گزیده های مقالات عبدالوکیل کوچی
ای دیده باز شو عبدالوکیل کوچی

ای دیده باز شوعبدالوکیل کوچی
ای دیده می نگر، ای دیده کن نگاه
در هر طرف که می نگری دود و آتش است
در دشت وده ومزرعه آهنگ نا خوش است
در جنب شاهراه ومسیر پیاده رو
در کوچه وگذر
اهریمنان به بیشه گرگان نشسته اند
ای دیده باز شو
ای دیده می نگر
آشیانه سوخت ، کوچه ودشت ودمان بسوخت
خانه بسوخت باغ وسرای دکان بسوخت
چیزی نمانده ،جز رمقی بهر زندگی
ای دیده باز شو ، ای دیده می نگر
اما ، مرا مجال نگاه ونظاره نیست
زیرا من از نگاه مریضان درد مند
از زخمیء شکسته سر و پا و دست هاش
از قامت خمیده معیوب هموطن
از اشک دیده های یتیم برهنه پا
از پیکر شکسته دیوار کوچه باغ
از پاسخ سوال لب بسته خموش
ازشام تیره بر سر پیر مریض وزار
از اسپ بی سواره وره ماندهء ید ک
از ماهتاب واستاره و از سکوت شب
از نرگس بهاری و از شمع روی باد
مخصوصا از نگا های معصوم طفلکان
« احساس شرم میکنم ورنج میبرم»
از رنجها که بر همه تحمیل کرده اند
آنها خراب کردند و بگذشت هرچه بود
مایان بدست خویش، با خون واستخوان خود
او را دوباره سازی و آباد میکنیم
.رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار ! لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

“
“این دژ یا حصار در حدود سه قرن (از قرن دوم تا پنجم مسیحی) آبادی روی
پشته بالاحصار به شکل اثر مذهبی ساخته شده که نظر به شواهد نقاط مجاور
میتوان آن را نیایشگاه بودائی خواند که احتمالاً بعید نیست که شالوده
اولین قلعه جنگی در همین زمان بدست یکی از شاهان هپتالی (هون) بوده
باشد. تیمورشاه که پایتخت افغانستان را از قندهار به کابل انتقال داد و
در بالاحصار کابل جاگزین شدند. تا عصر سلطنت امیر عبدالرحمن خان پایتخت
در همانجا بود”












