WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی استاد عبدالله وفا

 

   کابل -  فصل پاییز -دیار بی کسی ـ     شاهین           استاد عبدالله « وفا » نورستانی

کابل فضای زندگی ات ؛ بس مکدر است
در آسمان نیلی تو ؛ ابر مستر است
دستان پر جنایت ؛ غرنده گان دهر
با خون و با کثافت دوران مکرر است
ارباب زور و زر همه پا در گلیم عیش
آنجا یتیم و بیوه ؛ بدامان مادر است
خون میخورم ز دست فرومایه سفله گان
اعمال و کار شان همه مانند هتلر است
باران خون به کشور من ؛ ناوهکش شده
دستان اجنبی همه چون تیغ و خنجر است
( هریک برای مطلب خود دلبری کند )
لیکن (وفا) به چشم عدو خار و نشتر است
دوشنبه 23/ جنوری 2017
15:30

 

فصل پاییز

کاروان آمد و از گمشده ام نیست  خبر

دست حاجت به کی بردم  که نکرد هیچ اثر

قاصدِ روسیاه  باز  به   نیرنگ   و  فریب

وعده ها  میدهد  امروز  و  به فردای   دگر

عمر من  مهلت امروز و به  فردای  تو نیست

زنده گی همچو حُباب  است و  دَمی زود  گزر

فصل پاییزم  و  با  یاد  بهاران  شادم

یاد  ایامِ بهار  چون  عسل  و  شهدو  شکر

خُرم  آنروز  که  ما  مست و غزلخوان بودیم

لاله  و سوسن و نرگس همه گی تا به کمر

هر  طرف لاله رخی  چهره  نمایان  میکرد

همچو  آن یوسف مصری بِنَمود  پُر ز   گهر

کاش  آنروز مرا  ،  شام  سیه  هیچ نبود

شایدم  چشم  عدو کرده  مرا باز  نظر

دل  بدریا  زده گان را غم این دنیا نیست

...زندگی پنج  سرای است و مکن ظلم مگر

خدمت خلق کن وز  هر  دو  جهان   ایمن باش

به « وفا » کوش و ز  آسیب  جهان باش حذر

عبدالله « وفا »

22.01.2015

 

دیار بی کسی

 

داد و بیداد این زمان  یک رهبر با درد  کو ؟

در دیار  گلشنم یک مرد کو ؟ یک مرد  کو ؟

هر یکی با صد فریب و خدعه آید این زمان

از مقام و پول و منزل ، رهبر  دلسرد  کو  ؟

ضُجه و زاری ما  ، در آسمانها   شد  بلند

آن سیه روی  که ما را  وعده  ها  میکرد  کو ؟

در  دیار  بی کسی ، فارغ ز سودایت نیم

ای تو زیبا  میهنم  ، غیر تو غم پرورد کو ؟

از یَمین و از یَسار بارد  هجوم  رنج و  غم

آن  نیکو  رودابة  کو  شیر میاورد  کو  ؟

آسمان  بی مهرو بخت واژگون و روزگارم سیاه

غیر من یک با « وفا »ی عاشق  رنگ زرد کو ؟

عبدالله وفا

ویانا

شاهین

اگر پَر داشتم من ، همچنان پرواز میکرد

به روی سینه ات سرمانده و صد راز میکردم

زمین و آسمان را ، بهر خاطر خواهی رویت

به صد نیرنگ و خواهش همدم و همراز میکردم

جهان سفله پرور را ، گریبانش دَرم یکسر

یکی از نو جهانی شاد و خرم ساز میکردم

هزاران گل فدای روی زیبایت کنم اما

ترا کی با گل و باغ و چمن همباز میکردم

فلک نامرد و دنیا سرد و عشق و زندگی پُر درد

اگر من زنده می بودم ، ترا آواز میکردم

به بازار محبت خویش را بیچاره تر دیدم

به سان قیس مجنون گه نیاز و ناز میکردم

خمیده شاخه عیشم ، ز پیچ و تاب و بد مستی

من آن تیر خورده شاهینم ، که سیر آغاز میکردم

چه میدانی ز احوالم هم از ماضی و از حالم

اگر عمرم « وفا » کرد ، روزن دل ، باز میکردم

30-09-201

عبدالله « وفا »

ویانا

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد