WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

  گزیده های مقالات لطیف کریمی استالفی

 

  از جرگۀ میرویس نیکه ، تا جرگهء پدر میرویس جان!.                             کریمی استالفی

تاریخ کتبی و شفاهی کشور مان ، بما می رساند که : هر موقعیکه پایۀ های حکومتهای استبدادی ، با غریو خشمگینانۀ مردم لرزان شده ، قدرتمندان حیله گر ، با فریب و نیرنگ ، چند نفر روستایی بیسواد و بیخبر از همه چیز را تطمیع کرده و بنام جرگه ، مقاصد شوم و حصار لرزان شان را با تحمیل فرهنگ قبیله بر دیگران ، دو باره استحکام  بخشیده اند .

    این شعبده بازیها ، که ریشه در فرهنگ قبیلوی دارد ، از زمان میرویس هوتکی تا امروز، برای حفظ بقا و سلطه جویی بر عوام و تحکیم قدرت ، رونق داده شده . تصامیم و فیصله هایی که ، درین جرگه ها ، چه در گذشته و چه در قرن معاصر صورت پذیرفته ، سراسر به نفع یک مشت اوباش ، خان ، ملک و ملا بوده و به منافع ملی توجه ای مبذول نگردیده است .

   بیائید درینجا ، بطور فشرده بر جرگه ها ، مروری داشته باشیم .

1ـ سیصد و سه سال قبل از امروز، میرویس خان هوتکی که خود ریئس بلدیۀ حکومت صفوی بود ، در خفاء مردم را علیه گرگین به بغاوت تحریک کرد و جرگه ای را در منطقه «مانچه» کندهار دایر و برای سقوط حاکمیت صفوی ها ، اقوام را برای رسیدن به سلطنت و رهایی ازستم گرگین متحد و نام خود را در تاریخ جاودانه ساخت ؛ زیرا ملتی را از زیر یوغ  بیگانگان ارمنی رهایی بخشید و در مقابل با درد و دریغ و الم فروان! که ما ایران امروزی را که پایتخت ما اصفهان بود ، برای همیشه از دست دادیم و رو به طرف هندوستان کردیم .

2ـ بعد از مرگ میرویس خان ، اقوام و قبایل ، محمود جان نزده ساله را بحیث پادشاه بر گزیدند .

3ـ در سال 1160 اقوام سدوزایی ، پوپلزایی ، نورزایی ، غلزایی و بشمار انگشتان از اقوام دیگر ، جرگه ای را در کندهار دایر و پیر مشکوکی بنام صابر شاه کابلی ، خوشۀ گندمی را به شف لنگی احمد خان ابدالی گذاشت و او را بحیث پادشاه خراسان گماشتند .

4 ـ در سال 1244 امیر شیرعلی خان جرگه ای را دایر و پسر خورد سن خود را بحیث ولیعهد تعین کرد .

5ـ در سال 1309 نادر خان « غدار » جرگه ای را از اقوام و قبائل بخاطر استرداد جایداد های امان الله خان و نشانها و القاب های رسمی تشریفاتی فرأ خواند .

6ـ در سال 1343 جرگه ای بخاطر مسالۀ پشتونستان ، به ریاست محمدگل مهمند دعوت شد ، که بلاخره بی نتیجه پایان یافت . اما در همین جرگه محمدگل مهمند ، شدت تعصب خود را در مقابل زبان فارسی نشان داد ، نام های « مجلس اعیان» را به مشرانو جرگه و «شورای ملی» را به ولسی جرگه تغیر داد .

7ـ در سال1355  سردار محمد داؤد خان فقید ، جرگه ای را بمنظور تمدید ریاست جمهوری اش برگزار کرد .

8ـ از جرگه هائیکه در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق ، با بسا از جنبه های منفی و مثبتش صرف نظر کرده ، تنها می توانیم از دو لویه جرگه ی که ، در سالهای 1293 و 1320 بمنظور بیطرفی افغانستان در جنگ اول و دوم جهانی به تصویب رسید ، مابقی را همه ترفند ، بی ارزش و خلاف مصالح و منافع ملی خواند .

    یگانه جرگه ای که در زمان شاه امان الله خان از آن بوی خردگرایی ، تمدن ، اندیشه های سازنده و دموکراسی بمشام می رسید ، جرگه پغمان بود که ، باثر واکنش های شدید ملا ها و مردم شینوار مواجه گردید و از همانجا تحریکات ملا های مشکوک ، که از آنطرف خط دیورند وارد افغانستان می شدند آغاز و باعث سقوط سلطنت جوان امانیه گردید .

9ـ با پایان یافتن جرگۀ اهل و حل و عقد ، جنگهای تنظیمی شدت گرفت و با تدویر جرگۀ امن منطقوی ، مداخلات پاکستان و حملات انتحاری تداوم یافت و جرگه صلح ، با شهادت استاد ربانی  بی نتیجه بپایان رسید.

   از آنجائیکه جرگه، فرهنگ کهنۀ قبیلوی است و فرهنگ قبیله ناسازگار با تمدن عصری

، حاکمان زر و زور باین نتیجه رسیده اند که ، فقط  آخرین نیرنگ ، با استفاده از همان شمشیر های زنگ زده ارتجاعی و سنت های نا پسندیده است ، که میتوان با اهدای تحفه و سوغات به ساحران دینی ، مردم را غافل و عقل شان را به زنجیر کشید و از فقر فرهنگی ملتی استفاده برده ، سنتهای کهنه را بر نوگرایی ترجیح داده ، تا یگانه هدف نا میمون شان تحقق یابد ، هر چند خلاف منافع و مصالح وطن قرار گیرد .

هموطنان عزیز ! .

در دوران های قدیم که ما دارای مجلس اعیان و شورای ملی نبودیم ، حکومتها حق داشتند بخاطر رفع معضلات کشور به جرگه ها رو بیاورند ، اما حالا که دارای دو مجلس هستیم ، دایر کردن لویه جرگه خلاف قانون است.

ما چه بخواهیم و چه نخواهیم با صلاحیت بیحد و حصریکه نظام ریاستی به جناب کرزی صاحب بذل توجه فرموده ، لویه جرگه 25 عقرب سال جاری را که از نگاه قانونی فاقد اعتبار و خلاف قانون اساسی کشور است ، دایر می نماید. پس وظیفۀ ایمانی ، وجدانی و اخلاقی ملت ماست که ، با شجاعت بینظیر وارد معرکه شده ، یک انقلاب ریشه ای را ، برای ساختار زیر بنایی ، که منافع ملی ما در آن متصور باشد و مسایل حادی که تا هنوز حل نشده و قابل بحث است ، فیصله و تصویب نمایند و اجازه ندهند که ، درین مجمع ملی ، اشخاص غیر مسلکی ، بیسواد و مغرض و ستون پنجم حکومت که با شبکه های استخباراتی همسایگان رابطه تنگاتنگی دارند ، اشتراک کنند . نماینده های این جرگه اشخاص خوشنام ، متعهد بر اصول انسان سالاری وبا کفایت باشند ، ولو هر عقیده ای که دارند ، باید منافع ملی را بالاتر از منافع حزبی ، گروهی ، مذهبی ، لسانی ، قومی و قبیلوی بدانند .

درین جرگه باید مسایل لاینحل زیر ، به تصویب برسد .

1ـ خط نامنهاد دیورند رسمی گردد .

از آنجائیکه در طول یکصدو هژده سال ، تمام مصائب گوناگون کشور مان از همین خط عبور کرده و باعث شده که افغانستان ازقافلۀ تمدن بشری عقب مانده و همسایگان حسود و حریص ، به سلاح هستوی نایل گردند .

   همه ملتهای دنیا ، بخصوص ملت افغانستان به این نتیجه رسیده اند که ، فیلم منازعۀ دیورند آنقدر کهنه و فرسوده شده که دیگر تماشاچی ندارد ، صاحبنظران و تحلیلگران به وفور نوشته اند ، حاجت به تکرار نیست . مسالۀ خط دیورند یک موضوع فیصله شده است ، افغانستان هیچ نوع حاکمیت و مالکیت در آنطرف خط ندارد . قبایل آنطرف خط دیورند با افغانستان به هیچ وجه برای ساختن لوی افغانستان مدغم نمیگردند و قرار گفته سید قاسم رشتیا «... خود پشتونستانیهای آنطرف سرحد ، رضاکارانه در تشکیلات پاکستان شامل گردیدند و در مبارزات سیاسی حصه گرفتند و نقش افغانستان در احقاق حق پشتونها ختم شد . لذا بخاطر یک افغانستان سربلند و رفاه عامه ، باید خط دیورند که هیچ یک مبنای قانونی و حقوقی ندارد ، برسمیت شناخته شود و به ارثیۀ شوم کشمکش های نمایشی وسیاسی حکومات خاندان محمد زایی ها خاتمه داده شود . افغانستان در آنطرف خط دیورند ، از آنجاییکه حدود اربعه کشور ما بنابر لشکر کشی های بیمورد واشغال سرزمینهای دیگران با حدود سیاسی آن انطباق نداشته ، هیچ نوع مالکیت قانونی ندارد. خاندان محمد زایی کوشش کردند که توجه مردم را به مسالۀ پشتونستان معطوف داشته وبی دغدغه حکمروایی کنند. بیائید فرضی بپذیریم، که این خط بالای امیر عبدالرحمن خان «تحمیل» گردید، چه چیز را کمبود داشتیم که بالای دولت های بعدی ما نیز تحمیل گردید؟اگر بالای دولت های بعدی نیز تحمیل شد؟ پس ما ملت حق داریم، القاب های «غازی»«بابا»«فاتح»«اتل»«وطندوست» را پس بگیریم . در آخرین تحلیل ، اگر مقصد از حق تعین سر نوشت خلقهای پشتون وبلوچ مد نظر باشد؟ آنها میتوانند به کُمک جامعه بین المللی، سازمان ملل متحد خواهان تعین حق سرنوشت سیاسی خود شوند ، که نمیشوند! اگر مرام از الحاق سر زمین آنها بخاک افغاستان باشد ، این نظریه محال است! زیرا آنهائیکه در زمان تقسیم هند رأی عمومی خود را بطرف پاکستان دادند ، در زمان جدایی بنگله دیش هیچ صدایی از آنها بلند نشد و اکنون که با یک قدرت اتومی طرف هستند ، به هیچ وجه حاضر نخواهند شد، با افغانستان ملحق گردند و فطرت آنها اجازه هم نمیدهد.

2ـ دوره اجباری ( عاشقانه ) مکلفیت عسکری دو باره تصویب گردد .

همانطوریکه دفاع از نوامیس ملی ، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی وظیفۀ ایمانی ووجدانی خود مردم افغانستان است ، نه از خارجی ها و خارجی ها شاید برای کوتاه مدت اردوی خریده گی ما را تمویل ، تجهیز و تسلیح نمایند ، اما برای ابد که نمی توانند . این کمک ها روزی بالاخره قطع می شود و دولت ما از پرداخت معاشات ، اعاشه و اباطه نا توان می ماند . از همین جاست که پرسونل اردو، بنابر فقر و تنگدستی ، پا بفرار می گذارند و یکبار دیگر کشور ما بکام همسایه ها بلعیده می شود . ضرورت است ، تا با احضار دورۀ مکلفیت عسکری ، یک ارتش قوی غیر حزبی ، غیر وابسته ، غیر گروهی و تنظیمی را تشکیل نماییم . فقط میتوان با همچو یک اردوی منظم و با انظباط نظامی و نیرومند ، از استقلال عزیز این مرز و بوم ، که میراث کبیر اجداد و نیاکان ما ست و برای حصول آن خون های شیرین فرزندان این سرزمین ریخته شده ، حراست نماییم .

3ـ سیستم فدرالی در کشور ایجاد گردد .

فدرالیزم در سطح بین المللی یکی از الگو های پیشتاز ساختار سیاسی جوامع کثیر الملیت می باشد ، نتایج احیای این سیستم در تقابل به رشد ناسیونالیزم ، شناخت هویتهای ملی و سیاسی مردمان بومی میگردد ، در سیستم فدرالی هر کس در ولایت خود احساس غرور و نشاط می نماید ، رقابت های فرهنگی و اخلاقی باعث می شود که بین ولایات خود مختار وحدت ملی تأمین گردد .        اگر نماینده گان ایالات خود مختار ، در سر نوشت کل کشور ، شرکت مساویانه ، بدون در نظر داشت مسایل اقلیتی و اکثریتی ، قومی ، نژادی ولسانی داشته باشند ومرجع عالی تصمیم گیری کل کشور ، ناشی از اختلافات ایالات در سطح مشارکت را دادستان کل (ستره محکمه ) داشته باشد ، به یقین که  بهترین راه حل برای پایان دادن به مشکلات کنونی کشور، همانا نظام فدرالی بوده میتواند ، مشروط براینکه شخصیت حقوقی کشور فدرال در مسایل بین المللی باید دولت مرکزی شناخته شود.

     و قابل یاد آوری می دانم که ، باید  تفاوت ها ، حساسیت ها ، قومیت ها ، خصوصیات منطقوی ، زبانها ، فرهنگ ها را در ایجاد حکومت فدرالی ، با دید فراخ علمی ومنطقی در نظر بگیریم ، تا باشد آنانیکه امروز بخاطر قدرت می جنگند و آلۀ دست بیگانگان شده ، مردم را بخاک و خون کشیده و وطن را ویران مینمایند ، بفرمایند در مناطق خود با عنعنه ها و فرهنگ دلخواه خود زندگی نمایند.

4ـ قوای بین المللی در افغانستان بماند .

دکتور نجیب الله فقید میگفت : اگر من قوای شوروی را بکشم ، کی تضمین خواهد کرد که عربهای وهابی ، منیجر های پاکستانی و غیره نمی آیند . حالا با وجود همه نگرانی های همسایگان که تا حدودی هم حق بجانب هستند ، اگر قوای ناتو وامریکا ازین کشور بیرون شد ، کی تضمین می کند که باز همان منیجر های پاکستانی و عربی های وهابی وارد نمیگردند ، و کشور آغشته بخون ما را که دارد آهسته آهسته آرامش و حق نفس کشیدن را پیدا می کند ، دوباره بدوران عصر حجر نمی برند .

افغانستان باید از موجودیت قوای ناتو برای منافع ملی خود استفادۀ خوبی ببرد . از همین حالا همسایگان ،حلول سال 2014 را بیصبرانه لحظه شماری و دندان تیز دارند. همه می دانند که اردوی افغانستان چه از نگاه کمیت و چه از نگاه کیفیت در آن سطحی نیست که با قدرتهای اتمی مقابله کند ، امروز جنگ تن به تن نیست که ما غیرت افغانی خود را در میدان پهلوانی نشان دهیم .

قوای ناتو تا زمانی درین کشور بمانند که ، ما دارای یک اردوی واقعاً با قابلیت های دفاع مستقلانه از تمامیت ارضی و حاکمیت ملی خود شویم .

   و سر انجام درین مجمع ملی ، روی طرح سر شماری شفاف ، تعدیل نام افغانستان ، اسکان کوچی ها ، طرح وتصویب شناسنامه و پاسپورت اتباع افغانستانی بزبانهای رسمی کشور و در پاسپورت باضافۀ زبان انگلیسی ، با یک روحیۀ عالی ومصمم و وطندوستی ،  به اتفاق آراء فیصله صادر نمایند . تا قدمی در ملت سازی  ، لااقل اگر ابتدایی هم باشد ، گذاشته شود . بااحترام  

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید