گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی
بهاران درس ها دارد عبدالرب ابراهیمی

بـــهاران میدهد پـــیغام برای رویـــش و زیستن
زدودن بایدت از خود، گران خوابی و بد زیستن
نــــگر روئیدن گــل ها، نـــگر دوران بار یابی!
زمـــان از دست ندادن ها،که باشد رمز کامـیابی
طبیعت امر و نهی داردشویم کوشا ودوران ساز
شتابان در خرد اندر، چــو چابک مرد تیرانداز
بــهاران مــیدهد مارا هــــزار الــهام در تدبیــــر
شـــگوفد خوشۀ گــــندم، نه بی زحمت در تکثیر
بـــهاران پُر فــــروغ آنجا، که باشد بوستان آرام
به صلح و دوستی آن سان،که نه صیاد ونه یک دام
اگــــر در پای آن سُنبل، فـــشاند خـــون خود بلبل
کـــند افــــادۀ زیـــستن،برای دیگــــران در کُــل
چـــو شد انسانیت قایم، سوا از خویشتن خواهی
بهار هم فیض رسان آمد، برای دیگران خواهی
همه در سایه فـــیضی، برند گر ســـود همگانی؟
خــدا خواهد چنین نیکو،که باشد عدل همسانی
بهاران فیض ربانی است، رساند توشه ها یش را
به قــدر درک هر پندار، که میخواهد خدایش را
چو آن الحـــق گفت حــلاج ،ادا کرد شکران خالق
به پاس آن ودیـــعه ها، که اعــطا کرده بر لایق
چـــو انسان زیستن خواهــی؟ بباید خود گذشتن ها
بــهاران درس هـــا دارد برای خــودبه هِــشتن ها
ابراهیمی عبدالرب ـ وین
![]()
رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار ! لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

“
“این دژ یا حصار در حدود سه قرن (از قرن دوم تا پنجم مسیحی) آبادی روی
پشته بالاحصار به شکل اثر مذهبی ساخته شده که نظر به شواهد نقاط مجاور
میتوان آن را نیایشگاه بودائی خواند که احتمالاً بعید نیست که شالوده
اولین قلعه جنگی در همین زمان بدست یکی از شاهان هپتالی (هون) بوده
باشد. تیمورشاه که پایتخت افغانستان را از قندهار به کابل انتقال داد و
در بالاحصار کابل جاگزین شدند. تا عصر سلطنت امیر عبدالرحمن خان پایتخت
در همانجا بود”












