2010/2/14

سلام
بر تو ، ای شهرِ
دمشق ، خداوند، نگهدار تو باد!
دمشق، بهشت شرق،
شهریست که تجلی اش در همۀ جهان می درخشد؛ مظهر کشورهای اسلامیست ؛ و عروس
جوانیست، که همه کس را مجذوبش میگرداند. دمشق باگلها و گیاهان معطر، مرصع شده
است و با سبزینۀ باغستان هایش مزین.
دمشق برخود می بالد
،که حضرت مسیح ع و مادرش را ، ایزدِ یکتا شادِ شان بدارد ، چنان که خداخواست
، در تپه های بلندش ، در آغوش خود گرفته است.
زایر عربی ، " ابن
جبیر" ، در سدۀ دوازدهم میلادی ، شهر دمشق را ، مظهر زیبايی و نیکويی، و
سرشار از زندگی تعریف مینماید.
آری ، دمشق بخود می
بالد ، که همیشه کهن ترین شهر تمدن بشری بشمار می آمده
است، و
تاهنوز هم محل تقاطع فرهنگ ها شمرده میشود.
در کوچه ها و خیابان
های کوچی وش و ناایستای این شهر ، هجوم مردم ، سیلاب گونه می نماید . هوای
اینجا مملو از عطر یاسمین ، گشنیز ، و دارچینی است؛ و فضای فراخوانش ، پر از
داستان ها و حکایت هايی ، که هرگز تا پایان بیان نشده اند.
مردان بیشمار شهر ، از
گذشته های دور به اینطرف ، در قهوه خانۀ "نوفارا" ، که در همسایگی مسجد
جامعِ بزرگ قرار دارد ، با چای و قُلقُلِ چلم ، دور هم جمع می گردند.
در اینجاست ، که چهرۀ
راستینِ شهر نمایان می گردد ؛ و انسان ورای هر زمانی ، از روزمرگی ها،به
دنیای افسانویِ ، " رشید الحق ابوشادِه" حکایتگر ، و گذشتۀ پرهیاهو و
داستانسرای پایتخت سوریه پناه می جوید.
»بیاد
بیاورید ، که "جبلِ قاسیون"، حصارِ شهر ما ، اولین صخره يی بود ، که از
طوفانِ نوح سر بر کشید؛ که حضرتِ ابراهیم ع ، در یکی از تپه های این شهر چشم
بدنیا گشوده ، و آرامگاه حضرتِ مسیح ع در اینجا قرار گرفته است.
قابیل ، در یکی از غار
های خونینِ این شهر، برادرش هابیل را به قتل رسانیده ؛حضرت جبرائیل ع ، در
غار کوههای همینجا ، به پیامبرِ اسلام ص ظاهر گردیده است . بی بی مریم نیز،
در یکی از غار های دیگر او پناه گزیده بود.
"ساولوس" ، اینجا در چهرۀ "پاولوس"، ظهور نمود ؛ و سرِ "یحیی" ، تعمید دهندۀ
بزرگ ، در همین نزدیکی ها ، در مسجد جامعِ بزرگ ، واقعِ کنار بازار، بخاک
سپرده شده است.«
اسطورۀ دمشق از داستان
ها و روایت ها بارور می گردد ؛ زندگی واقعی این شهر را ، اما همیشه وضع
اقتصاد آن تعيین نموده است
.
این شهر،
که زمانی بزرگترین مخزن آبِ شرق بحساب می آمده و بعنوان یک آبادانی وسیع در
بیابان، از زمانه های دور بدینسو یک مرکز تجارتی مهم تلقی می گردیده است.
کاروانهای صمغِ عربی
،ادویه یی آشپزی ، و البسه های زرین و ابریشمینِ تجاران درین واحه ، منزل می
گزیدند ؛ و در کاروان سراهای آن به داد و ستد می پرداختند.
"خان اسد پاشا" ، که در قلبِ شهر کهنه واقع شده است ، یکی از پرشکوهترین
کاروانسراها در دیارِ عرب می باشد . این بنا که هرگز عبادتگاهی نبوده است ،
ساختمانی کلیسا گونه دارد ؛ و فراخوان روشنی هاست.
ساختمان "خان اسد پاشا
" ، در دمشق، که نور و ظلمت ، سیاهی و سپیدی را پیگیرانه به نمایش در می
آورد ، در هنر معماری دیارِ عرب ، تقلید بنا های زیادی گردیده است.
سنگ آهکِ سپید، با
دفعِ حرارتِ خورشید ، آنرا روشنايی می بخشد ؛ و سنگ های سیاه آتش فشان ، با
انکسارِنور،شب های سردش را ، گرمی می اندوزد.با قاعده یی خیلی ساده و مؤثر،
برای تنظیم حرارت و نور .
این محل ،که با دیوار
های ضخیمش،خود را از ازدهامِ شهر جدا می نماید ، پناهگاهی برای حیوانات و
انسانها گردیده است.
شهر دمشق هنوز هم
دارای چندین هوتل پر تجملِ عربی ازقرون وسطی، می باشد.
»
دمشق! تو دارای پیشینۀ همچون سنگی.قدامتت به شش هزار سال میرسد. از برت ،
تنها کاروان ها نیست که گذشته اند.
تو را ای پسندیده ! ،
فرعون ها ، بابلیان، اسکندرِ بزرگ، فارس ها، یونانیان، نبطیان و رومی ها به
تصرف خود در آوردند.
می شنوید!
همه ، قهرمانان جنگ
های صلیبی و حتی مغول ها، برای تصرفِ دمشق کوشیدند. هر یکی اینجا سنگی برای
خویشتن گذاشت ؛ و متعاقبین بر روی آن ، کاخ های شان را بنا نمودند.
واما تو ،
دمشق! ، تو هیچگاهی واقعاً ویران نگردیدی، بلکه توسعه یافتی، و با باورمندی
برخود ، بزرگتر شدی.
مسیحیان ،
و حضرت محمد ص ،آئین خویش را، مأمنِ آغوشِ تو نموده اند.«
در قلبِ شهر ، جايی که
پیش از مسیحیت ، معبد یهودیان قرار داشت، رومی ها در سدۀ دوم میلادی،
پرستشگاه با عظمتی برای "مشتری" ـ که ازجملۀ خدایان آنها بود ـ آباد نمودند.
بعد از گذشت دوصد سال
،این بنا مبدل به کلیسای تعمید دهنده یی بزرگ "یحیی" گشت.
بعد از فتح شهردمشق
توسط اسلام ، روی تهداب همین ساختمان، اساس مسجدی گذاشته شد ، که بعد ها یکی
از مکان های مقدس دین مبین اسلام گردید . این بنا، همانا مسجد جامع "اموی"
ها، نامیده می شود.
در هیچ جای دیگری
چنین ترکیب و معجون موفقی از معماری عهد عتیقه با هنرمعماری اسلام و عرب به
مشاهده نمی رسد.کاشی کاری های گنجینۀ اصلی ونمای بیرونی ساختمان ، با آیاتی
از قرآن مجید آراسته شده اند ، و از اهمیت واعتبار این شهر،همچون یک واحۀ
شکوفا در بیابان ، و به عنوان سرچشمۀ زندگی نمایندگی می کنند.
عبادتخانۀ این مسجدِ
جامع ، ابعاد بی نظیری را دارا می باشد ، و با بزرگترین معابد جهان برابری می
نماید. هنرمعماری ستون هایش، یادآور تقسیم بندی ساختمان درکلیساهاست و
بازتابگرِ تاریخ ادیان در این مکان.
ساختمان مسجد جامع
دودمان "اموی" ها ، سرمشق تعمیراتی بنا های زیادی در دنیای عرب واسلام گردیده
است. برای ادای نماز جمعه دراینجا، هزاران زایر و متديّن ، از تمام نقاط
جهان به شهر دمشق روی می آورند. آنها در همان محل مقدسی به عبادت می پردازند
، که می گویند ، در آغاز مسیحیت، کلیسای "يحيی" تعمید دهنده، آنجا موقعیت
داشته است.
این ساختمان، چنان
بنای باعظمتی است ،که بعداً ، تنها کلیسای بزرگ شهرِ روم ، "پِترزدُم" ،
توانست با آن برابری بنماید.
شهر دمشق ، پر ازتجمعِ
اضداد است . نهان و عیانش پُر از سکوت و هیاهوست ؛ دلبازست و درخود فرورفته ؛
و آمیخته با نور و ظلمت . بعضی از آثار رومی ها درین شهر، تزئین عربی بخود
یافته اند.
در دمشق دیروز و
فردا، با همۀ مغایرت های روند روزمرگی، کنارهم قرار گرفته و با هم درآمیخته
اند و باشندگان دمشق از هزاران سال به اینطرف برای این تاریخِ شهر خویش،
همواره زندگی می بخشند.
دمشق شهر از خودرفتن
هاست. در کاروانسرا ها ، در کوچه ها ودر بازارها، دیوارهای محافظند که مانعِ
نظرنمايی ها می گردند،ازدمشق پاسبانی می کنند؛ و نگهبان و مدافعِ اویند.
دمشق مرواریدِ شرق است
؛عروس معطرِ روی زمین است، و مادر همۀ شهر هاست.
پایان