2013/01/05

سخنی چند پیرامون گفتگوی شیرین نظیری با     بهار سعید
 

 سخنی چند پیرامون گفتگوی شیرین نظیری با     بهار سعید

دوستی داشتم به زیبایی محبت بیكرانی كه همیشه  بردباری و دور نگری اش را  یار و یاورم می نمود. چند سالی از آن زمان می گذرد. با این دوست  خوبم ، در متن زندگی شادی ها و دلتنگی های دوران،  گاهی از مولوی  نیز یادی می نمودیم و از سهراب سپهری و گهی از روزبه یا ابن مقفع  برگردان کلیله و دمنه ازفارسی  به عربی و آیین نامه سخن می راندیم  و یا در بارۀ صادق هدایت و آثار متناقض و متفاوتش همچون توپ مروارید به باور او "چیز" می گفتیم.

 از مولانای بلخ كه سراپا زندگی آفرین است و شاد و سهراب سپهریِ گهی غرق در نهیلیسم یا هیچ انگاری کم و بیش موجود درادبیات سبك هندی و زمانی سرشار از شور و شوق مولوی رومی .ابن مقفع كه زندگی را دوست داشت و اهریمنان كشتندش و صادق هدایت كه آخر خط  را دید و به زندگی خود با تنفس گاز خانۀ نشیمنش در پاریس پایان بخشید.

در یكی از روز های آفتابی پاییز شاعرانۀ جنگلزار سبز شهر برلین، پس از گفتگویی در بارۀ مرگ و زندگی مرا به این فرا خواند تا دفتری را مبنی بر  یاد داشت  های روزانۀ چند كسی كه از زندگی دیگر سیر شده اند، بنوسیم و به او هدیه بدهم.

بنده هم یكی دوروزی این كار را كردم. منی كه زندگی را دوست دارد و به این باور می باشد كه باید نخست خویشتن را پسندید تا بتوان به دیگران محبتی ارزانی داشت.

نامی از خویش در جهان بگذار

زندگانی برای مردن نیست

"ناظم هروی چكامه سرای سدۀ یازدهم هجری"

وقتی روبروی میز تحریر می نشستم و می كوشیدم  در آینۀ نگارندۀ كه از زندگی به سر آمده است، قلم فرسایی نمایم، به یكبارگی فریاد غم های همۀ دنیا سكوت رنگ های زیبای از عرش تا فرش  دور و برم را چنان درهم میشكست كه توان بودن و نبودن را از من میگرفت.

درست یادم می آید وقتی  ناتوانی ام  را در بارۀ درج آخرین وصیت نامه های انسان های  پیش از انجام خود كشی به دوست خوبم بیان نمودم، مثل این بود كه از سر عاشق زندگی شده  و آفتاب زیبای پاییزی را با درختان افسونگر طبیعت لمس و حس نموده و به ارج آنها پی برده باشم.

به باور من برای نویسندگی و آفرینش باید دركی داشت عمیق ، قلبی فراخ، دیدی گسترده و حسی نازك و لطیف.این ها همه ترا عاشق عشق و زندگی می نمایند و یا اینكه سبب رویگردانی ات ازین دنیای بی باك وگستاخ  می شوند. به گفتۀ پابلو نرودا باید از ساحلی تنها یكبار بگذری و سپس دریا را  بتوانی بسرایی تا شاعر گردی!    

راستی هم همه اینقدرمی دانیم كه پاول سلانPaul Celan  نویسنده و شاعر معروف آلمانی متولد   ۱۹۲۰میلادی ، در سال ۱۹۷۰میلادی خود را در دریای سین غرق ساخت، چنان که پیکرش را یازده روز بعد در ده كیلومتری  پاریس از آب بیرون كشیدند.

ولادیمیرمایاكوفسكی Majakowski    Wladimir  متولد۱۸۹۳میلادی ، در سال ۱۹۳۰میلادی با ضرب گلوله یی در قلبش ، به  زندگی خویشتن پایان بخشید .مایاكوفسكی كه در جبهه های نبرد برای سربازان شعر می سرود، در وصیت نامه اش می نویسد:

قایق عشقم  در روزمره گی ها واژگون گشته

داد و ستد دیگری  با زندگی ندارم

تقصیر كسی نیست

شایعه یی نپراگنید

 جریان جنگ دوم جهانی بر افسردگی  روانی اش چنین افزود که  ویرجینیا ولف Virgina Woolf ، نویسنده و داستان نگار انگلیسی، بیانگر حقوق  زنان معاصر با معرفی  زنان فراموش گشتۀ هنر وقت ، متولد۱۸۸۲میلادی ،در سال ۱۹۴۱ میلادی  با غرق ساختنش در آب های اوز  Ouse واقع در جنوب انگلستان با حمل سنگ بزرگی در بالاپوشش از ترس نجاتِ مبادا ، مرگ را بر زندگی برگزید.

زیگموند فروید Siegmund Freud روانكاو معروف جهان، كه مبتلا به بیماری سرطان گردیده بود، متولد ۱۸۵۶میلادی ، بعدِ فرار از كشورش اطریش و قتل چهار خواهر وی توسط فاشیسم آلمان در اردوگاه های نازی ها ، با تزریق مورفین در لندن ، جانش را در سال ۱۹۳۹میلادی گرفت، و همانجا بخاك سپرده شد. 

جك لندن Jack London  با گرفتن مورفین زیاد پس افسردگی روانی كه ناشی از عصیان روحی در برابر اجتماع و ناسازگاری با شیوۀ زندگی زمان می شد، متولد ۱۸۷۶میلادی، در سال ۱۹۱۶میلادی خود كشی نمود.آثار جك لندن  كه زمانی گفته بود من برای ناشران می نویسم نه برای خودم ، وی را از معروفترین و ثروتمندترین نویسندگان عصرش ساخته بودند.

ارنست همینگوی Ernest Hemingway نویسندۀ امریكایی، برندۀ جایزۀ ادبی نوبل و خلاق داستان های پیر مرد و دریا و ناقوس ها برای كه به صدا در می آیند كه می كوشید همچون قهرمانان داستانهایش زندگی بنماید، متولد۱۸۹۹میلادی در سال ۱۹۶۱میلادی، پس از عدم تحمل بیماری و ناتوانی  های دوران پیری ، با ضرب گلولۀ بر سرش، به زندگی خود پایان بخشید.

شتیفان سوایگ Stephan Zweig ،  متولد ۱۸۸۱ میلادی ،  داستان نویس، منتقد و زندگینامه نگار اهل اطریش، در سال  ۱۹۴۲میلادی با خوردن زیاد داروی خواب آور ویرونالVeronal  در برازیل یكجا با زنش لوته Lotte  مرگ را بر زندگی برگزید. این دو، درآغوش یكدیگر زندگی را بدرود گفته بودند. سوایگ در وداعیه اش می نوسید كه ویرانی میهن معنوی اش اروپا و زندگی بدون دورنما درغربت وی را به انتخاب اینگونه مرگی وا داشته اند .

اگر قرار باشد  از مشهوران جهان كه با جنگ های رویاروی یا تن به تن  جان خویش را از دست داده اند، هم نامی ببریم، میخائیل لرمانتوف Michail Lermontov و الكساندر پوشكین  Pushkin   Alexander  -   متولد۱۷۹۹میلادی ، در سال ۱۸۳۷میلادی-  را نبایستی از یاد ببریم   

 مارینا ایوانوونا تسوتایوا، Marina Ivanovna Tsvetaeva  ، شاعر و نوسیندۀ روس متولد ۱۸۹۲میلادی ، تا ۱۹۴۱میلادی، سال ها پس از مرگ پوشكین در مقالۀ چنین نوشت:

«نخستین چیزی كه در باره پوشكین فهمیدم، این بود كه كشته شده بود. بعد ها فهمیدم كه پوشكین شاعر بوده و دانته D’Anthes فرانسوی بوده است. دانته از پوشكین بدش می آمد، برای این كه خودش نمی توانست شعر بگوید، و وی را دعوت به دوئل كرد. یعنی او را میان برف ها كشید و با سلاح كمری او را كشت. به این ترتیب در سه سالگی بطور قطع فهمیدم كه  شاعران هم دل دارند.

از گنجارووا ، همسر پوشكین، چیزی نشنیدم  تا زمانی كه بزرگ شدم .  بعد ها،  مدتها بعد، از مادرم به خاطر سكوتش در این باره صمیمانه تشكر كردم.....

 پوشكین نخستین شاعر من بود، و نخستین شاعرم را كشته بودند» .

 اینوكنتی آننسكیInnokenty Annensky   شاعر و منتقد ادبی روس ، متولد ۱۸۵۵میلادی ، تا سال ۱۹۰۹ میلادی در بارۀ لرمانتوف می نویسد:

«لرمانتوف زندگی را چنان كه بر او وارد شد، دوست می داشت و خود به سراغ زندگی نمی رفت. مرگ گاه در نظرم چون یك رؤیای جادویی نیمروزی می نماید، كه به آرامی و به وجهی روشن، تا دور ناگاه را می بیند.اما مرگ می تواند به وجهی دیگر نیز زیبا باشد، زیرا فرزند روحانی خواست من است، و اگر بخواهم می تواند  در همآوایی نظم جهان، جسمی منور و زرین باشد، باید حاوی رگۀ  از بی اعتنایی باشد، بی اعتنایی خاص لرمانتوف».

 لرمانتوف متولد ۱۸۱۴میلادی ، در سال ۱۸۴۱میلادی از دوئل با افسر نظامی نیكولای مارتینوف Nikolai Martynow  جان

 سالم به سر نبرد هدایت در سال ۱۳۰۷ بعد از یک خودکشی نافرجام در نامه‌ ای خطاب به برادرش می‌نویسد:

"همه از مرگ می‌ترسند، من از زندگی سمج خودم. چقدر هولناک است وقتی که مرگ آدم را نمی‌ خواهد و پس می‌زند! کسی تصمیم به خودکشی نمی‌گیرد، خودکشی با بعضی‌ها هست. در خمیره و در سرشت آن‌هاست، نمی‌توانند از دستش بگریزند".

درباره دلایل خودکشی صادق هدایت روایت‌های بسیاری نقل شده است. هدایت بتاریخ ۱۹ ماه حمل یا فروردین ۱۳۳۰ با باز کردن

 شیر گاز در یک آپارتمان اجاره‌ یی در پاریس به زندگی‌اش پایان داد. او با یک ویزای پزشکی دو ماهه که او را "بیمار روحی"

 معرفی می‌کرد پا به پاریس گذاشت وی به گفته جهانگیر هدایت برادرزاده‌اش امید داشت تا از فضای خفه‌ کنندۀ ایران دور شود ، بقیۀ

 عمر را به دور از لکاته‌ها و خنزرپنزری‌ها بگذراند ، کتاب‌های خود را در فرانسه چاپ بنماید ، به شهرت و جایگاهی که لایق آنست

 برسد و با درآمد حاصل از آن زندگی‌ مستقلی، که در آن که زیر دین خانواده ‌اش نباشد، تشکیل دهد.

لوكریسیا Lucretia ، زنی بسیار زیباروی و پاكدامن ، همسر تاركینیوس كلاتینوسTarqinius Collatinus  ، یکی از دو

 کنسول جمهوری اول روم كه حدود شش سده پیش از میلاد در امپراطوری روم عصر زندگی می نمود ، مشهور ترین كسی می باشد

 كه در تاریخ به خودكشی دست زده است وی نمادی هست برای پاكدامنی و عفت  شهزادۀ روم سیكستوس تاركوینوس

 Sextus Tarquinius بر وی  تجاوز كرد لوكریسیا پس ازینكه شوهرش را برای انتقامگیری متجاوز با  قتل توسط خنجر متقاعد

 ساخت ، به این تجاوز تن در داد.

خودكشی این زن قهرمان به عنوان نمادی از تجاوز مردان بر  زنان با عفت، محتوای داستان های زیادی در تاریخ  از جمله برای دانته شاعر ایتالوی ، متولد ۱۲۶۵میلادی تا  سال۱۳۲۱میلادی، در کمدی الهی Divina Commedia و شكسپیرنمایشنامه نویس انگلیسی، متولد  ۱۵۶۴میلادی تا  سال ۱۶۱۶میلادی ، در تجاوز به لوکرس The Rape of Lucrece گشته است. 

كسی كه خودكشی را بر زندگی بر می گزیند، شاید در بن بستی خویشتن را لمس می كند كه دورنمای هیچ گزینۀ دیگر برایش جلوه گر نمی باشد.این فرهیخته و نامور،  همان كسیست كه  ناامیدی، عشق و باور به فردا را ازو گرفته است.این انسان هم برای آرزویی می زیسته است.نویسنده، برای نگاشتن این مطلب،افزون بر

Berühmte Selbstmörder,Von Heinrich von Klest bis Adolf Hitler, Friedrich Weissensteiner, Ueberreuter Verlagsgrupp,Wien,2000 ۱ـ

Ilja Ehrenburg: Menschen - Jahre - Leben (Memoiren), München 1962, Sonderausgabe München 1965, Teil I 1991-1922,  ۲ـ

از ین منابع نیز بهره برده است:

۱ـ  فرهنگ ادبیات جهان، زهرا ناتل خانلری،انتشارات خوارزمی، چاپ اول،اردیبهشت ماه۱۳۷۵ هجری شمسی، تهران

۲ـ  سیری در نقد ادبیات روس، اندر فیلد، ترجمه ابراهیم یونس، انتشارات نگاه،۱۳۶۹ ، تهران

۳ـ  تاریخ ادبیات روسی، سغید نفیسی،چائپخانه یی خواجه، چاپ دوم،  ۱۳۶۷، تهران

۴ ـ  جمشیدی، اسماعیل. خودکشی صادق هدایت. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۳

پایان

  

 

 

 

 
 

 

admin@vatandar.at
 
 
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد