گزیده های مقالات فرهنگی استاد جیلانی لبیب

 

   »چشم بیدلان روشن«                                         جیلانی لبیب 

جیلانی لبیب

»چشم بیدلان روشن«

 درست یادم هست صنف نهم مكتب بودم كه دركتابچهٔ آراسته و پیراسته با گلهای زیبا و قشنگ،  آهنگ های دلنشینم را می نگاشتم.

اغلب شعر ها، از آهنگ های محمد صادق فطرت ناشناس بودند. دلیلش را هم  این  می پنداشتم  كه وی به عنوان یك خنیاگراز مرگ، درد و رنجی بیشتر می سراید كه نوجوانان میهن با آنها خویشتن را در می یافتند:

خدایا كاش من دیوانه بودم

ای كاتب تقدیر چه بودست گناهم

ایكاش با تو هیچ مقابل نمیشدم

من كیم مشت خسی بر روی دریا یافته

درغریبی دور از یار و دیار افتاده ام

دلم میخواست شعر كامل آهنگ های دوست داشتنی ام را درین كتابچه گردآوری نموده باشم.البته كه این كار ساده و آسانی نبود. چه بسا كه یافتن شعری مدت ها مشغولم می ساخت. بطور مثال شعر همین آهنگ "ایكاش با تو هیچ مقابل نمیشدم" را پس از پیگیری یكی دو هفته ، دوستی از كابل برایم فرستاد با نام شاعرش: بارق شفیعی.

ترانه های دگری هم كه چنگی بر دلم می زدند درج این كتابچه  می شدند:

من به دنبال دلم با حالت زار آمدم

طالعم زلف یار را ماند

بیتو مرگست ای پریرو بر سر ما زندگی

....

و سرودهٔ آهنگی زیبا و معروف از عبدالرحیم ساربان:

صبح كشور میوات یاسمین بهارست این

بوی ناز می آ ید، جلوه گاه یاراست این 

چكامهٔ بالا، آغاز آشنایی من بود با یبدل.هر چند پس از تقلا های زیاد برای بدست آوردن دیوان اشعار بیدل، این بهاریه اش را دراین كتاب دو جلدی قطور نیافتم.

بعد از جستجو های زیاد پیش اهل ادب دانستم كه  بیدل طی سفری به دیار كوهستانی بیرات از جمله میوات، واقع شمالغرب دهلی كه اكنون بخشی از ایالت راجستان میباشد  چكامهٔ معروف صبح كشور میوات را ـ درج مثنوی ، "طور معرفت "ـ ، سروده است:

صبح کشور میوات یاسمین بهار است این

بوی ناز می‌‌آید جلوه گاه یار است این

نشه اوجها دارد، عیش فوجها دارد

عشق موجها دارد، بحر بیكناراست ااین

ابر شوق می بارد، سبزه حسن می كارد

سنگ هم دلی دارد، طرفه كوهسار است این

گر گل از چمن روید، یا نفس سمن بوید

دل به دیده می گوید، رنگ آن نگار است این

خرمی چمن پیراست، جوش گل قدح پیماست

رنگ و بو همان برجاست، بی خزان بهار است این

نقش جوهر كامل، كیست تا كند باطل

این چراغ و این محفل، فضل كردگار است این

كام دل گل دامن، آرزو طرب خرمن

چشم بیدلان روشن، مزد انتظار است این

 

در آن زمان بیدل برایم بیشتر نمادی بود برای بیان هیچی ها و پوچی های زندگی.

بیدل را من تنها چكامه سرای یافته بودم كه در اشعارش به عنوان پیرو سبك هندی  چنین بر خود می بالید و فریاد مباهات را سر می داد:

مصرع فکربلند بیدلم‌ اما چه سود

بی‌دماغی های فرصت نارسایم بسته است

 

جنون میجوشد از طرز كلامم

زبانم لعزش مستانهٔ كیست؟

 

گر دهند بر بادم رقص می‌کنم شادم

خاک عجز بنیادم طبع بی‌خلل دارم

معنی بلند من فهم تند می‌خواهد

سیر فکرم آسان نیست ‌کوهم و کتل دارم

بحر قدرتم بیدل موج خیز معنی‌هاست

مصرعی اگر خواهم سر کنم غزل دارم

 

بیدل ازین طبع سست وحشی اندیشه را

رام سخن كرده ام صید فنون خودم

و این در حالیست كه دیگر رهروان سبك هندی ، آواره از ملك و دیار خویشتن  در دربار مغولان هند چنین می سرایند:

كلیم كاشانی:

دست و دل تنگ و جهان تنگ، خدایا چكنم؟

من و یك حوصلهٔ تنگ به اینها چكنم؟

ماتم بال وپر ریخته ام بس باشد

خویش را تنگدل از دیدن صحرا چكنم؟

منكه چون گرد بهرجا كه نشینم خوارم

جنگ با صدرنشینان بسر جا چكنم؟

طالب آملی:

از ضعف بهرجا كه رسیدیم وطن شد

از گریه ز هرسو كه گذشتیم چمن شد

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم

چون تاب جفای تو نیاورد كفن شد

 عشاق تو هر یک به نوایی ز تو خشنود

 گر شد ستمی بر سر کوی تو، به من شد

صائب تبریزی:

ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم

گل را بشوخ چشمی شبنم گذاشتیم

مردم بیادگار اثر ها گذاشتند

ما دست رد بسینهٔ عالم گذاشتیم

صائب فضای چرخ مقام نشاط نیست

بیهوده پا بحلقهٔ ماتم گذاشتیم

میرزا عبدالقادر بیدل چغتایی، به زبان مردم ما شعر سروده و بیشترین بهره را از واژه ها و بیان گویشی آنها برده است.

وقتی جنازهٔ بیدل را برمی داشتند، از زیر بالینش یک رباعی و یک غزل به خط شاعر یافتند، رباعی چنین می باشد:

بیدل کلف سیاه پوشی نشوی

 تشویق گلوی نوحه کوشی نشوی

برخاک بمیر همچنان روبرباد

مرگت سبک است بار دوشی نشوی

      *********

كتاب یك گام در راه فهمیدن بیدل، بحثی در وجود شناسی بیدل و نقدی در رسالهٔ " بوزینهٔ كه بودینه نیست"، نوشته و گرد آوری سید حمیدالله روغ اثری هست وزین، كه درهرصورت به خواندنش می ارزد.

مطالعهٔ این كتاب می تواند پرسش های زیادی را در ذهن خواننده اش در موردزندگینامهٔ بیدل  نیز

مطرح بگرداند.

آنچه از لابلای محتوای  كتاب  مسلم جلوه می نماید این هست كه مبتكر اندیشه و بیان" آدمی هم پیش ازآن كادم شود  بوزینه بود"  را باید مدتها پیش از بیدل در آثار نظامی گنجوی و مثنوی معنوی مولانای بلخ جستجو نمود.

نوشته های خلیل هاشمیان، مضطرب باختری، رشاد وسا، قدیر حبیب، عبدالخالق رشید، حشمت حسینی،  محمد ابراهیم زرغون، احمد مبارك، امین واحد، عبیدالله صافی و سید حمیدالله روغ، با نگرش های متفاوت پر موضوع و مضمون،  زینت بخش محتوای این تألیف گشته اند.  

این اثر، پس از" سندروم افغانستان، در بارهٔ ضرورت حوزهٔ تمدنی ما"، دومین نگارش سید حمیدالله روغ می باشد كه نشر آیدا آنرا چاپ و پخش گردانیده است.

كام دل گل دامن، آرزو طرب خرمن

چشم بیدلان روشن، مزد انتظار است این

پایان

  

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 

 

admin@vatandar.at

 مدیر مسوول : انجنیرهما یوسفی

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد