WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی استاد جیلانی لبیب

 

   محمود صفرزاده دیگر در میان ما نیست....                                             جیلانی لبیب

ملت چیست؟ معیار های فرهنگی : ملت   جیلانی لبیب

 

استاد ... مثل اینكه دیروز باشد... بهار بود ... در میان چمن های سبز لیسۀ سلطان هرات و عطر جنون آور گل های قشنگ و سپیدرنگ درختان اكاسی،  از فریدون مشیری برای مان میخواند... از نادر نادر پور و...

آری آموزگار مهربانِ خوش لباس و شیرین كلام، محمود صفر زاده  بیش از هر كس دیگری شعر نو را درمكتب و محلۀ ما  گسترش داد...  سایۀ عمر رهی معیری را  بما آشنا ساخت ونصرت رحمانی را با شعر “مادر” او...

مادر منشین چشم بره بر گذر امشب
بر خانۀ پر مهر تو زین بعد نیایم
آسوده بیارام و مكن فكر پسر را
بر حلقۀ این خانه دگر پنجه نسایم...

..... با صدای او بود  كه شعر “كوچه” زبانزد همه در زادگاهش شد.... همچنانكه چامه های  “بت تراش” و “شعر انگور” از  نادر نادر پور...

روزگار نازنینی بود استاد.... وقتی بار اول در صنف ما آمد و ازاوخواهش كردیم تا شعری برای ما بخواند...

و محمود صفر زاده ،  آموزگارِ دانش پرور، كتابی را باز كرد و شعر “صیاد” مهدی سهیلی را زیبا سر داد:

 الا ای مرد تير انداز ، ای صياد صيد افكن!
تو حال كودك بی مادری را هيچ ميدانی؟
غم آن بره آهو را ز بانگ جانگدازش هيچ می خوانی؟
تو ميدانی كه آن آهو بره شب ها
سر خود را ز غم ها می زند بر سنگ؟
همه شامش بود دلگير؟
همه صبحش بود دلتنگ؟...

و من برای بار اول بود كه به شعر نو،  با واژه ها و زبان بیانش ..... دل بستم...

استاد یادت بخیر... چه بسا شاعرانی كه چاپ دیوان های خویش را مدیون اصلاح و تدوین تو اند...

و خودت با چه فروتنی كه خویش را فدای دیگران نمودی....

 استاد خوبم  یادت بخیر... همکوچۀ بادمرغانی  من ...

دلت تا آخرین لحظه در غربت  برای میهن تپید و در راه هنر و ادبیات  دیارت....

مثل اینكه دیروز باشد... تسبیحی بدست و كتاب شعر "اشك معشوق" دكتر حمیدی زیر بغلت... میگفتی بچه ها... متعصب نباشید ... شعر خوب ...  نو و كهنه ندارد... و می افزودی ... حساب نظم از شعر جداست!!!

استاد...مثل اینكه دیروز باشد...یكبار گفتی بچه ها این جمعه میرویم  سر پل مالان ...

در پارك كنار هریرود از نزدیك های ظهرتا دیر شام شعر خواندیم و چكامه  شنیدیم ، سرود و ترانه...  از مولوی بلخی ... مولانا عبدالرحمن جامی و...

آری.. مثل اینكه دیروز بوده باشد...

آموزگار عزیز، یادت بخیر...خودت شعر بودی ... زندگی ات شعر بود... آری ...شعر،  زندگی تو بود....

روانت شاد وبهشت برینِ آفریدگار سخن و عشق آسایشگاهت!!!

 

  

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 

admin@vatandar.at

 مدیر مسوول : انجنیرهمایوسفی

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد