گزیده های مقالات عبدالوکیل کوچی
امید واپسین عبدالوکیل کوچی


خوش آندمی که از فضا ، بدر شود غبارها
طلوع صبح بر دمد ، زدشت و کوهسا رها
شب سیه صحر شود ، هوای تازه برشود
هوای صاف و نیلگون ، وسبزیی بهارها
خوشا به کوی روزنی ، همیشه تابد آفتاب
زمین زمردین شود ، زموج سبزه زار ها
کبوتران نوا دهند ، پیام صلح و دوستی
صدای بلبلان رسد ، زسوی لاله زار ها
رها شوند لاله ها ، ز دست رهزن چمن
شود غزاله ایمن از، شرارت شکار ها
شبان رمه درامان ، شودزگرگ وکرگسان
چمن تهی شود هم از، وجود کفچه مار ها
خوش آندمی بسر رسد ، عزا وماتم وغمی
نباشد اشک وشیونی ، به کوچه ومزار ها
شکسته باد دست آن ، کزو شکسته شد دلی
زبون شود زمانه ی ، ستم ازین دیار ها
بیا که همسفر شویم ، براه پاک آن دیار
که چشم دوستان بسوی ، ما و انتظار ها
بیا که تا سرآید این ، زمان غربت و فراق
که رنج دوریی وطن ، بدل کند شرار ها
بیا که وقت میرود ، مده زدست همر هان
که تکروی حیات را ، کشد سوی قمارها
کناره رفتن ایجوان، نه راه صلح دوستیست
خوشا به آنکه آید از، کناره بر کنار ها
گذشته گان و شهیدان ، روان شان شاد باد
خجسته باد نامشان ، به دور روز گار ها
غم یم گذشته را ، تو با گذشته ها سپار
که ناید آب جو دوباره سوی جویبار ها
بیا که همصدا شویم ، زکینه دل رها کنیم
که وقت صلح دوستیست،نه برهه ی نوارها
بیا بکار این وطن ، نمونه ی عمل شویم
وطن نمیشود وطن ، به حرف وبر شعارها
به یک صدای مردمی ، هزار میرسید دی
نگر کنون نمی رسد ، یکی زصد هزارها
میان آتش نفاق ، کجاست رسم باز خواست
مگر که نسل نو کند ، یکی یکی شما ر ها
زمانه داوری کند ، بری زهر ملا حظا ت
به پیش چشم ها شود ، زکرده ها قطار ها
سرود فتح بر زبان و خنده باد برلبان
مبا د اشک و گریه ی ، بچشم اشکبار ها
امید مردمان ما ، بکار وبار ما و توست
بیا که متحد شویم ، بوعده و قرار ها
عبدالو کیل کوچی
![]()
رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار ! لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

“
“این دژ یا حصار در حدود سه قرن (از قرن دوم تا پنجم مسیحی) آبادی روی
پشته بالاحصار به شکل اثر مذهبی ساخته شده که نظر به شواهد نقاط مجاور
میتوان آن را نیایشگاه بودائی خواند که احتمالاً بعید نیست که شالوده
اولین قلعه جنگی در همین زمان بدست یکی از شاهان هپتالی (هون) بوده
باشد. تیمورشاه که پایتخت افغانستان را از قندهار به کابل انتقال داد و
در بالاحصار کابل جاگزین شدند. تا عصر سلطنت امیر عبدالرحمن خان پایتخت
در همانجا بود”












