2010/2/9

هر کسی که میخواهد با شهر پاریس آشنا گردد ، باید رازهای دریای سِن
را جویا بشود ، باهمۀ امواج موزونش و متانتِ با شکوه او. ژاک پرِوِر
Jacqes Prevert
شاعر معروفِ فرانسه
۱۹۰۰-۱۹۷۷ میلادی
:

بگفتۀ شارل پنجم ۱۳۳۷-
۱۳۸۰میلادی
، یکی از شاهان معروف و خردمند فرانسه : "دیگر شهرها فقط شهراند ، پاریس اما
خودش یک دنیاست . "
هر گوشه ای را که مینگری ، یادگار شکوهمند قدرت سابق نجبا و کلیساست.از
پایانِ پایِ اینها بود، که اهالی بدبخت پاریس برای حصول آزادی - برابری
وبرادری به مبارزه برخاستند .این همان کشمکشی است ، که از هنرمندانِ کوچک
تا اندیشمندانِ بزرگ ، همه را بسوی خود جلب کرده است . در حالیکه مشغول
نوشیدنِ قهوه هستی ، خیابانهارا میشنوی که سخن میگویند ، ویا سنگفرشها را که
نواگری میکنند . واین هنرآفرینان با نانی و جامی، درنگ ها ، و خویشتن را
جستجو میکنند ، و بعد در بالاخانه های خود به نگارش شان درمیآورند.هنری
میلر
Henry Miller
، نویسندۀ معروف ۱۸۹۱-۱۹۸۰میلادی،
یکی از امریکایی های مقیمِ پاریس، بین سالهای
۱۹۲۰
و
۱۹۳۰
میلادی میباشد ."من اینجا داستان مینگارم ، هر روز اندکی از پاریس را میبینم
، و همچون کتابی مطالعه اش میکنم. هر گوشه یی این شهر ، داستانگو و شگفت آور
است ، خانه هایش شاعرانه و پر آوازه اند ، وگویایِ تاریخ ."در هر عصری
نویسندگانی بوده اند ، که تغییرات پاریسِ تاریخی را انتقاد میکرده اند ، و
اما بازهم پاریسِ دیگری قابل تصور نبوده است. در پاریس قدیمی ، زمانی گاو ها
میچریده اند ، از قسمت شهریِ " ایل دِ واش "
Ile des Vaches
، بعد ها قسمت ” ایل دِ سان لويي”
Ile des St.Louis
ساخته شد، که در قرن هفدهم میلادی ، نشیمنگاه ا غنیاء و با حشمتان گردید و
بدنبالش ، در قرن نوزدهم میلادی ، جای اقامت هنرمندان.در عقبِ بناهایِ مجللِ
این شهر ، نسیمِ بزم های خوشی نویسنده یی مشهور Theophile
Gautiers
تؤفیل
گوتیه
۱۸۱۱-۱۸۷۲
میلادی می وزیده ، شعر های
Baudelaires
بودلر
۱۸۲۱-۱۸۶۷ میلادی
خوانده ، و فریادهای مأیوسانۀ
Camille Claudels
کامیل
کلودل صورتگر و تندیس ساز ِ نامرادِ فرانسه ۱۸۶۴-۱۹۴۳
میلادی
شنیده میشده است.تعمیر ها به هنری میلر ، اینک داستانهای دیگری میگویند ، نه
تنها از شهرت و رومانتیک ...، دیگر شکم های گرسنۀ اینجا ...، نجوای دریای
سِن را ناشنوا میسازند.
"کلیسای نوتر دام همچون مقبره ای ازقعرِآب ، سر بفلک کشیده است ...
و درآن طرف ساحلش، زنانِ پیرِشهرِ پاریس، روی بستری از روزنامه های فرسوده ،
بخواب فرورفته اند ... بیست قرن از مسیحیت میگذرد ، با همه مقد سا ت ِ به
خون آلوده اش ، با هنر معماریش، و صد ها هکتار جداره های مزین با مادونای
Madona
روحانیش در سراسرِ جهان
.
و هنوز هم میگذارند ، که زن های موی سپید ، در سرمای سخت ، زیر آبریزها ، شب
ها را سحر نمایند ."اینجا کلیسای جامع شهر است . آری، نوتر دام ، کلیسای
شاهانه ای که باید از همه بزرگتر میبود و نمایانگر دستِ بلندِ قدرت. این
عبادتگاه را ، وقتی دریای سِن هنوز جویچه اي بیش نبود ، و دور و برش را
خندق ها احاطه کرده بود ، رومی ها لوتِسیا Lutetia
میگفتند .از
۱۳۰۰
میلادی به اینطرف ، نوتردام شاهد واقعات تاریخی زیادی بوده است ، محاکمۀ
ژاندارک
Jeanne dArc
، جلوس ماریا ستوارت
Maria Stuart
به تخت سلطنت ، و بالاخره هجوم انقلابیان ، ازین شماراند .در قرن نوزدهم
میلادی ، این کلیسا تصویر اندوهگنانه ای از خود نشان میداد ، تا اینکه
Victor Hugo
ویکتور هوگو
۱۸۰۲-۱۸۸۵
میلادی با انتشار رومان کوژپشت نوتردام خویش، به این حالت پایان داد، و
برانگیزندۀ ترمیم دوباره اش گردید. پل های زیاد اینجا ، هریکی نام گیرای
خودش را دارد. آنطرف دیوار هایِ دریا ، عمارات ساکتی ، با روشنی آرامِ شان،
پهلوی همدیگر قرار گرفته اند. با شادابی و سرور دیرینه و همچنان سوال
برانگیزِ خود. شادابی و سرور امروزی ، مشرب سرنوشت اینجا را مغشوش میسازد .
در قصرهایِ اینجا ، شاهان زیادی به تخت نشسته و یا برطرف شده اند . در
کونسیِرژیری Conciergerie
، که تا زمان شارل پنجم ، جای اقامت شاهان بود ، و اکنون وزارت عدلیه است ،
در زمان انقلاب فرانسه محاکمۀ خونینِ مخالفان، صورت میگرفت. در لیست محکومان
به اعدام ، نام های ملکه ماری انتوانیت Marie-Antoinette
و شوهرش لوِیز کاپِِت
LouisCapet
را به ترتیب حروف الفبا ، در کنار نامها ی دیگران درج نموده بودند. ملکۀ
منفور هم در اسارت بسر میبرد. ماری انتوانیت در زمان رویارويي با مرگ ،
درسلول زندان ، آخرین وصیتش را چنین اظهار داشت :
"پسرم ، به این خواهش پدرت ارج بگزار و از خون ما ، هرگز،انتقام مگیر ! "
ماری انتوانت ، سلول زندانِ خود را ، در برابر پول ، با اثاثیه مجهز ساخته
بود. درماندگان ، اما بر روی زمین و کاه ، انتظارِ مرگ خویشتن را میکشیدند.
در شانزدهم اکتوبر۱۷۹۳
میلادی بود ، که در میدان انقلاب ، سرِ ملکه را از تنش جدا نمودند. امروز
آنجا را پلاس دوله کُنکورد Place
de la Concorde
یعنی میدان اتحاد نام گذاشته اند .هاینریش پنجم ، یکی از شاهان فرانسه گفته
که "شهر پاریس خود یک نمایشگاه با ارزش است ."
او بود ، که لور
Louvre
، موزیم مشهور ، رادر آنزمان وسعت بخشید ، و همچنان مرکز قدرت را ، از ُلوار
Loire
به کنار دریای سِن انتقال داد . بزودی توسعۀ ساختمانی تعمیر ها ،تا زمان
انتقال قصر شاهی در ورسای
Versailles
ادامه یافت.
آنچه بجا مانده ، آمیخته ایست از سبک ها و اسلوب های هنری رنسانس، کلاسیسیسم
،عصر باروک ، و پُست مدرن.
بعد ازدورۀ خشونتِ انقلاب ، ناپلئون ، کار ساختمانی کور کارِه Cour
Carree
را بپایان رسانید ، و در دورۀ دومی پادشاهیش ، با طمطراقِ زیاد افتتاحش کرد۰
فرانس اول ، شاه فرانسه ،به جمع آوری آثار نقاشان بزرگ ایتالیایی شروع نمود
،ا و بود که ،تابلوی نقاشی "تبسم مونا لیزا" را بدست آورد
.لوئی
چهاردهم ،Ludwig.XIV
شاه فرانسه ،۲۵۰۰
تابلوی نقاشی را به تصاحب خود درآورده بود ، و ناپلئون برهر کشوری که پیروز
میشد ، یک اثر هنری بزرگ آنجا را با خود به غنیمت میبرد. در سال ۱۷۹۳
میلادی
لُور
Louvre
به موزیم تبدیل شد
۰در
خود لُور شاهان فرانسه به ندرت زیسته ، اما همه از خود در آنجا چیزی به
یادگار گذاشته اند۰
وقتی دریای سِن کمی دور میخورد ، گردنۀ شامِخَش مستقیم به " شانزه
لیزه"،خیابانِ گردشگران ، آوازخوانان، و محل بزرگداشت جشن ها و سوگواری ها
راه مییابد
۰در
۱۴
ماه جون
۱۹۴۰
، وقتی ارتش اشغالگر آلمان نازی از مسیرِ طاقِ ظفر رژه میرفت ، روز سیاهی
ثبت تاریخ این شهر میگردید .
اوسترلیتز
Austerlitz
، ابوخَیر
Aboukir
، و الکساندرین
Alexandrien
، نامهائی هستند درخشنده . ناپلئون بافتخارِ قشون پیروزمندش طاقِ ظفر را
بناء کرد . در سال
۱۸۱۰
میلادی ، وقتی زن ناپلئون ، به پاریس نقل مکان کرد ، طاقِ ظفرهنوز هم زیر
ساختمان بود . سی سال بعد ، زمانی که خودش چشم از جهان فرو بست ، تابوتش
راطیِ مراسمِ با شکوهی ،از میانِ طاقِ ظفر،که پنجاه متر ارتفاع دارد ،
گذشتاندند
.
نگاهی از بالا ، دگر گونی های ساختمانیِ شهرِ پاریس را در قرن نُزدهمِ میلادی
جلوه گر میسازد .آقای هاوسمَن
Haussmann
، برای کوچه های تنگ و باریک پاریس ، که تا آنزمان همه با گودال ها و
فرورفتگی عجین شده بودند ، راه را باز نمود
۰
گماشتۀ ناپلئون در دورۀ سوم قدرتش ، تا آنجا که توانست دوباره ساخت ، و
عمارت کرد۰
تعمیر ها آباد شدند ، قصر ها بنا گردیدند ، بانک ها سربلند کردند ، و پارک ها
بوجود آمدند ، و بدینگونه
دُ کانداران خُرده فروش ، وپیاده رو ها مجبور شدند ازینجا به دوردست ها
بروند.
" دلم میخواست ، درینجا ، در میدان باشکوه ِ سکوار ده فورستنبِرگ
Square de Furstenberg
خانه يی داشته باشم ، در قلب این چهار درخت سیاهی که دست نخورده اند
۰
اینها درختان مثمری اند ، و از سنگفرش های جاده ها پرورش مییابند ، با روان
موزون شان ... باشندگان قلب پاریس ، در یکی از روز های ماه جولای ،
انتقامجویانه سلاح بدست گرفتند؛ و در جاده هایش خون ها ریختند ...
شاید روزی بنویسم ، که اینجا شهرِ وحشتناکی است ، به این می اندیشم که ،
لباسهای زمستانیم را بفروشم ، و اگر لازم باشد ، حتی بکس سفریم را هم .
بهرصورت ، اینجا هرگز، گرسنه نخواهم ماند
."پاریس
، شهر هنرمندان است ، اینجا هرچیز بخود مفهوم میگیرد ، پلهایش سرزنده اند ،
دریایش آهنگ مینوازد ، و برای هر تصویری درچشم ، منظره اي برایِ ذهن وجود
میداشته باشد۰
نقاشی هایی از رِنُوارRenoir
و مونِه
Monet
ویا عکسهای سیا ه و سپید کارتیِر برِسون
Cartier Bresson
و ُدواسنو
Doisneau
در همین جمله بشمار میروند۰پاریس
، همۀ هنرمندان معترض آخر قرن نُزدهمِ فرانسه را با هم متحد ساخت
."ما
عاشقان و شیفتۀ زیبایی های شهر پاریس ، بنام ذوق و سلیقۀ همۀ فرانسویها ،
مخالفتِ خود را برضدِ اِعمارِ غیر ضروری وخشم برانگیزِ" برج ایفل" اعلام
میکنیم."امیل زولا
Emile Zola
، موپاسان
Maupassant
و الکساندر دوما
Alexander Duma
از امضا کنندگان این اعتراضنامه بودند۰
برج ایفل را نخست ، تمسخر آمیز ،"خانمی با سینه بندِ حسادت" و" زرافۀ فیل پا
"، نام گذاشته بودند. ولی دیری نگذشت که همه مشتا قش شدند ، برایش شعر
سرودند ، وبه روی پرده ها نشانش دادند.برج ایفل
۳۰۰متر
ارتفاع دارد، و با دونیم ملیون میخِ خود ،
۷۰۰۰
تن سنگین است
۰فرانسه
با عرضۀ برج ایفل در نمایشگاه بین المللی سال
۱۸۸۹
میلادی، نمایانگرتعالی، و آینده به جهان شد.گوستاو ایفل
Gustave Eiffel
این مهندس پل سا ز، توانست ، یکی از مرتفع ترین ساختمان های آنزمان جهان را ،
در مدت فقط دونیم سال ، اعمار بنماید. همينگویHemingway
گفته که " پاریس بزم زندگی است
."
آ ری چنین است ، در صورتیکه ، شکم ها سیر گردند ، خورشید بتابد ، جشنها
برگزار شوند ، شامپاین
Champagner
فراوان باشد ، و ذهن ها از همه چیز الهام بگیرند
۰
اگر چه ، سالهای هیجانی پاریس دیگر گذشته است ، با وجود آن دوران های پارینه
و دیرینه همچنان چیزهای از خود بیادگار گذاشته اند۰در
سنگفرشهای جاده ها ، سروده های آنها را میتوان شنید۰
هنری میلرHenry
Miller
رومان "مدار رأس السرطان" خود را در پاریس نوشت ، که بعد از انتشار اثر
جهانشمولی گردید. دریای سِن ، شاعران ، نقاشان ، عاشقان، و رهگذران بیشماری
را در کنار خویش دیده است ، سرود امواجش ، نجوای همین خاطره هاست.

پایان