WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

  گزیده های مقالات لطیف کریمی استالفی

 

  مداهنه و مدح ، در تبصرۀ آقای حسن امیری !! .                        لطیف کریمی استالفی .

جناب حسن امیری !

تبصرۀ شما را در برنامۀ « چشم انداز » از طریق تلویزیون آریانا افغانستان ، به ارتباط مقالۀ « دُهل دیورند در جلسۀ لندن شکست » شنیدم . در آغاز چنان حدس میزدم ، که جناب شان در بارۀ زخم التیام نا پذیر خط دیورند ، مرهمی در حد یک تحلیل علمی ، منطقی و حقوقی ، به دور از گرایشها ، سلیقه ها و مصلحت ها ، پیشکش خواهند کرد . اما متأسفانه بر خلاف تصورم ؛ عیب ها را زیر بغل گرفتید و با بازی به واژه های رنگین و دلاویز ، با دُهل شکسته « بی سُر» نواختید .

جناب محترم ! .  

با همه احترامی که بمقام آدمیت شما دارم ، مگر نیش و نوش شما ناگزیرم ساخت ، با گلایه از چشمان درشت و قشنگ تان ، که به عینک ذره بینی ضرورت دارد و نتوانسته معنی و محتواء ، تفسیر و تعبیر مقاله را ، که در هیچ سطر آن   به گفتۀ شما : افکار کودکانه و غرض آلود ، پوچ و میان تهی ، شرر اندازی و نقش خرابکارانه ، که اختلافات قومی و زبانی را ببار بیاورد دیده نمی شود . به مغز تان با امانتداری برساند ! .  به گمان اغلب ، پای شما به عسل بند مانده بود و شهامت آنرا نداشتید ، تا کسانیکه بواقعیت اختلافات قومی و زبانی را در جلسۀ لندن دامن زدند ، اسم می بُردید . تا برای ما ثابت می شد که شما یکجانبه قضاوت نمی کنید . اما دردمندانه باید گفت: که در بین قشر برتری خواه ما معمولاً اندیشه های معقول ، تبدیل به دستاویزی در جهت دستیابی سلطه جویان به اهداف سیاسی شان گردیده و بمجردیکه به اهداف شان نایل شدند ، آن اندیشه ها نیز مسخ می گردد . قسمیکه قضیۀ خط دیورند را این سیاسییون گاهی گرم و گاهی سرد می سازنند ، تا به هدف نا میمون شان برسند . آری ... زمان برای ما حکم می کند ، تا خانه خود را با حصار سازیم و اجازه ندهیم هر رهگذری برای رفع ضرورتش ، درین بیغولۀ بی حصار وارد گردد و این حق منست . بسیارما را  گریستاندند ،  دیگر اشکی در چشمان ما باقی نمانده ، بگذارید آن جغرافیای که طی سالهای متمادی ، همه دار و ندارم را به یغما برده و بخود اختصاص داده بشکنیم و آن زیر بنایی را که با خون احداث می نمایند تغیر دهیم  ، تا بار دیگر درد های تازه  بوحود نیاید و روابط انسانها از صورت نفرت به صورت عشق بیکدیگر عوض شود ، هر قدر که شما بر من تهمت و افتراء می بندید آزادید ، اما خواهش من اینست که ، با تحلیل های غیرعلمی و غیر منطقی خود ، که یک آشوب دیگری بر پا می کند ، جداً بپرهیزید . بگذارید ملتی که عمری در خاک و خون نشستند ، با آمدن یک امنیت و حاکمیت نسبی فعلی ، نفسی راحت بکشند ، با این سرو صدا های ُپرغرض و پُر مرض و عدم توجه به شرایط زمان و مکان ، عامل باز دارندۀ گفتمان و گفتگو های مطلوب نشوید و بعوض نزدیک ساختن ، فاصله ایجاد نکنید . آهنی را که موریانه خورد ، زنگ آنرا با صیقل نمی توان بُرد . موضوع  معاهدۀ دیورند در زمان خودش تأثیر گزار بود ، که با عوض شدن زمان ، دیگر مؤثریت خود را از دست داده است ، اگر فشارها برداشته شود و به مردم اجازۀ استماع حقایق را بدهید ، بزودی دیده می شود که مسالۀ دیورند یک افسانۀ احساسی و یک اوهام عمومیت داده شده ی ، بیش  نیست . من گاه گاهی به برخی از  بزرگان چیز فهم خود می اندیشم و میگویم : چقدر جای تآسف است که ، چرا یکدیگر خود و واقعیت های جهان را درک نمی کنیم و نمی پذیریم . ما در جهان عقلانیت زنده گی می کنیم ، عقل حُکم می کند ، تا فارغ از نژاد ، زبان و جغرافیا ، برای یک زنده گی  نوین ، مُرفه ، جمعی و انسانی ، در کنار هم بدون تنش ، بدون غرور کاذب و برتری جویی زنده گی کنیم . تمام مردم دنیا حق دارند ، تا سر نوشت خود را ، خود شان رقم زنند و شما این حق را از مردم صوبه سرحد پاکستان ، برای منافع یک مشت دلالان سیاسی می گیرید . مگر شما نوشتۀ جناب پژواک را که ادغام آنطرف دیورند را به پاکستان برضاء و رغبت و تصمیم ساکنین مناطق مطلوبه وانمود می سازد ، نخوانده اید . آیا شما اطلاع ندارید که همین قوم بزرگ در جدایی مسلمانان از هند و تشکیل کشور پاکستان رول مهمی داشتند . آیا سندی ارایه کرده می توانید که از تاریخ تشکیل پاکستان تا امروز، کدام یک از زعمای کشورمان بجز حق خود ارادیت ، ادعای حق مالکیت کرده باشند .  آیا چشم های شما این پراگراف را در تاریخ مرحوم غبار ندیده ، که امان الله خان خود از دید و باز دید ها با سران قبایل اباء ورزید ، تا روابط  اش با پاکستان خراب نشود .

  آیا این قسمت تاریخ را هم جعلی میدانید که ، در ریفراندوم یا همه پرسی « با پاکستان یا هند » خان عبدالغفار خان ، نگفت با افغانستان ، گفت « یا با پاکستان و یا کشور مستقل » . پس من و تو چگونه بخود حق می دهیم تا در امور و سر نوشت دیگران مداخله کنیم .

چو کردی با کلوخ انداز پیکار ـ  سر خود را به نادانی شکستی

چو تیر انداختی بروی دشمن   ـ چنین دان کاندر آماجش نشستی .

    آری جناب امیری صاحب !. شما گفتید که چه ضرری در مدغم شدن آنطرف خط دیورند بشما عاید می شود . اما نگفتید که چه نفعی بما عاید می شود ؟ . شما که در پاکستان مدتی بودید ، آیا مدارس دیوبندی ، عقاید دیوبندی ، بازار پُر جمع و جوش اسلحه سازی و مواد مخدر شهرک « باره » را که پاکستان در طول این سالها با تمام قدرت نظامی خود نتوانسته گلیم آنرا جمع کند و شما بر ضد این بی بند و باری ها ، همین اکنون مبارزه می کنید ، آیا میتوانید ، آنهمه سرکشان خود خواه را ، که همه ی شان مسلح هستند ، زیر چتر قانون افغانی بیاورید ! . آیا خبر ندارید که قسمت اعظم افسران بلند پایه اردو و سازمان جهنمی جاسوسی آی اس آی را قبایل آنطرف خط ، تشکیل داده اند و به هیچ عنوانی آنها حتا در یک همه پرسی ، حاضر به ادغام نمی گردند و احیاناً اگر چنین هم شود ، که لر و بر با هم یکجا گردند ، عقاید افراطی شانرا چگونه اصلاح خواهی ساخت ، آنها ئیکه سلاح را بمنزلۀ ناموس میشمارند ، بکدام منطق خلع سلاح شان خواهی کرد در کشوریکه یک قوم مسلح باشند و حاضر به خلع سلاح نگردند ، چگونه امنیت تأمین خواهد شد . و گذشته از همه ، آیا میتوانی از زخم زبان و عقده های روحی و روانی : پارسیوانان « دلنین بچی » هزرارگان « شیعه گان کاپر » و ازبکان « گلیم جم » که باعث خشم و نفرت اکثریت مردم افغانستان می شود و آنها را ناگزیر خواهند ساخت تا دست به اسلحه برده و کشور را به تجزیه  بکشانند ، منصرف شان گردانی  . 

جناب امیری و یاران عزیزش !  لطفاً با دور اندیشی ، هوشیاری و دقت نظر کامل ، بدون کژ راهه و بیراهه رفتنها ، نا ممکن ها را ممکن ساختنها ، درین مسیر گام بگذارید و بعوض کشور گشایی ها ، عقده گشایی ها ، بخاطر زندگی شرافتمندانۀ نسلهای آیندۀ مان ، در همین جغرافیای کنونی ، که اقوام شریفش چون بوریای بهم بافیده شده اند ، اکتفاء و برای آوردن یک وحدت واقعی صادقانه برزمید . شاید نفع کلی طویل المدت را با نفع جزیی قصیر المدت ، اشتباهاً دلیل آورده و راه یافتن به بندر کراچی را بهانه بیاورید . این معضله هم ، با تفاهم و همگرایی در زمان حاضر، مثل اروپا ، که تمام سرحدات شانرا باز ساخته اند ، ما نیز می توانیم از منابع خدا دادی که استفاده از آن حق مسلم همه بنده های خداست ، پاکستان را به آسیا مرکزی و خود را به بندر کراچی وصل سازیم .

آقای امیری ! .  

 در سرانجام ، قابل یاددهانی میدانم  ، تا برای شما خاطر نشان سازم ؛ شیر مادر و لالایی های آن بر من حلال باد ، که چو آئینه ام زاد ، اصل را می نمایانم ، پرده هائیکه علل و حقایق را در خود پنهان کرده اند می درم ، ظاهر را نمی پسندم ، دنبال باطنم . اما ! عده ای بد سگال با اتهامات گونه گونه ، تفرقه افگن ومُتعصبم خوانند ، زیرا من همنوای غریو ستمکشان محرومی شده ام که میراث شوم زخمهای یکصدو هژده سال گذشته را بر دوش حمل می کنند ، من یارو یاور توده هایی شده ام که بخاطر بدست آوردن آزادی بهای سنگینی را پرداخته اند و می پردازند ، من برحسب تعمیل حُکم وجدان ، در گنجینه های پُر بهای تاریخ آغشته بخون وطنم سر می زنم ، می بینم که بد اندیشان با نهایت تلبیس و اهریمنانه ، الماس ها را با شیشه های رنگی مخلوط ساخته اند ، دانه دانه آنها را از هم جدا و هر کدام را در جایگاه اصلی اش می گذارم ، این عملم باعث نا خشنودی ، خشم و غضب  آنها ئیکه رفتار نا پسند خود را زیبا می بینند و بهایی برای برابری و برادری انسانها قایل نیستند وحتا با نقاب دین و مذهب خواهان تکرار تاریخ ، اشک ، خون ، شکنجه و شهادت اند ، میشود .  اما شما آرمانهای والای جناب محمد یوسف خان سیغانی را ، که با خُلق خوش خویش خلق را شکار میکردند و شما با زبان تند و تلخ خود ، چپ و راست و میانه را می کوبید و قریدار گل های تخییلی می تراشید ، شاید باعث آزار روح آنمرحومی باشید .

من آنچه را که از زبان آقای متین ، گردانندۀ جرگۀ دیورند و تبصرۀ شما که با مداهنه و مدح آغشته بود و هر دو ، چون مطربان مکروه می سرائید ، به نظرم نا پسند آید ، از فعل آن می پرهیزم و در من اثر گذارنیست ، بحکم آنکه فعلی در شما ، موافق به گفتار تان سراغ ندارم .

بیندیش و آنگه بر آور نفس ـ  وزآن پیش بس کن ، که گویند بس . بااحترام

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید