WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی استاد جیلانی لبیب

 

   دیار دگر، روزگاردگر ـ موستانگ  یک عروس و دو داماد                             جیلانی لبیب

اصل این نوشته، مضمون برنامه یی بود که ازطرف تلویزیون دویچه وله DW-TV  دردسترس شبکه های تلویزیونی افغانستان قرار گرفت. بدینوسیله جهت اجازۀ پخش آن در رسانه های دیگر، از تلویزیون دویچه وله ابراز امتنان می گردد.

  

 

 موستانگ که مستقیماً عقب شاخۀ اصلی کوه های همالیا قرار دارد، قلمرو دیرین شاهی خاندان لُوLo  می باشد. موستانگ، آخرین خطۀ فرهنگی ناب تبتی ها در سرزمین نیپال بشمار می رود.وصول به موستانگ  تنها از طریق عبور درۀ ۵هزار متری عمیقی میسرمی گردد که مربوط به دریای مقدس کالی گانداکی Kali Gandaki می باشد.این مدخل،عمیقترین درۀ دنیاست و از سده های زیادی بدینطرف، هند را با تبت وصل می کند.با وجود اینکه موستانگ از نگاه سیاسی به نیپال مربوط می باشد، در ادارۀ امور داخلی خویش اما کاملاً مستقل است. در رأس این سرزمین، شاه آن قرار داردبا حمایۀ ویژۀ کشورنیپال، توانسته است که فرهنگ تبتی و بودائیسم لامايی درین قلمرو پادشاهی کوچک، ناب باقی بماند.  تبت، با تصرفش توسط چین، دیگر دارای ویژگی کامل این فرهنگ  نمی باشد.در فلات بالای دریای نارشینگ Narshing  ، دهکدۀ تیتانگ  Tetangکه یکی از کهنترین نقاط موستانگِ علیا به حساب می رود، قرار دارد.  قریۀ تیتانگ، وسط سدۀ ۱۵میلادی توسط امِه پال Ame Pal شاه داستانی امپراطوری لو تأسیس گردید. این محل باید علیه تهاجم مرتب راهزنان تبتی از خود دفاع می کرد. ساختمان دژگونۀ این دِه نیز بهمین دلیلست.درعقب حصارِ بیرونیِ تقریباً بی روزنۀ محل که بلندی اش تا شش طبقه می رسد، حدود ۱۴۰۰باشنده اقامت دارند.

مردم بومی محل، قبل ازینکه جهت کار به مزارع خویش بروند و یا حیوانات را به چراگاه ها ببرند، در میدانی ها و بام های دهکده منتظر آفتاب می مانند، تا بدن خود را گرمی ببخشند.

بعد ازینکه آفتاب به طویله رسید، بز ها تاب بیشتری نمی آورند و از آنجا بسوی چراگاه ها می شتابند.

بع بع بزان هنوز آغاز نشده است، که کودکان و زنان جوان از هر گوشه و کناری، با سبد های مسطح خویش هجوم می آورند.آنها بدنبال رمه های بز روان می گردند تا نخستین سرگین صبحِ این حیوانات نشخوارگر را گرد آورری بنمایند.

کودِ بز، غژگاو، وگاو، امروزه نیز یکی از مواد پرارزش سوخت، جهت آشپزی، در خانه های اهالی لو بشمار می رود.

در دهه های اخیر، ذخایر جنگلات موستانگ چنان شدیداً رو به کاهش رفته است ، به همین سبب تعجب آور نیست که درینجا حتی ازکوچکترین پِشگِل جمع آوری گردیده نیز جهت سوخت استفاده بعمل می آید.

محوطۀ درون حصار تیتانگ زیاد وسیع نیست.  یک سرِ قوچ، ارواح خبیثه را از دخول در خانه  یی دور نگه می دارد.

ازهر گوشۀ اینجا، بعنوان انبارخانه و یا محل کار استفاده می گردد.در بعضی قسمت ها، خانه های نشیمن چنان نزدیک پهلوی هم  قرار گرفته اند که راه های ارتباطی، از زیر خانه ها هدایت می شوند.

شاگردان مکتب تیتانگ، در هوای آزاد و آفتابی  بهار بیرون قصبه دورِهم می نشینند تا درس بیاموزند زیرا صنوف درسی آنها هنوز خیلی سردست.

باآنکه هر قصبۀ بزرگترِ موستانگ،از خود مکتبی دارد و رفتن ِبه  مدرسه جبریست، دلایل مهمی وجود دارد که شمولیت در مکتب را به ناکامی مواجه می سازند.

از معلمان بومی درینجا خبری نیست واز کتماندو هیچ آموزگاری نمی خواهد به اطراف  دوردستی همچون موستانگ بیاید. علاوه برین سیستم درسی نیپال به خط وزبان اینجا نمی باشد وادبیات دینی ایالت موستانگ را  که مبنای تمام زندگی مردم آنست، بازتاب نمی دهد.

چنینست که می توان علاقۀ کمتر والدین را نسبت به شمولیت کودکان شان به مکاتب دولتی بهتر فهمید.آنها کودکان خویش را با میل بیشتری نزد راهبانِ صومعه های دور وبرجهت آموزش، می فرستند. موجودیت خیلی کم آمار بیسوادی را درموستانگ باید بیش از همه مدیون راهبانِ آن بود.

یک سنگ انداز دورتر از مکتب، در بیرون حصار، شورای قریه  با کتاب مقدس خویش دور هم جمع می شوند. عمراین کتاب که با قریۀ تیتانگ مساوی است، شرکت کنندگان را به  درستکاری دراجتماع فرا می خواند.

آنها درین روز گرد هم می آیند تا کارهای نوبتی شورای کنونی مردم دِه را ارزیابی کنند و در بعضی اختلافات همسایگی میانجی شوند.

زنها با مردان دارای حق رأی و تصمیم گیری مساوی اند. زیاد پیش می آید که زن ها در رهبری شورای مردم دِه قرار می گیرند. بعد از یک ساعت، جلسۀ  شورای محل پایان می یابد  و همه بسوی معبد نزدیک روانه می گردند.

به عقیدۀ مردمِ منطقه عبادت و ریاضت، ارواح خبیثه را آرام می سازند؛ ودعای خیرِ رب ا لنوعان را  شاملِ حال تیتانگ و مزرعه هایش می گردانند.

درسرزمین هندو مذهبِ  نیپال، قلمرو شاهی لُو یگانه منطقۀ بودايی آئینِ نوعِ تبت بشمار می رود.

مردم  حتی در زمان قبل از سلطنت خاندان لو  نیز همیشه درین محل بود و باشِ خویش با طبیعت غیر قابل عبورِ اینجا مقابله نموده  اند.

کلبه های غاری،همچون آشیانه های  پرستویان در صخرۀ سرخ رنگی بهم چسپیده اند. شاید درآنها ، از سده ها بدینطرف دیگر کسی زندگی نکند.

بنابراکتشافات باستانی،عمرتعدادی ازین غار های موستانگ ، که تا پنحاه سال پیش بعضی هنوز مسکونی بودند، به سدۀ چهارم میلادی می رسد.

نشیمنگاه های غاری در منطقۀ همچون موستانگ، که اختلاف میزان گرمای شب و روزش تا به چهل درجۀ سانتی گراد می رسد، مزیت غیر قابل سنجشی دارند زیرا گرمای درون غارها در شب و روز تقریباً ثابت  باقی می ماند.

دلیل ترک این غار ها بیشتر این بوده است که دریا ها در جریان زمان مرتباً پائین تر رفته و بدینگونه راه های  آوردن آب همیشه دورترو خطرناکتر می شده اند. اهل لو، از ۵۰۰سال بدینطرفست که کاریز اعمار می نمایند.

یک کاریز یکصد سالۀ که آب را به لومانتانگ Lo-Mantang پایتخت منطقه هنوز هدایت می کند، بیانگر خوبِ مهارت مردمِ اینجاست.

 همۀ امور زندگی مردمِ لو به کاریزهای درست و فعال منطقه وابسته می باشد. تنها کاریز های سالم وآباد، آبیاری مزارع را درین آب و هوای  خیلی  خشک  کوهستانیِ بیابان گونِ منطقه تضمین می کنند.

اعمار مستحکم ، و ترمیم دقیق کاریز ها یگانه راهیست که می تواند مقدارمصرف کافی آب مورد ضرورت همۀ خانه های موستانگ را تأمین بنماید. آبی که گاهی باید با حمل بیش از ده کیلومتر ازین جویهای طبیعی به مقصد اصلی خویش انتقال داده شوند.

علاوه بر آب،غژگاوان، کود و چوبِ سوخت،ازغنایم پرارزشِ اهالی لو بشمار می روند.

این غژگاوان، که بجای بغ بغ ، خرخر می کنند، ارائه دهندۀ همۀ  مواد مورد نیاز، از پشم، گوشت و شیر گرفته تا شاخ و استخوان، برای مردم لو اند.

اهالی لو بصورت عادی ، چنانکه از سده ها بدینطرف شامل شیوۀ زندگی آنها شده است، در تموز با رمۀ  شان به چراگاه های مرتفع کوچ می کنند.در زمستان، زمانیکه کِشتکاری به پایان رسید و حیوانات به طویله ها برده شدند، اهل لو، دهکده های خویش را ترک می گویند و درنیپال کشور  همسایه و یا تبت به داد و ستد می پردازند.

ازین جهت روان کشور لو و مردمش پویا و در عین زمان آرام و  خود آگاه می باشد.هر بیگانۀ که ازین کشور دیدار می کند، بزودی در می یابد که باشندگان موستانگ، مردمانی خوشبخت ومعتدلند.

تعادل بین جهان بینی وزندگی مذهبی درینجا پایدار بنظر می رسد. حراست این تعادل را باید مدیون شاه کنونی نیز بود.

جیگمِه پاربال بیستا  Jigme Parbal Bista، نزد  رعیتِ خویش بسیار محبوبست، زیرا وی، طوریکه مردمِ اینجا همیشه تأکید می کنند، یک حکمروای زیاد سخاوتمند و شکیبا می باشد. وی، ازلو مانتانگ پایتخت، در قلمرو سلطنتِ موستانگ حکمروايی می کند.

این شهر بتوسط دیواری از گِل و سنگریزه به ارتفاع ۱۳متر وضخامت  تقریباً دومتر در تهدابش احاطه شده است. این دیوار، شهر را در برابر باد های همیشگی اینجا  و همچنان حملات دشمنان بصورت خیلی مؤثری حفاظت می کند.

در پناه این دیوارداستانی، حدود یک هزار باشندۀ که اکثر آنها دهقانان و راهبان مذهبی می باشند، زندگی می نمایند.

شاه در قصرش که چشمگیر ترین ساختمان  لو مانتانگ و یگانه تعمیر سه منزلۀ  حتی بلند تراز دیوار شهرست ، اقامت دارد. وی  پرارزشترین تحفۀ موستانگ، یعنی آب را به خدایان هدیه می دهد و همزمان استدعا می کند که کشورش دارای ذخایر سرشار آب گردد.این کار، اصلاً یکی از وظایف بی شمار شاه بحساب می آید.

شاه  هرصبح هنگام  به عبادت و ریاضت سپری می کند. بعد از امور خانه داری و مزرعه، نظارت می نماید ، در حالیکه وظیفۀ سیاسی ام تأمین سرحد با چین وطبیعتًا رهبری عدالتمندانۀ رعیت خود است.

لاما ها یا روحانیون نیز نفوذ بیگانگان را اصولاً رد می نمایند. آنها اما تلاش می ورزند تا سود و زیان  یک موضوع را  تخمین زده بعد ، تصامیم عاقلانۀ را به نفع مردم اتخاذ کنند.

حکومت نیپال جهت بهبودی عایدات دولتی اش،این منطقه را برای گردشگران باز نموده است. شاید حکومت  نیز بدین عقیده رسیده باشد که جهان گردی از نگاه اقتصادی به منطقه کمک خواهد کرد و بنفع مستقیم باشندگان لو خواهد انجامید.

گردشگران عکس می گیرند و آنها را در خانه های خویش به مردم زیادی نشان می دهند.برخی از آنها  اشیاء معابد را شناسايی وارزش یابی می نمایند و بعد به سرقت می برند.از آنزمان دزدی آثار مقدس خیلی افزایش یافته است.  تقریباً همۀ تصاویر و مجسمه های چند صد سالۀ معبد گیلونگGhillung  دزدیده شده اند.این سرقت زیان خیلی دردآوری برای منطقه بشمار می رود.

نقش مسایل دینی و عقیدتی بر همۀ امور زندگی مردم ِدهکده و یا پایتخت اینجا بارز می باشد.

اکثریت مذهبیون موستانگ را وابستگان  فرقۀ ساکیاپا Sakyapa تشکیل می دهد. حمل یک شب کلاه سرخرنگ  که روحانیون آنرا تنها در مراسم ویژۀ بسر می گذارند، از نشانه های  جالب توجه این فرقه محسوب می گردد.

بودائیسم در همالیا، طی گذشت سده های زیاد ،از یک تعلیم ساده به یک  فلسفۀ  بسیار مغلق زندگی انکشاف نموده  و به سه دستۀ عمده  با فرقه های مختلفی تقسیم  شده استبرسمیت شناختن دالای لاما به عنوان رهبر بودائیان جهان وجه مشترک همۀ آنها می باشد ؛  رابطۀ شان با هم همیشه فقط صلح آمیز بوده است. در جریان یک گردهم آيی روحانیون در نزدیکی لو مانتانگ جهت عبادت، باشندگان دهکدۀ مارانگ Marang برای برگزاری یک جشن بزرگ آمادگی می گیرند.مارانگ یکی از قریه های مختص موستانگ،  شاملِ  بیست خانۀ سپید رنگست و کشتکاری های مزارع پخته و رسیده اش چون جزیرۀ سبزی در وسط یک منظرۀ  کوهستانیِ بیابان گونۀ  بی برگ می درخشند.

درین دهکده محفل عروسیِ که برای موستانگ نیز مراسم نادری است، برگزار می  گردد ، زیرا یک زن همزمان با دو مرد ازدواج می کند.

پدر دامادان، ظهر هنگام خانه را با اسبی که مطابق به رسم و رواج اینجا باید بتوسط جوان بیگانۀ برای هر دو خانوادۀ عروس و داماد رانده شود، ترک می نماید.

درین میان عروس را به اطاقش می برند تا لباس ویژۀ  جشن زن و شوهری را به تنش نمایند.

خانوادۀ هردو داماد که برادرند، با اسب ها در جاده های دهکده در حرکت می باشند. خویشاوندان، هدایايی را برای این محفل همراه خود دارند و هر باشندۀ منطقه که می تواند، بدین کاروانِ سرور می پیوندد.

در خانۀ عروس تقریباً همزمان، خواهران، برادران و اقارب عروس، به ملاقاتش می آیند و شال سعادت سپیدی را که بتوسط روحانیون تبرک شده است، بگردن عروس می نهند. بعضی هدایای پولی ناچیزی را نیز تقدیم وی می کنند.

مدت کوتاهی بعد، فامیل دامادان بخانۀ عروس می رسند، پدر داماد ها  با اسبان در پیشاپیش کاروان قرار دارد. درون خانه، تمام خویشاوندان عروس، منتظرآنها می باشند.

اکنون لحظۀ فرا می رسد که عروس باید خانۀ والدینش را ترک گوید. وی، بعنوان درد جدايی کمی اشکِ زمانه می ریزد. برادرش، وی را تا نزدیک اسبِ منتظری که علامت رسم منسوخِ سرقت عروس است، همراهی می کند.

باشندگانِ دهکده، که در پیشاپیش همه، زنان سالخورده دیده می شوند، در مسیر راه خانۀ خسر با هدایای خویش ایستاده اند.

در وسط دهکده و پیش روی باشندگانِ محل، مراسم رسمی عقد نکاح صورت می گیرد. طی این مراسم، پدر داماد یک تیر مزین با قلم مو را در پس گردن عروس جایگزین می کند.

غمگین شدن عروس که در آغاز نمایشی بنظر می آمد، اکنون بخود حالت واقعی درد  یک بدرود را گرفته است. از صورتش اشک می بارد  و چنین  بنظر میرسد که برادرش مجبور می باشد واقعاً تکیه گاه وی گردد.

عروس با رسیدنِ نزد دوستانش،کمی از هدایای داده شده به وی را صدقه می دهد. وی، سه بارانگشتش  را در مایع درون یک سبو فرو می برد و به عنوان احترامِ خدایان در همۀ اطراف می پراکند.عروس،همین کار را با برنج و جو نیز انجام می دهد. بعد ازاجرای این عملِ نمادین،دختران با یک نومیدی نمایشی به دور دوست دوران جوانی خویش حلقه می زنند و هم نوای اندوه عروس می گردند.

ازین  صحنه می توان نتیجه گیری کرد که زنان در موستانگ سرکوب می گردند. در واقعیت اما، زنان در جامعۀ موستانگ و تبت مقام والای را داشته و عملاً  با مردان دارای حقوق مساوی می باشند.

بطو مثال یک ازدواج چند شوهری زمانی می تواند صورت بگیرد که زن با آن موافق باشد. علاوه برین، خسرآینده باید قول دهد که پسرانش، زن را لت و کوب نمی کنند. اگربا وجود آن چنین عملی روی دهد، زن می تواند خیلی سریع طلاق بگیرد.

علت چند شوهری را در موستانگ باید در آب و هوایش جستجو نمود. به دلیل آب و هوای خیلی خشک، درینجا زمین زراعتی کمی وجود دارد.این موضوع، نیاز کنترول مؤثر ولادت را بیشتر می سازد. دلیل ایجاد، انجام وحفظ این نوع زناشويی طی سده های زیادی، نیز همین  می باشد.

بعد ازین کاروان عروسی پرشور و هیجانی، همۀ شرکت کنندگان اکنون نسبتاً مانده بنظر می آیند. در کنار اعضای هر دو فامیل، اعیان محل نیز درین میان حضور بهم رسانیده اند.

در حالیکه دیگران بطور عموم در بارۀ خوشبختی زناشويی صحبت می کنند، دامادان و عروس بیشتر خونسرد دیده می شوند. بخصوص عروس که بعد از تقریباً دو ساعت تظاهر غم و اندوهِ متداوم، کاملاً خسته  گردیده است.

سه هفته بعد، تصویرکاملاً دیگری به مشاهده می رسد. مادر تازه عروس، بعلت مرگ یک سال پیشِ شوهرش با آنها در یک خانه زندگی مشترکی دارد.آتش کوچکی از تپاله، درمیان خانه بسرعت گرمای مطبوعی را انتشار می دهد. فضای خانه شاداب بنظر می رسد؛ و هر دو برادر، ترانۀ با مزۀ را می سرایند. زندگی متواضع در یک خانۀ سه سر، در قلمرو شاهی لو چنینست.

این موضوع که هر سه نفر از کودکی همدیگر را می شناسند و هرگز به فکر مخالفت با سنت ها نخواهند بود و بدینترتیب علیه این رابطه بلند نمی گردند، مطمئناً به سود این  پیوند تمام می شود.

برعکس، هریکی خواهد کوشید تا جهت  حمایت از هم آهنگی وحفظ صلح متداومِ دهکده، در بهبودی بیشتر این پیوند تلاش ورزد واز تمایلات شخصی خویش موقتاً چشم بپوشد.

پای بندی باشندگان قلمرو شاهی لو به سنت های خویش، مطمئناً بدین معنی نیست که آنها  مردم دنیا ندیدۀ  می باشند.

شهروندان لو به دلیل تغییر فصلی مصروفیت وسفرهای تجارتی واقعاً گستردۀ خویش در زمستان، ازسده های زیادی بدینطرف با مردم و فرهنگ بیگانه در ارتباط قرار دارند.

آنها تنها چنان تغییراتی را پذیرا می گردند که  با سنت ها و خصوصیات زندگی شان هم آهنگی بنمایند.

اهالی لو هرگز نمی توانند تصور کنند که هیجان زدگی های تمدن عصری، شهر موستانگِ آنها را روزی فرا بگیرد. باشندگان لو از آئین و روابط خانوادگی خویش نیرو می گیرند و کشورِ شان را چنان که هست دوست می داشته باشند

 

پایان

 

 

  

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 

admin@vatandar.at

 مدیر مسوول : انجنیرهما یوسفی

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد