2009/11/26
زبان
"درین
نامه كه تا جهان بود مردم گرد دانش گشته اند و سخن را بزرگ داشته و نیكوترین
یادگاری سخن دانسته اند...." از مقدمه یی شاهنامه یی ابومنصور
زبان به مثابه
یک پدیده یی فرهنگی به انسان توانایی بخشید تا نظم و هماهنگی نسبی را كه
اشاره های مختلف بدن، بخصوص دست و پا و همچنان صدا تا آنزمان بین آنها بوجود
می ٱورد، تكامل داده و دشواری راه در پیش داشته را جهت تشكیل تمدن بشری
ٱسانتر سازد.
به مرور زمان بعضی ازین صدا ها معنی معینی پیدا نموده و در جامعه یی خویش
قراردادی می شوند. كلمه ها زاده شده ، بر اساس ٱنها ، پایه یی پیدایش نخستین
زبان ها ریخته می شود و بدینوسیله بخش مهمی از فرهنگ جامعه ، از سینه یی به
سینه ها و از نسلی به نسل ها انتقال نموده و پرورش می یابد.نخستین كلمه های
نیاكان ما ، به احتمال زیاد هجا ها و صدا های بوده اند كه در زمان ترس،
گرسنگی، هیجانی شدن و غیره از خود در می ٱورده اند. بخش معینی از كلمه ها ،
از بستر پدیده های طبیعت ٱبستن می شوند و ریشه یی پیدایش خویش را در تقلید
صدا های طبیعی می یابند، تا امروز بدانجا می رسد كه ادای كلمه ها ، دهنده یی
تصویر معینی در ذهن گوینده و شنونده اش می شوند.قدسیت كلمه تا ٱنجاست كه
نخستین است و نزد خداست و خداست : به قول انجیل یوحنا " در ابتدا كلمه بود و
كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود" ، جبرئیل(ع) به حضرت محمد( ص) پیام می ٱورد
كه "بخوان بنام پروردگارت!"
، و زمانی كه مردی نزد پیامبر اسلام لفظی را به غلط استفاده میكند، وی به
یاران می فرماید : برادر تان را رهنمایی كنید كه گمراه شده است".
تأثیرجادویی زبان تا ٱنجاست كه باران را می بارد ; بیمار را شفا می بخشد ; جن
را میراند و میخواند و افسون را باز میكند و می بندد. اگرچه صدا های مختلف
حیوانات متفاوت بیانگر مقصد خاصی هستند وداكتر "بویمر" ٱلمانی بعد از شصت سال
كوشش توانست تا با مرغ ها وخرس ها حرف بزند و اگر همچنان زبان دیدنی ، لمسی و
بوییدنی به معنی دلالت یا نشانه داریم ; هدف از زبان را به مثابه پدیده یی
اجتماعی - فرهنگی ، اكثر دانشمندان زبان گفتاری یا ملفوظ می دانند كه تابع
قواعد صرف و نحوی می باشد و جمله های ٱن با ادای صوت توسط اعضای گفتار ادا می
گردد. اوضاع گوناگون ، گویش ها را در زبان بوجود می ٱورند و به اساس درجه یی
پیشرفت شرایط اجتماعی - سیاسی ، گویش معینی زبان دستوری و معیاری می شود.
زبان به اندیشه و احساس فرهنگ جامعه جان می بخشد و او را به هم می پیوندد.
پایه یی هویت اجتماعی یك ملت زبان اوست ، تا بدانجا كه برای نامگذاری زبان
های مختلف ، اكثرا نام ملت صاحب ٱنزبان ذكر میگردد. زبان متبلور سطح مدنیت
جامعه یی خویشتن می باشد و به گفته یی لغت نویسان ما "فرهنگ" اوست.
زبان یكی از پایه های استوار فرهنگی مردم خود است و به همانگونه كه ملت خوب و
بدی وجود ندارد ، در باره یی زبان نیز كسی نمیتواند ادعای چنین تفكر واهی را
داشته باشد.
در جامعه یی چندین ملیتی كه واضحا چند زبانی نیز می باشد ، هر كوششی برای رشد
و توسعه یی یك یا چند زبان معین ، عملیست ٱگاهانه برای برتری ٱنها در برابر
دیگر ملیت ها و زبان های ٱن جامعه.
پیشرفت فرهنگی یك جامعه یی چند زبانی زمانی میتواند بدرستی میسر گردد كه روند
تكامل یكی ، مانع رشد ، بسظ و توسعه یی دیگری نشود و همچنان تأثیر پذیری ٱنها
از همدیگر ، به ضرورت و داد و ستد طبیعی و اجتماعی ٱنها واگذار گردد.
زبان بیانگر توسعه و تكامل پدیده های دیگر فرهنگیست و در رابطه یی مستقیم با
درجه یی پیشرفت ٱنها قرار دارد. به همین دلیل بسط و انكشاف زبان در بین همه
یی ملیت ها موازی صورت نگرفته است و دستگاه واژگانی زبان ها از غنای متفاوتی
برخوردارند.دستگاه
واژگانی زبان بخصوص با روند تكامل جامعه و فرهنگ عیار شده و بازتاب دهنده
یی این دگرگونی و واژگونی می گردد. دستگاه هجایی و دستوری زبانها به مراتب
كمتر ازین حالت تأثیر می پذیرند . زبان هم مثل دیگر پدیده های فرهنگی ، در
جریان مراوده با دیگر زبان ها به ثروت و توانایی خویش می افزاید. این داد و
ستد به اساس ضرورت شرایط كلی فرهنگ صورت می گیرد و درچارچوبه یی صرف و نحو
زبان جامعه ، میتواند جایی برای خویشتن پیدا نماید. تحمیل و جبر كه نیاز زبان
را نادیده میگیرد ، كوششی است بیهوده در راه تغییر و سیر تكامل زبان .واژه ها
می توانند به مرور تاریخ متروك گردند ، دوباره زنده شوند و یا در جاهای مختلف
معنی های متفاوتی یابند. واژه های ثبت نگردیده حتی گاهی به یاد فراموشی
جاودانه سپرده می شوند . واژه های نو بوجود می آیند، با معنی جدید ویا جای
واژه های دیگر را نیز میگیرند. تعداد زبان های جهان از چند هزار بیشتر است و
برای همه يي ٱنها ، گروهبندی علمی و معینی وجود ندارد.
اگر از تقسیم بندی زبان ها به اساس نام های سه پسر پیامبر حضرت نوح( ع )
بگذریم ( سامی ، حامی و یافثی ) ، سه دسته بندی زبان از همه معمولتر است :
گروه لسان های ٱریایی كه زبانهای هند و اروپایی ازین خانواده اند ( فنلندی و
مجارستانی از این قاعده استثنا است ) ، زبان های سامی كه بابلی ، عربی و
عبری شامل ٱن میشوند و زبان های اورال و ٱلتایی كه تركی و زبان های تاتار را
جزو این گروه دانند. زبان های دیگری چون چینی ، زبانهای بومی افریقا ، زبان
سرخپوستان و ..... شامل این گروهبندی نمی باشند.تحول و تكامل زبان پارسی دری
را كه از خانواده یی زبان های هند و اروپاییست ، میتوان از زبان اوستایی
تعقیب نموده و بعد بازتاب و پرورشش را به خصوص در زبان های پهلوی اشكانی و
پهلوی ساسانی و سغدی جستجو نمود.
به باور عده یی دری در زمان ساسانیان زبان درباری بوده و گویا به حكم بهمن
اسفندیار ، مردم به درگاه وی بدین زبان گفتگو مینموده اند . كلمه یی ( در )
خود معنی دربار را میداده است.با پژوهش های امروزین شرقشناسان اما روشن
گردیده که دری واژه یی دگرگون شده یی تخاری ، دُهاری یا دُهری است. زبان
تخاری نقش عمده یی در ساختار زبان پارسی داشته است.مراد از تخارستان همان
سرزمین باستانی میان بلخ و بدخشان است و از ساحل دریای آمو تا معابر
هندوکش.سنگ نوشته های كه در دو ٱتشكده یی نوشاد در افغانستان پیدا شده ، نشان
میدهد كه زبان پارسی دری در سده یی یكم و دوم میلادی در خراسان و تخارستان ،
لسان نوشتاری و دیوانی بوده است.نخستین ریشه یی زبان پارسی دری را لسان
اوستایی تشكیل میدهد و ٱخرین تحول او پیش از اسلام
و در بطن زبانهای منطقه به خصوص پارتی یا خراسانی ، ساسانی و سغدی صورت گرفته
است.زبان پارسی باستان ـ زبان فارس هاـ كه به گفته یی ( ترابی ) در
نگاهی به تاریخ و ادبیات ایران پیش از اسلام ، فاقد سنت های ادبی
استوار و دیرین بوده است ، بعد از انقراض دولت هخامنشیان اهمیت خویش را از
دست می دهد و به عنوان زبان رسمی كشور پارس از بین می رود. این زبان حدود
دوصد و بیست سال شاهنشاهی هخامنشیان زبان رسمی سرزمین پارس بوده
است. واژه یی
زبان
پارسی از(پارت) گرفته شده و با تغییراتی كه زبان عربی و تاریخ بر ٱن
گذاشته ، بلاخره پارس گردیده و پارتی كه خراسانی معنی می دهد ، به فارسی یا
پارسی مبدل گردیده است. زبان پارسی و دری ، یكیست. ادبیات ، تاریخ گویای
کهن و موجودیت حوزه یی فرهنگی گسترده اش ، بیانگر و نشاندهنده یی این نكته می
باشند.