2009/12/11

بخش دوم : كم و كاست زمان

در جامعه یی بشری كه پیوند خونی مادر و كودك در بطن فاجعه یی زمان با  گلوله وخمپاره از هم می گسلد،مرگ تازه داماد و عروس منفجر شده، گریه ، نوحه و غم را جایگزین ترانه های شادی و سرور می گرداند، فریاد  انسان های زنده بگور در بغض گلو خفه می شوند و طبیعت دور و بر پس از دستبرد های نابخرادنه ،توفان و بیداد می نماید، عده یی سرگردان به دنبال تاریخ روانند تا دلایل این وحشت را بررسی كنند و كمبودی ها و یا همسویی های خویش را برجسته تر سازند و شعر می سرایند ،داستان می نویسند و مطلب می نگارند.

تئودورادورنو  Theodor Adorno  ۱۹۰۳ - ۱۹۶۹ میلادی ، یكی از دانشمندان آلمان شش سال پس از پایان جنگ جهانی دوم در تئوری های زیبا شناختی اش بیان نمود كه بعد از اوسشویتز  Ausschwitz ، محل كوره های آدمسوزی آلمان نازی، سرودن شعر بربریت است و بدینترتیب موجه بودن هنر را بعد ازین واقعه یی ستیز با انسانیت، دیگر به نوعی زیر سؤال قرار داده بود.این نظر در میان هنرمندان و نویسندگان آلمان بازتاب گسترده یی پیدا كرد، عده یی با وی هم باور شدند و كسانی هم دیگر اندیش.خود ادورنو نیز نتوانست مدت زیادی پیرو چنین بینشی باقی بماند.

به گفته یی هاینریش بل  Heinrich Boll  ۱۹۱۷- ۱۹۸۵ میلادی ، مثل اینكه ما انسان ها همچنانكه نفس می كشیم،غذا صرف میكنیم، مطالعه می نماییم و عشق می ورزیم، به شعر نیز نیاز داریم و شعر  هم می سراییم.

از آنجاییكه دیوان های شعر توانایی این را ندارند تا احساس مرگ،عشق و امید را بصورت كامل آن بازگویی كنند،تا انسان باشد،شعر و نیاز به آن نیز وجود خواهد داشت.

علاوه برین ادبیات به مفهوم وسیع خویش و به خصوص شعر یكی از برجسته ترین میراث های فرهنگی جامعه یی بشریست كه همیشه گویای شرایط اجتماعی خود بوده است و بهر صورتی به مثابه یكی از پدیده های پایدار و پذیرفته شده، كوشیده تا تا به توان خویش در ساختار و نگهداشت هویت فرهنگی یك جامعه سهم برازنده یی را به عهده داشته باشد.

به همین منظود كاوش های ادبی می توانند كوششی باشند برای شناخت و بازشناخت  جامعه یی كه در او انسان زیست مینماید و پرورش یافته است.

از آنجاییكه هنر به عنوان یكی از فرآورده های فرهنگی نمیتواند خود را از واقعیت شرایط جامعه یی كه در وهله یی نخست برای آن خلق می گردد، جدا تلقی كند،خواه نخواه بازتاب دهنده یی همان حال و احوال نیز می باشد.دوران خفقان و نابسامانی،جنگ و ناامنی نیاز و انگیزه یی شعر و ادبیاتی را در خود تقویت می بخشد كه آنرا تنها با چشم دید و معیار های معین همان شرایط می توان پذیرفت و بررسی نمود.

بخشی ازینگونه ادبیات واكنش بیتابانه ، در برابر زور و زر  همه روزه ایست كه انسان ها را در خود فرو می برد و ارزش های جامعه یی انسانی را تار و مار می نماید.این نوع ادبیات  فریاد و انزجار عاطفی و احساسی مردم خودش می گردد و به شیوه یی در شعر به شكل های شعاری، تبلیغی، تهیجی و گاهی هم مدح گونه متبلور می شود.

این شعر ها به جای پیام، واگذاری تصمیم وحق برگزینی دید برای دیگران ، كه رسالت عمده یی شعر است، صدور فرمان و راستین بودن همین یك دستور را بیانگر می شوند و خواننده و شنونده را به انتخاب همین یگانه راه دعوت می كنند.این نوع ادبیات میتواند روش اندیشواری و سیاسی معینی را مبلغ و پیشوا گردد و گاهی حتی خودستایی قومی را بیش از حالت معمولی ستایش بنماید.

مدح به عنوان یكی از پشتیبانان عمده یی گسترش هنر گذشته، كه اغلب به همین منظور در خدمت امیران و شاهان و....قرار گرفته و به نوبه یی خود راه را برای غنای امروزی ادبیات گشوده است، نیز در شعر جای بیشتری برای خود پیدا مینماید و گاهی ستایش و ارجگذاری افراد معین،  نمونه های بارز ستیز و مقاومت قلمداد می گردند.

روشن است كه انگیزه یی آفرینش چنین ادبیاتی رابادرنظرداشت شرایط بحران و ستیز و دربدری نمیتوان نادیده گرفت.كمتر شاعرانی هستند كه با لمس و زیست در چنان وضعی  چكامه یی تبلیغی و یا تهیجی نسروده باشند، یا به عبارتی شعارگونه نیافریده باشند.

با وجود اینكه میتوان بیشتر هنر شعاری را تاریخ مصرف داد، در كاوش و بررسی چنین آثاری، شرایط زمان و زمینه یی آفرینش آنرا هرگز نباید فراموش كرد.جاودانگی اینگونه ادبیات را تنها داوری زمان پس از گذشت مدت كافی آن حالت تعیین مینماید. كشور های زیادی در جهان،شاعران و نویسندگانی را كه به بهترین گونه بازتابگر دوران نابسامانی جامعه یی خود گشته  و با كار های ادبی خویش در تغییر و پایان یابی آن مؤثر واقع گشته اند،تبارز ارزنده و بیشتری داده است.برتولت برشت،توماس من،پابلو نرودا....

تاریخ بار ها نمایان نموده  است كه بعضی از آفریده های صمیمی وبا رسالت هنری و ادبی در شرایط و اوضاع آشفته و ناامن،همچنانكه شاعر و نویسنده را جاودانه ساخته اند، خود نیز بخشی از تاریخ سرنوشت ساز جامعه یی فرهنگی آن بساط شده اند و میراث سینه به سینه یی مردم خویش.

شرایط زمان گاهی بر شیوه های نگرش و نقد ، چنان نقش می بندد كه وادارش بر این میگرداند تا كمی ها و كاستی های ادبی را برای مدتی بخاطر وضع دگرگون شده یی جامعه ،بر پایه یی معیار های معین و گذرای دیگر بررسی و ارزیابی بنماید. این معیار ها وابسته به همان اوضاع هستند و جایگزین هنجار ها و قواعد شیوه یی نگرش ادبی یك منتقد شده نمی توانند.   

 

 
 

admin@vatandar.athttp://www.starmike.info/assets/images/e-mail_gif.gif

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد