WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی استاد جیلانی لبیب

 

    سرگذشت                                                                                    جیلانی لبیب

  

 

 روز تولدش

گلهای تازه روی سر راه باغبان

دستانسرا بُدند

لب های جویه های درختان  کوچه باغ

همجوشِ پونه هاش

سرمست خوش زبانیِ خود مرغکی به شوق

گامش خجسته گفت

او تک سرودۀ یک فصل شادکام

نوزاد همدیار امیدی، به خانه شد

عطر بهشتوارۀ لبخند خواب وی

از آسمان گذشت

پهلوی گاهوارۀ جشنِ سحرگهان

یک زن ترانه خواند

در بستری که عشق به هر رشته اش تند

دو یار همزبانِِ پر از رازِ زندگی

دُردانه شان به دامن وصل نیاز مهر

در جان فشرده اند...

رؤیای کودکی

غرق تبسم است

 دو

چو آمدند بدانجا، تبرزنانِ زمان

رهِ روان بستند

و بود و می شد را

ز لحظه برکندند

وز هر طرف بزدودند

سحر، بشارت را

به گوشه یی تنها

یکی گریست به فردا و می نگریست

نفس ربود فلق را چو رنگ تیرۀ سرخ

به رستم و جمشید،افترا بستند

قسم به خون خوردند و نام شب زادند

یکی به چاه افتاد، دگر فراری گشت

و آیه شد تکذیب...

وقار عشق و صداقت و دخت شهر طراوت

هرآنچه می اندوخت

- ز راز و رمز بلاغت -

به پای آتش سوخت

ز انزجار وقاحت!

 و آستانی ساخت

برای صبحِ بهارت!

سه 

ای روزگار، در بر فردا چو  می روی

این کوچه را ببین

در خانه های بی سر و بی در  کنارِ راه

عفت مثله است

گامی جلو نگر

اسطوره ها نشانۀ رگبار می شوند

در بال مرغکان ترنم سرای دِه

بغضیست بی کلام

کاینجا نفیر شب،هر لحظه می دمد

ای روزگار پیر

این خستۀ شهید

آوازۀ بشارت فصل زمانه بود

گنجینۀ تحمل چند عمر رنج و درد

-  در خانواده يی -

سرمایۀ جوانیِ دو داستان دل

ای دم فزونِ شب

دم بُرده یی اگر چه به نیرنگ وردِ خویش

هنگام خسته را!

 اما بدان! هنوز،

در قصه های دختر تنهای شهر من

حرفیست ناتمام

در سرگذشت عشق 

چهار 

ای غمشریک من

ای رهگذر که لحظۀ اینجا ستاده يی

در خاک این مزار

 - در بی نشانه گاه -

در زیر سنگ وادیِ خاموشِ روبروت

روزی که کس به رفتن وی گریۀ نکرد

مردم سپرده اند

زیباترین دختر شهر مرا

شاعر ترین مرد چکامه سرای گل

در شعر برترین

خنیاگرانِ باغ، با تن تنِ بهار

الهام واژه ها و نوا های بکر خویش

از شوق دختر اینجا گرفته اند

اینجا که هیچ رستۀ سبزی بدست باد

رنگی به چهرۀ گوری نداده است

ای غمشریک من

ای رهگذر، که لحظۀ پیشم نشسته يی

با دیگران، بگو

روزی چو حادثۀ روزگار غم

از این گذر گذشت

تازه ترینِ غنچۀ لبخند عشق را

نامی اگر دهند

یادی ز وی کنند

یادی ز وی کنند

 

  

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 

admin@vatandar.at

 مدیر مسوول : انجنیرهما یوسفی

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد