2013/02/27

کاروان خوشبويی ها        جیلانی لبیب
 

از مولیر Molire بنام اصلی  ژان باپتیست پوكلن Jean-Baptiste Poquelin  هنرمند تئاتر و نمایشنامه نویس معروف و مشهور فرانسوی، به دنیا آمدۀ سال  ۱۶۲۲ میلادی در پاریس،  داستان های شگفت آوری بجا مانده است. مولیر ، پیشرو آزادی، مخالف جدی مداخلۀ دین در سیاست و شیفتۀ نمایشنامه نویسی و هنرمندی در تئاتر بود . وی كه پیش از آخرین اجرای نمایشنامه اش بنام بیمار خیالی La Malade imaginaire   در سال ۱۶۷۳ میلادی به همسرش آرماند  Armande ، خواهر عشق بزرگش مادلن بژار  Madeleine Bjart گفته بود حس می كنم زندگیم بسر آمده است، پس از انجام چهارمین نمایش در نقش بیمار خیالی،  چهره اش ناگهان در روی صحنه  از تشنج  بیش از حد  منقبض شد  و از پا درافتاد. مولیر را بیدرنگ به خانۀ وی كه در نزدیكی محل نمایشخانه قرار داشت بردند . خونریزی زیاد موجب مرگ هنرمند در آغوش زنش گردید.كلیسا از ادای مراسم تقدیس،  تغسیل و تدفین مولیر در آرامگاه كاتولیك ها سر باز زد و چنین بود كه پس از گذشت چهارمین روزِ مرگش به فرمان شاه وقت، لوبی  چهاردهم بی سر و صدا به خاكش سپردند.

 در یكی از پنج پردۀ نمایشنامۀ مولیر بنام نو دولت یا شهروندِ نجیب زادهBourgeois gentilhomme  ، موزیكالی همراه با رقص بالت، مردی بنام موسیو ژوردون Monsieur Jourdain   از یك استادش كه فكر می كند با پول می توان همه چیز را خرید  و به همین جهت او را نیز بكار گماشته است،  برای نوشتن نامه یی به دلداده اش كمك می طلبد.  استادش می پرسد كه نامه به شعر باشد یا نثر، وی كه نمی داند شعر چیست، ادامه می دهد هرگز نمی خواهم برایش شعر بفرستم. استاد می افزاید  پس به نثر و وی پاسخ می دهد كه  نه به  شعر می خوا هد و نه به  نثر. چون معلمش  به او می گوید هر سخنی ناچار باید نثر باشد  یا شعر، موسیو ژوردون با حالتی سردرگم و حیرت زده می پرسد  هنگامی كه وی از  خدمتگارش می خواهد: نیكول Nicole  كفش های راحت مرا بیاور، نثر است ؟

پاسخ می شنود : آری سرور.

درینجاست كه مرد تازه به دولت رسیده شگفت زده  می شود و  بیان می دارد چهل سال است نثر می گوید بدون اینكه خود ازین امرخبری داشته باشد و می افزاید: سپاسگزارم  كه ازین مطلب مرا آگاه نمودید.

انسانهای هوشمند، اغلب با خاطره های دور و نزدیك  خویشتن زندگی می نمایند. بیشتر ازآثارهنری و ادبی، پدیده ها، خوردنی ها، نوشیدنی ها، منظره های طبیعت،  چهره ها و انسان های خوش و یا بد شان می آید كه به گونۀ تداعی كنندۀ بخشی از تجربه های زندگی  آنها باشد، بدون اینكه همیشه ازین مطلب خود آگاهی پیدا بنمایند.

 چنین اكنونی هست كه پیوند گذشته را به فردا استوار تر و پایدارتر می گرداند. شماری از برترین آثار جاویدان هنر و ادبیات جهان، همچون جنگ و صلح و انا كارنینای لئون  تولستوی بازتابگر زندگی و خاطره های آفرینشگر خویشند.

چهار طرحی كه اینك در زیر آمده است، میوۀ نهال لحظۀ مصاحبت بانوی شعرمعاصر هری، حمیرا  نكهت دستگیر زاده و همدیار یكدل من ناجیه افشاری در دنیای مجازی فیس بوك با بنده هست. دمسازی این دو فرهیخته  با من بود كه پرواز خاطره ها  را در جان و روانم با ل و پر بخشید و باری دیگر واژۀ دوستداشتنی عشق را در زندگی ام بدینگونه كه می خوا نید، متجسم گردانید.

صدایت

چكامه هایم را نوازش می دهد

و

لبخندت، آرزوهایم را

فردا، وقتی

عطرشكوفۀ سنجد 

در باغچه مان

گلبارانت می كند

عاشقانۀ خواهم سرود

 

نثار نگاه رؤیایی تو  ...

 

وقتی

 با هم بودیم

و  پسكوچه های غربت

محبت مان را تجربه می نمود

لحظۀ تنها گذاشتمت

تا  نسترنی

نجوای نگفته های من گردد 

 

كاش می شد  با راز گل سرخی

بهارستانی  كاشت

سرشار ازشور شاد یك خنیاگر

 

زینتبخش احساس بودنم  با تو

لبخندت نیلوفرستانی

از زیبایی هاست؛

مانند  عشق

با منی

و همچون زندگی

 آیینه دار هستی  شادم

 

تا واپسین واژۀ غزلواره های فرداهای خویشتن:

دوستت دارم

 

 دستان بخشایندۀ ظریفت

 پیوند غرورند و نجابت ؛

 قدم هایت شكستی  صمیمی

بر انزوای سنگفرش تنهاییم

 و سكوت  دیدارت

رسالتییست  والا  و اصیل

 

الهام شكوهمند  تمنای كه همیشه خواهمش سرود

  

 

 

 

 
 

 

admin@vatandar.at
 
 
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد