WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی استاد جیلانی لبیب

 

   زمینه های پیدایش سبک هندی                                                            جیلانی لبیب

  

  

اینك دفتر تاریخ  ۱۵۰۵ میلادی را  ثبت روزگارش می نماید. سرزمین خراسان را جنجال های اجتماعی ، غرق گرداب كشمكش های خانوادگی آل تیمور گردانیده است. سلطان حسین میرزا و امیر علی شیر نوایی رخت از جهان بربسته اند. مولانا عبدالرحمن جامی، خاتم الشعرا، چشم ازین دنیا فرو بسته و هراتش را تیغ شمشیر و خنجر ازبك های شیبانی با پایتخت در سمرقند از شمال و صفویان ایرانی از غرب به خاك و خون كشانیده است. بابریان هند از شرق كه تا كابل و قندهار را زیر تسلط خویش درآورده اند، هم می كوشند به گسترۀ قدرت شان تا زادگاه خواجۀ انصار در هریوا و سنایی غزنوی بیفزایند.

میهنِ عهد رنسانس شرق  وپرورشگاه هنر و ادب، رو به زوال نهاده است و بیگانگان آنرا میان خویش تقسیم و تجزیه  نموده اند. دانش،هنر و ادب دارای رونق گذشته اش نمی باشد  و دیگر كسی به مقام شاعری چندان ارزش و ارجی قایل نمی شود.

آری، تمدن و فرهنگ خراسان زمین، از انكشاف، پیشرفت و نام و نشانِ پیشینه دیگر برخوردار نیست و دولت مركزی كه پشتیبان علم و ادب، حامی وستایشگر شاعر، تاریخ نگار، ادیب و دانشمند باشد، دیگر از میان رفته است. جامی، نوائی، بهزاد، كاشفی و دیگران  به عنوان آخرین میراث زمانه یی ثبت روزگار گردیده اند كه خراسان زمین  به عنوان حوزۀ  دانش پرور وهنر گستر شرق، صاحبان فضیلت و ادب را در دامن عشق و علاقۀ خویش به فرهنگ و ادبیات آموزش می داد، تشویق می نمود  وارج می گذاشت. دانش و هنر دیگر خریداران به درد بخوری ندا رد . همه جا، چه در دیار خراسان و چه در سرزمین فارس صفوی، سخن از هند می رود و عزم سفر و بود و باش در آگره و دهلی. هنرمندانی كه خیال رفتنِ ٱنجا را در سر نمی پرورانند، كمتر به مشاهده می رسند.

فیاض:

هر كه شد مستطیع فضل و هنر
رفتن هند واجبست او را

آقا صفی صفاهانی:

بیا ساقی از احتیاجم بر آر
وزین كشور بی رواجم بر آر
بهندم رسان خوش در آن مرز و بوم
بویرانه تا كی نشینم چو بوم

طالب آملی:

طالب گل این چمن ببستان بگذار
بگذار كه می شوی پریشان بگذار
هند و نبرد تحفه كسی جانب هند
بخت سیه خویش به ایران بگذار

كلیم كاشانی:

ز شوق هند ز آنسان چشم حسرت بر قفا دارم
كه روهم گر براه آرم نمی بینم مقابل را
اسیر هندم و زین رفتن بیجا پشیمانم
كجا خواهد رساندن پر فشانی مرغ بسمل را
بایران می رود نالان كلیم از شوق همراهان
بپای دیگران همچون جرس طی كرده منزل را

 اوجی:

مفلسان از سفر هند غنی گردیدند
وقت آنست كه از هند شود ایرانی
 

بلی، نویسندگان و چكامه سرایان، تك تك و گروه و گروه، زادگاه خویش را ترك می نمودند و بیشتر آنها رهسپار دیار هنر پرور هندوستان می گردیدند.

امانی كابلی،  بنائی كابلی، كاهی كابلی، صبوحی كابلی، عبدالرزاق مدرس كابلی، عشقی كابلی، عیانی كابلی، غیوری كابلی، فاضلی كابلی، فارغی كابلی، آتشی قندهاری، بیكسی غزنوی، جهانگیر هروی،عزت هروی، میر كلان هروی ، میرك هروی، نعمت الله هروی، ساغری هروی، فخری هروی، فصیحه هروی، فیاض هروی، صالحی هروی، میلی هروی، سید محمد هروی، عتابی تكلو،  بایزید هروی، كامی سبزواری، نیازی بدخشی، ملا شاه بدخشی، صبوحی بدخشی،  كامل بخشی، مدعی بدخشی، هدایت بدخشی، حسام الدین بدخشی، لعلی بدخشی، الله یار بلخی، شیدای بلخی، عوض محمد بلخی،  فیضی بلخی، كمالی شبرغانی، میر فخرالدین میمنه گی، تاش محمد قندوزی، خواجه حسن استاد فیضی و ارزانی از جملۀ آن فرهنگیانی اند كه به علت عدم حمایت و ارجگذاری دانش و فرهنگ، دوری از وطن  را برگزیده و رهسپار دیار هند شدند. می گویند وقتی محمد اسلم هراتی به هندوستان رفت، ازو قدردانی به عمل آمد، قاضی مقرر گردید و شاه جهان برابر وزن این مرد دانا و اندیشمند، ششهزار و پنجصد سكه، به وی طلا بخشید. ۱

در دربار پادشاهان صفوی  در ایران،  كه خود به زبان فارسی آشنایی چندانی نداشتند، نیز وضع مشابه همین منوال بود. اگر التفاتی هم گاهی متوجه  شاعر و یا ادیبی از سوی آنان صورت می گرفت، بیشتر به خاطر پیام شیعه گری اثر بود تا تشویق ادب و ادیب. القاب، عناوین و حتی گفتگو ها ومحاورات دربار پادشاهان سلسلۀ  صفویه در فارس ، هم اغلب به زبان تركی بودند.

 در چنین حالتی بود كه شاعران و ادیبانی مثل حكیم قراری گیلانی، صفی اصفهانی، حیاتی گیلانی، فغفور گیلانی، عارف ایگی، الهی اسدآبادی همدانی، سالك یزدی، سنجر كاشانی، نوعی خبوشانی مشهدی، محوی همدانی، عالی شیرازی، شهرت شیرازی، عرفی شیرازی،  ظهوری ترشیزی، ملك قمی، نظیری نیشاپوری، سالك قزوینی، جعفر قزوینی، رفیع خراسانی، صوفی آملی، انیسی شاملو، شاپور تهرانی، قاسم مشهدی، سلیم تهرانی، سرمد كاشانی، صیدی تهرانی، روح الامین اصفهانی،  شكیبی اصفهانی، عتابی نجفی، غزالی مشهدی، فوجی نیشاپوری، ابو طالب كلیم كاشانی، صائب تبریزی، طالب آملی، مولانا شكیبی ، حاجی محمد جان قدسی مشهدی و فیضی كشور خویش فارس را ترک نمودند،عازم دیار هند گردیدند و در آنجا صاحب نام، مقام و نانی شدند. می گویند عبدالله خان زخمی، یكی از مشاهیر بابریه در ازای مدحیۀ كه حاجی محمد جان قدسیی برای وی سرود،” خیمه را با خزانه و جمیع كارخانجات و دواب در وجه صله بدو بخشید.”  ۲

 شاهان و شهزادگان هند، به شعر و ادب فارسی دری افتخار می ورزیدند و هركوشش و تقلا  برای گسترش و شكوفایی آن راگرامی می داشتند .

ظهیرالدین محمد  بابرشاه خود شاعر بود، پسرانش نصیرالدین محمد همایون، میرزا كامران، میرزا عسكری و میرزا هندال نیز چكامه می سرودند، نواسه اش جلال الدین اكبر را  نیز شاعر معرفی نموده اند. عشق وعلاقۀ وی به فرهنگ و ادب پارسی دری موجب گشت  تا حكمروایان زیر فرمانش در كابل و قندهار نیز به پرورش و گسترش شاعران و ادیبان كوشا باشند. تلاش جلال ا لدین اكبر موجب گشت كه شعر و ادب پارسی، این بار در سرزمین هندوستان دورۀ شكوفایی عهد تیموریان در هرات را در تاریخ یکبار دیگر تجربه بنماید؛ جهانگیر و زنش نورجهان هر دو چكامه می سرودند و به شعر و ادب علاقۀ وافری داشتند.

شهاب الدین محمد شاه جهان، پسر جهانگیر، ادب پرور و دانش گستر بود. بنای تاج محل  را كه وی در آگره برای زن دوست داشتنی اش “ ممتاز محل” آباد ساخت و آرامگاه  خودش نیز در آن قرار دارد، معروف جهان است. دارا شكوه، پسر شاه جهان شاعر بود و در ترجمۀ كتب هندی وقت به فارسی دری سهم به سزایی داشت. زیب ا لنساء مخفی دختراورنگزیب، عالمگیر پادشاه، خود چكامه می سرود و محفل های ادبی برپا می نمود؛ وزیران و دولتمندان دربار سلاطین  هند درین عهد، اغلب  ادیب  و نویسنده بودند و در شناسایی شعر پارسی دری یدی توانا داشتند.

آری، هندوستان بجای فارس و خراسان زمین ، گنجه، سمرقند و بخارا، پرورشگاه و  محل گسترش وشكوه  دانش، شعر و ادب پارسی دری گردیده بود.در خود هند نیز فاضلان، ادیبان و چكامه سرایانی زاده و بزرگ شده بودند كه موجب فخر و جلال هنر و ادب حوزۀ فرهنگی زبان فارسی شمرده می شدند. شاعران  و نویسندگانی همچون برهمن لاهوری، آفرین لاهوری، احسن تربتی، فیضی فیاضی، شیدای فتحپوری، فقیر دهلوی، هاشمی دهلوی، جمالی دهلوی ، عرشی دهلوی، مظهر اكبر آبادی، بینش كشمیری، گرامی كشمیری، سرخوش كشمیری، فانی كشمیری، غنی كشمیری، اعجاز شاه جهان آبادی و جویا از جملۀ همان فرهنگیانی اند كه از سرزمین هند برخاسته و  در راه حشمت و عظمت زبان و شعر فارسی درآن خطه همت گماشته اند. ابوالمعانی، مولانا ، میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی، جایگاه ویژۀ را درین میان احراز نموده است.

آری، هندوستان دیگر كانون گردهم آیی دانشمندان، نویسندگان و چكامه سرایان و مركز عمدۀ شكوفای حوزۀ فرهنگی زبان و ادب پارسی دری شده بود.

شاعران و ادیبانِ در فارس صفویه و خراسان زمینِ از هم گسیخته، دیگر  خویشتن را پای بند معیار های تعریف شدۀ  زبان درباریانی  نمی دانستند كه به عنوان مشوق و خواستار، مسیر و راه پیشرفت و انكشاف شعر و ادب را تعیین می نمودند. شاعران از بین مردم برخواسته بودند و در  میان مردم زندگی می كردند. مثل دیگران به  پیشه وری اشتغال داشتند  و شعر هم می سرودند.

 از جمله آگهی تبریزی سوزنگری می نمود؛ ظریفی تبریزی خرده فروشی داشت؛ فنایی علافی می كرد؛ فقیری یخنی پزی می نمود؛ وصلی تبریزی از عایدات مطربی زندگی را می گذرانید؛ امیر اصفهانی از طریق پیشۀ عطاری امرار معیشت می نمود و مولانا یمینی سمنانی و بزمی قزوینی كفش می دوختند.

امرار معاش محتشم كاشانی وملا قدرتی اصفهانی هر دو از طریق درآمد دكان بزازی آنها صورت می گرفت؛ سرمد كاشانی و نظیری نیشاپوری به  پیشۀ بازرگانی مبادرت می ورزیدند؛ زکی همدانی نعلگری می کرد؛ امیر بیگ قصاب بود؛ استاد محمد رضا خوانساری کارگری می نمود؛ مغازۀ  طراحی  طرحی شیرازی محل اجتماع شاعران وقت بشمار می رفت و میر الهی همدانی  و ملا شکوهی قهوه چی بودند. قابل یادآوریست که همۀ این شاعران از سواد كافی برای خواندن و نوشتن بهره نداشتند. ۳

 به همین دلیل نیز زبان عامیانه درین عهد بیشتر از هر زمانی پیش ازین در شعر و ادبیات  تجلی می یابد و نمایان می شود. ارسال المثل های صائب تبریزی به بهترین وجهی، نمایانگر استفادۀ  واژه ها و اصطلاحات حکمت مردم عام در شعر می گردند وزبان  متداول ومحاوره وی كه به علت عدم نیاز، كمتر از لسان عربی برای بیان احساس، ارتباط ، داد و ستد و مراوده بهره می برد، جایگاه ویژۀ در هنر چكامه سرایی پیدا می كند.

بیشتر مردم عامه خواستار به گفتۀ زرین كوب ”ایجاد حس اعجاب بیش از القاء شور و عاطفه” در شعر بودند. به همین دلیل نیز تلاش برای آفرینش صور خیال و ابداع مضمون های تازه رونق بی سابقۀ را به خود گرفت. ۴

امیر حسین ٱریان پور،  بدین نظر است که شاعران با بیرون  آمدن از دربار ها و مردمی شدن خود، به  مشکل ها و نابسامانی های جامعه بیشتر  آشنا گشتند  و این حالت را با بیان ناامیدی و تلخکامی در سروده های خویش  بازتابگر شدند.

 وی یكی از دلایل عمدۀ رواج و  تبیین رمز گویی و رمزجوی را در میان شاعران ایران عهد صفویۀ ایران، محدود بودن آزادی و موجودیت اختناق در جامعۀ آنجا بررسی می كند. به باور وی، تعصب دینی دربار صفوی آزادی گفتار چكامه سرایان را محدود می ساخت و آنها هم به ناچار، برای اظهار باور و كلام خویش در استفادۀ صور خیال و ابهام، افراط و زیاده روی می كردند. وی پس از برسی اوضاع دورۀ شاهرخ میرزا در خراسان زمین نیز، قسمتی از “پیچیدگی و ابهام و تصنع” در شعر چكامه سرایان آن عصر را،همچون  مولانا عبدالرحمن جامی نتیجۀ آشفتگی شرایط وقت و”تفتیش عقاید و تكفیر و تعذیب مخالفان” قلمداد می كند .

 به گفتۀ وی ایجاد مقدمۀ سبك هندی را در هرات از جمله به همین سبب نیز  وانمود ساخته اند. ۵

خاتم الشعراء در  كتاب” نفحات الانس من حضرات االقدس” خویش داستان زیبایی را بیان نموده است: روزی شمس تبریزی، مراد جلال الدین بلخی،از اوحدالدین كرمانی پرسید كه در چه حال است، اوحدالدین پاسخ داد كه ماه را در آب تشت می بیند، یعنی حق را در سیمای خوبرویان می یابد. شمس رندانه بدو گفت:  اگر در گرن دمل نداری، چرا برای دیدن ماه به آسمان نمی نگری ۶

بیان شعر مجاز و ابهام را چكامه سرای آزاد عرب، ابوالعلاء معری چنین توجیه می نماید: “سخنت را پوشیده بیان كن، چنان كه هیچ یك از وابستگان جبرئیل یا شیطان آن را در نیابند...”

باز تاب این گونه كلام در رفت و آمد های شاعران و ادیبان فارس عهد صفوی در وطن ما، به ویژه در آن بخش  از خراسان زمین كه توسط بابری های هند اداره می شده است از یکسو و بود و باش هنرمندان ادب و چكامۀ  كشور ما در دربار هندوستان و عشق وعلاقۀ نویسندگان و چامه سرایان خود هند به  خطۀ خراسان از جانب دیگر موجب گشته است كه سبك هندی هم زبان و ادبیات ما را به خوبی متجلی گردد و هم  پیوند میهن ما را با  این روش ادبی مستحكم نشان بدهد. قصیدۀ  صائب تبریزی در بارۀ  زیبایی های طبیعی كابل، یكی از بهترین آثاریست كه در توصیف این شهر از گذشتگان هنر شعر به یادگار مانده است.

طالب آملی پیش ازینكه صاحب نام و نشانی در دربار هند گردد، چندین سال را در قندهار بسر برد. صائب تبریزی  مدت های مدیدی را در كابل  گذرانید؛  صوفی آملی وفغفور گیلانی چندی در قندهار زیستند. غنیمت پنجابی، مدتی را در كابل سپری نمود و احسن تربتی از سوی فرمانروایان هند صوبه دار كابل مقرر گشت. جهانگیر هاشمی با جامی در هرات مصاحبت داشت و فرقتی با فصیحی هروی؛ همچنانكه شیخ بهائی عاملی نیز زمانی را در شهر موفق و خواجۀ انصار زندگانی نمود. شاپور تهرانی به صاحب دیوانی  كابل برگزیده شد و الهی اسد آبادی همدانی، چندی را در كابل و قندهار بسر برد.

 سرمایۀ معنوی كه  شاعران و ادیبان از خراسان زمین و كشور  فارس با خود در هندوستان آوردند؛ پشتبانی دربار و درباریان این خطه از هنر و ادبیات؛ تشویق جلا وطنان هنر از سوی حكیمان و شعرای هند كه به زبان پارسی سخن می گفتند و چیز می نوشتند؛ بیان تلخکامی و ناامیدی، رواج زبان محاوره وی مردم در شعر و ادب و توقع غلو در اظهار صور خیال وهمچنان نازک بینی زیاد، از جمله نكته های عمدۀ  ایجاد سبک شعری بشمار می روند كه بعد ها  به سبك هندی مسمی گردیدإ هرچند آغازش در هرات خراسان زمین  بوده است  نه در آگره و یا دهلی.

    از:  صائب تبریزی

 كابل

خوشا عشرت سرای كابل و دامان كهسارش
كه ناخن بر دل گل میزند مژگان هر خارش
خوشا وقتیكه چشمم از سوادش سرمه چین گردد
شوم چون عاشقان و عارفان از جان گرفتارش
ز وصف لالۀ او رنگ بر روی سخن دارم
نگه را چهره خون سازم ز سیر ارغوان زارش
چه موزونست یارب طارق ابروی پل مستان
خدا از چشم شور زاهدان دارد نگهدارش
خضر چونگوشۀ بگرفته است از دامن كوهش
اگر خوشتر نیاید از بهشت اینطرف كهسارش
اگر در رفعت برج فلك سایش نمی بیند
چرا خورشید را از طرف سر افتاده دستارش
حصار مارپیچش اژدهای گنج را ماند
دلی ارزد بگنج شایگان هر خشت دیوارش
نظرگاه تماشائیست در وی هر گذرگاهی
همیشه كاروان مصر می آید ببازارش
حساب مه جبینان لب بامش كه می داند
دوصد خورشید رو افتاده در هر پای دیوارش
بصبح عید میخندد گل رخسارۀ صبحش
بشام قدر پهلو میزند زلف شب تارش
تعالی الله از باغ جهان آرا و شهر آرا
كه طوبی خشك  بر جا مانده است از رشك اشجارش
نماز صبح واجب می شود بر پاكدامانان
سفیدی می كند چون در دل شب یاسمن زارش
نمیدانم قماش برگ گل،  لیك اینقدر دانم
كه بر مخمل زند نیشی، درشتی سوزن خارش
گلو سوز است از می نغمه های عندلیب او
چو آتش برگ می ریزد شرر از نوك منقارش
درختانش چو سرو از برگریزی ایمنند ایمن
خزان رنگی ندارد بر گل رخسار اشجارش
خضر تیری بتاریكی فكند از چشمۀ حیوان
بیا اینجا حیات جاودان برگیر زانهارش

رویکرد ها:

۱ - افغانستان در مسیر تاریخ،  جلد اول، میر غلام محمد غبار، چاپ دوم، ایران، قم، اسد ۱۳۵۹، صفحه های ۳۰۳ و ۳۰۴

۲ - نقد ادبی، جلد اول، دكتر عبدالحسین زرین كوب، چاپ سوم، ۱۳۶۱ چاپخانۀ سپهر، تهران، صفحۀ ۲۵۷

۳ - تاریخ ادبیات در ایران، جلد پنجم، بخش اول، دكتر ذبیح الله صفا چاپ سوم، چاپخانۀ رامین، تهران، انتشارات فردوس، ۱۳۶۶، هند قرارگاه شعر و ادب فارسی از صفحۀ ۴۴۵ تا ۴۹۷ و جلد پنجم، بخش دوم، معرفی شعرا

۴ -  نقد ادبی، جلد اول، دكتر عبدالحسین زرین كوب، چاپ سوم، ۱۳۶۱ چاپخانۀ سپهر، تهران، صفحۀ ۲۵۶

۵-  امیر حسین ٱریان پور، اجمالی از جامعه شناسی هنر، انجمن كتاب دانشجویان، دانشكدۀ هنر های زیبا، دانشگاه تهران، تهران، فروردین ۱۳۵۴، صفحه های  ۲۲۴ ، ۲۲۹ و ۲۳۰

۶-  نفحات الانس من حضرات االقدس، مولانا عبدالرحمن جامی، ۱۳۳۶، صفحۀ ۴۶۵  

 

  

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 

admin@vatandar.at

 مدیر مسوول : انجنیرهما یوسفی

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد