2014/02/17

یادبودی از:نادر نادرپور     جیلانی لبیب

 

صنف هشتم مكتب بودیم كه استاد ادبیات ما، شعر های حافظ، سعدی، سنایی و جامیِ یافت شده در لابلای كتاب قرائت فارسی برای صنف هشتم را، به ما شاگردان خویش، تعبیر و تفسیر می نمود.

گهگاهی، پس از قراری پیشین، در صبح های بهاری لطیف  بهشت آسا، یكساعت زودتر مدرسه می رفتیم و با این فرهیختۀ دانشمند،  كه خود  شاعر و ادیب توانای معاصر كشور ما هستند، در زیر شكوفه های درختان اكاسی، می نشستیم و برای سخنان بیشتر از شعر و ادب  شان ، كه راهنمای برای زندگی آینده بودند، سراپا هوش می شدیم و گوش!

هرچند كتابخانۀ شهر ما ، با ویژگی های جغرافیایی خودش، اغلب شماره های جدید روزنامه ها، جریده ها و مجله های فارسی زبان ایران را از یغما  و سخن گرفته تا سپید و سیاه و اطلاعات هفتگی، تازه و به وقت بدست می آورد ، كمتر چكامۀ شاعران نوپرداز ایران اما ورد زبانها می گردید. درین میان غزلسرایانی همچون شهریار،  رهی معیری و عماد خراسانی  جایگاه خودشان را داشتند.

شعر امروز، هنوز كمتر میان جامعۀ ادبی شهر مان راه یافته بود و اگر كسی به سرایش چكامۀ نو امروزی می پرداخت ، می كوشید با بیان بحر و وزن عروضی وی در محفلی مناسب، سرودنش را  توجیه كرده باشد.

در آن زمان بیشتر از همه دوچامۀ نو،  زبانزد جوانان مكتبی شهر ما گشته بود و مظهربیان شعرامروز:  چكامۀ انگور از نادرنادرپور و شعر كوچۀ فریدون مشیری.

نخستین به دلیل نشرش در كتاب مضمون فارسی و دومی بخاطر تمثیل نقاشی شدۀ زیبا، از طبیعت یك شب بهاری و دوستداران دیكلمه گر وی در محفل های ادبی. احمد ولی هم شعر رفتم مرا ببخشِ فروغ را با صدا ی دلپذیرش، آهنگی ساخته بود ، همچنانكه جلیل زلاند دختر كنار پنجره یی این زودرفته از جهان را.عجب صبری خدا دارد از معینی كرمانشاهی، به عنوان  تصنیف یك ترانه بیشتر مطرح بود. در آن روز ها، سرودۀ پیكر تراش پیر نادرپور نیز نمونۀ از شعر امروز بشمار می  رفت.

بدینگونه نادر پور  از چكامه سرایانی كه با پیوند تار و پود سخن معاصر و كهن، توانمندانه پیروان و هواخواهانی داشت، نماد و مظهری بحساب می آمد در در میان شاعران امروز حوزۀ زبان و ادبیات پارسی دری.

با وجود اینكه مهمترین و زیباترین چكامه های عاشقانۀ قابل لمس، غزلواره های خواهش های انسانی و نفسانی  را تا حالا هیچ كسی به زیبایی نظامی گنجوی نسروده است، وقتی برای نخستین بار به  شعر سفره یی نادر پور از دفتر شعری سرمۀ خورشیدش  آشنا گردیدم، تصور عاشقی خیال پرداز برایم مجسم گردید  در شامگاهان یك زمستان ِسردِ همه جا پوشیده با برف، تماشاگر ِنزدیكِ دوشیزۀ زیبای روستایی در كنار تنوری داغ، که نان می پزد  : !

خمیر گرم اندام ترا در دست می ورزم.

دوپستان تو توتك های شیرین است

تنور داغ آغوشم دهان از شوق وا كرده

كه این یك توتك ماهست و آن  یك توتك خورشید

خدایا سفرۀ بیرنگ ما امشب ، چه رنگین است

********

سالیان زیادی از آن زمان سپری شدند، بخش نه چندان كمی از روشنفكران میهن مولوی و جامی مهاجر و آواره و سرزمین پژواك و خلیلی ویران گردید و نابسامان.....

روزی با دوستی عزیز كه توانسته بود دیوان اشعار بیدل چاپ كابل را پس از محو ده ها مشكل ایجاد شده در سرزمین سنایی و انصاری بالاخره همراهش به شهر كوزت و ویكتور هوگو بیاورد و گهگاهی، با غزل های میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی، طومار تن فوسود روزگار را به دست آرامش شب می تنید، از دیار غربت گفتیم و شعر مقاومت.  

در شبی  چنان که خروس های همسایگان تازه وارد افریقایی خانه اش واقعِ نبشِ جادۀ معروف سان ژرمن ، هنوز به وقت الجزایر در پاریس، نابهنگام اذان می دادند ، این مهربانِ شیفتۀ هنر و ادب از نادر نادرپور داد سخن سر داد  و افزود وی مدتیست  در پاریس بسر می برد و نخستین اثر چاپ فرانسه اش  روی میز دانشجویان ایرانی دانشگاه سوربون به فروش می رسد .

نشراین دفتر شعری نادرپور با نوا و هوای دیگری، بازتابگر درد های نهفته و تا آنزمان به شیوه هنوز نگفتۀ شعر نو در میان چكامه سرایان غربت گزینِ كشور ایران شد . حساب آثار دوراز میهن بسربردگانی همچون ژاله اصفهانی، نصرت رحمانی، سیاوش كسرایی و ابوالقاسم لاهوتی از نادر نادرپور جدا می باشد.  

نادرپور بدون وابستگی حزبی،  با چاپ  این دفتر بنام صبح دروغین فریادگر ناامیدی های  گردید كه سكوت محض گلوی روشنفكران ایرانی را همچون وی شیوا و رسا بدینگونه كسی واژه  نگردانیده بود:

ای آفتاب روشن غمگین!

ویرانه ها هنوز به نور تو تشنه اند

دَر بسته دار بر شبِ فرجام ناپذیر

بعد از چنان طلوع، غروبت حرام باد

صبحی اگر نماند،  به شب نیز گو بمیر!

********

  نادرپورهفت سال پس از نشر صبح دروغین، و اقامت دوساله در اتازونی، با نشر مجموعۀ شعری دیگرش بنام خون و خاكستر ممثل رنج  و درد میلیون ها انسان خموش سرزمین ایران شد و نجوای نیاز آزادی آنها را سر داد. كمتر شاعری پس از نادرپور توانسته و یا خواسته است  چنین بگوید كه اومی سراید:

بگذار تا سپیده دم روز انتقام،

وقتی كه سر برآوری از خواب صبحگاه

پیر و جوان و خرد و كلان نعره بركشند

كای دیو دل سیاه!

مرگت خجسته باد بر انبوه  مرد و زن،

نامت زدوده باد ز طومار سال و ماه...

نادرپور در اضلاع متحده ماه یكبار، سخنش را بوسیلۀ یكی ازشبكه های فراوان سیمای ایرانیان در آمریكای شمالی با دیگران قسمت نمود؛ ازغربت گفت ؛ زآنچه كه نباید می شد و میتواند نباشد ها.

نادرپور با درك غنای شعر و ادب بیش از هزار سالۀ حوزۀ فرهنگی زبان و ادبیات فارسی، توانست  با ایجاد پیوندی متین، میان سخن گذشته و امروز، الف و انس غزل و قصیده را با واژه و تصویر معاصر مهیا سازد و راهروو پیشگام بخشی از شاعرانی بشود كه با شیوۀ وی ، نغمه سرای چكامۀ نو در افغانستان گردیدند. نادرپور در همۀ نه دفتر شعری بجامانده از خود بنام های چشمها و دستها، دختر جام، شعر انگور، سرمۀ خورشید، گیاه و سنگ نه، آتش، از آسمان تا ریسمان، شام بازپسین، صبح دروغین و خون و خاكستر به این پیوستگی دیرینه و حال زبان و بیان در چكامه و ادب  وفادار باقی ماند

شاید همین دلیل نیز بوده باشد كه  نادر نادرپور، به ویژه توانسته بود زودتر و بیشتر از همه بشمول فریدون مشیری،  فروغ فرخزاد منتقل احساسات بدون واسطۀ شعرامروز در شهر و دیار ما،افغانستان رؤیایی آن دوران گردد.

یادداشت :

برای نگاشتن مطلب  به ویژه از سه دفتر شعری نادرپور بنام های سرمۀ خورشید، انتشارات مروارید، چاپ چهارم، تهران،۲۵۳۶ ، صبح دروغین و خون و خاكستر نشر شركت كتاب، لوس آنجلس، ۱۳۶۷هجری خورشیدی بهره برده ام.

پایان

 

  

 

 

 

 
 

 

admin@vatandar.at
 
 
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد