WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

   چپ چیست                          

اولین بار کلمه چپ در انقلاب فرانسه به کار گرفته شد ، و به مخالفینی اطلاق می شد که در طرف چپ پارلمان می نشستند و خواهان تغییرات رادیکال بودند. اما کلمه چپ حالا مترادف است با جنبش مرتبط با  مبارزات کارگران و زحمتکشان و در واقع به جنبش هایی اطلاق میشود که در دل خود رادیکالیسم  جامعه را به سمت دگرگونی مثبت به سمت سوسیالیسم سوق می دهند و به طور ویژه به جریان های مارکسیستی اطلاق میشود. و در معنای کلی تر ، کلمه چپ در عرف سیاسی عمومی به معنی مخالفت با هر گونه نابرابری اجتماعی و بی عدالتی است. امروزه می بینیم که حتی  لیبرال های آمریکائی چقدر از این کلمات سوء استفاده می کنند و اساساً بخشی از بورژواها سعی میکنند این کلمات را  به نفع خودشان مورد بهره برداری قرار بدهند.  به همین دلیل ، اگر بخواهیم در کاربرد این اصطلاح دقیق باشیم ، باید آن را به معنای جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر به کار بگیریم و کسانی را که به سوسیالیسم اعتقادی ندارند ، از شمول آن خارج بدانیم.

 چپ از بستر کدامین بهران ها دوباره سر  براورده است؟؟

چپ مثل هر پدیده  اجتماعی دیگر می تواند از بدو به وجود آمدنش ضعفها و قوت های خودش را داشته باشد،جنبش چپ درافغانستان بحران بزرگ را از سر گذرانده است.

الف: فرو ریزی به اصطلاح  اردوگاه سوسیالیسمِ  به عنوان تکیه گاه برای جمع بزرگی از چپ ها و مارکسیست های جهان که اساساً تکیه گاه و  جهت گیری مبارزاتشان را با برادر بزرگتر تنظیم کرده بودند و از میان  این ها در خاور میانه نیز بعد از جنگ جهانی دوم  احزاب نیرومندی به وجود آمدند ، بحران بزرگی بود.  البتهً تغییر جهت گیری های سیاسی در اردوگاه  روی اینها همیشه بشدت تاثیر میگذاشت ، اما فرو ریزی اتحاد شوروی  نه تنها روی این جریان های چپ ، بلکه روی تقریباً همه جنبش های طرف دار سوسیالیسم اثرات بسیار عمیقی گذاشت و خانه تکانی های بسیار بزرگی در تصورات غالب جریانهای مارکسیستی به وجود آورد و برای مدتی کل جنبش سوسیالیستی را به عقب نشینی بزرگی ناگزیر ساخت.

ب: عدم شناخت کامل شرایط و تشخیص ندادن صحیح آرایش از نیروها تاثیری بس عظیم و مخرب بر جنبش چپ و مترقی ما داشت که هنوز هم از عوارض آن رنج میبریم.

ج: موج بزرگ تعرض سرمایه در سطح جهانی و غلبه نئولیبرالیسم در غالب کشورهای جهان که تقریباً با فرریزی اتحاد شوروی نه تنها چپ بلکه همه جنبش ها و جریان های مترقی را به عقب نشینی های بزرگی ناگزیر ساخت و توازن قوای سیاسی را تقریباً در همه کشورهای جهان به نفع سرمایه و جریان های ارتجاعی و راست تغییر داد

به نظر من باید دید آیا چپ ما از این بحران ها با موفقیت  سر بر آورده است یا نه؟

جواب منفی است . چرا که چپ برای رسیدن به راه کار های صحیح بیرون رفتن از بحران ، بویژه  بعد از فروپاشی اردوگاه ، مقد متاً احتیاج به یک بازنگری و نقد هم جانبه از گذشته اش  دارد.  که هنوز این کار انجام نشده و طبیعتاً زمان می خواهد تا کاملاً بر این مشکل فائق آید. ولی از آنجا که هویت چپ پیوند دارد با زندگی محرومین جامعه و از آن جا که فقر و بهره کشی و رنج اکثریت مردم کم که نشده حتی به مراتب  بیشتر هم شده است ، طبیعی است ما شاهد تلاش های پیگیرانه و سرسختانه همه مدافعین حقوق زحمتکشان ( در همه جای دنیا و همچنین در افغانستان ) هستیم و قطعاً در متن همین مبارات علیه بیدادگری ها و نابرابری های دنیای سرمایه است که امر نقد گذشته و رسیدن به راه حلهای بهترصورت میگیرد و خواهد گرفت. و ما هم اکنون شاهد موفقیتهای چشم گیری هستیم که در این جهت در همه جای دنیا و حتی  جنبش های تازهبپاخاسته( داخل و خارج از کشور ) صورت میگیرد. هم اکنون شاهدیم که چپ دوباره  در میان کار گران وزحمتکشان و سایر جنبش های مترقی کشور سربلند میکند و خود را نشان می دهد.

 البته جنبش های چپ امروزه متشکل از چپ سنتی و چپ مدرن  ترکیب یافتند؟

  چپ سنتی و چپ مدرن

چپ سنتی یک بازنگری و نقد هم جانبه از گذشته اش  ندارد.وبا اعتقاد باور های گذشته و بدون در نظر گرفتن شرایط موجود! صرفآ با انتقاد بسیار شدید از رهبران گذشته و شکوه از عدم ناتوانی رهبران شان اکتفا کرده و به مبارزه شان ادامه میدهند

  چپ مدرن! یک بازنگری و نقد هم جانبه از گذشته اش دارد.با اعتقاد به جهانبینی علمی و با نظرگرفتن شرایط موجود

 تفکیک چپ سنتی و چپ مدرن

مارکس بر اقتصاد و شیوه معیشت تاکید می‌کرد و اعتقاد داشت که شیوه معیشت انسان، هستی اوست، بر این اساس هم سلطه اقتصادی را مهم می‌دانسنت. اما چپ مدرن یا مارکسیسم جدید، سلطه فرهنگی و فکری وجه غالب سلطه‌است و معرفت و جهان بینی هم بازتاب اندیشه‌ها نیست بلکه بازتولید آن است. - مارکسیسم کلاسیک نسبت به علم خوش بین بود؛ علم را واقع بینی و ایدئولوژی را وارونه بینی می‌دانست. اما مارکسیسم جدید به علم به مثابه ابزار سلطه می‌نگرد و معتقد است که علم راه مطیع کردن افکار آزاد را می‌آموزد.- مارکس اعتقاد داشت که طبقه کارگر به عنوان کارگزار تاریخ عمل می‌کند و خصلتی انقلابی دارد که بر این اساس هم جامعه دگرگون خواهد شد. اما مارکسیسم جدید می‌گوید که طبقه کارگر دیگر به دنبال انقلاب نیست بلکه در پی امکانات و امتیاز است

و وضعیت موجود را می‌پذیرد. بر این اساس هم امید مکتب فرانکفورت به طبقات روشنفکر، دانشجو و اقشار حاشیه‌ای است که برای تغییر وضع موجود و رسیدن به حقیقت مارکسیسم جدید تلاش کنند.- مارکسیسم کلاسیک جبرگرا بود در حالی که مارکسیسم جدید ضد جبرگرایی است.

- هگل اعتقاد داشت که بافت جهان را ایده یا ذهن تشکیل می‌دهد و هنگامی که

 این ایده از منبع خود جدا شود در تضاد با بیرون قرار خواهد گرفت. در مقابل

 مارکس مدعی بود که بافت جهان را ماده تشکیل می‌دهد و آنچه باعث حرکت

 است ابزار تولید و شیوه تولید خواهد بود. متفکران مکتب فرانکفورت با

 ارجاع به اندیشه‌های هگلی فرهنگ را مقدم بر ماده معرفی می‌کردند.

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید