2012/11/16

<br/><a href="http://oi46.tinypic.com/11c8g2x.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>
 
سخنی چند پیرامون گفتگوی شیرین نظیری با     بهار سعید

 روزی آشنایی که گهگاهی در مورد آنچه اخیراٌ خوانده است، با من گفتگو می کند، از كتابی نام برد كه درین تازگی ها فرمایش داده و به امضای دستخط نویسنده اش به دست وی رسیده است. وی جالب بودن كتاب را زیاد توصیف نمود و افزود هر خواننده یی همانند خودش  چنان با شور و شوق  آنرا مطالعه خواهد كرد  كه بیکبارگی در خویشتن می بلعد. داوری وی در بارۀ كتاب، مرا هم بدین وا داشت تا كنجكاوگونه چند اثری را ورق بزنم .این یادداشت هایم ، نتیجۀ حس كاوش ذاتی من در بارۀ موضوع می باشد.

 آری، راستی مرگ را ما انسان ها چگونه لمس می كنیم  و تجربۀ آنانی كه پس از مرگ كلینیكی به این جهان برگشته اند، چگونه می باشد؟

ما در میهن خویش قصه های زیادی درمورد  اجسادی شنیده ایم كه هنگام بردن تابوت در راه گورستان دوباره زنده شده اند و یا هنگام عزاداری وماتم در حالیكه خویشاوندان و عزیزان شیوه و افغان می نمودند، مرده از جایش بر می خیزد و سپس برای سالیان درازی به زندگی عادی خود  مثل گذشته  ادامه می دهد و یا حتی اینكه مردۀ بخاك سپرده  با فریاد و غوغا از  زیر گور، آدمیان را متوجه دوباره زنده بودنش ساخته است.

بنابر عدم آگاهی مردم از واقعیت امر، كه همانا مرگ كلینیكی می باشد،عده یی این حالت را تا مرز خیالبافی ها نیز پیش برده اند.آنچه اما كمتر مورد مطالعه قرار گرفته است، شنیدن داستان های این بازگشتگان از دنیای دیگرمی باشد.  نكتۀ دیگر قابل یاد آوری، نبودن ابزار پزشكی مجهز برای حالتی  می باشد  كه یك فرد می تواند  برای مدتی در مرگ كلینكی با آن بسر ببرد باور های خرافاتی و میسر نبودن ابزار مورد نیاز از شمار مهمترین دلیل های نداشتن بیان "تجربه های نزدیك به مرگ" در میهن ما و در جهان اسلام به صورت گستردۀ آن می تواند باشد  .

 همکاری دارم ، با مهربانی یك مادر و زبانی به روانی یك جویبار در یك روز توفانی بهار. وی، به گفتۀ خودش مرگ را در سن یازده سالگی خویش یكبار تجربه نموده است.

فرنگیس كه به زودی پا به شصت سالگی می گذارد، پس از عوارض یك عملیات جراحی ، وقتی سه ماه بعد دوباره بر خلاف خواستش برای بار دوم ، زیر دست جراحان با مرگ دست و پنجه نرم  می كند، برای مدت دو هفته در حالت كوما بسر می برد.

فرنگیس می گوید كه وی پس ازینكه یك تونل سیاه دور و دراز  را عبورمی كند، و نوری زیاد روشن ، گرم و آرامبخش را لمس می نماید، به مكانی می رسد، بدون آسمان و آفتاب و همه جا سبز. پدر بزرگ و مادر كلانش كه سالها پیش از تولدش ازین جهان رفته اند و وی تنها عكس های شان را دیده است، ازو استقبال می كنند و به وی لطف و مهربانی روا می دارند.

فرنگیس درین مكان سخت خوشبخت است همۀ وقت را بازی می كند و هرگز نمی خواهد دوباره درین جهان برگردد. اما بدون ارادۀ وی پس از گذر از همان تونل سیاه دور و دراز ، وقتی چشمانش را باز می كند خویشتن را  دوباره به این دنیا می بیند. وقتی از فرنگیس پرسیدم كه آیا وی تنها با خویشاوندانش ملاقات كرده است، پاسخ داد كه  كسان دیگری هم در آنجا  بسر می بردند، اما با فاصلۀ چنان دوری كه  چهرۀ آنها برایش قابل تشخیص نبود. فرنگیس تنها با كسانی درآنجا دیدار می نماید كه پیشتر ازین دنیا رفته اند و وی ازقبل  دیده یا از طریق مشاهدۀ تصویر ها با آنها، آشنایی داشته است. وقتی از وی پرسیدم كه تفاوت تونل های رفت و برگشت چه بود؟ پاسخ داد كه تونل رفت سیاه اما با دور دستی  روشن به نظرش كوتاه می آمد نسبت به تونل سیاه برگشت ، با افقی ناپیدا!

یكی دیگر از برگشتگان كه بر اثر سكتۀ قلبی، پزشكان بیمارستان مرگش را ابلاغ نموده اند ، پس از زنده شدن دوباره، می گوید كه وی پس از عبور تونل سیهی،  به جایی می رسد با نوری غیر قابل توصیف زیبا و تابان. وی درآن مكان پدر، برادر، پدر بزرگ و مادر بزرگش را كه پیش از وی مرده اند، دیدار می كند. وی در دور دست ها شهری را می بیند سراپا روشن  با درختان زیبا، چشمه های آب و فواره های قشنگ وبا مردمی خوشبخت. وقتی دلش می خواهد داخل این شهر شود و با مرمش  از نزدیك آشنایی پیدا نماید، ندایی به گوشش میرسد كه تنها  مردگان می توانند  به این كار دست یابند و او از شمار این افراد نیست، چون وقتش هنوز فرا نرسیده است و باید بر گردد.

عدۀ دیگر از برگشتگان دیار مردگان از قواره های گفتگو نموده اند كه در حالت آشفتگی و نابسامانی  در آنجا بسر می بردند. این پیكر ها كه بدبختی  ظاهراً در چهره یی آنها هویدا بوده است، با سرهای به پایین افگنده بدون كدام مقصد معینی همیشه  راه  می رفته اند. این افراد مشابه آدم های دنیای ما كه گویا هنوز دلبسته یی زمینی هایند، بعد از پایان این حالت، به جمع دیگران می پیوندند.

ندا دوشیزه ایست نوزده ساله  كه پس از یك تصادم شدید ترافیكی با عوارض پیچیده اش، وقتی دل و شریان بزرگش جراحی می شود و قلبش برای مدت بیست و سه دقیقه سكته می كند و از فعالیت باز می ایستد،  سفری را به جهان دیگر آغاز می نماید.

ندا از سقف اتاق می بیند كه چگونه پزشكان وی را جراحی می كنند، ندا بدون اینكه از تونل سیه و دور درازی بگذرد به یكبارگی داخل دنیای مردگان می شود. وی در آنجا پدر كلان و مادر بزرگش را كه قبلا تنها عكس های شان را دیده بود، ملاقات می نماید. آنها به وی جهان خویش را نشان می دهند. دیاری كه درآن ٱرام و خوشبخت بنظر می رسند. ندا در آن مكان رنگ های روشنی را مشاهده می كند كه هرگز  با آنها آشنا نبوده است.

 نور و گرمای آرامبخشی دور و برش را كه انسان ها و حیوانات دیگری هم  در جا بسر می برند، نوازش می دهند. وی با همراهی پدر بزرگ و مادر كلانش به تپه یی می رود كه می تواند از آنجا به زمینی ها هم نگاهی بكند.

ٱنها ندا را پس به جهان ما می فرستند، چون هنوز زمانش فرا نرسیده است. وقتی بر می گردد، والدینش را در اتاق انتظار می بیند كه برایش گریه می كنند و در عملیات خانه ، جراحان را می بیند كه برای زنده شدنش تلاش می ورزند...

 پزشكان به چنین حالتی near-death-experience  یعنی "تجربۀ نزدیك به مرگ "می گویند.  

دانشمندان كوشیده اند  تا چگونگی  تجربه های  نزدیك به مرگ را زیر بررسی پژوهش های خویش قرار بدهند. برخی بدین باورند كه دارو های بیهوشی و خواب آوری كه برای بیمار هنگام انجام عملیات جراحی داده می شوند، درین باب سهیم هستند. عدۀ دیگری، علت را در استفادۀ نهایی هوای مغز پس از قطع رسیدن اكسیژن به مغز سر انسان در مرگ كلینكی در می یابند. كاوشگران علوم اعصاب و روانشناسی به نوبۀ خویش دلیل را در حالت های روانی انسان كه بارؤیا، خواب و خیال نیز می توانند  همانند باشند، جستجو می نمایند.

پس از بررسی بیش ازیكصد و پنجاه فردی كه  تجربۀ نزدیك به مرگ  خویش را بیان داشته اند، نكته های مشترك همۀ آنها روشنتر و رساتر به نظر میرسد. بر مبنای گزارش این افراد، اغلب خبر مرگ خویش را یا از پزشكان و یا از خویشاوندان خویش شنیده اند. آنها برای رسیدن به دیار مردگان بایستی از تونلی تاریك با افقی روشن كه آنرا غیر قابل توصیف گزارش داده اند، می گذشتند. بیشتر این بازگشتگان نمی خواسته اند تسلیم مرگ گردند و با شنفتن ندایی نا آشنا به بازگشت درین دنیا فرا خوانده می شده اند تا رسالتی را كه هنوز به پایان نرسانیده اند، انجام دهند.  بیشترین آنها با نزدیكانی در دیار دیگر، با احساسی سراپا آرامش و صلح و صفا دیدار می نمایند كه پیش ازین با هم آشنایی داشته اند. این معرفت یا به وسیلۀ ملاقات هنگام زندگی صورت گرفته است و یا از طریق نگرش تصویری آنها.

كمتر كسی را میتوان دید كه در دیار دیگر با كسانی از نزدیك دیدار نموده باشد كه پیش ازین هیچگونه برداشتی ذهنی از خویش در وی بجا نگذاشته باشند. دیگر آدم ها، چهره ها و قواره های كه در دیار دیگر به مشاهده می رسند  یا بیگانه هستند یا غیر قابل توصیف.

افلاطون  که ۴۲۸/۴۲۷ تا ۳۴۸/۳۴۷ پیش از میلاد در شهر آتن یونان باستان می زیسته  است، دوّمین حکیم از فیلسوفان بزرگ سه‌گانه یونانی- سقراط، افلاطون و ارسطو-  ‌بشمار می آید و نخستین حکمت شناسی  می باشد، با آثار مکتوب از او به جا مانده ، به ویژه در سه کتابش بنام های فایدون، گرگیاس و جمهور زندگی پس از مرگ را مورد گفتگو قرار می دهد.

افلاطون در فایدون كه دفاعیۀ سقراط  نیز در آن آمده است، بدن را زندان روح آدمی بیان می دارد و مرگ را آزادی روان از بند كالبد. وی در كتاب دهم اثر معروفش جمهور از مردی صحبت می كند كه  در میدان جنگ بقتل می رسد و دوازده روز بعد هنگام سوزاندن كالبدش، دوباره زنده می شود تا در بارۀ دیار معجزه آسا و شگفت انگیز مردگان، دیگران را آگاه  گرداند . این مرد، دیدنی هایش را  مبنی بر  آماده ساخته روان برای تولد بر روی زمین، مدت كوتاهی پیش از برگشت به این جهان بیان می دارد. افلاطون در اثر دیگرش بنام گرگیاس نیز از جدایی روح  وبدن پس از مرگ گفتگو می نماید و از دیدار مردگان با یكدیگر.

كتاب مردگان تیبتی نیز با قدامت بیش از هزار ساله، یكی از آثار كهنی بحساب در می آید  كه  آرامش، صلح و صفای پس از مرگ را توصیف می دارد.

یكی از قدیمیترین اثری كه  توصیف و تشریح دیار مردگان را به زبان فارسی در دسترس قرار می دهد، كتابی می باشد بنام قصص الانبیا به روایت از عبدالله ابن عباس.

درین اثر، قصه ها، داستان های پیامبران خدا و گاهی هم افراد تاریخی یا افسانوی دیگر به طبع و میل مؤلفش گرد آوری گردیده و با سلیقۀ فردی خودش یا برگردان وی به زبان دری بیان شده است.

  ذكر دیدار حضرت عیسی علیه السلام با سر پوسیدۀ فردی بنام جمجمه، زندگی آدمی را پس از مرگ زیر كاوش می گیرد. جمجمه، درین بخش كتاب از گذشتۀ خود هنگام زنده بودن  صحبت می كند  و همچنان از دنیای مردگان پس از وفاتش. نویسنده از روایات ، دانش، آ گاهی و باور های اسلامی خویش ، درین مبحث زیاد بهره جسته است.  

این هم  شعری زیر نام زندگینامۀ خود نگاشته  در پنج  بخش از چكامه سرا، نویسنده، آهنگساز و خوانندۀ معروف آمریكایی  پورسیا نیلسون ۱۹۲۰ تا ۲۰۰۱ میلادی Portia Nelson كه می تواند  به خوبی بازتابگر و راهنمای مرگ باشد و زندگی :

اول

در جاده یی روانم

با گودالی در ره روش

میان چاه می افتم

خویشتن را گم كردم، نا امیدم

گناه از من نیست

تا نجاتم، به مدتی زیاد محتاجم

#####

دوم

همان جاده را ره می سپرم

با چاهی در مسیرش

نادیده اش می گیرم

باز در آن می افتم

باورم نمی شود دوباره میان گودال بسر ببرم

اما تقصیر من  نیست

برای رهایی ام ، به  زمان بیشتری نیازمندم

#####

سوم

از همان جاده می گذرم

با چاهی در پیاده روش

می بینمش

عادتم گشته است، میانش می افتم

با چشمانی باز

میدانم كجایم

گناه خود من است

بی درنگ می برآیم

#####

چهارم

از همان ره  می روم

 چاه  را می بینم

از كنارش می گذرم

#####

پنجم

این بار از جادۀ دیگری ره می سپرم

#######

نویسنده برای نگاشتن مطلب، افزون بر قصص الانبیاء بروایت از عبدالله ابن عباس، فارسی، چاپ كویته ، پاكستان،۱۹۹۳ میلادی ازین كتاب ها نیز بهره برده است :

1- Leben nach dem Tod,Dr.med.Raymond A.Moody,Rowohlt Verlag GmH, 1977, Germany

2- Nachdenken über Leben nach dem Tod,Dr.med.Raymond A.Moody,Rowohlt Verlag GmH, 1978, Germany

3- Elisabeth Kübler-Ross,Dorek Gill, Kreuz Verlag,1981.Stuttgart,Germany

4- Das Tibetische Buch vom Leben und vom sterben,Sogyal Rinpoche,Otto wilhelm Barth Verlag,1994,

5- Like an Angel,einmal Himmel und zurück, Christine Stein, Frankfurter verlagsgruppe, Frankfurt/Main,13.Afuflage, 2009, Germany

پایان

  

 

 

 

 
 

 

admin@vatandar.at
 
 
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد