2013/12/13

سروده های هرات جیلانی لبیب

هراتی ها وطندوستند، زادگاه خویش را بخشی ازننگ و ناموس خویش می شمارند. بزرگسالان ما قصه می نمودند، لشكر قاجار پس از محاصرۀ درازمدت خطۀ انصاری و جامی، زمان برگشت به كشور فارس، چند هزار سرباز كمتر داشته است، بدون اینكه هرگز جنگی در میان بوده باشد...

هراتی ها، آرامش، آسایش و امنیت طلبند. سالمندان ما بدین باور بودند كه در سراسر شهر كاشفی وهاتفی، شاهد تنها دو ساختمان از سوی دولت مركزی بوده اند، یكی  بانك ملی و دیگری  سیلوی هرات و می افزودند كه همۀ آبادی های دیگر زادگاه موفق و جبلی را فرزندان نستوه كوچه پسكوچه های مرز و بوم مهری و گوهرشاد  خود بنا نموده اند...

هراتی ها فروتن و بردبارند. نیاكان می گفتند ، خاك هرات منی برنمی دارد، هرگمان و اندیشۀ كه با غرور و شكوه  سپاهی بیگانه با زور،  در وادی عمار شیبانی، خواجۀ غلطان و سیدای كرخی پای بنهاده، با خواری وزبونی و دستانی آلوده با خون فرزندان برومند آریا، از دیار حضرت مودود چشتی و خواجۀ طاقی دامن برچیده است...

هراتی ها همۀ شهروندان دامنه های فیروز كوه و سیه كوه و  کرانۀ هریرود هستند. كشش جوی سلطانی ِتخت صفر، آب زلال  دهکدۀ شیدایی، پیرامون گذرگاه و چشمه های درمانبخش اوبه، همۀ باشندگان هریوای امیر علی شیر نوائی و هلالی را با گوشت و پوست، جان و تن هراتی ساخته است، بدون درنظرداشت باور و تبار...

برای همین هم كهنسالان اهل زاد و بوم ابوعبدالله مختار و كمال الدین بهزاد داشتن غنای ادبی دست كم دو هزار سالۀ شهر امام فخر رازی و امیر خواوند محمد  را با جایگاهش در مسیر خط ابریشم شاهد برجستۀ همزیستی باشندگان هریوای باستانی می دانند وهمسایه بودن مرز و بوم چكامه و ادب پارسی دری را با ایران و تركمنستان امروزی،  توأم با داد و ستد پدیده های فرهنگی آریا  با جهان زمینه ساز جامعۀ هنر پرور و فرهنگ دوست هری می پندارند.آری سالخوردگان زیستگاه محجوبه و سپینه بیگم تنها از هراتی ها سخن می گویند.

هراتی ها با لهجۀ ویژه و واژه های در ظاهر كمتر آشنا برای دیگران، نمایانگر سرزمین شعر و وادب، تصوف وشكوه هنر و فرهنگ خراسانی خویشند. این لهجه و واژه ها، در چكامه های سروده های مردم بازتاب فراوانی داشته است

گویا در لهجۀ هراتی،  زبان عربی كه از خانوادۀ زبان های هند و اروپایی شمرده نمیشود، با كمترین اثر به نظر می رسد . به همین دلیل به جای ق، هراتی ها غ را ترجیه می دهند. در گویش هراتیا با و،  دال  با ذ، ه  با ا و ی و ب با و در سیلان زندگی می نماید. مثل اینكه دستگاه هجایی لهجۀ هراتی،  مجبور به پذیرش اینگونه تلفظ نبوده است.

بیشتر واژه های به ظاهر هراتی و برای عدۀ  نا آشنا در فرهنگنامه ها همچون برخی از غنای ادبی زبان و ادبیات فارسی دری همچون فرشتوروك: پرستو؛ چغوك: گنجشك؛  جوز: چارمغز یا گردو؛ كَرَّك: بودنه، بلدرچین یا سلوی اسطوره یی وكلیز: زنبور نگاشته شده اند.

*******

  یكی ازین چكامه های هراتی ها  را زمان دانش ٱموختنم  درصنف نهم لیسۀ سلطان یادداشت نموده بودم:

به دنبال یافتن نام  چكامه سرایش زیاد گشتم. تنها گرد آورندۀ انبنچۀ گپ هرات دو فرد این سروده را به نام شاعران متفا وت یكی شكوهی و دیگری هاتفی هروی بیان نموده است:*

 

پیرزالی ز قریۀ الوند

می نمودش نواسه خود این پند:

 

آ جُرُم مرگِ  ولّكِ  ناپاك

مرغ پر شی كلپِ توبم خاك

 

كچری های مه غُناغ تو شه

لُكّك هفت اجاغ تو شه

 

صبح به صبح از غلور آشوری

می خوری یك تغار جُل شوری

 

هیچگاهی مشاش ورپاكا

كُخ كرّك مپال از خاكا

 

بر كسی تو مچین لغاز و جُفنگ

سگ همسایه را نزن با سنگ

 

مكن اخكوك كخ ز باغ كسی

بی سبب سیخ مكن الاغ كسی

 

جوجه گربه ر مزن گروم مشتی

ورپری، حیونك ره كشتی

 

 ورجی از جا  كمی بیار سبست

پسرك اسم كاره شنید و بجِست

*******

مرد دو زنه ، چند ترانه و آهنگ محلی هرات ، با واژه های معروف لهجۀ مردم دیارش همراه، می توانست  با یك نمایشنامۀ منظوم Musical  ،  در بارۀ مردی با داشتن هوا و هوسِ دو زن اثر هر آهنگساز معروفی از دنیا مقایسه گردد. درین مجموعه سروده ها، نخست از بدبختی های ناشی از دوزن داشتن گفتگو می گردد، سپس از زن كلان ، مادر چند فرزند،  و تپ و تلاش وی برای ناكامی شوهر.

بعد ازینكه مرد ، دوزنه می شود، شالودۀ زندگی خانوادگی وی بر هم می خورد، هر دو زن گاهی برای هم طعنه می زنند و گهی طنز می گویند و زمانیكه با این ها دل شان هنوز هم بر سر مرد  پر می باشد، با یكدیگر سر جنگ را می گیرند

این كشاكش ناشی از دو زن داشتن به این می انجامد كه مرد جز حلق آویز كردنش، راه حل دیگری را برای فردایش دیگر نمی بیند:

 

همو مردی دو زن كرد، چه بلا كرد

بجان خود، چه غضب خدا كرد

كه مرد یك زنه سخت میله ها كرد

همو مردی دو زن كرد، چه بلا كرد

 

زن كلون چو از خسرون خبر شد

تمام بچه هایش در بدر شد

ز غم خوردن، بلی خون جگر شد:

قسمت، او را به تۀ  مطبخا كرد

 

زن كلون برفت به پیش ارباب:

دلم از دست شو مه ، هسته كباب

نمیتونه بده او من را جواب

دل پسمرگ او میل دو تا كرد

 

ارباب بكرد اول او را نصیحت:

كزین بیشتر مكن خود را فضیحت

به مرد چهار زن روایه در شریعت

نمیتونم به گویم چرا كرد

 

زنك هم ته ساروقها خور پالیدك

چهار گز تافته به خود سراغ دیدك

به زودی پیش فالبینی دویدك

برفت و روی طالع خور نگاه كرد

 

شوهربگفت بری زن خو به زاری

روا چون تورندارم مه به خواری

برایت آورم  یك خدمتگاری

مداماً نوكری ات را او خوا كرد

 

زنش گفتا نبودم هیچ بیكار

كه رختا تور می شوشتم هفته یك بار

قطیغ صبح و شامت بوده  تیار

خدا مر خار چشم دشمنا كرد

 

مردك گفتك به دلِ خود نگیری

برایت آورم بر  سر پیری

حمایل و طلسم و جفت چوری

البت همی ر خدا قسمت ما كرد

 

زنك گفتك نمایم چوری های تو

تو میدونی و زن، هم بچه های تو

به والله تا ندم جو، گندمای تو

چو سوداگر درِ سرا صدا كرد

 

شوهر:

صبا میرم به بازار از برای تو

می خرم كوش كای نغزی به پای تو

هر شو هر شو، می آیم زیر جای تو

نپنداری مرا از تو جدا كرد

 

زنك گفتك امید خور بریدم

ازین حرفای تو خیلی شنیدم

جوان بودم ز تو چیزی ندیدم

كه طبل جنگ هر دو تا صدا كرد:

*******

زن كلون چو از خونه بدر شد

به مثل كوك مست بر سر قهر شد

تمامی قوم و همسایه خبرشد

چو فحش و داو و دشنامه بپا كرد:

 

بیاوردی زنك خُرد و تنبل

كونش كته، سینه مشكاو، سرش كل

ز چیش كور و ز گوش كر ز پا شل

زن كلون دو مُشته كار بالا كرد

 

چراغ خانه امباغا چو پوف  شد

زدند بسنگ و چوب و آخ و اوف شد

شوی بیچاره آماد و چروف شد

برفت، گاوخانه، غالمُرغدون كرا كرد

 

 و حالا مشاجرۀ  دو انباغ:

 

مسلمانا دلم كه داغ داغه

نمیدانم كه جنگه یا مزاغه

كه جنگ، جنگ دو امباغه

 

زن دوم  بری زن كلونتر:

تو پیری و منم تازه، جوونتر

شویم هسته برایم مهربون تر

مدام از تو به قهره، بد دماغه

كه جنگ، جنگ دو امباغه

 

زن كلون بگفت ، از روی كینه

بمیر ای غوش قولاغ ماده سینه

كنم جای تو را در زیر زینه

كه سیرداغ دیگ تو، روغن چراغه

كه جنگ، جنگ دو امباغه

 

 بگفتك زن خُرد ای پیر مكار

به شوی خو، دوزم سردست گلنار

شوه از شكل تو بارزنگی بیزار

سر تنور به تو جای و اطاقه

كه جنگ، جنگ دو امباغه

 

زن كلون بگفت تو دُم شارونی

مشو غره كه هر چند نو جوونی

فقط خارپشتك، جُل كرده ر می مونی

یكی همرنگ تو لیلی بولاقه

كه جنگ، جنگ دو امباغه

 

بگفتك زن خُرد ای پیر پوده

كرنجای روی تو قدود قدوده

كه بالای هم فتاده مثل روده

مداماُ پهلوی تو سُمبه داغه

كه جنگ، جنگ دو امباغه

 

كه هر دو تا برفتند خونه های خو

به شیشتن پای گاز بچه های خو

كه چاربیتی میگفت هر یك برای خو

كه وقت پَرَت و توك و مذاقه

كه جنگ، جنگ دو امباغه

كه الله الله الله ننه

 

زن كلون بگفت  الله چنین شد

دل پر درد من اندوهگین شد

كه دَل گُرگی خودی مه همنشین شد

كه الله الله الله ننه

 

زن دوم بگفت جانانۀ مه

بخوردی شیر، خو شو بچۀ مه

خدا بابای تور فرمان نمی داد

كه پیركفتاره كرد همخونۀ مه

كه الله الله الله ننه

 

زن كلون گفت الله آرمیده

بخوردی شیر، خو شو نور دیده

خدا بابای تور مسمال می كرد

كه پول داده به مه غولی خریده

كه الله الله الله ننه

 

و در اخیر:

مردك گفتك با اشك و آه و زاری

نماستم مه همیتو خانه داری

بیزارهمستم ازی اوقات گذاری

بگردن خو، طناب های سیاه كرد

همو مردی دو زن كرد چه بلاكرد

*******

این سروده شیرینی خودش را دارد، زنی كه عاشق پسر بچۀ شده است ، می خواهد به او، در شبی تاریك  راه را به سوی بسترش نشانی بدهد تا همدیگر را ببوسند:

 

نصفك شَو تاریك ماهه

هوش كن كه شَو نیایی بچه

شَو تا نصفه چیش به راهه

هوش كن كه شَو نیایی بچه

 

درِ سرا تُمبه داره

هوش كن كه شو نیایی بچه

پشت سرا رخنه داره

هوش كن كه شو نیایی بچه

 

سگی داریم كَو می زنه

هوش كن كه شو نیایی بچه

سنگ ورداری خَو می كنه

هوش كن كه شو نیایی بچه

 

رختای  برِمن  سیایه

هوش كن كه شو نیایی بچه

امباغِ مه به بالایه

هوش كن كه شو نیایی بچه

 

قطی گوگرد زیرِ دره

هوش كن كه شو نیایی بچه

چراغ به بالای سره

هوش كن كه شو نیایی بچه

 

 سرِ صندوق، چارطاق وایه

هوش كن كه شو نیایی بچه

رسد گوشتت، لای نونایه

هوش كن كه شو نیایی بچه

 

به زیر پهلومه نالینه

هوش كن كه شو نیایی بچه

بوسای لبامه شیرینه

هوش كن كه شو نیایی بچه

*******

واژه نامه:

اخكوك كخ: زردآلوی نرسیده و هنوز ترش

بگردن خو: بر گردن خود، بر گردنش

بُولاق:  بینی خوره

جُرُم مرگ: جوانمرگ

خوا: خواهد؛ خوا كرد: خواهد كرد

رَسَد: قسمت، حصه، بهره، بخش

سبِست: اسپست، یونجه،

غوش قولاغ: گنده گوش

قسمت: سرنوشت، تقدیر

قطیغ : غذای پخت و پز شده

قناق: نوعی نفرین، متضاد نوش جان

كرّك: بودنه

كَلپ: زنخ

گُرُم مشت: زدن مشتی  كه صدا كند بر كمر كسی

لَغاز: تقلید كردن، ادا درآوردن

لَكه تاو: آویزان

لُکّک: نوعی نفرین،  در گلو ماندن غذا

مرغپرشی: نوعی نفرین، مرغمرگی ترا ببرد

مزاغ: مزاح

مَسمال: کور نابینا

ورجی: برخیز

وللِک: ورپا، راست

********

شكوهی:

كچری های مه قناق تو شه

لُكّك هفت اجاق تو شه

*******

هاتفی هروی:

آی جرم مرگ وللك ناپاك

مرغپر شی كلپ تو بم خاك

*******

 

برای نگاشتن این مطلب به ویژه از فرهنگ دهخدا ، رسالۀ مزارات هرات اثر شادروان فکری سلجوقی با مهتمم مجدد ماما عبدالرؤف ملک دینی، نشر مرکز نشراتی فاروقی، ۱۳۷۹خورشیدی، چهارراهی مستوفیت، هرات و فرهنگ اسیر، انبنچۀ گپ هرات،  مؤلف غلام حیدر اسیر هروی، پشاور، ۱۳۶۸خورشیدی بهره برداری شده است.

پایان

پایان

  

 

 

 

 
 

 

admin@vatandar.at
 
 
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد