2009/12/1

 

هر جامعه در سیر دگرگونی،تحول و یا تكامل سرنوشت پدیده های فرهنگ خویش در بستر زمان،پایبند ارتباط با دوران گذشته اش می باشد،ازآن رنگ میگیرد و به اساس درك ضرورت خواسته های  فرهنگی خود،پیرایه گر سازمان اجتماعی دیگری می گردد.

نیاز های جامعه اند كه انسان ها را به این وا میدارند تا با تغییر شكل و محتوای معیار های مختلف در زمانه های متفاوت كه دیگر برآورنده یی خواست های آن روزگار شده نمی توانند،ساختار های فرهنگی نوی را پدید بیاورند كه  نهاد های عصردر آن زیاده تر سهیم باشند و یا نقش عمده تری را به عهده بگیرند.

به همین اساس در هر جامعه و هر نظمی معیارهای معین دوره های پیشین فرهنگی دست نخورده و یا سازگارشده ، اهمیت خویش را در شخصیت فردی و گروهی همچنان ایفاء می نمایند.نهاد های نو نیز مجبورند برای زیست و پذیرش،از درِ آمیزش پیش آمده و خود را با شرایط فرهنگی موجود وفق بدهند.این خاصیت یا در درون پدیده یی جدید نهفته می باشد و یا اینكه می كوشد بدینگونه تا در زمانی مناسب  خود را كاملاً از نگاه شكل و محتوی بروز بدهد.

روشن است كه هر قشر و گروه كه  فرهنگ خودی اش را میداشته باشد،دارای معیار های معین اخلاقی،نوع زندگی،دید و نیاز خود است.اما این هم واضح می باشد كه بالاتر از آن نمود های موجود اند كه با همه یی دگرگونی  پیگیر خویش،بخش اعظم سیستم و نظم اجتماعی را باورمند و پایبند به خود نگه می دارند.

این نمود ها با تمام دگرگونی،به زندگی پیگیر و پویای خود ادامه می دهند،انسان را در رابطه با گذشته آگاه نگه می دارند،حال و آینده را به هم پیوسته و نقش عمده را در بافت و رشته یی شخصیت جامعه به عهده می داشته باشند.

موجودیت و حفظ جامعه در گرو این نمود ها است و از شخصیت های فردی،انسانِ اجتماعی را پرورش میدهد،دارای اندیشه یی كه می تواند در پرتو آن خلاقیت و چگونگی برخورد خویش را نسبت به جامعه و طبیعت با همه یی پدیده هایش بررسی بنماید و به وی فكر همسانی را باهمنوعانش به ارمغان بیاورد،به عبارتی به انسان جامعه هویت فرهنگی بخشد.

هر جامعه یی كه در آن مردمانِ متفاوت دارای زبان،آیین،اسطوره ها،حماسه ها و تاریخ جداگانه وخودی نیز هستند،به ویژه عنصر های كه باعث تشكیل جامعه یی مشترك گشته اند ـ چه ارتباط فرهنگ های مختلف با یكدیگرباشد و چه نهاد های فرهنگ جمعیِ دردوره یی ساختار نظم اجتماعی مشترك باشند ـ از نكات بارز هویت فرهنگی به شمار می آیند.

در چنین جوامعی سنت های مشترك دوره های پارینه و ساخته های جمعی فرهنگی از دیرینه بدین سو، در هویت فرهنگی جامعه بازتاب پیدا می نمایند . تحول و تكامل این رشته هاست كه ساختارهای فرهنگ آینده یی آن دیاررا بازگو می باشند.البته این ساختار تنها و تنها میتواند در كنار فرهنگ های همه یی مردم جامعه پرورش یابد،به نوعی كه فرهنگ های بومی الهامبخش،بارآور،بازساز و نوساز فرهنگ مشترك آ ن جامعه می گردند.

سنت های فرهنگی را باید از دیدگاه پویایی شان بررسی نمود وپرورش آنها را  نیز در روند تغییر، تحول و تكامل شامل دانست.هانری كوربن در همین باره میگوید: سنت اساساً زایش دوباره ، رنسانس،است و هر زایش دوباره به فعلیت درآمدن یك سنت در زمان حال می باشد. مالینوسكی در باره یی فرهنگ گفته یی ارزشمندی دارد: فرهنگ دارای یك پایه و بنیاد بیولوژیك است.فرهنگ دارای شكل تشكیلاتی می باشد كه هر جامعه برای پاسخ به نیازمندی های اولیه اش پایه گذاری می كند،ولی این پدیده یك جریان دینامیكی است كه طبیعت و سطح پاسخ به نیازمندی ها را دگرگون می سازد.  

هر یكی از اصول اساسی فرهنگ یعنی اقتصاد،سیاست،سنت ها و باور ها یا دانش و پژوهش می تواند تحت شرایطی دیگر نمود ها را زیر شعاع خویش قرار بدهد و در تأثیر گذاری پدیده های دیگر عمده جلوه گر شود و یا به عبارتی فرهنگ بارز یا غالب در جامعه گردد،بدون آنكه وی بازتاب دهنده یی تنها معیار های خویشتن در یك نظم اجتماعی شود و یا متعلق به گروه و یا مردم خاصی باشد.

علم و دانش باعث اختراع ماشین چاپ  و بخار شد  و نظم اجتماعی اروپا را از خود متأثر ساخت، آیین و باور نهادگر سیاست و دولت گردید و اقتصاد و مالكیت نقش عمده یی در پژوهش،آیین و سیاست ایفاء نمود.این بارز یا غالب بودن یك معیار اساسی فرهنگ،تابع همان شرایط خاص و زمان معینی است كه وی را پرورش می دهد و كلیدی اش می سازد.

در واقعیت امر عواملی كه یك از اصول اساسی فرهنگ را جهت طرح ریزی خواست های مشخص خویش در بارز بودن توانمند می گردانند،بیشتر ریشه یی اجتماعی دارند.

میزان سرعت و توانایی تغییر و تحول نمود های فرهنگی متفاوت هستند.با تغییر جهشی یكی از اصول اساسی فرهنگ،پدیده های دیگر بنابر پیمانه یی همسویی خود در جامعه و قدرت دگرگونی پیگیر خویش،به زمان متفاوت بیشتری نیازمندند تا با وی همگام گردند.

تنها بر پایه یی شناخت هویت فرهنگی و باور بر تغییر، تحول ، و تكامل پدیده های فرهنگ و چگونگی بارز شدن آنهاست كه میتوان گزینه های پارینه و دیرینه را ارزیابی نمود، بدون اینكه نظم جامعه در هرج و مرج و بیگانگی از خویشتن به رشته یی گسسته یی بدل گردد كه هر بافته یی آن نتواند با دیگری همسان و یا یكسان باشد.

هر نهاد نو فرهنگی نمیتواند از سوی همه یی مردم جامعه همزمان پذیرفته شود و شامل معیار های كلی گردد. رد و یا تردد آن با درك نیازش برطرف خواهد گشت.در صورتی كه این نهاد نو فرهنگی نتواند پاسخگوی خواسته های مردم گردد و درك نیازش هنوز در جامعه فراگیر نشده باشد، امكان تحمیل آن بر جامعه افزایش می یابد.این گزینه یی فرهنگی میتواند پیشرو باشد یا عقبگرا، تحمیلی ازین سبب است كه می خواهدبدون درنظرداشت موجودیت احساس ضرورت آن با توسل به زور  بر جامعه یی قبولانده شود. ریشه های مشترك فرهنگ تحمیلی و استعاری را هم بیشتر باید در همین دو نكته جستجو نمود:عدم خواست و درك نیاز در جامعه و توسل به زور.

لازم  و زائد بودن نهاد های فرهنگی  و سرعت دگرگونی و واژگونی آنها می تواند از تلاش و كوشش انسان هایی كه به رسالت خود در برابر فرهنگ جامعه یی خویشتن پی برده اند،تأثیر پذیر گردد.هویت فرهنگی هر شخص به تناسب درك درست او از گذشته و حال فرهنگ جامعه اش متفاوت است و به همینگونه مسئولیتی را كه با شناخت خویش ازین پدیده ها،بر دوشش احساس می نماید.

 

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد