WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی استاد جیلانی لبیب

 

  درمان                                                                                             جیلانی لبیب

  

  

هیچ بازان، هیچ مداران و هیچ فهمان كشور "هیچكس آباد" جمع شده  بودند تا در باره  معضلۀ كه همه  تقاضای برطرفی اش را از مدت ها بدینسو می كردند ، مشوره بنمایند.

هدف ازگرد هم آیی آنها این بود تا  با انتخاب راه درست، این مشكل ِسرزمینِ هرجا ویران را برطرف سازند  و مردم همیشه به خاك و خون آغشتۀ همه در ماتم  را از درد و رنج جانكاه مزمن و دیرینۀ آنها نجات بدهند.

این اولین جلسۀ آنها بدین منظور بشمار نمی رفت. نشست های مشورتی پیشین  این خبرگان، بنا بر دلایلی كه هیچ وقت ، به هیچ لسان و در هیچ محفلی  گفته نشد، نتوانسته بود كلید رهایی دایمی و پایدار این خطه را كه  به "جنگستان" نیز معروف گشته  بود، به ارمغان بیاورد.  

پس از گفتار مردی با ریش شانه كردۀ سرخ رنگ  كه بنا بر داشتن لقب  "جی" به نامش، كلانتر  این محفل تعیین گردیده بود، در بارۀ مهم بودن حل این امر  مشكل ودشوار خطۀ هیچكس آباد كه گاهی در كتب جغرافیای كشور های “دالستان” و “فیران” بنام “هیچ آباد” نیز یاد می شد، نشست آغاز گردید.

هر ضربۀ كه بازتاب صدا های زیر و بم گلو های تخریش شده از نصوار ، سگرت و چلم  و جمله های ناتراش قلمبه سلمبۀ اغلب از موضوع بیرون در فضای تالارِ سقف بلند می پیچید و بر گوش های شنونده وارد می آورد، سر های آراسته با كلاه قره قلی، مندیل های سیاه یا سفید با عرقچین های دست بافتۀ ابریشمی، گلدوزی و مهره یی را سنگین تر وگیچ تر می ساخت.

سخنوران می كوشیدند با نقل قول از گلستان یا بوستان سعدی، بهارستان جامی و دیوان بیدل، برای سخن های كه نه سر داشتند و نه پا، دلیل بیاورند . بدینگونه بود كه  همه همیشه راست می گفتند و جز حقانیت، كلامی را  بر زبان نمی آوردند.

فریاد های بلند “اورا” و “مارا” كه بیشتر به زبان یأجوج ومأجوج شباهت داشت، هر از گاهی، در بیدار شدن دوبارۀ چند تسبیح بدست آرام و خاموش، هنگام ایراد سخنرانی ها كمك می نمود. یكبار هم حین گفتار جوانی كه نامش را  پیشوند “میرزا” مزین ساخته بود و نظرش با اغلب شركت كنندگان تفاوت داشت، چنان صدا های ” هیچ بگو” و” بگو مگو” ی صاف كنندۀ گلو، همهمه و غلغله برپا انداخت كه بیشتر از نیم نطقش را همه نفهمیدند و بقیه را همه خودش ناتمام، به انجام رسانید

از مدت ها بدینسو بود كه سرزمین هیچكس آباد، با این معضله دست و پنجه نرم می نمود. كمبود غمخواران خود اندیش، مداخلۀ دیرینۀ “دالستان”، “فیران” و “دیگرستان” ها، توانایی شكوفایی را روز به روز ازش می كاستند و امكان تغییر همه جای اینجا به "هیچستان"، به صورت متداوم و پیگیری افزایش می یافت. پس از گفتار چند دقیقۀ اعلان تفریح توسط كلانتر نشست به زبان بی زبانی قوم شمائیل، دست ها شسته، سفره ها پهن و شوربای تند و تیز گوشت گوسفند  با سلاتۀ بادنجان رومی و پیاز و نان تنوری گرم آمادۀ تناول گردید. همشهریان، رفیق ها و برادران در كنار هم چهارزانو نشستند كه یكی از برادران” جی” کلانتر محفل، كوتاه گفت ”جمله را نوش جان بفرمائید تا هیچ  باقی نماند."

چند تا را در یك گوشه می دیدی كه دست خویش را پس كشیده بودند و هیبت زده به اشتهای دیگران می نگریستند.

بعد از تلاوت و عبادت، وكالت و ولایت،  قیادت و زعامت، هان مگویان، هیچ مدان ها ، همه كاران و بنگ سالاران برای ادامۀ جلسه دوباره گرد هم آمدند. ازینكه معضله هر لحظه پیچیده تر می شد و اوضاع وخیمتر، همه خودرا آگاه نشان می دادند و ابراز نگرانی می نمودند.

پس از پیشین، با گفتار مردی آغاز شد چند و هفت ساله ، با ریشی كه دیگر عرضی نداشت، كلاهی كه كنارش می گذاشت، تسبیحی كه نمی گشتاند، پیراهن تنبانی كه خودش نخریده بود، چپنی كه به او نمی زیبید و چشمانی كه همیشه می پرید تا هر آنچه را كه دیگران نمی بینند او نیز ننگرد.

عدۀ او را “دالستانی” می پنداشتند، كسانی از “فیران” و بعضی هم از “دیگرستان”. هیچ كسی نمیدانست كه او شاید  اصلاً از “كدامستان” نباشد.

سخنان این مرد كه بنام “بگومیندیش”  نیز زبانزد انس و جن بود، در مورد معضلۀ سرزمین "هیچکس آباد" چنان هیجانش را بر انگیخت كه چند بار در وسط و یكبار هم زمانی كه متوجه شد همه به حرف او گوش نمیدهند، به گریۀ وی مبدل گردید.

 وی كمی گریست، زیاد زاری كرد، اندكی شكایت نمود، هیچ راهی را برای حل معضله ابراز نتوانست و همه ندانستند كه وی چه چیزی را نگفت.

پس ازین نطاق، دیگر نظری ابلاغ  نشد. "جی" كلانتر مجلس كه پیشنهاد ها را برسی نموده بود، به عنوان اختمامیه اظهار داشت كه جلسه روی وضع وخیم معضله صحه می گذارد و در جستجوی راه حل باز هم تلاش  جدی تری به خرج می دهد.

” جی”، در اخیر محفل  به نمایندگی از همه، با كلماتی كه به عمرش كسی ازو نشنیده بود ابراز داشت: معضله از ماست. كارِ ما، بارِ ما. تا حالا كه خرابش كردیم، و ویرانش ساختیم.

هیچ كسی از ما نمی خواهد  بفهمد  كه  ادامۀ این وضع وخیم  به كجا می انجامد و همه می پذیریم كه “هیچكس آباد” مال هر یكی از ماست. چاره  را تنها او میداند و بس........

پیرمردی نورانی كه از اول تا آخر در گوشۀ نشسته و حرفی نزده بود، لنگی كرباسی سپیدرنگش را روی شانه های خود انداخت و آهسته، تنها از محل محفل بر آمد. زمزمۀ زیر لبش را، فردی كه از كنارش رد میشد، چنین شنیده بود

تا كه این مشكل است لاینحل

حال كشور خراب می بینم

 

  

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 

admin@vatandar.at

 مدیر مسوول : انجنیرهما یوسفی

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد