بقیه گزیده های مقالات فرهنگی دستگیر نایل کلیک نماید
عطر گیسوی بهار دستگیر نایل

در خا نه ئ من نگار می با ید و نیست
در عشق من افتخار، می با ید و نیست
زود آ که به پیش قدمت جان بدهم
در زنده گی اعتبار، می با ید و نیست
از لعل لب تو ای شکر خند حیات
یک بوسه ای یاد گار،می باید و نیست
در باغ امید من ز وصل تو، هنوز
نخل گل انتظار، می باید و نیست
دیوانه شدم، ز عطر گیسوی بهار
آغوش تو در کنار، می باید و، نیست
عشق و طرب و نشاط و مستی وشراب
در فصل گل و.بهار، می باید و، نیست
آمد خبری که: گل، به گلزار، رسید
اکنون صنمی به کار می با ید و، نیست
در خانه ئ ما که، باده نوشان تو ایم
یک آدم هوشیار، می باید و ، نیست
در بزم کسی که سال ها، می سوزد
اعجوبه ء روزگار، می با ید و، نیست
بر نایل بیچاره چرا پنهان است؟
راز تو که آشکار، می باید و، نیست

![]()
رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار ! لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

“
“این دژ یا حصار در حدود سه قرن (از قرن دوم تا پنجم مسیحی) آبادی روی
پشته بالاحصار به شکل اثر مذهبی ساخته شده که نظر به شواهد نقاط مجاور
میتوان آن را نیایشگاه بودائی خواند که احتمالاً بعید نیست که شالوده
اولین قلعه جنگی در همین زمان بدست یکی از شاهان هپتالی (هون) بوده
باشد. تیمورشاه که پایتخت افغانستان را از قندهار به کابل انتقال داد و
در بالاحصار کابل جاگزین شدند. تا عصر سلطنت امیر عبدالرحمن خان پایتخت
در همانجا بود” 











