2014/06/01

جیلانی لبیب

از روزگاران

 

 

از روزگاری بسی دیرینه می گویم. از زمانی كه هنوز خدا بیامرز همسایۀ محله كه خیلی دوست داشت برای رضای پرورگار یكتا از هر فرصتی بهره ببرد، یكباردر غیابت مولوی مان، در نماز مغرب  پس از قرائت الحمد شریف به جای چند آیتی از كلام یزدانی، ابجد هوّز را به نمازگزاران خواند و آنها چنان بلند خندیدند كه بایستی  برای ادامۀ ادای نیایش شامگاهی، دوباره وضو میگرفتند.  زمانۀ بود كه بچه ها و دختر های همسایه  روی بوریای مسجد با هم سبق می خواندیم و روز های جمعه كه یکجا جوش کنان، با یكصدا سورۀ از پیام پروردگار را همنوا بلند سر می دادیم، مثل این بود كه فرشتگان آسمانی با اجازۀ آفریدگار كلمه و قلم،  همه با شور و وجد تنها به ما نگاه می كنند.

آری، وقتی آخند مسجد ما را به خانه می فرستاد، یارب ز كرم را  می خواندیم:

یارب ز كرم تو مؤمنان را

بخشای بهشت جاودان را

آمین

با این آمین یكجای كودكانه ، به بی نیازی آفرینش ایزدی، به خانه های خویش بر می گشتیم....

آنوقت ها داستان ها و افسانه ها ما را به دنیای رؤیایی خویش فرا می خواندند...چند تا ازین افسانه ها... یادگار مادرم....

اگر در پایان افسانه كمی پرداخت داده ام تنها برای تشریح درد و رنج  و غم و المیست كه خودم در دل دارم...  آخر بی مادری خیلی سختست جانم...

*******

روزی از روز های گرم  و آفتابی  خداوندی چغوكی تازه مادر وهنوز جوان دارای چند چوچ و پوچ تشنه و گرسنه به دنبال رزقی، چند دانۀ توتی بر سر درختی، ریزهٔ نانی افتاده بی صاحب در گوشۀ، حیران و سرگردان همی گشت كه ناگه بوی خوش گندم از دور به مشامش رسید . وی كه به یكبارگی شكم خویش و اولاد های منتظرش را سیر و زمانه را تیر در نظرش جلوه داد ، بدانگونه مست رؤیای بازی بی دغدغه با كودكانش شد كه دیگر سر از پا نشناخت و جیك جیك زنان بسوی عطر  گندمزار به پرواز درآمد .   

چغوكك از دنیا بی خبر چون چند كوچه و پسكوچه را گذر نمود و به مقصودش نزدیك و نزدیكتر گردید ،  بر زمین نشست تا نفسی تازه كند كه ناگه از قضای  فلكی، چرخ افتاد بالای لكلكی و تلۀ دامی بربدنش  چنان  فرود آمد كه تنها چابكدستی وی موجب گردید تا تنها دمش فدای رؤیاهای شیرین وی از روزگاری بدون ترس با بچه های او بشود.

چغوكك كه در طنازی میان هم سالانش یكه تاز دوران خویش بود، دم بریده اش را برگرفت و با دیدگانی خون افشان، گریان راهی دوکان چاره سازش، پینه دوزمحل گردید و با زبانی كه جگر هر چه خزنده و پرنده بر حالش وی بریان می شد،  چنین سرود:

دولدوزهمی دمبه مر بدوز

دولدوزگفت مه نخ ندارم ، برواول  پیش جولا، کمی نخ بیار.

چغوكك رفت پیش جولا وچنین گفت:

جولا جولا نخی ده

نخه دولدوزدم

دولدوزدمبه مر بدوزه

جولا گفت برو یك دانه تخم مرغ بیار تا بتو نخ بدم.

چغوكك رفت پیش ماكیان خانگی همسایه وبر وی گفت :

تو تو تو تو تخی ده

تخه جولا دم

جولا نخی ده

نخه دولدوزدم

دولدوزدمبه مر بدوزه

مرغك گفت برو اول برایم کمی دونه بیار كه بخورم و تخم بدم .

چغوكك رفت پیش علاف محله ، كه گندم را با غربیلش  پاك می كند و چنین سرود:

علاف علاف  دونه ده

دونه  توتو دم

توتو تخی ده

تخه جولا دم

جولا نخی ده

نخه دولدوزدم

دولدوزدمبه مر بدوزه

علاف گفت برو اول یك غربیل بیار تا دونه  پاك كنم و باز بتو بدم.

چغوكك رفت پیش غربیل ساز همسایه و برایش جیک جیک زنان  چنین خواند:

غربیل بند جان، غربیل ده

غربیل علاف دم

علاف دونه ده

دونه توتو دم

توتو تخی ده

تخه جولا دم

جولا نخی ده

نخه دولدوزدم

دولدوزدمبه مر بدوزه

غربیل بند گفت برواول یك روده بیار تا غربیل بسازم.

چغوكك رفت پیش بزك و چنین سرود:

بزك بزك روده ده

روده بدم غربیل بند

تا او غربیل ده

غربیل علاف دم

علاف دونه ده

دونه توتو دم

توتو تخی ده

تخه جولا دم

جولا نخی ده

نخه دولدوزدم

دولدوزدمبه مر بدوزه

بزك گفت اول علف بیار كه زیاد گوشنه یوم.

چغوكك رفت پیش شفتلزار و چنین جیک جیک زد:

شفتل شفتل علف ده

علف بزك دم

بزك روده ده

روده بدم غربیل بند

تا او غربیل ده

غربیل علاف دم

علاف دونه ده

دونه توتو دم

توتو تخی ده

تخه  جولا دم

جولا نخی ده

نخه دولدوزدم

دولدوزدمبه مر بدوزه

شفتلزار گفت اول بری مه آو بده كه زیاد توشنه یوم.

چغوكك رفت پیش میراو و چنین سرود:

میراو میراو آو بده

آوه  شفتل دم

شفتل علف ده

علف بزك دم

بزك روده ده

روده بدم غربیل بند 

تا او غربیل ده

غربیل علاف دم

علاف دونه ده

دونه توتو دم

توتو تخی ده

تخه جولا دم

جولا نخی ده

نخه دولدوزدم

دولدوزدمبه مر بدوزه

میراو كه زبان درازی چغوكك بدون دم را دید  با بیلش زد بر سر حیونك بیچاره و او را بكشت و گفت تنها  سزای یك چغوك زبان دراز نیم وجبی  همینست و بس،  بی خبر ازینكه با این قتلش  جوجه های بی مادری را اسیر مار در غار كرده است.

پایان

 

 

  

 

 

 

 
 

 

admin@vatandar.at
 
 
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد