WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی استاد جیلانی لبیب

 

   بهار و  نوروز                                                                                     جیلانی لبیب

ملت چیست؟ معیار های فرهنگی : ملت   جیلانی لبیب

  

سراسر ایران زمین را سرگشتگی و ٱشفته حالی فرا گرفته است. ظلمت و تاریكی بیداد می نماید. مردم از زندگی به ستوه آمده اند. اهریمن، دیوان و ددان  بر قلمرو آریانا حكم میرانند. كسی به فكر كسی نمی باشد و آینده یی به نظر نمی رسد.  میترا واناهیتا  به داد مردم نمی رسند  و دعای رب النوع های روشنایی والهه یی زیبایی ، عشق ، بركت  و فراوانی كارگر بنظر نمی آید.

 چنین حالتی كه حكمفرما می شود ،  در خانۀ انو جهان، مردی  پاكدامن و نیایشگرمشهور به ویونگهان، پسری به دنیا می آید  مانند خورشید درخشان. وی بعداً به یما یا جمشید زبانزد قلمرو های آریا ویج و تازی می گردد.

 اكنون چند سالی از زاد روزش سپری شده است. یمای دیگر نو جوان را همه دوست می دارند. جمشید رمۀ خوبی دارد و با فرترین مردم آمیزش می كند. روزی بالای تپه یی در بلخ، جایی كه كشتگران مصروف كشاورزی دیده می شوند و گله های گوسپند و دیگر چهارپایان در چراگاهش می چمند، سروشی اهورایی بر یما غلبه می نماید:

"   آیین اهورا مزدا را فراگیر و به دیگران بنمای!

یما كه  ٱمادۀ پذیرش چنین وظیفه یی سترگی نیست، پاسخ می دهد:

"من شایستۀ چنین كاری نیستم

یما بعداً تنها فرمانروایی بر مردم را و آنهم فقط در صورتی و  صرف تا زمانی  قبول می نماید كه بیماری و مرگ و سرمای سخت در گیتی از میان برداشته شود. چون دعایش مستجاب می گردد، یمای جوان بر تخت سلطنت خطۀ آریانا می نشیند  و دودمان شاهی پیشدادیان را پس از تهمورث ، رونق می بخشد و به روایتی اساس می گذارد.

حالا یما برمرز و بوم آریانا حكمروایی می نماید. همه از فرمان هایش پیروی می كنند. مردم لباس های ابریشمی و كتانی بر تن دارند. لشكریان، دانایان و دبیران، كشتگران و پیشه وران دربخدی ، وایكرته  و اوروه تا هریوا ، هرهواتی و ایتومنت ( ۱ )  برشكوفایی، بزرگی و شوكت سرزمین آریایی ها می افزایند. یاقوت،عقیق، سیم و طلا  از داشته های آنهاست وپزشكان شفابخشِ بیماری های جانفرسایند. گرمابه ها، پلشتی های بیرونی را می زدایند و جامِ جم كدورت های درونی را شستشو می دهد. بنا های ساخته شده از گل و سنگ و گچ، نمایانگر شكوه و جلال گستردۀ یمای دادگر، پادشاه سراسری آریانا، فرزند زیبای بلخ می باشد.

یما با دیوان می جنگد، مردم را از بلای آنها می رهاند ودیوان را از شهر ها و آبادی ها بر می اندازد. بزرگان بلخ با پادشاه خویش  یكجا این پیروزی بزرگ را جشن می گیرند و آنرا روزی نو در گاه شماری زندگی می دانند و چنین است كه جشن نوروز برای بار نخست، هزاران سال پیش برگزار می گردد.

جشن نوروز یعنی پیروزیِ تندرستی بر بیماری، كامیابیِ اهورا مزدا بر اهریمن، چیرگیِ داد بر ظلم و ستم وغلبه یی زندگی بر مرگ.

 

به نوروز، نو شاه گیتی فروز

بر آن تخت بنشست پیروز روز

 

بزرگان به شادی بیاراستند

می و رود و رامشگران خواستند

 

چنین جشن فرخ از آن روزگار

بمانده از آن خسروان یادگار

بر یما پس از پیروزی ها و سال ها سلطنت گسترده بر سرزمین آریانا، نیروی غرور و خویشتن ستایی مستولی می گردد.او ناسپاس می شود و یزدان ناشناس، فریفتۀ گفته های باطل فرشته صورتی پلید از تبارشیطان، مردم را یما به زور حشمتش با خویشتن می خواند:

 

یكایك به تخت مهی بنگرید

به گیتی جز از خویشتن را ندید

 

 اكنون فریب اهریمنی، یما را فرمانبردارش ساخته است. جمشید جز خود كس دیگری را نمی بیند. وی دروغ می گوید ، منی می كند، از راستی سر می  پیچید  و دهان را  به سخن نادرست آلوده می سازد:

هنر در جهان از من آمد پدید

چو من نامور تخت شاهی ندید

 

جهان را به خوبی من آراستم

چنان گشت گیتی كه من خواستم

 

بزرگی و دیهیم و شاهی مراست

كه گوید كه جز من كسی پادشاست

حال و احوال  كه چنین می گردد،  خودكامگی ها و خود رایی های  یما،  فر كیانی ومردم را ازو بر می گردانند

بر او تیره شد فره یی ایزدی

به كژی گرایید و نابخردی

سران لشكر و كشور رو به سرزمین اژی دهاك ، ضحاك، می نهند و ازو برای نجات میهن خویش از آشفتگی ها یاری می طلبند. اژی دهاك پس از شكست دادن یما، بجای كمك به مردم، بیعدالتی و زور گویی را پیشه اش می سازد. ازدریای هیرمند با چنان فر كیانی كه می تواند سرزمین دشمن ایران را بركند و در آب فرو برد تا هریرود پهناورِ خروشان  و درخور كشتیرانی را ، دیگر  اهریمنان از سلطۀ یما،  اولین پادشاه آریانا ربوده اند. در بلخ پایتخت ایران زمین، زادگاه زردشت پیامبرِ گفتار، كردار و پندار نیك،  دشمنانِ فر كیانی و دادخواهی حكمروایی می نمایند. امیدی به فردایی نیست و سیاهی هی تیره  تر می شود  و بیشتر بر ظلمت روزگار می افزاید.

اكنون جمشید پسر ویونگهان، پادشاه ایران باستان دیگر از پایتختش افسرده و سرگشته  فراركرده  و نهان گشته است.  اهورا مزدا  نیز به یاریش نمی رسد . بعد از گذشت  سالهایی چند، یما در بند اژی دهاك اسیر و به فرمانش نابود می گردد.

اژی دهاك ، این سه پوزۀ سه سرِ شش چشم،  ارنواز و شهر ناز، هر دو دختر و به روایت اوستا هر دو خواهر جمشید را ربوده و به قصر خویش كشانیده است. همه روزه مغز سر جوانان ایران باستان را فدای شفا یابی خویش از رنج دو مار سر شانه هایش می نماید، زیرا می داند كه جوانان بیش از همه شور و شوق و توانایی ستیزه  جویی با بدی ها و بدكاری ها را دارند و نیروی شوریدن در برابر بیدادگری ها را بیش از همه می داشته باشند و جوانان میهن اند كه قد بر می افرازند و سر ستمكران را می كوبند.

اما.... از آنجا كه در نومیدی، بسی امید و  پایان شبِ سیه سپید است، كاوۀ آهنگر كه غیر از یكی، همۀ پسرانش را به خاطر اژی دهاك معروف به ضحاك از میان برده اند، به فریدون جوان و دلیر روی می آورد و فریدون كه فر كیانی پس از یما اكنون بدو پیوسته است، اژی دهاك را در بند می كند،  ارنواز و شهرناز را می رهاند ،  امن و آرامش را در سراسر كشور گسترش می دهد،  به دستگیری بینوایان و مستمندان می پردازد تا سرزمین آریانا  از قید بدی ها و منی ها  آزادی می یابد....

 جشن نوروز ، یادگاریست دیرینه از نخستین خجسته پیروزیِ شادی بر اندوه و نیكی ها بر بدی ها به وسیلۀ اولین كسی كه پیش از زرتشتِ پیامبر پسری از بلخ، فر كیانی به او پیوسته و سروش اهورایی بر او نگریسته است. پس از آن، زمان برگزاری این فرخ جشن باستانی  با قدامت چند هزار ساله اش، اما  بر اساس معیارهای گاه شماری عصر، در ماه های مختلف واقع می گردید. در عهد جلال الدین ملكشاه سلجوقی به سال ۴۵۷ هجری خورشیدی، مطابق ۴۷۱ هجری قمری و     ۱۰۷۹ میلادی، تقویم جلالی كه به نام این سلطان مسمی است، ترتیب یافت و به رسمیت شناخته شد.

سرپرستی گروه ترتیب این تقویم را عمر خیام فیلسوف، ریاضی دان و شاعرمشهور دوبیتی های معروف به عهده داشته است.

در این تقویم، جشن نوروز هم در ابتدای سال نو در روز اول فصل بهار انتقال یافت، آری نیاكان ما سال جدید را كه شروع موسم گرما بود، در آغاز بهار جشن می گرفتند، وقتی كه سبزه و چمن، زندگی تازۀ را از سر می گرفت و مردم می توانستند دوباره چهارپایان خویش را به چراگاه ها ببرند و به كشتكاری و زمینداری مبادرت ورزند.

و بدینگونه است كه امروز جشن نوروز وسال نو، در اول بهار با هم یكجا برپا می گردند.

 ۱ - بخدی،  وایكرته، اوروه ، هریوا ، هرهواتی و ایتومنت  به ترتیب نام های اوستایی شهر های مشهور سرزمین ٱریانا، بلخ، كابل، غزنی هرات،  حوزۀ رودخانۀ ارغنداب در قندهار و وادی هیرمند می باشد.

۲ - اوستا و شهنامه از جمله رویكرد های این نوشته هستند. اشعار همه از فرزند بزرگ طوس، فردوسی است.

 

  

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 

admin@vatandar.at

 مدیر مسوول : انجنیرهما یوسفی

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد