WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

  گزیده های مقالات لطیف کریمی استالفی

 

    خــدایـا !                                                                        کریمی استالفی

گله ی دارم .
مرا مُشرک نشماری که
دلتنگم 
تو از آب و گِلم گفتی ؛
نه از سنگم . 
چی می شد ؟
گر خدا یکروز ، از روی عدل 
گوشه ی چشمی بما می کرد
مِنا و مکه و یثرب را

روزی رها میکرد
و قصد کابورا میکرد . 
چی می شد ؟ 
از انار کندهار و توت استالف
یاد می کرد 
دل ما بنده گان را نیز 
شاد می کرد . 
چی می شد یا الهی ؟ 
دانه ی انگور هری ، نوش می کردی
قسم خوردن به زیتون را
فراموش ، می کردی .
خدایا !
خانه ات چون روزگاری ما ،
سیه پوش است
حجر اسود بنا گوش است 
مگر لعل بدخشان و زمرد 
نیز مغشوش است ؟
چی می شد ؟ 
هفته ی ، ماه ی و یا سالی
با ما بودی
ز هر رنگ تعلق ها رها بودی
از آن صحرای تفتنده
به سالنگ و دماوند و سمرقند 
آشنا بودی . 
الها ! 
مُرتدم مشمار دلتنگم 
خطا دارد زبانم 
زادۀ جنگم .
خدایا خوب میدانم!
که هیچ پیامبری ازما 
بدرباری تو لب نگشود
که در اُم البلادت نیز مردان خداست 
تاخت و تاز اسب شان
حرفی جداست . 
زین سبب .
از اُشتر صالح بسیار گفتی 
گل گفتی ربنا ، دُر سفتی 
یاالها ، هیهات و الغیاث !
حُکم تو حُجت گرفت سر ها بُرید
در حجاب شد بیدرنگ کالا بُرید 
بر من و این خطۀ مظلوم غــُرید 
یا الها ! 
مـُشرکم مشمار دلتنگم .
تو خود دانی ، نه از سنگم .
نگفتی : آنچه انسانها ، نمی دانست آموختم .
چه آموختیم ؟!
دهن بستیم ، نماز خواندیم و حج رفتیم

صراط المستقیم داشتیم و کج رفتیم
چو حیوانات خون یگدگر ریختیم
بباغ رحمی نکردیم

آتش افروختیم .

خدایا !
گر شود روزی پناهم باش 
و ما یاد رفته گان را هم نوازش کن 
حمل داریم و ثور داریم 
شعبان و رجب را هم فراموش کن 
قلم بردار از سر 
سرنوشت ما را بنویس .

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید