گزیده های مقالات عبدالوکیل کوچی
بار دیگر رسید فصل خزان عبدالوکیل کوچی

باز آمد هوای پا ئیز ی بار دیگر وزید باد خزان
باز زد خیمه ابر ها ی سیاه زیر چرخ کبود در میزان
باز فصل غبار تیر مهی سایه افگند بر گل و بوستان
فصل سرماه وتیره روزیها فصل رنج و مصیبت دهقان
فصل کو چیدن پر ستو ها دوره جا بجایی یی زاغان
خو شه نسترن چپاول شد گیسوی یا سمن بدست زغان
برگ گل زرد زاروپرپرشد بلبل از هجر غنچه شد بفغان
دا من لاله پاره شد از غم چشم نرگس به ماتم وگریان
برگ تاراج باد وتو فان شد خوشه عریان شد به تا کستان
چمن وباغ وآشیانه بسوخت بال شهپر شکسته شد مر غان
منهدمگشت شاخ داردرخت از شمال مهیب و از تو فان
گژدم مار موروزاغ وزغن بچمن ریخت همچوخار خسان
گم شوید ای خزان غارتگر ای غم بد سگال وبد کیشان
ایخزان جایتوبگلشن نیست جای تونیست در نگار ستان
دشت صحرازفرط غارت تو خشک گردیدخاره شد یکسان
قا سد دوزخ زمستانی دشمن غنچه قا تل ریحان
کار تو دایما جدا سازیست چون منافق به شیوه شیطان
غمبباری جدا کنی بروبرگ عار دارد چمن ازین باران
ایخزان ارمغان تومرگست مرگ چبود به دیده گرگان
اندرانوادیی که گرگا نست وای بر جان رمه و چوپان
گرگ رمه گرگ داردرخت نه بصورت دراصلگرگ ددان
سردوسرماخشک افسردست تا تو باشی به هرکجای جهان
تو که بر ماتم چمن خندی به غم تو شود همه شادان
من بهاران سبز وبار ورم زنده ام همچو رز به تا بستان
روشنازچشمه هایخورشیدم چون شودروز،شب رودزمیان
میشوی گم،من میشوم آغاز هست آغاز من ترا پا یان
.رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار ! لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

“
“این دژ یا حصار در حدود سه قرن (از قرن دوم تا پنجم مسیحی) آبادی روی
پشته بالاحصار به شکل اثر مذهبی ساخته شده که نظر به شواهد نقاط مجاور
میتوان آن را نیایشگاه بودائی خواند که احتمالاً بعید نیست که شالوده
اولین قلعه جنگی در همین زمان بدست یکی از شاهان هپتالی (هون) بوده
باشد. تیمورشاه که پایتخت افغانستان را از قندهار به کابل انتقال داد و
در بالاحصار کابل جاگزین شدند. تا عصر سلطنت امیر عبدالرحمن خان پایتخت
در همانجا بود”












