقیق ومطالعه قرار ګیر د ، به و ضاحت تام در خواهیم
یافت که نبوت یک جریان پیوسته است.
يكى از علل تجديد
رسالت وظهور پيامبران وانبـياى
جديد، تحريف وتبديل هاىى است كه در تعليمات وكتب مقدس پيامبران رخ مى
داده است وبه همين جهت آن كتا بها وتعليمات ، صلاحيت خود را براى هدايت
مردم از دست مى داده اند. غالبٱ پيامبران احياء
كننده سنن فراموش شده واصلاح كننده تعليمات تحريف يافته پيشينيان
خود بودند.
گذشته از انبيائى
كه صاحب كتاب وشريعت وقانون نبودند وتابع يك پيغمبر صاحب كتاب
وشريعت بوده اند، مانند همه پيامبران بعد از ابراهيم تا زمان موسى وهمه
پيامبران بعد از موسى تا عيسى، پيامبران صاحب قانون وشريعت بيشتر
مقرارات پيامبر پيشين را تاييد مى كردند.
علماء
ومؤورخین اسلامی بدین باور وعقیده اند که ظهور
پيايى پيامبران تنها معلول تغيير وتكامل شرايط زندگى ونيازمندى بشر به
پيام نوين وجديد ورهنمايى نـوين نيست ، بلكه بيشتر معلول نا
بـو
يها وتحريف وتبديلهاى كتب
وتعليمات
آسمانى بوده است.
قرآن
يگانه كتاب
آسمانى است كه در دست بشر دست نخورده وبدون تحريف باقى مانده است .
مطابق
هدايات قرآنى ، دين از اول تا آخر جهان ، يكى بيش نيست وهمه پيامبران بشر
را به يك دين دعوت كرده اند طوريكه
(
آيه
۱۳
سوره شورى
)
اين مفهوم را
چنين بيان داشته
است
: «
شرع لكم
من الدين ما وصى به نوحا والذى او حينا اليك وما وصينا به ابراهيم
وموسى وعيسى
» (
خداوند براى شما
دينى قرار داد كه قبل به نوح توصيه شده بود واكنون بر تو وحى كرديم
وبه ابراهيم وموسى وعيسى نيز توصيه كرديم.
قرآن در همه جا
نام اين دين را كه
پيامبران
از آدم تا خاتم انبيا ء انسانها را بدان دعوت مى كرده اند
«
اسلام
»
مى نامد.
علماء ومفسران علل
ظهور پیامبران پیاپی ومتوقف شدن همه آنها بعد از ظهور خاتم الانبیاء محمد
صلی الله علیه وسلم را چنین خلاصه وفور لبندی نموده انـــد:
اولآ :
انسانهای
ګـــذشته به علت عدم بلوغ فکری قادر به حفظ کتاب آسمانی خود نبودند ،
معمولآ کتاب های آسمانی مورد تحریف قرار می ګرفت ویا کا ملآ از بین می رفت.
از این رو لازم میشود این هدیت آسمانی تجدید شود، زمان نزول قرآن یعنی
چهارده قرن قبل، مقارن است با دوره ای که بشریت دوران کودکی خویش را
سپری مینماید وتوانمندی آنرا می یابد که مواریث دینی خویش را حفظ نمایند
. لذا آخرین نور وکتاب آسمانی ( قرآن عظیم الشان ) از تحریف مصؤن ماند.
مسلمانان به هنګام نزول هر آیه ، آنرا نه تنها حفظ وآنرا سینه به سینه
انتقال میداند، بلکه آنرا مینوشتند وامکان هر نوع تحریف از بین می رفت.
ثانیآ :
در دوره های قبل ،
بشریت به واسطه عدم بلوغ قادر نبودند که نقشه وپلان کلی را برای مسیر خود
دریافت کند ، تا با رهنمایی آن نقشه زندګی خویش را ادامه دهد ، بلکه
لازم بود
مر حله به مرحله
رهنمایی شود ورهنمایانی همیشه اورا همراهی کنند ، ولی آغاز رسالت پیامبر
بزرګوار اسلام محمد صلی الله علیه وسلم واز آن به بعد ، انسان این رشد را
پیدا کرد که بتواند پروګرام وبرنامه کلی زندګی خویش را در یافت کند. بدین
اساس دریافت رهنمایی های مر حله به مرحله متوقف شد .
وبه عباره دیګر
ګفته میتوانیم که قرآن کتابی است که روح همه تعلیمات کتب دیګر آسمانی را
در بر دارد . وکسی را توانی تغیر درآن را ندارد طوریکه خود قرآن در ایه : (
۱۱۵ ) سوره انعام این مطلب را با صراحت خاص بیان داشته میفرماید:
« وتمت کلمة ربک
صدقآ وعدلآ لا مبدل لکلماته » ( پیام حقیقی ، واقعی وموزون پروردګارت کامل
ګشت ، کسی را توانایی تغییر دادن آنها نیست.)
همچنان در آیه :
۳ سوره المائده امده است :
« الْيَوْمَ
أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ
لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا
» «امروز
کامل کردم برای شما دین شما را و تکمیل کردم بر شما نعمت خود را و اختیار
کردم اسلام را دین شما.»
بنآ با نزول قرآن
قانون جامع در تصرف بشر قرار ګرفت که با تطبیق هدایات آن زندګی خویش را
میتواند بطور منظم بسوی ترقی وتعالی سوق واداره نماید . وعامل تجدید نبوت
ها نیز منتفی ګشت.
ثالثآ :
غالب پیامبران،
پیامبران تبلیغی بودند نه تشریعی ، در عصر خاتمیت که عصر علم است با
پیروی از پیامبر اسلام محمد صلی الله علیه وسلم امت توانمندی آنرا در یافت
که با معرفت به اصول کلی اسلام وشناخت شرایط زمان ومکان ، آن کلیات را با
مقتضیات زمان ومکان تطبیق دهند وحکم الهی را استنباط نمایند.
در نتیجه ګفته
میتوانم که: پیامبران حامل یک پیام بودند ودر یک مکتب تربیه دیده اند ،
این مکتب تدریجآ بر حسب استعداد جامعه انسانی عرضه شده است تا بدانجا که
بشریت رسید به حدی که آن مکتب به صورت کامل وجامع عرضه شد وچون بدین نقطه
رسید نبوت پایان یافت. وضرورت تجدید نبوت نیز از بین رفت.
مــــريــــــــم :
مريم دختر عمران
مادر عيسى مسيح است . مادر مريم در حال كه حامله شد طفل خويش را كه
دربطن داشت نذر كرد ، ولـــى زمانيكه طفل بــــــه دنيا امد دختر بود كه از
ديدن آن ، بى نهايت متاثر شد ، او در فكر پسر بود وميخواست كه خداوند
برايش پسر عطافرمايد.
پدر مريم قبل از ولادت اش داعى اجل را لبيك گفته بود . زمانيكه مريم بدنيا
مى ايد مادرش بنابر وصيتى كه كرده بود دختر را گرفته به مسجد مى اورد واو
را به كا هنان مسجد كه يكى از آنان زكريا نام داشت تحويل ميدهد ،
كاهنان در موردكفالت مريم با هم با مشاجره مى پردازند ، بعد ازجروبحث
مزيد فيصله بعمل مى ايد تا در بين خودقرعه به اندزند ، قرعه بنام زكريا
اصابت ميكند واو عهده دار تكفل مريم تا مر حله بلوغ ميگردد. بعد از مرحله
بلوغ زكريا حجابى بين مريم وكاهنان برقرار مى نمايد ومريم در داخل
آن حجاب مشغول عبادت ميگردد وهيچ كسى به جز زكريا با او رفت وامد نمى كند
. ميگويند هر زمانيكه زكريا وارد محل محراب مريم مى شد ، رزقى را نزد
او مى يافت . در يكى از روز ها از مريم پرسيد :
اين رزق از كجا
نزد تو مى آيد : گفت از نزد خداوند ، وخدا به هر كس كه بخواهد روزى
بيشمار عطا ميكند .
«
كلما دخل عليها
زكريا المحراب وجد عند ها رزقا قال يا مريم انى ، لك هذا قالت هو من عند
الله يرزق من يشا ء بغير حساب
» (
آل عمران :
۳۷
)
مريم (
ع)
صديقه بود
، طاهره بود ، اصطفا ء شده بود ، محدث ومرتبط با ملائكه بود و ملكى از
ملائكه به او گفت كه خدا تورا اصطفا ء وتطهير كرده .
مريم از جمله
زنان قانتين بود ويكى از آيات خدا براى همه عالميان بود .
خداوند پاك در سوره(
آل عمران ،
آيه : ۴۲
و ۴۴
) ميفرمايد
:
« واذقالت
الملائكة يامريم ان الله اصطفاك وطهرك واصطفاك على نسا ء العالمين يا مريم
اقنتى لربك واسجدي واركعى مع الراكعين
» (
وهنگامى را
فرشتگان گفتند : اى مريم ، خداوند تو را بر گزيده وپاك ساخته وتو را بر
زنان جهان بر ترى داده است . اى مريم ، عبادت خدا كن وسجده كن وباركوع
كنندگان راكع باش (.
بعد
از اينكه مريم به مرحله بلوغ ميرسد ودر حجاب
(
محراب
)
قرار گرفت ،
خداوند متعال
روح
را ) كه يكى از فر شتگان بزرگ خدا است ( نزد او فرستاد وروح به شكل بشرى
تمام عيار در برابر مريم مجسم شد وبه او گفت كه فرستاده اى است از نزد
معبودش ، وپروردگارش وى را فرستاده تا به اذن او پسرى به وى اعطا نمايد ،
پسرى بدون پدر ، و او را بشارت داد به اينكه بــه زودى از پسرش معجزات
عجيبى ظهور خواهد كرد :
« اذ
قالت
الملا
ئكة يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح »
«
وهنگامى كه
فرشتگان گفتند : اى مريم خداوند تو را به كلمه اى از جانب خود كه
نامش مسيح ، عيسى بن مريم است مـژده مى دهد
» (
آيه :
۴۵
سوره آل عمران
)
ونيز به مريم خبر
داد كه خداوند متعال بـه زودى پسرش را به روح القدس تاييد نموده ،
كتاب
وحكمت وتورات وانجيلش مى اموزد وبه عنوان رسولى خواهد بود .(
سوره آل
عمران ، از آيه :
۳۵
الى ۴۴
سوره انبيا ء آيه
۹۱
سوره تحريم
)
وهمچنين
فرشتگان با مريم سخن مى گفتند وسخنان مريم را هم مى شنيدند بلكه
مشاتهة ومشاهدة گفتار را با شهود مى آميختند ، هم مريم آنها را مى ديد
وهم آنها مرآى مريم قرار مى گرفتند ، ا ينها تعبيرات بلندى است كه
قرآن در باره مريم دارد.
طوريكه
قرآن عظيم الشان درمورد مقام والاى مريم مى فرمايد :
« واذ
قالت الملائكة يا مريم ان الله اصطفاك وطهرك واصطفاك على نسا ء العالمين يا
مريم اقتني لربك واسجدي واركعي مع الراكعين
» (
آل عمران : ۴۲
و ۴۴
) «
وهنگامى را كه
فرشتگان گفتند : اى مريم ، خداوند تو را بر گزيده وپاك ساخته وتو را بر
زنان جهان برترى داده است . اى مريم ، عبادت خداكن وسجده كن وبا ركوع
كنندگان راكع باش
»
ســـــــــــــــاره :
حضرت
ابراهيم عليه السلام در سنين تقريبٱ هفتاد سالگى بود ، كه از جانب
پروردگار هدايت در يافت كرد تا از ديار بت پرستان(
بابل
)
هجرت نمايد.
بدين اساس همسر خويش ساره ، پسر وبرادر زاده خــــويش حضرت لوط عليه
السلام وبرخى از پيروان خويش را با خودهمراه ساخت ، گرفت وبه منطقه » حران «
كه در ملك جزيره بود ، مهاجرت كرد .
ساره
بنت » بتوايل بن ناهور « اولين فردى بود كه بر ابراهيم عليه السلام ايمان
اورد.
ساره از جمله زنان مبارزى است كه در تـــــــاريـــــخ انبيا
(
ع
(
از مقام والايى در نشر وتبليغ توحيد ، بر خورد دار ميباشد .
مورخين
مينويسند :
« لا
حج
»
پيامبر دختر
دوگانه اى داشت كه با يكى از آن پدر ابراهيم
(
ع
)
وبا ديگر آن
كاكاى ابرا هيم ازدواج كرد. ابرا هيم
( ع
)
از يك خواهر
وساره از خواهر ديگرى تولد يافت . بدين معنى كه ساره هم دختر خاله وهم
دختر كاكاى ابرهيم بشمار ميرفت .
البته
مادر ساره پيش از ازدواج با كاكاى ابراهيم با برادر ابراهيم به نام
هامام ازدواج كرده بودكه از آن لوط عليه ا لسلام متولد گرديده بود. بدين
اساس لوط هم برادر زاده وهم پسر خاله حضرت ابراهيم بود ، وساره ولوط
از طرف مادر ، خواهر وبرادر بودند.
مورخين تولد ساره را در سال
(
۳۳۶۱
) بعد
از هبوط آدم
(
ع
)
به زمين ،
مطابق با
(
۲۸۵۵
)
قبل
از هجرت نبوى نوشته اند .
(
رياحين الشريعه
، ذبيح الله محلاتى ، جلد
۵
صفحه ۵۸
)
.
ساره از
جمله زيبا ترين زنان بود ومانند حوريه از حوريون جنت بشمار ميرفت . ساره
ثروت زيادى در اختيار داشت . اين ثروت شامل زمين هاى زراعتى ، باغ ها ،
رمه هاى گوسفند دارائئ وچراگاه ها ى وسيعيى ميشود. همه اين ثروت خويش را
در تصرف شوهر خويش حضرت ابراهيم عليه السلام گذاشت.
فداركارى ساره :
ابراهيم
(علیه
السلم )
تا هنگام پيرى كه سن اش از يكصد سالگى هم تجاوز ميگرد ، اولاد نداشت .
ساره
با وفادارى كه به ابراهيم
(
ع)
داشت
كنيز خويش بنام هاجر را در اختيار همسرش خويش گذاشت تا طفل از آن
بدنيا بياورد. به روايتى ، خود ساره اين پيشنهاد
ودرخواست را به ابراهيم
(
ع)
بعمل
اورد .
وبه روايت ديگر
اين در خواست ابراهيم بود كه ساره بدان موافقت خويش را ابراز داشت . ودر
نتيجه اسماعيل
(
ع
)
از بطن هاجر
بدنيا امد . ولى ديرى نگذاشت كه لطف پروردگار شامل حال خود ساره هم شد .
ساره
بعد تولد اسماعيل از بطن هاجر
( ۱۸)
روزى از
روز ها به حضرت ابراهيم گفت :
نگو كه من پير
وناتوان شده ام ،چراغ اميد در درونم روشن شده وبه اين باور هستم كه صاحب
طفل ميگردم . اگرچه ناتوانم ، ولى قدرت پروردگار با عظمت ميتواند اين نقص
را برطرف كند . از تو ميخواهم برايم دعاكنى . ابراهيم پذيرفت وبه درگاه
پروردگار دست دعا را بلند كرد وگفت : پروردگارا حـاجت ساره را بــراورده
بساز .
دعا حضرت ابراهيم
بـــر اورده ومـورد استجابت قــرار گرفت .
وفرشتگان
به شكل انسانهايى بر حضرت ابراهيم وارد شدند وابراهيم را به فرزندى بشارت
دادند. واين بشارت را ساره هم به گوش ها ى خويش شنيد ؛ حتى نام فرزندان
اش را به زبان آوردند وگفتند : اسمش اسحاق است وچراغ فروزان پيامبرى در
خاندان ابراهيم به بركت او تا مدتى روشن خواهند ماند. بشارت فرشتگان
وجود يعقوب را نيز بشارت دادند. ساره فرياد كشيد در حاليكه مى خنديد وبا
ناباورى به ميان فرشتگان مى دويد و با خود مى گفت : آيا در
پيرى
خواهم زائيد ، در حاليكه شوهرم پير است ؟ اين چيزى تعجب اورى است ! به
او گفتند :
آيا از قدرت
خدا تعجب مى كنى ؟ رحمت وبركت خداوند بر شما اهل اين خانه باد ! خدا
ستودنى وبزرگوار است.
(
سوره هود: آيات
۲۸ - ۳۰
اين حقيقت را مطرح كرده است
.)
همچنان مفهوم
اين داستان در سوره
(
ذاريات
)
نيز تذكر رفته
است .«
...
وبشر وه بغلام عليم فأقبلت امراته فى صرة فصكت وجهها وقالت عجوز عقيم
قالوا كذلك قال ربك انه هو الحكيم العليم
» (
ذاريات ، آيات
۶۹ - ۷۳
)
وبدين
ترتيب ابراهيم
(
ع
)
در سن
۱۲۰
سالگى وساره در سن
۹۰
سالگى بود كه خداوند اسحاق را به آنان اعطا كرد.
ساره به درجه از
ايمان وتوحيد ومعرفت رسيده بود كه با فرشتگان هم كلام ميشود .
ابراهيم
( ع)
شيخ
الانبيا ء وپيامبر بزرگ دعوت به يكتا پرستى بشمار ميرود كه زوجه وشريك
زندگى اش دوشا دوش با وى در اين مبارزه شركت ورزيده است.
ساره
بعد از ولادت فرزند خويش اسحاق مدت
۳۰
سال حيات داشت ودر سن
۱۲۰
سالگى به حق رسيد.
مـادر
مــوسى :
قرآن
عظيم الشان براى مساله غضب ومبارزه عليه ستم وبى عدالتى ، مردانى را به
عنوان قهرمانان نمونه مطرح نموده اند ، ام آنچه كه در جريان مبارزه با
ستم فرعونى مطرح ميشود ، مبارزات زنان است .
داستان
موسى وفرعون يكى از با عبرت ترين اندارزده ترين واموزنده ترين داستان
ها ست در قرآن . زمانيكه خوابگزاران ومنجمان به فرعون ميگويند : به زودى
فرزندى به دنيا مى آيد كه تاج وتخت تو را نابود مى سازد . با شنيدن اين
خبر فرعون وحشتناك ميشود ، وعملا دست بكار ميشود تا نگذارد دشمن فرعون
به عرصه هستى قدم بگذارد . اما به خواست پروردگار با عظمت ما موسى به دنيا
چشم مى گشود . قرآن از سه زن كه موسى عليه السلام را از كشته شــــدن
نجات ميدهد در حفظ وتربيت خويش قرار ميدهند،ازآنان به عنوان نمونه
يادآورى بعمل آورده است .
يكى
از اين زنان مـادر موسى ، ديگرى خواهر موسى وسومين آن زن فرعون ،
(
آسيه
)
اين سه زن با
وضع سياسى ان روز مبارزه كردند وبراى حفظ جان موسى عليه السلام جان خود
را به خطر مواجه ساختند .
قرآن
عظيم الشان در سوره قصص آيه :
۷
ميفر مايد :
«
واو حينا الى
ام موسى »
ما به
مادر موسى وحى فرستاديم كه طفل را شير دهد وهر وقتيكه بر حفظ جانش به ترس
افتد اورا به دريا اندازد . بهمين اساس بــــــــــود زمانيكه مادر
موسى فــــرزند خويش را چند ماهى تربيت كـــرد ،
ترسيد
كه مبادا سرش فاش شود بخاطر اينكه ، در زمان فـرعون داشتن طفل
(
پسر)
ممنوع بود،
صرف مـولود دختر حق زندگى كردن را داشت ، به دستور الهى صندوقى را ساخت .
وموسى را در آن قرار داد ، و در رود نيل انداخت ، خداوند پاك ترس مادرش
را آرام كرد وبه او مژده دادكه: موسى را بعدٱ به او بر مى گرداند واو
را از زمره پيغمبران خواهد ساخت .
مــادر
موسى به دختر خويش گفت : دخترم اين صندوق را تعقيب كن«
وقالت لا
خته قصيه »
( قصص
آيه ۱۱
)
.
وقتيكه خواهر ش
ديد كه افراد وابسته ويــكى از نزديكان فرعون صندوق را از آب گرفتند وبه
قصر فرعون بردند ، داستان را به مادرش خبر داد . مادرش از شدت ترس
قريب بود ديوانه شود او حاضر بود همه چيز را فراموش كند ، به جز نام
فرزندش موسى . اگرعنايت الهى شامل حالش نمى شد وقلبش را به الطاف خود
تسكين نمى بخشيد ، نزديك بــــــــــود از شدت غم وناراحتى همه اسرار
را افشا سازد ولــــــــــى خداوند پاك با وعده بر گردانيدن فرزندش اور
ا مطمـين ساخت .
در
یهودا
و
بالاخص در
اورشلیم،
اصطلاح
بیننده
«
hozen
»
تصویر
مرجحى بود این لقب، اصالتا در متونى که از جنوب نشات مىگیرد، ظاهر مىشود.
در عهد عتیق گاهى
از نبى با عنوان مرد خدا یاد مىکردند. در کتاب اول پادشاهان باب هفدهم آیه
18 آمده است که زنى خطاب به
ایلیا
مىگوید: اى مرد خدا.
الیاده
در
همین زمینه مىگوید: عنوان و لقبى که از همه بهتر تصدیق شده «مرد خدا
» Ishha
Elohim
مىباشد
که در منابع شمالى وجود دارد، مخصوصا در حکایات
پیامبرانهى قدیم مربوط به حوزهى
الیاس الیشع
در
تاریخ سفر تثنیه. این لقب احتمالا در اصل به مردمى اطلاق مىشده که به
تصور
خود، مىتوانستهاند قدرت الهى را در اختیار خود داشته و آن را در
طرق
خارق العادهاى (معجزه آسایى) به کار برند.اما این واژه بسیار گسترده
بود و
نهایتا به هر کسى که رابطهى خاصى با خدا دارد، اطلاق مىشد» .
(
داوران: 13/5، اول
سموئیل1: 11.
)
انتخاب
نبى:
در کتاب مقدس،
حقیقت نبوت امرى بدیهى و روشن است. به
صورتى
که خداوند اراده و خواست خویش را به وسیلهى پیامبران به انسانها
ابلاغ
مىنماید. (۵)
و انتخاب از جانب خدا و بر حسب مشیت و اراده او است.
زمانى
افراد پیش از انعقاد نطفه نظیر
ارمیا
برگزیده مىشدند. (۶)
زمانى نیز از طرف نبى دیگرى به نبوت مسح مىشوند نظیر
الشیع
از طرف
ایلیا. (۷)
درجات
انبیا
در کتاب مقدس همه
پیامبران در یک درجه نبودند، بلکه
موسى علیه السلام
از همه
بزرگتر بود به صورتى که خداوند مستقیما با او حرف مىزد (۷)
و
دیگر
پیامبران که خدا از طریق خواب و رؤیا با آنها سخن مىگفت. در بعضى
موارد
نیز نیرویى در وجود نبى وارد مىشده که او را وادار به سخن گفتن
مىکرده است، اوحکمى مىکرده یا سخنان سودمندى مىگفته است یا تدبیرى
الهى
انجام مىداده است و تمامى آن در حال بیدارى و تصرف حواس انجام
مىشده
است. به همین نحو
داوود
مزامیر
و
سلیمان
امثال
و جامعه و سرود سرودها را نوشتند و به همین شیوه کتاب
دانیال
و
ایوب
و دیگر
کتب نوشته شدند و نیز مىگویند به واسطه
روح
القدس
نوشته
شدند و نظیر
بلعام
که
خداوند کلامش را در دهان او قرار داد. (۹)
و او به واسطه
روح
القدس
سخن
مىگوید. (۱۰)
بعضى
از انبیا صاحب کتابند ولى بعضى نبوتشان به اندازهى یک کتاب نبوده، مانند
بئرى
که
نبوتش ضمیمه کتب
اشعیا
شد. (۱۱)
بعضى
از انبیا تنها به قرائت کتاب و خبر دادن از گذشته و آینده اکتفا
مىجستند. هدیهاى مىپذیرفتند و سخنى مىگفتند. اما برخى در هدایت و
مخصوصا
در انذار مردم سخت کوشا و پر توان بودند. از روحى تند و سرکشى سخن
مىگفتند که چون تازیانه بر پیکر و اعصاب شنوندگان اثر مىگذارد و بعضى هم
سخت
مورد تمسخر قرار مىگرفتند. (۱۲)
اطاعت
از انبیا
در
کتاب مقدس
آمده
است که خداوند نبى را از میان مردم مبعوث مىگرداند و هر آنچه امر
فرماید
به ایشان خواهد گفت و هر کسى که سخنان او را نشنود، خداوند او را
مجازات
مىکند. (۱۳)
نبى نیز هر حکمى را دریافت کرد مکلف به ابلاغ است و
خداوند
او را حفظ مىکند. (۱۴)
هر زمان که مردم سخنان نبى را نشنوند،
خداوند
بر آنها خشم مىگیرد «دلهاى خود را مثل سنگ، سخت کردند و نخواستند
دستوراتى را که من با روح خود به وسیله انبیاى گذشته به ایشان داده بودم
بشنوند. به همین دلیل بود که خشم عظیم خود را از آسمان بر ایشان نازل
کردم»
. (۱۵)
پیامبران زن
در عهد
عتیق پیامبرى اختصاص به مردان نداشته، بلکه زنان نیز
«
نبیه»
خوانده
شدهاند انبیاى مرد اسرائیل «پدر» و پیامبران زن نیز «مادر
اسرائیل» خوانده شدهاند.
آنان عبارتند از
«ساره» زوجه ابراهیم و مادر
اسحاق
( ۱۶ ) «
میریام» (مریم)
خواهر موسى و
هارون
دختر
عمران،
« دبورة»
که رهبر و مادر اسرائیل و نبیه نامیده شده است. (۱۷
) او همسر
لفیدت
بود که در زیر نخ دبوره بر مردم
امور قضایی را پیش
می برد .
«حنه» مادر سموئیل
نبى.
«حلده» زوجه شلوم، آبشالوم خیاط دربارى که ساکن محله دوم اورشلیم
بود.
در كتاب مقدس
يهود كلمه نبى بيش از سه صد بار در عهد قديم تذكر يافته است . ولقب نبى در
بنى اسرائيل ، معانى مختلفى در برداشت . بيشتر منظور از آن ، خبر دادن از
احكام الهى
)
قاموس كتاب
مقدس ، ص ۸۳۷
)
وامور دينى
وبه تخصيص اخبار از امور آينده مى باشد .(
دايرة
المعارف الياد ه :
۱۲ /۱۵
و ۱۶
)
)
در عهد عتيق
مقــــام ومنزلت پيامبرى اختصاص به مردان نداشته ، بلكــــه زنان نيز
بحيث » نبيه « معرفى شده اند . انبياى مرد اسرائيل بنام » پدر «
شهرت مى يافتند وپيامبران زن اسرائيل بحيث » مادر اسرائيل « مسمى
ميگرديدند.
تعداد پیامبران
زن اسرائیل
در كتاب مقدس بنام
زنانى بر ميخوريم كه به مقام نبوت دست يافته
وطبق روایت کتب
یهودان تعداد آن به هفت نفر میرسند ، این
زنان عبارتند از
:
۱-
ساره (همسر ابراهیم)
:
گفته اند ساره
مانند ابراهیم كه مردان را به توحید دعوت میكرد، او نیز زنان را به خداوند
یكتا فرا میخواند.
۲-
مریم
(میریام خواهر موسی)
وقتی كه موسی بنی
اسرائیل را از رود نیل
گذراند
در حالیکه قومش در حال خوشحالی بسر می بردند ،آنان
را به ستایش یهوه
فرا خواند.
۳-
دبــــــوره :
دبوره
(یکی از
مشهور ترین قضات زن در اسرائيل
) به معنی زنبور
عسل كه مادر اسرائیل نامیده
شده
است. این زن در زیر درخت دبوره می نشست و برای قوم بنی اسرائیل قضاوت
وامور
قضایی را پیش می بر د.قابل تذکر است که در
بنی اسرائیل زنان
اجازه داشتند که
به
امور قضایی مصروف شوند وقضاوت شان برای مردم قابل قبول هم بود .
دبوره
در زمان آن اسر
ائيليان «
يا
بين »
پادشاه
كنعان را بندگى مى كردند .«
دبوره
»
به واسطه هدايت
و وحى الهى
«
باراق
»
را كه شخصى
ممتاز بود نزد خود خواست وهمان طوريكه خداوند به او امر فرمـــــــود ه
بــــــود وى را امر كــــــرد تا به كــوه
«
تابور
»
بـــرود وبا ده
هزار نفر كه همراه او بودند بر«
سيترا
»
رئيس قواى
«
يا بين
»
حمله كند.
(
كتاب مقدس
(
عهد عتيق
)
، سفر داوران ،
باب ۴
، آيه ۴
، صفحه ۳۷۹
)
۴
-
حنا :
حنا
(مادر سموئیل یا همون شموئل) زنی نازا بود و از خداوند تقاضای
اولاد
نمود و دعای او مورد اجابت قرار گرفت او به هنگام زائیدن
دعای را بعنوان
به عنوانی
شكرانه
ای خواند ، طوریکه بعد ها این دعا به
یكی از زیباترین
سرودهای مذهبی بنی اسرائیل
مبدل شد
.
۵-
اوی گائیل (همسر
داود) یا ابی جایل
:
او زنی زیبا و
هوشیاری بود
كه در جنگ همراه
داود بود
و برای
داود دو
طفل به
دنیا آورد.
۶-
حلده
(زن
شائوم)
این زن پیامبری
مشهور
بود كه در زمان یوشا پادشاه اسرائیل (اورشلیم) مورد مشورت پادشاه و
كاهنان
قرار می گرفت.
۷-استر
(ملكه خشاریارشا) به زبان آكدی یعنی "ایشتار" یا ستراه:
این پیامبر
دختر
ابیجایل است كه در دستگاه شاه بسیار نفوذ داشت ونكنه جالب این سان كه
قبر
این ملكه یهودی در شهر همدان قرار دارد.
دلايل علماىى كه در مخالفت نبوت زن اند :
تعدادى از علما
ومفسرين اسلام در مخالفت به نبوت زن راى داده اند و دلايل خويش را بر آيات
ذيل قرآنى مستند مى سازند .
۱- « وما
ارسلنا من قبلك الا رجالا نو حى اليهم من اهل القرى
»«
وماپيش از تو
به رسالت نفرستاديم مگر مردانى را از مردم قريه ها كه به آنها وحى
كرديم » (
سوره نحل : آيه
۴۳
)
-۲
« وما
ارسلنا من قبلك إلا رجالا نو حى اليهم فاسألو ا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون
» «
اگر خود نمى
دانيد ، از اهل ذكر بپر سيد كه ماپيش از تو ، به رسالت نفرستاديم مگر
مردانى را كه به آنها وحى مى فرستاديم
» (
سوه نحل : آيه
۴۳
)
-۳
« ومــا
ارسلنا من قبلك الا رجالا نو حى اليهم فاسأ لو ا اهل الذكر ان كنتم لا
تعلمون »
« ماپيش
از تو ، به رسالت نفرستاديم مگر مردانى را كه به آنها وحى مى كرديم
واگر خود نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد»
( سوره
انبيا : آيه :
۷
)
امام فخر رازى :
فخر رازى مفسر
تفسير «
الكبير
»
در جلد
۸
صفحه ۴۳
و جلد ۲۰
صفحه ۳۶
و جلد ۱۸
صفحه ۲۲۶مينويسد
:
«
مريم
(
ع
) جز
انبيا ء نبود ، زيرا خداى متعال فرموده ما قبل از تو مردان را به
رسالت فرستاديم وفرستادن جبر ئيل كرامتى بر مريم بو د.»
طباطبايى :
طباطبايى مفسر
تفسير الميزان در صفحات
(
۱۴۹ - ۱۵۰
جلد ۱۴۵
)
تفسير
الميزان مينويسد :
«
وحــــــى
بــــــر مادر موسى الهام قلبى بود . در كلام خداوند وحى ، منحصر به
وحى
پيامبر
نيست لذا به زنبود عسل هم وحى شده است . اما وحى پيامبرى ، زنان از آن
بى بهره اند وبه آنان وحى نمى شود . زير خداوند فرموده ما مردان را به
رسالت فرستاديم
»
بيضاوى :
مفسر تفسير
بيضاوى مينويسد كه اجماع بر اين است كه خداوند زنى را به پيامبرى
نگرفته
است
وبر گفتار خويش آيه :
« وما
ارسلنا من قبلك الا رجالا
»
استدلال مياورد
. (
تفسير بيضاوى جلد
اول صفحه
۱۵۹ )
چرا زنان به
مقام رسالت وپیامبری نه رسیده اند
؟
در مورد اینکه چرا
زنان به مقام رسالت وپیامبری نه رسیده اند علما بدین باور آند که :
زن و مرد از لحاظ
خصوصيات جسمى و روانى
دارایی
تفاوت
های است ،
و اين تفاوت ها
موجب شده است تا هر يك از زن و مرد ، براى مأموريت
هاى
خاصى در زندگى و جامعه صلاحيت داشته باشند .
پيامبر ، بايد
رهبرى
جامعه
را به دست گيرد . ممكن است
ضرورت ایجاب
کند که
در جنگ ها
اشتراک نماید
وبخاطر اعلای کلمة الله ورساندن پیام آسمانی در جنګ مسلحانه
با دشمنان بجنگد
. اشتراک پیامبر اسلام در غزوات از جمله در غزوه ( احد ) وبرداشتند
دهها
زخم كارى
،اشتراک در مذاکرات سخت ودشوار ، همه وهمه بر منطق این امر غلبه میکند که
این رسالت را باید مردان بجا اورد .
مقام رسالت
وپیامبری ، از مشکل ترین رسالتی است
و
نياز
به قدرت و سعه جسمى و علمى و وسعت ادراك و بصيرت عميق و هوش سرشار و
صبر
جميل و اراده قوى و كافى و تأثيرگذار بدون تأثر و انفعال منفى دارد
ودر نهایت ګفته میتوانیم که
مقامرسالت
وپیامبری ،
مسئوليت است و امتياز نيست
. زنان در پهلوی مسایل دیګر بنا ء بر رسالت مادری ومسؤلیت متعلق به آن نمی
تواند به وظایف رسالت کما حقه رسیدګی نمایند
همچنان علما بدین باور اند که :
پيامبري و رسالت
یک امر
تشريعي
و
يك
كار اجرايي است، و رهبري جامعه، بيان حلال و حرام، واجب و مستحب، مكروه و
مباح به عهدة پيامبر الهي مي باشد. از آن جايي كه ايفاي اين مسئوليت ها تماس
مستقيم و مداوم را مي طلبد، تحمّل اين وظيفه به عهدة مرد گذاشته شده است.
بنابر همین منطق است که قرآن
فرمايد: "ما أرسلنا من قبلك إلاّ رجالاً نوحي إليهم؛ قبل از تو (اي پيامبر)
هيچ كس را جز مردان به عنوان رسول نفرستاديم و به آن وحي كرديم"
در پهلوی تو ضحیات فوق در آنچه انتخاب الهی است برای یک مسلمان اطاعت
کامل از حکم پروردګار لازم است .
علل تجديد پيامبران وانبيا :
اګر رسالت انبیاء
با دقت تام مورد تدقیق ومطالعه قرار ګیر د ، به و ضاحت تام در خواهیم یافت
که نبوت یک جریان پیوسته است.
يكى از علل تجديد
رسالت وظهور پيامبران وانبـياى
جديد، تحريف وتبديل هاىى است كه در تعليمات وكتب مقدس پيامبران رخ مى
داده است وبه همين جهت آن كتا بها وتعليمات ، صلاحيت خود را براى هدايت
مردم از دست مى داده اند. غالبٱ پيامبران احياء
كننده سنن فراموش شده واصلاح كننده تعليمات تحريف يافته پيشينيان
خود بودند.
گذشته از انبيائى
كه صاحب كتاب وشريعت وقانون نبودند وتابع يك پيغمبر صاحب كتاب
وشريعت بوده اند، مانند همه پيامبران بعد از ابراهيم تا زمان موسى وهمه
پيامبران بعد از موسى تا عيسى، پيامبران صاحب قانون وشريعت بيشتر
مقرارات پيامبر پيشين را تاييد مى كردند.
علماء
ومؤورخین اسلامی بدین باور وعقیده اند که ظهور
پيايى پيامبران تنها معلول تغيير وتكامل شرايط زندگى ونيازمندى بشر به
پيام نوين وجديد ورهنمايى نـوين نيست ، بلكه بيشتر معلول نا
بـو
يها وتحريف وتبديلهاى كتب
وتعليمات
آسمانى بوده است.
قرآن
يگانه كتاب
آسمانى است كه در دست بشر دست نخورده وبدون تحريف باقى مانده است .
مطابق
هدايات قرآنى ، دين از اول تا آخر جهان ، يكى بيش نيست وهمه پيامبران بشر
را به يك دين دعوت كرده اند طوريكه
(
آيه
۱۳
سوره شورى
)
اين مفهوم را
چنين بيان داشته
است
: «
شرع لكم
من الدين ما وصى به نوحا والذى او حينا اليك وما وصينا به ابراهيم
وموسى وعيسى
» (
خداوند براى شما
دينى قرار داد كه قبل به نوح توصيه شده بود واكنون بر تو وحى كرديم
وبه ابراهيم وموسى وعيسى نيز توصيه كرديم.
قرآن در همه جا
نام اين دين را كه
پيامبران
از آدم تا خاتم انبيا ء انسانها را بدان دعوت مى كرده اند
«
اسلام
»
مى نامد.
علماء ومفسران علل
ظهور پیامبران پیاپی ومتوقف شدن همه آنها بعد از ظهور خاتم الانبیاء محمد
صلی الله علیه وسلم را چنین خلاصه وفور لبندی نموده انـــد:
اولآ :
انسانهای
ګـــذشته به علت عدم بلوغ فکری قادر به حفظ کتاب آسمانی خود نبودند ،
معمولآ کتاب های آسمانی مورد تحریف قرار می ګرفت ویا کا ملآ از بین می رفت.
از این رو لازم میشود این هدیت آسمانی تجدید شود، زمان نزول قرآن یعنی
چهارده قرن قبل، مقارن است با دوره ای که بشریت دوران کودکی خویش را
سپری مینماید وتوانمندی آنرا می یابد که مواریث دینی خویش را حفظ نمایند
. لذا آخرین نور وکتاب آسمانی ( قرآن عظیم الشان ) از تحریف مصؤن ماند.
مسلمانان به هنګام نزول هر آیه ، آنرا نه تنها حفظ وآنرا سینه به سینه
انتقال میداند، بلکه آنرا مینوشتند وامکان هر نوع تحریف از بین می رفت.
ثانیآ :
در دوره های قبل ،
بشریت به واسطه عدم بلوغ قادر نبودند که نقشه وپلان کلی را برای مسیر خود
دریافت کند ، تا با رهنمایی آن نقشه زندګی خویش را ادامه دهد ، بلکه
لازم بود
مر حله به مرحله
رهنمایی شود ورهنمایانی همیشه اورا همراهی کنند ، ولی آغاز رسالت پیامبر
بزرګوار اسلام محمد صلی الله علیه وسلم واز آن به بعد ، انسان این رشد را
پیدا کرد که بتواند پروګرام وبرنامه کلی زندګی خویش را در یافت کند. بدین
اساس دریافت رهنمایی های مر حله به مرحله متوقف شد .
وبه عباره دیګر
ګفته میتوانیم که قرآن کتابی است که روح همه تعلیمات کتب دیګر آسمانی را
در بر دارد . وکسی را توانی تغیر درآن را ندارد طوریکه خود قرآن در ایه : (
۱۱۵ ) سوره انعام این مطلب را با صراحت خاص بیان داشته میفرماید:
« وتمت کلمة ربک
صدقآ وعدلآ لا مبدل لکلماته » ( پیام حقیقی ، واقعی وموزون پروردګارت کامل
ګشت ، کسی را توانایی تغییر دادن آنها نیست.)
همچنان در آیه :
۳ سوره المائده امده است :
« الْيَوْمَ
أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ
لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا
» «امروز
کامل کردم برای شما دین شما را و تکمیل کردم بر شما نعمت خود را و اختیار
کردم اسلام را دین شما.»
بنآ با نزول قرآن
قانون جامع در تصرف بشر قرار ګرفت که با تطبیق هدایات آن زندګی خویش را
میتواند بطور منظم بسوی ترقی وتعالی سوق واداره نماید . وعامل تجدید نبوت
ها نیز منتفی ګشت.
ثالثآ :
غالب پیامبران،
پیامبران تبلیغی بودند نه تشریعی ، در عصر خاتمیت که عصر علم است با
پیروی از پیامبر اسلام محمد صلی الله علیه وسلم امت توانمندی آنرا در یافت
که با معرفت به اصول کلی اسلام وشناخت شرایط زمان ومکان ، آن کلیات را با
مقتضیات زمان ومکان تطبیق دهند وحکم الهی را استنباط نمایند.
در نتیجه ګفته
میتوانم که: پیامبران حامل یک پیام بودند ودر یک مکتب تربیه دیده اند ،
این مکتب تدریجآ بر حسب استعداد جامعه انسانی عرضه شده است تا بدانجا که
بشریت رسید به حدی که آن مکتب به صورت کامل وجامع عرضه شد وچون بدین نقطه
رسید نبوت پایان یافت. وضرورت تجدید نبوت نیز از بین رفت.
مــــريــــــــم :
مريم دختر عمران
مادر عيسى مسيح است . مادر مريم در حال كه حامله شد طفل خويش را كه
دربطن داشت نذر كرد ، ولـــى زمانيكه طفل بــــــه دنيا امد دختر بود كه از
ديدن آن ، بى نهايت متاثر شد ، او در فكر پسر بود وميخواست كه خداوند
برايش پسر عطافرمايد.
پدر مريم قبل از ولادت اش داعى اجل را لبيك گفته بود . زمانيكه مريم بدنيا
مى ايد مادرش بنابر وصيتى كه كرده بود دختر را گرفته به مسجد مى اورد واو
را به كا هنان مسجد كه يكى از آنان زكريا نام داشت تحويل ميدهد ،
كاهنان در موردكفالت مريم با هم با مشاجره مى پردازند ، بعد ازجروبحث
مزيد فيصله بعمل مى ايد تا در بين خودقرعه به اندزند ، قرعه بنام زكريا
اصابت ميكند واو عهده دار تكفل مريم تا مر حله بلوغ ميگردد. بعد از مرحله
بلوغ زكريا حجابى بين مريم وكاهنان برقرار مى نمايد ومريم در داخل
آن حجاب مشغول عبادت ميگردد وهيچ كسى به جز زكريا با او رفت وامد نمى كند
. ميگويند هر زمانيكه زكريا وارد محل محراب مريم مى شد ، رزقى را نزد
او مى يافت . در يكى از روز ها از مريم پرسيد :
اين رزق از كجا
نزد تو مى آيد : گفت از نزد خداوند ، وخدا به هر كس كه بخواهد روزى
بيشمار عطا ميكند .
«
كلما دخل عليها
زكريا المحراب وجد عند ها رزقا قال يا مريم انى ، لك هذا قالت هو من عند
الله يرزق من يشا ء بغير حساب
» (
آل عمران :
۳۷
)
مريم (
ع)
صديقه بود
، طاهره بود ، اصطفا ء شده بود ، محدث ومرتبط با ملائكه بود و ملكى از
ملائكه به او گفت كه خدا تورا اصطفا ء وتطهير كرده .
مريم از جمله
زنان قانتين بود ويكى از آيات خدا براى همه عالميان بود .
خداوند پاك در سوره(
آل عمران ،
آيه : ۴۲
و ۴۴
) ميفرمايد
:
« واذقالت
الملائكة يامريم ان الله اصطفاك وطهرك واصطفاك على نسا ء العالمين يا مريم
اقنتى لربك واسجدي واركعى مع الراكعين
» (
وهنگامى را
فرشتگان گفتند : اى مريم ، خداوند تو را بر گزيده وپاك ساخته وتو را بر
زنان جهان بر ترى داده است . اى مريم ، عبادت خدا كن وسجده كن وباركوع
كنندگان راكع باش (.
بعد
از اينكه مريم به مرحله بلوغ ميرسد ودر حجاب
(
محراب
)
قرار گرفت ،
خداوند متعال
روح
را ) كه يكى از فر شتگان بزرگ خدا است ( نزد او فرستاد وروح به شكل بشرى
تمام عيار در برابر مريم مجسم شد وبه او گفت كه فرستاده اى است از نزد
معبودش ، وپروردگارش وى را فرستاده تا به اذن او پسرى به وى اعطا نمايد ،
پسرى بدون پدر ، و او را بشارت داد به اينكه بــه زودى از پسرش معجزات
عجيبى ظهور خواهد كرد :
« اذ
قالت
الملا
ئكة يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح »
«
وهنگامى كه
فرشتگان گفتند : اى مريم خداوند تو را به كلمه اى از جانب خود كه
نامش مسيح ، عيسى بن مريم است مـژده مى دهد
» (
آيه :
۴۵
سوره آل عمران
)
ونيز به مريم خبر
داد كه خداوند متعال بـه زودى پسرش را به روح القدس تاييد نموده ،
كتاب
وحكمت وتورات وانجيلش مى اموزد وبه عنوان رسولى خواهد بود .(
سوره آل
عمران ، از آيه :
۳۵
الى ۴۴
سوره انبيا ء آيه
۹۱
سوره تحريم
)
وهمچنين
فرشتگان با مريم سخن مى گفتند وسخنان مريم را هم مى شنيدند بلكه
مشاتهة ومشاهدة گفتار را با شهود مى آميختند ، هم مريم آنها را مى ديد
وهم آنها مرآى مريم قرار مى گرفتند ، ا ينها تعبيرات بلندى است كه
قرآن در باره مريم دارد.
طوريكه
قرآن عظيم الشان درمورد مقام والاى مريم مى فرمايد :
« واذ
قالت الملائكة يا مريم ان الله اصطفاك وطهرك واصطفاك على نسا ء العالمين يا
مريم اقتني لربك واسجدي واركعي مع الراكعين
» (
آل عمران : ۴۲
و ۴۴
) «
وهنگامى را كه
فرشتگان گفتند : اى مريم ، خداوند تو را بر گزيده وپاك ساخته وتو را بر
زنان جهان برترى داده است . اى مريم ، عبادت خداكن وسجده كن وبا ركوع
كنندگان راكع باش
»
ســـــــــــــــاره
:
حضرت
ابراهيم عليه السلام در سنين تقريبٱ هفتاد سالگى بود ، كه از جانب
پروردگار هدايت در يافت كرد تا از ديار بت پرستان(
بابل
)
هجرت نمايد.
بدين اساس همسر خويش ساره ، پسر وبرادر زاده خــــويش حضرت لوط عليه
السلام وبرخى از پيروان خويش را با خودهمراه ساخت ، گرفت وبه منطقه » حران «
كه در ملك جزيره بود ، مهاجرت كرد .
ساره
بنت » بتوايل بن ناهور « اولين فردى بود كه بر ابراهيم عليه السلام ايمان
اورد.
ساره از جمله زنان مبارزى است كه در تـــــــاريـــــخ انبيا
(
ع
(
از مقام والايى در نشر وتبليغ توحيد ، بر خورد دار ميباشد .
مورخين
مينويسند :
« لا
حج
»
پيامبر دختر
دوگانه اى داشت كه با يكى از آن پدر ابراهيم
(
ع
)
وبا ديگر آن
كاكاى ابرا هيم ازدواج كرد. ابرا هيم
( ع
)
از يك خواهر
وساره از خواهر ديگرى تولد يافت . بدين معنى كه ساره هم دختر خاله وهم
دختر كاكاى ابرهيم بشمار ميرفت .
البته
مادر ساره پيش از ازدواج با كاكاى ابراهيم با برادر ابراهيم به نام
هامام ازدواج كرده بودكه از آن لوط عليه ا لسلام متولد گرديده بود.
بدين اساس لوط
هم برادر زاده وهم پسر خاله حضرت ابراهيم بود ، وساره ولوط از طرف
مادر ، خواهر وبرادر بودند.
مورخين تولد ساره
را در سال
(
۳۳۶۱
) بعد
از هبوط آدم
(
ع
)
به زمين ،
مطابق با
(
۲۸۵۵
)
قبل
از هجرت نبوى نوشته اند .
(
رياحين الشريعه
، ذبيح الله محلاتى ، جلد
۵
صفحه ۵۸
)
.
ساره از جمله
زيبا ترين زنان بود ومانند حوريه از حوريون جنت بشمار ميرفت . ساره ثروت
زيادى در اختيار داشت . اين ثروت شامل زمين هاى زراعتى ، باغ ها ، رمه
هاى گوسفند دارائئ وچراگاه ها ى وسيعيى ميشود. همه اين ثروت خويش را در
تصرف شوهر خويش حضرت ابراهيم عليه السلام گذاشت.
فداركارى ساره :
ابراهيم
(علیه
السلم )
تا هنگام پيرى كه سن اش از يكصد سالگى هم تجاوز ميگرد ، اولاد نداشت .
ساره
با وفادارى كه به ابراهيم
(
ع)
داشت
كنيز خويش بنام هاجر را در اختيار همسرش خويش گذاشت تا طفل از آن
بدنيا بياورد. به روايتى ، خود ساره اين پيشنهاد ودرخواست را به ابراهيم
(
ع)
بعمل
اورد .
وبه روايت ديگر
اين در خواست ابراهيم بود كه ساره بدان موافقت خويش را ابراز داشت . ودر
نتيجه اسماعيل
(
ع
)
از بطن هاجر
بدنيا امد . ولى ديرى نگذاشت كه لطف پروردگار شامل حال خود ساره هم شد .
ساره
بعد تولد اسماعيل از بطن هاجر
( ۱۸)
روزى از
روز ها به حضرت ابراهيم گفت :
نگو كه من پير
وناتوان شده ام ،چراغ اميد در درونم روشن شده وبه اين باور هستم كه صاحب
طفل ميگردم . اگرچه ناتوانم ، ولى قدرت پروردگار با عظمت ميتواند اين نقص
را برطرف كند . از تو ميخواهم برايم دعاكنى . ابراهيم پذيرفت وبه درگاه
پروردگار دست دعا را بلند كرد وگفت : پروردگارا حـاجت ساره را بــراورده
بساز .
دعا حضرت ابراهيم
بـــر اورده ومـورد استجابت قــرار گرفت .
وفرشتگان
به شكل انسانهايى بر حضرت ابراهيم وارد شدند وابراهيم را به فرزندى بشارت
دادند. واين بشارت را ساره هم به گوش ها ى خويش شنيد ؛ حتى نام فرزندان
اش را به زبان آوردند وگفتند : اسمش اسحاق است وچراغ فروزان پيامبرى در
خاندان ابراهيم به بركت او تا مدتى روشن خواهند ماند. بشارت فرشتگان
وجود يعقوب را نيز بشارت دادند. ساره فرياد كشيد در حاليكه مى خنديد وبا
ناباورى به ميان فرشتگان مى دويد و با خود مى گفت : آيا در
پيرى
خواهم زائيد ، در حاليكه شوهرم پير است ؟ اين چيزى تعجب اورى است ! به
او گفتند :
آيا از قدرت
خدا تعجب مى كنى ؟ رحمت وبركت خداوند بر شما اهل اين خانه باد ! خدا
ستودنى وبزرگوار است.
(
سوره هود: آيات
۲۸ - ۳۰
اين حقيقت را مطرح كرده است
.)
همچنان مفهوم اين داستان در سوره
(
ذاريات
)
نيز تذكر رفته
است .«
...
وبشر وه بغلام عليم فأقبلت امراته فى صرة فصكت وجهها وقالت عجوز عقيم
قالوا كذلك قال ربك انه هو الحكيم العليم
» (
ذاريات ، آيات
۶۹ - ۷۳
)
وبدين
ترتيب ابراهيم
(
ع
)
در سن
۱۲۰
سالگى وساره در سن
۹۰
سالگى بود كه خداوند اسحاق را به آنان اعطا كرد.
ساره به درجه از
ايمان وتوحيد ومعرفت رسيده بود كه با فرشتگان هم كلام ميشود .
ابراهيم
( ع)
شيخ
الانبيا ء وپيامبر بزرگ دعوت به يكتا پرستى بشمار ميرود كه زوجه وشريك
زندگى اش دوشا دوش با وى در اين مبارزه شركت ورزيده است.
ساره
بعد از ولادت فرزند خويش اسحاق مدت
۳۰
سال حيات داشت ودر سن
۱۲۰
سالگى به حق رسيد.
مـادر مــوسى :
قرآن
عظيم الشان براى مساله غضب ومبارزه عليه ستم وبى عدالتى ، مردانى را به
عنوان قهرمانان نمونه مطرح نموده اند ، ام آنچه كه در جريان مبارزه با
ستم فرعونى مطرح ميشود ، مبارزات زنان است .
داستان
موسى وفرعون يكى از با عبرت ترين اندارزده ترين واموزنده ترين داستان
ها ست در قرآن . زمانيكه خوابگزاران ومنجمان به فرعون ميگويند :
به زودى فرزندى
به دنيا مى آيد كه تاج وتخت تو را نابود مى سازد . با شنيدن اين خبر
فرعون وحشتناك ميشود ، وعملا دست بكار ميشود تا نگذارد دشمن فرعون به
عرصه هستى قدم بگذارد . اما به خواست پروردگار با عظمت ما موسى به دنيا
چشم مى گشود . قرآن از سه زن كه موسى عليه السلام را از كشته شــــدن
نجات ميدهد در حفظ وتربيت خويش قرار ميدهند،ازآنان به عنوان نمونه
يادآورى بعمل آورده است .
يكى از اين زنان
مـادر موسى ، ديگرى خواهر موسى وسومين آن زن فرعون ،
(
آسيه
)
اين سه زن با
وضع سياسى ان روز مبارزه كردند وبراى حفظ جان موسى عليه السلام جان خود
را به خطر مواجه ساختند .
قرآن
عظيم الشان در سوره قصص آيه :
۷
ميفر مايد :
«
واو حينا الى
ام موسى »
ما به
مادر موسى وحى فرستاديم كه طفل را شير دهد وهر وقتيكه بر حفظ جانش به ترس
افتد اورا به دريا اندازد . بهمين اساس بــــــــــود زمانيكه مادر
موسى فــــرزند خويش را چند ماهى تربيت كـــرد ،
ترسيد
كه مبادا سرش فاش شود بخاطر اينكه ، در زمان فـرعون داشتن طفل
(
پسر)
ممنوع بود،
صرف مـولود دختر حق زندگى كردن را داشت ، به دستور الهى صندوقى را ساخت .
وموسى را در آن قرار داد ، و در رود نيل انداخت ، خداوند پاك ترس مادرش
را آرام كرد وبه او مژده دادكه: موسى را بعدٱ به او بر مى گرداند واو
را از زمره پيغمبران خواهد ساخت .
مــادر
موسى به دختر خويش گفت : دخترم اين صندوق را تعقيب كن«
وقالت لا
خته قصيه »
( قصص
آيه ۱۱
)
.
وقتيكه خواهر ش
ديد كه افراد وابسته ويــكى از نزديكان فرعون صندوق را از آب گرفتند وبه
قصر فرعون بردند ، داستان را به مادرش خبر داد . مادرش از شدت ترس
قريب بود ديوانه شود او حاضر بود همه چيز را فراموش كند ، به جز نام
فرزندش موسى . اگرعنايت الهى شامل حالش نمى شد وقلبش را به الطاف خود
تسكين نمى بخشيد ، نزديك بــــــــــود از شدت غم وناراحتى همه اسرار
را افشا سازد ولــــــــــى خداوند پاك با وعده بر گردانيدن فرزندش اور
ا مطمـين ساخت .