WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی استاد جیلانی لبیب

 

   جهان هنر و ادب( راینر ماریا ریلکه)                                                    جیلانی لبیب

  

 

پراگ شکوهمند است و صمیمی. پراگ را دوست دارم. شیرین ترین خاطرات  زندگی ام را مدیون این شهرم.

 پراگ، شهر دوران جوانی ام.

 آیا گاهی  صدای آب  دریای ولتاوا Vltava با طنین موسیقی " ملداو"  Die Moldau اثر آهنگساز چكی بدریش اسمیتانا Bedřich Smetana ، در اعماق سكوت شب، لحظه های ترا روی پل “چارلز” تا سپیده دم یك روز آفتابی تابستان بدرقه نموده است؟

 نیاز شب را لمس می كنی و راز خموشی را، شعر آب روان را وآهنگ  زندگی را. نور سپیده دم را می بلعی، شفق فلق را وحرارت بروز آفتاب را.   پراگ شهر عشق ، شعر است  وادب. پابلو نرودا، شاعرمشهور كشور چیلی، چنان شیفتۀ سروده های یان(نِپوموک) نرودا Jan (Nepomuk) Neruda  چكامه سرای ملی چك گشت كه لقب او را برایش برگزید. وقتی از خیابان تنگ و باریكی گذر می كنی تا به  قصر و دژ مستحكم پراگ در بلندی های هرادچانی Hradčany  برسی، یادت باشد  از همان كوچه یی عبور می كنی كه یان  نرودا در آن زاده شده ، این دنیا را ترك نموده  و پس از مدتی به اسم او نام گذاری شده است.

زمانی، در اواخر سدۀ نوزدهم میلادی، از هر پنج  شهروند پراگ با جمعیت چهارصد  و پنجاه هزارنفری اش ،  یكی به زبان آلمانی گفتگو می نمود. ٱری، كافكا در اطاق كوچكی در پسكوچۀ طلایی كیمیاگران همین قصر هرادچانی پراگ، "چیز می نوشت و نیلوفر می كاشت" و راینر ماریا ریلكه  Rainer Maria Rilke تا سن بیست و دو سالگی،  دو مجموعۀ شعری معروفش را بنام های زندگی و ترانه ها Leben und Lieder و تاجداری خیال  Traumgekrönt   برای جهان ادبیات به ارمغان می آورد .                  كنار دریای ملداو، روبروی بنای با عظمت  نمایش خانۀ ملی،  رهگذران شیفته  و خسته، گردشگران دیدنی های جنون آسا  وبیدلان اهل دلِِ این شهر طلایی را، قهوه خانۀ "سلاویا" Slavia ،  برای  صرف هرچیزی كه برای آسایش خویش میل داشته باشند، بسویش دعوت می كند. درین محل تاریخی كه یك تابلوی نقاشی شاعرانه از ویكتور اولیوا Viktor Oliva  دیوارهایش را مزین ساخته است،  روزی و روزگاری آهنگسازان، شاعران و ادیبان پراگ رفت و آمد داشتند، بدریش اسمیتانا، یاروسلاو زایفرت  Jaroslav Seifert و واسلاو هاول   Václav Havel درینجا می نشستند و كنار امواج گاهی خروشان دریای ولتاوا و منظرۀ حصار و قصر  هرادچانی " واژه می شستند"  و "حرف  می زدند".

 یارو سلاو زایفرت پس از دیدار چكامه سرای معروف فرانسوی  گیوم آپولینر Guillaume Apollinaire   برای  قهوه خانۀ سلاویا  شعر سروده ، اوتا فیلیپ Ota Filip آنرا عنوان رومانش برگزیده و ریلكه در داستان های كوتاه "بوهوش پادشاه König Bohusch  و "خواهران و برادران" Die Geschwister   این محل را بنام “ قهوه خانۀ ملی” جاودانه نموده اند. آری از ریلكه می گوئیم. از كسی كه  پس از خون شدن دست وی توسط گل سرخی در باغچه اش ، به سرطان خون مبتلا گردیده و از هنرمندی كه آثارش به زبان های آلمانی، چکی و فرانسوی ،  ترجمه ها ، داستان های كوتاه ، رمان ها، چكامه ها، نقد های ادبی و مجموعه مقالات او، وی را مشهورترین  ادیب  و به باور عده یی برترین شاعر دوران معاصر حوزۀ فرهنگی زبان آلمانی در جهان  ساخته است.

زندگی و آثار ریلكۀ شاعر، ادیب و مترجم متأثر از آشنایی وی به ویژه با سه زن در مدت عمرش می باشد:

خانم  لو اندریاس سالومه  Lou Andreas Salome   كلارا وِستهوف  Clara Westhoff وشهزاده خانم ماری فون تورن و تاكسیس   Marie Von Thurn und Taxis.

اندریاس، خود نویسندۀ آلمانی زبان روسی و دوست ایام جوانی نیچه Nitsche بود كه بعداً به جمع شاگردان فروید    Freud  پیوست. ریلكه در یكی از سفر هایش همراه اندریاس در روسیه با تولستوی نیز ملاقات نمود. در  "یاددشتهای روزانه یی فلورانس" Das Florenzer Tagebuch ، تأثیر نیچه  و در "داستان های خدای  مهربان"  Geschichten vom lieben Gott وی، نفوذ تولستوی را بر راینر ماریا ریلكه  به خوبی می توان پیگیری نمود. ریلكه با كلارا وستهوف دختر مجسمه سازِ شاگردِ رودن  Rodin پیكرتراش مشهور فرانسوی، در اردوگاه  معروف هنرمندان  وُرپسویده Worpswede ، منطقه یی واقع در ایالت نیدرساكسن  Niedersachsen  آلمان  و نزدیكی ایالت بریمن  Bremen این كشور آشنا گردید و با وی ازدواج نمود. ریلكه از طریق زنش كلارا،  با رودن معرفی شد و مجذوب آثار این هنرمند كه برای مدتی سمت منشی او را نیز ایفاء کرد، گشت. ریلكه كتابی نیز در بارۀ این پیكره ساز  بنام اوگوست رودن  Auguste Rodin از خود بجا گذاشته است. ریلكه در مدت زندگی پنج ماهه اش در قصر شهزاده خانم ماری فون تورن و تاكسیس،  نخستین شعر های مجموعۀ مرثیه  های دوئینو Duineser Elegien را كه شاهكار اوست، آفرید.

در یاد داشت های مالته لائوریدس بریگه Die Aufzeichnungen des Malte Laurids Brigge، یك جوان روشنفكر دنماركی كه تنها زندگی می نماید  و اغلب بیمار می باشد به  شهر پاریس كه ریلكه آن را مولود خشم خدایان نامیده است می رود. این جوان  به باور عدۀ زیادی كس دیگری جز خود ریلكه نیست كه پس از لمس فقر، ترس انزوا و تنهائی، با اندیشه به دوران  گذشته و زمان كودكی خود پیوسته در جستجوی خداوندگار بسر می برد  و به صورت پراكنده  رؤیا ها، اضطراب  و شادی های خویشتن را به نگارش در می آورد. ریلكه پس از ختم این كتاب بدین فكر می شود كه دست از نویسندگی برای همیشه بردارد و  شغل دیگری را برگزیند . خوشبختانه که چنین نمی شود و وی  از جمله بخشی از زیباترین اشعارش را زیر نام اموات  Requiem نیز می سراید و آثار گرانبهای دیگری را هم می آفریند .

ریلكه كه تحت نظریات فلسفی شوپنهاور و به ویژه نیچه قرار گرفته بود و دیدی انتقادی نسبت به آیین مسیحیت داشت، پس از سفرش به الجزایر،  تونس و مصر و آشنایی با فرهنگ مردم آنجا، چنان شیفتۀ آیین اسلام شد كه در یكی از نامه هایش از قرطبۀ هسپانیا Córdoba با مسجد عظیمش، به شهزاده ماری فون تورن و تاكسیس بتاریخ هفدهم دسامبر ۱۹۱۲ میلادی نوشت : ” نسبت به مسیحیت شدیداً بی علاقه شده ام. درینجا  من قرآن می خوانم. متونی ازین كتاب مرا چنان تسخیر خویش می كند كه گویی او باد است و من نی... محمد پیامبر، همچون دریایی  از میان صخره ها، بسوی خدای یگانه اش كه  مردم مسلمان اینجا هر صبح با او  در راز و نیازند، جاریست”.

 به باور عده یی، ریلكه پیام آور اسلام فرشته سیرِ صلح و صفا،  برای اروپای معاصربوده است.

بخشی زیادی  از چكامه های ریلكه  به زبان های آلمانی و فرانسوی ، توسط موسیقی دانان معروفی همچون ماهلر Alma Mahler  البان برگ  Alban Berg  ، فرانك  مارتین  Frank Martin   و دیگران به آهنگ درآورده و نواخته شده اند.  بنابر عدم موجودیت حق نشر و ثبت آثار وی از سال ۱۹۹۷میلادی بدینسو، هفتاد سال پس از مرگش، دوستداران شعر و ادبِ ریلكه، آزادانه در گسترش، نشر و پخش کتاب هایش به گونه های متفاوت همت می ورزند. آثار و اندیشۀ ریلكه  او را حوزۀ ادبیات آلمان در جهان، همطرازِ گویته، شیلر و هولدرلین Hölderlin  قرار داده است.     هر وقتی پراگ می روی، به یاد داشته باش كه دو هنرمند معروف، مشهور و بیمار این شهر، نامراد و  جوان  چشم ازین جهان فرو بسته اند. فرانس كافكا متولد سوم ماه جولای ۱۸۸۳میلادی، در اثر بیماری سل    Tuberculose  در حالیكه وزنش تنها به ۴۵ كیلوگرام رسیده  و درد جانكاه و پیگیر سل، تاب و توان را ازو ربوده بود به سن چهل سالگی بتاریخ سوم ماه جون ۱۹۲۴ میلادی و راینر ماریا ریلكه متولد چهارم دسامبر  ۱۸۷۵میلادی، توسط سرطان خون  Leukämie به عمر پنجاه و یك سالگی ، بیست و نهم دسامبر ۱۹۲۶ میلادی در سویس.  

 هنوز هم سنگفرش های راهرو كوچۀ كیمیاگران در قصر هرادچانی و فضای شاعرانه وخیال انگیز قهوه خانۀ ملی، سلاویا، یادآوراین دو فرزند پاكباز و صادق شهر طلایی پراگ می باشند. پراگ این دو هنرمندش را دوست دارد، از آنها بزرگداشت به عمل می آورد و به آنها افتخار می ورزد. كافكا را و ریلكه را.

ریلكه برای سنگ مزارخویشتن كه  چند نهال كوچك گل سرخ هم اكنون نیز از دور نمودارش می سازد ، وجیزه یی را در زمان زندگی خود برگزیده است. درك این وجیزه  كه رباعیات خیام را بخاطر می آورد، تنها در صورت  آشنائی با زبان تصوف و اسطورۀ شرق و غرب نسبتاً امكان پذیر می گردد. گل سرخ ، اشتیاق همۀ عاشقان و شادی ها، با زیبائی خاصی كه دارد و  با خاری كه می خلد ، تناقض ناب است . خفتن وغنودن را مرگ می داند با روانی بیدار و حاضر. هیچ كسی تا حالا نتوانسته است به گونۀ متقاعد كننده یی برای همه، این نوشته را تفسیر و تعبیر بنماید .

این وجیزۀ سنگ مزار ریلكه  در شهر "رارون"  Raron «Rarogne»  سویس كه  به زبان ٱلمانی است ، چنین می باشد:

Rose, oh reiner Widerspruch, Lust,
Niemandes Schlaf zu sein unter soviel
Lidern.
آی گل سرخ،
تناقض نابی
آی گل سرخ ،
اشتیاق،
كسی اینجا  نغنوده است
آی گل سرخ،
سراپا نگاه !! 

ریلكه برای پراگ و در توصیف دیدنی هایش، چكامه های جاودانۀ را  به زبان های چكی و ٱلمانی از خویش به یادگار گذاشته است. دربیان شب های شاعرانۀ پراگ، زیبایی های هرادچانی آن، نیایشگاه باستانی او، ساعت بلدیۀ شهر در میدان كهنۀ پراگ با زمستان و پائیزش. درك بهتر بعضی از اشعار  بعدی ریلكه، نیازی كامل دارد به آنچه كه وی در آوان شباب و نوجوانی اش درین شهر سروده است.

 پراگ زیباست و الهام بخش،  پراگ واژه است و چكامه، سراپا زندگی،عشق وزیبائی.

آری،  پراگ دوست داشتنی من.

رویکرد ها:

فرهنگ ادبیات جهان، زهرا خانلری، چاپ اول،انتشارات خوارزمی، تهران۳۷۵ هجری شمسی

ادبیات امروز ٱلمان، تورج رهنما، نشر چشمه، چاپ اول، تهران،۱۳۷۶ هجری شمسی

„Pieseň o láske a smrti korneta Krištofa Rilkeho“, übersetzt von Milan Richter, MilaniuM 2006

Neue Gedichte,1907

Der neuen Gedichte anderer Teil ,1908

Prag in den Augen des Dichters und Photografen,Rainar Maria Rilke und Jiří Všetečka, Praha,1996

پایان

 

  

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 

admin@vatandar.at

 مدیر مسوول : انجنیرهما یوسفی

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد