2009/11/25

اگر بدست من دهند
کليد باغ بهترين درخت ميوه را
که هر برش شکوه خوشه هاي رنگ و بوي اوست
و کام خستگان بياد نام او پُر آب!
فرابرم به شانه هاي شاد شوق خويش
ز خوشترين شان
يکي،دو تا سه شاخه را
که تا بساقهء نهال انتظار تشنه ات
برقص ابر جاودانگي باورم
پيوند هم زنم

اگر توان من رسد
ز آسمان غمگداز صبح دامنش
نسيم باغبانسراي نور تازه را
پياده مي کنم
بکوچهء زمانهء شکسته دست و پا دلان
روانه مي کنم

اگر رسم به رهگذار سبز جويبار زندگي
به زنبر سکوي پُر ز آرزوي وي
ز خونچه هاي مي برم چنان به خانه اش
که رهرو در ديار نامراد او
بهار هر جوانه يي شود
نثار آشيانه يي شود
