WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی استاد جیلانی لبیب

 

    رموز صُوّر فلکی در  آسمان تخیل نیم کره شمالی                                    جیلانی لبیب

اصل این نوشته ، مضمون برنامه یی میباشد که ازطرف تلویزیون دویچه وله DW-TV  دردسترس  شبکه های تلویزیونی افغانستان قرار گرفته است. بدینوسیله جهت اجازۀ پخش آن در رسانه های دیگر، از تلویزیون دویچه وله ابراز امتنان می گردد.

 

کهکشان ما دارای بیشتر از یکصد میلیارد ستاره می باشد.اگر در یک شب صاف و تاریک بر آسمان نگهی بیفکنیم، ظاهراً ساحۀ دید مان چندین میلیون ستاره را در برخواهد گرفت.

در محدودۀ نگرش ما با وجود آن  از دونیم هزار ستاره که بخش کوچکی از مجموعۀ ستارگان آسمان اند، بیشتر بنظر نمی رسند.

در دریای از ستارگانی که  شب ها در آسمان مشاهده می کنیم ، نیاکانِ ما زمانی  سفینه های آرامی را نقش می بسته اند. سفینه های  بدون  حرکت که در آسمان لنگر انداخته اند و صُوَر فلکی  یاد می گردند.این صُور  که درسقف تاریک جهان، جاودانه نقش بسته اند و تنها برای چشمانِ آشنا ، جستجو گر دقیق و با تجربه تجسم پیدا می کنند، ساختۀ ذهن آدمیزاد و پرداختۀ تخیلات  وی می باشند و از افسانه ها و اسطوره های بشری نشئت گرفته اند.

ستارگان از زمانی که بشر بیاد می آورد، چراغ های راهنمای انسان ها بوده اند .انسان همیشه بدنبال علایم ثابتی مثل جریان آب،موقعیت آفتاب و یا محدودۀ مناطق و غیره بوده که وی را هنگام سفر بصورت مطمئنی به مقصد  می رسانیده است. سفرِ دورا دور جهان، پیدانمودن دوبارۀ مکان ها، توصیف مسیرها و رسیدن به سرمنزلِ مقصود، آرزوی همیشگی بشریت بوده است. جهت یابی و ایجاد ارتباط، بقای انسان ها را تضمین می کند. بهر میزانی که ما درین هردو بخش توانمند باشیم، بهمان اندازه بیشتر به جلو می رویم؛ سریعتر به مقصد می رسیم و مطمئن تر سفر می نمائیم.

ما امروز در  دنیای  زندگی می کنیم، بدون فاصله. جهان دیگر یک دهکده نامیده می شود، زیرا وسایل ارتباطی مکان های خیلی دور از یکدیگر را به اسرع وقت با هم متصل می سازند.چنین جامعۀ جهانیِ نزدیک گشته به هم، احتمالاً دیرتر از زمانی که ما بدان معتقدیم وجود دارد. شاید اساس این دهکدۀ جهانی، قبلاً توسط انسان های دورۀ سنگی گذاشته شده باشد.درین صورت باید این انسان های دورۀ سنگی دارای کشتی های  اقیانوس پیما بوده باشند.همه جا در امتداد سواحلِ قارۀ اروپا مدارک شگفت انگیزی برای اثبات مهارت حرفه های دستیِ این انسان های معروف به میگا لیتیکر  Megalithiker  پیدا می شود.آنها می دانستند چگونه هنرمندانه کار کنند.

انسان دورۀ سنگی از زمان کودکی اش به ستارگان نظر می نمود و از درخشش نقره يی ظاهراً نقاط روشنِ بی شمار در گنبد گردون  شگفت انگیز شده بود.

به باور عدۀ از پژوهشگران ، برای طرح افسونگر واختیاریِ صُوَر فلکیِ زیادی، مفهومی قابل درک وجود  دارد. بنظر این دانشمندان ، کهن ترین صور فلکیِ نیم کرۀ شمالیِ  زمین، یک نقشۀ جغرافیايی را در آسمان  نمایانگر است. این چهره های ظاهراً نابسامانِ صور فلکی، گویا یک نظم جهت یاب ماقبل تاریخی را ارائه می دارند.

آیا انسان های عصر حجر بدینترتیب آگاهی های جغرافیايی خویش را در آسمان جاودانی ساختند؟

 ایالت Schleswig-Holstein شلیزویک – هولشتاین مربوط شمال آلمان،در دورۀ سنگی یک منطقۀ مسکونیِ مهم بوده است. انسان درین عصر توسط هموار سازی زمین و کشاورزی  برای نخستین بار آگاهانه محیط زیستش را  درینجا شکل می داد. اما وی در بارۀ علوم نجوم و ستاره شناسی نیز چیزی را می دانست؟

گورهای غول پیکران و بسترهای بزرگ در البرزدورفAlbersdorf ، یادگار اسرار آمیزِ نیایش مردگان، ظاهراً برای ابدیت ساخته شده اند. حدود پیش از یکصد نسل، انسان سنگ های بزرگی را در زمین های جنگلزار این نواحی گذاشت.آیا همین انسان ها صور فلکی را نیز جهت توصیف دنیای خویش چنین نامگذاری نمودند؟

دریای آیدر Eider  معروف به دریای کهربای افسانوی، اولین  نمونۀ این صور است . سنگ های کهربای این دریا به یونان و مصر صادر می شدند.اودیسۀ "هومِر" شاعر و نویسندۀ یونانی  در سرچشمۀ Eider  به گِل می نشیند. این دریا به دلیل دیگری نیز حایز اهمیت بود. یک صورت فلکیِ را  می توان مشاهده نمود که گویا مسیر دریای Eider  را در آسمانِ شب علامتگذاری می کند. نام این صورت فلکی که Eridanus  می باشد دریای Eider را بیاد می آورد و واقعاً انطباق آن با مسیر دریای مذکور حیرت انگیز می باشد.

بنابر افسانه های کهن ، فائیتون Phaeton پسر هیلیوس  Helios رب النوع آفتاب، روزگاری از فراز آسمان بدین دریا سرنگون شد. خواهرانش سوگوارانه بدانجا شتافتند ؛ اشک های چشمان آنها به سنگ کهربا مبدل گشت.

دریانوردان و جنگجویان قوم ویکینگر Wikinger نیز کشتی های خویش را از طریق خشکه به Eider  که بدریای بالتیک  می انجامد، انتقال می دادند. بدینترتیب این دریا هزاران سال قبل هم کلیدی برای رسیدن به ابحار دیگر بشمار می رفت.

تصویر فلکیِ "اژدها" در اصل کیتوس Kethos که یک هیولای دریايی است، نامیده می شد.این تصویر دریای بالتیک را نشان می دهد و در آسمان نیز در شرق تصویر فلکیِ Eridanus  یا "نهر" جایگزین گردیده است.

به نظر عدۀ از پژوهشگران، تصویر روشن و بزرگ فلکیِ اوریون Orion یا "شجاع" ساحۀ سکاندیناویای جنوبی، دنمارک وشلِزویگ هُلشتاین را نمایانگر می باشد. بعد ها در مصر، پنج هرم در جهت ستارگانِ Orion  اعمار گردیدند. کلمات خرس یا "دب" و سرما متناسبِ هم اند. کلمۀ ارتوس Artos یونانیست و خرس معنی می دهد و واژۀ قطب شمال  نیز ازین کلمه سرچشمه می گیرد. آیا این یک تصادف است که تصویر فلکیِ "دب اکبر"، کشور ناروی و قطب شمال را در اروپا علامت گذاری می کند؟ پس صور فلکی می توانستند استفادۀ عملی داشته باشند.

سر جان هرشل  Sir John Herschelستاره شناس بریتانوی، باری گفته بود که صور فلکی تنها جهت ایجاد  بیشترین نابسامانیِ ممکن، طرح ریزی شده اند. اما به دشواری میتوان  تصورکرد که انسان دورۀ سنگی به یک نابسامانی در فلک علاقه مند بوده باشد.

تصویر فلکیِ "عقرب"  با همان دُم مخصوصش یک راه دقیق دریايی را از افریقای شمالی یعنی پایان بحیرۀ مدیترانه تا"برِست" Brest یعنی مدخل کانال میان انگلستان و فرانسه نشان می دهد، دُمِ عقرب  درین تصویر فلکی اشاره ایست به مدخل کانال و دُمِ پائین می تواند نمایانگرِ دهانۀ دریای "ژیرُند" Girnode باشد که بعداً ازینجا جریان پیدا می کند.

صور فلکیِ "سفینه " Bootes و"اکلیل"  Corona شمالی راهنمای دریانوردان بسوی جزایر بریتانیا  بوده است. قابل یادآوری می باشد که زمانی  هم "آیرلند" و"انگلستان" با یکدیگر متحد بودند و هم اکلیل شمالی و سفینه بعنوان یک صورت فلکی شناخته می شدند تا اینکه ستاره شناسان یونانی آنها را از هم جدا ساختند.

بخصوص جزایر بریتانیا مهد فرهنگ انسانهای دورۀ سنگی بشمار می رود، به ویژه درتخته سنگ های مجمع الجزایر اورکنی Orkney  می توان باقی ماندۀ یک فرهنگ ناپدید شده را مشاهده نمود.

مناطق باستانیِ مثل "ستُنهینج"  Stonehenge امکان زیادی را برای خیال پردازی فراهم می سازند.آیا این جا محل جهت نیایش بوده است یا مکانی برای ترصد ستارگان؟ هزاران سال پیش درینجا چه کاری صورت می گرفته است؟

انسان ها یقیناً درین محل ستاره شناسی می کرده اند.اما آیا روحانیان، دانش خویش را نیز در آسمان درج  می کرده اند؟

اگردر قلمرو تصویرهای فلکیِ  نیم کرۀ شمالیِ فضا سفری کنیم و همۀ آنها را در موقف و حالتِ واقعیِ  شان در یک ریسمان بسته و با خود به زمین فرود بیاوریم، صور فلکیِ ما واقعاً یک نظام گستردۀ جهت یاب برای سراسر زمین در دورۀ ماقبل تاریخ خواهند بود.

درینصورت ما نقشۀ می داشته باشیم که دقیقاً نشان می دهد چگونه از یک محل به مکان دیگری  می رویم در صورتیکه بدانیم خود مان در کدام محل قرار داریم، زیرا این راه توسط زاویه های یک مسیر در بین صور فلکی تعیین گردیده است. گردشِ آسمان دلیلی برای این نیست که فکر کنیم  وی بعنوان یک جهت یاب  نمی تواند مورد استفاده قرار گیرد.قدیمی ترین آثارمکشوف از کشتی های قابل استفاده در ابحار، به دورۀ دیرتری یعنی عصر برنج مربوط می شود.

شاید هم این انسان ها، با کشتی های  ساخته شده ازچوب نای از طریق طی سواحل به کشتیرانی در ابحار راه یافتند و از اطلس شبانۀ آسمانی وقابلِ اعتمادِ خویش بدین منظور سود جستند.بهرحال، انسان های عصر حجر فکر می کردند که فرهنگ آنها از طریق ابحار انتشار می یابد. درغیراین صورت جزایر قناری، سواحل مدیترانه واقیانوس شمالی نمی توانست مسکونی گردد. احتمالاً  بسیار پیشتر ازآنچه تا کنون حدس زده می شد، یعنی بیش از یکصد هزار سال قبل، زمانی که آسترالیا نیز محل سکونت انسان ها شد، کشتیرانی صورت می گرفته است.

سفرهای اکتشافی، تسخیرها و تجارت عاملان محرک پیشرفت های دریانوردی بودند. انسان های دورۀ سنگی درین ساحه تازه، بهبودبخشان بودند، نه آغازگران.احتمالاً باید به مرور زمان بپذیریم که علم و فن آوری تنها در سده های آشنا برای ما، شکوفا نشده اند.

بسیاری از اشیای شگفت آور ما در موزیم ها، دارای تاریخ نهفتۀ می باشند که اغلب به بیشتر از هزاران سال قبل می رسد.

اما هنگام داوری در بارۀ  زمانِ گذشته نمی توان تنها به  یک نظریه اکتفا کرد. خیال پردازی درین مورد ساحۀ گستردۀ خویش را همجنان حفظ نموده است .

اصلاً بعد از ختم عصر یخبندی کشتیرانی آغاز می گردد،علامت عمدۀ برای این که انسان ها مجبور بودند عمدتاً بعداز ذوب مناطق منجمد اروپا، دریانوردی کنند. بنابر ادعای برخی از پزوهشگران درحدود سدۀ ششم پیش از میلاد مسیح، یک کشتیرانیِ  توانمند درین منطقه وجود داشته است.

انسان های این دوره از صور فلکی  بهره می بردند، زیرا آنها درهرزمانی به محل دقیق خویش ظاهر می گردند، نقل مکان می کنند و  تناسب زاویویِ خویش را بین یکدیگر حفظ می نمایند. این اصل دلیل عمدۀ استفاده جستن برای جهت یابی از صور فلکی می باشد بعنوان قطب نما در گسترۀ ابحار  جهان .

پرندگان دقیقاً می دانند که به کدام مقصد در پروازند  وهدف سفر خود را نیز پیدا می کنند. حیوانات دیگر نیز به کمک ستارگان جهت یابی می نمایند. زنبورها و مورچه های بیابانی برای جهت یابی خویش از آفتاب بهره می جویند و بعضی از حشراتِ شبگرد از ماه.

پرندگان مهاجر نیز بکمک ستارگان جهت یاب می شوند. آنها هنگام پروازهای شبانه قطب سماوی، یعنی  همان  نقطۀ را که ستارگان بدورش می چرخند، دقیقاً مدنظر می داشته باشند. نوعی از مرغابی ها حتی صور فلکی خودی را بخاطر می سپارند و آنها را دوباره می شناسند.

زمانی که حیوانات از طریق اختران دقیقاً جهت یاب می گردند، پس باید انسان های عصر سنگی نیز چنین توانمندیِ را دارا بوده باشند. آنها مطمئناً از ما کمتر هوشیار نبوده اند و شاید از دانش  خویش در بارۀ ستارگان جهت نزدیکی به یکدیگر، از یک ساحل به ساحل دیگر و یا شاید حتی از یک قاره به قارۀ دیگری ، استفاده نموده  باشند.

انسان عصر حجر که شیوۀ را جهت حرکت سنگ قایم شکستۀ ماقبل تاریخی در لوک ماریا کائیر Locmariaquer     واقع در فرانسه با ۳۵۰  تُن وزن و یکی از بزرگترین سنگ های جهان، پیدا نموده بود، آیا یک نقشۀ صور فلکی را نیز می توانست  بوجود بیاورد؟

هریکی از اشکال صور فلکی چنان به مناطق منسوب در زمین  مطابقت می کند که از یک تصادف هرگز نمی توان سخن گفت. موقعیت مناطق  ازین دقیقتر نمی تواند در صور فلکی  تعیین گردد. بدون این نیز ستارگان زیادی در آسمان برای  امر مورد نظر موجود نیست.اختران باید قابل رؤیت باشند. نه تنها هر یکی از اشکال صور فلکی به مناطق منسوب همسان اند، بلکه ترتیب آنها با مناطقی که در زمین نشان داده می شوند نیز دقیقاً سازگاری می داشته باشد.

این یک تصادف نیست. صور فلکی را کسی نمی تواند بطوردلخواهش بچرخاند. آنها همه دریک نظم قراردارند؛ موقعیت آنها را شاید بتوان تنها  تا چند درجه بالا یا پائین تغییر داد وبس. بعد از جمعبندیِ این سه اطلاعات، دیگرهرگز نمی توان از یک تصادف سخن زد.

نقش های استادانۀ سنگیِ غار لاسکو Lascaux واقع ِ جنوب غربِ فرانسه در آغاز تاریخ بشری،از تصادف و یا از خلاقیت  یک هنرمند سرچشمه نگرفته اند.از مدتیست که دانشمندانِ فرانسوی و آلمانی دراین تصاویرِ چشمگیر حیوانات، یک نقشۀ دقیق ستارگان و نمایش صور فلکی را تشخیص داده اند.

 چنین کشفی  یعنی تصاویر ستاره شناسی ، ایجاد شده  در ۱۷هزارسال پیش می تواند یک واقعۀ هیجان برانگیز شمرده شود. در صورتی که واقعاً بر دیوارهای غار لاسکو Lascaux  یک اطلس ستارگان نقش شده باشد، نیاکان ما همان ستارشناسان آگاهی  بوده اند که عدۀ از پژوهشگران  نقشۀ صور فلکی خویش را بدانها منسوب می دانند. پس چرا ده هزارسال بعد، انسان نقشۀ ازصور فلکی بر اساس جهان شناخته شده تا آنزمان را برای خویش بوجود نیاورده باشد؟

اما به چه علتی  و در کدام وقت این دانش  ناپدید گردیده است؟ حتماً  زمانی باید انتقال این آگاهی ها به نسل های بعدی قطع شده باشد. این مردم اما تنها این سنگ ها، شاهدان خموشِ یک فرهنگ اسرارآمیز را از خود جاودانه بیادگار گذاشته اند.

ساحۀ  زمان ودوران های گذشته چنان پهناورست که هرکسی می تواند با شیوه و ابزار جدیدی مرتباً در آن کشف تازه يی بنماید؛ در موردش سوال نوی را مطرح کند ویا به تصورات دیگری دربارۀ گذشته بپردازد. بدین گونه است که تصاویر و برداشت های تازۀ دربارۀ تاریخ بوجود می آیند؛ برای این منظور نیاکانِ عصر حجر ما صاحب قریحه وابتکار بوده اند و  دارای دلیری و شجاعت.

پایان

  

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 

admin@vatandar.at

 مدیر مسوول : انجنیرهما یوسفی

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد